نقد ساختارگرا

دانلود پایان نامه

3- آنچه در صحنههای یک فیلمنامه اتفاق میافتد، باید آنقدر گویا باشد که بتواند برساند که در فاصلهای که میان صحنههای مختلف و جداگانهی آن وجود دارد چه رخ داده است؛ اما رماننویس فاصلۀ میان صحنههای داستانش را با جملات وصفی و توضیحی پر میکند.
4- هر فیلمنامهای همچون داستان دارای یک روایت است و روایت مبنای ادبی دارد. در نوشتن یک داستان ادبی، شروع بسیار مهم است و باید نقطۀ حرکت خوبی برای داستان باشد. اما نوشتۀ خوب واجب نیست که تا پایان طراحی شود؛ یک نویسنده ممکن است در طول نوشتن، مسیر قصه را تغییر دهد و حتی ایدۀ اولیهاش را دگرگون سازد. اما برای نوشتن فیلمنامه، دانستن پایان آن مهم است و هنگام نوشتن هر پدیده، باید پیش از آغاز کار پایان پرده را بدانیم. در موقع خلق یک صحنه از فیلمنامه، هم باید به پایان آن وقوف داشته باشیم و به تاثیر نهایی صحنهای که میخواهیم خلق کنیم توجه داشته باشیم؛ دلیل آن این است که نویسندۀ داستان به تنهایی اثری را خلق میکند و هر تغییری که بخواهد روی ان اعمال میکند، اما نویسندۀ فیلمنامه، به مدد افراد دیگری اثرش را به ثبت میرساند و در خلق اثرش باید آن افراد و تاثیرات، تواناییها و عدم توانایی آنها را در نظر بگیرد؛ افرادی نظیر بازیگر، صدابردار، طراح صحنه و… .
5- در داستان از عنصر گفتگو برای روایت و شخصیتپردازی استفاده میشود، ولی در فیلمنامه از ابزار و راههای میانبری چون «فلاش بک» و «صداهای خارج از قاب»، برای روایت و شخصیتپردازی استفاده میشود که هر کدام را به اختصار در زیر بررسی میکنیم:
1) فلاش بک یا بازگشت به گذشته: استفاده از این ابزار، تکنیکی است که با کمک آن، مخاطب را از آنچه در گذشته رخ داده، آگاه میکنیم تا بتواند موقعیت فعلی داستان و شخصیتهای آن را بهتر درک کند. استفاده از این روش، یک فایده و یک خطر احتمالی را در پی خواهد داشت:
«مزیت عمده آن است که اجازه میدهد وقایع ماضی با حفظ تاثیرگذاریشان به نمایش کشیده شوند و از این که حوادث صرفاً شفاهی بیان شوند، جلوگیری میکند. این مهر تأییدی است بر مثل قدیمی «حرف نزن، نشان بده».
اما خطر اینجاست که فلاش بکها میتوانند جریان رو به جلوی روایت را مختل کنند. یعنی با ارائۀ اطلاعات، گرهها و پیچشهایی را که در فیلمنامه ذخیره شده است، یکباره بر باد دهند.» (تیلمانز، فیلمنگار، ش 8)
2) صداهای خارج از قاب: صدایی که به عنوان راوی داستان در موقعیتهای گوناگون در فیلم شنیده میشود. این روش برای فیلمنامهنویسان از جذابیت خاصی برخوردار است، زیرا بیان افکار شخصیتهای داستان را آسانتر میکند و همچنین به خاطر جذابیتی که روایت داستان به شیوۀ اول شخص، در نزد تماشاگران دارد.
با این مقدمه، لازم به ذکر است که آنچه در این رساله مورد توجه است، بررسی عناصر داستانی فیلمنامههای مورد نظر است و در حقیقت، فیلمنامه را به عنوان داستان مورد بررسی قرار دادهایم و پرداختن به شیوههای تخصصی فیلمنامهنویسی و اصطلاحات گوناگون آن در ارتباط با هنر سینما در حوصلۀ کار ما نبوده است. در نقد ساختارگرایانۀ این چهار فیلمنامه، علاوه بر بررسی عناصر داستانی آنها، ساختار روایت نیز با توجه به الگوی اولیۀ «ولادیمیر پراپ» و نظریات تکمیل کنندۀ «رولان بارت»، «تزوتان تودورف» و «کلود برمون» مورد توجه قرار گرفته است.
«سوته دلان»
فیلم «سوته دلان» به نویسندگی و کارگردانی «علی حاتمی» در سال 1356 ساخته شد. مسئولیت طراحی صحنه و لباس این فیلم نیز بر عهدۀ «زنده یاد حاتمی» بوده است. «علی عبّاسی» تهیه کنندۀ این فیلم است که پیشتر از این، تهیه کنندگی فیلم دیگری از «علی حاتمی» به نام «حسن کچل» را نیز بر عهده داشت. این فیلم با درخشش بازیگران برجستۀ سینمای آن روز، همچون «جمشید مشایخی» (حبیب آقا ظروفچی)، فخری خوروش (فروغالزمان)، بهروز وثوقی (مجید)، شهره آغداشلو (اقدس)، جهانگیر فروهر (دکتر)، رقیه چهرهآزاد (آقازاده خانم) و… به روی صحنه رفت. فیلم «سوته دلان» به صورت رنگی و در مدت زمان 111 دقیقه، در 28 مرداد ماه سال 1356 در سینمای کاپری به نمایش درآمد.
«خلاصهی داستان»
«حبیب آقا ظروفچی» فرزند ارشد خانواده است که پس از فوت پدرش، مسئولیت خانواده را بر عهده گرفته است. وی به همراه برادرش «کریم»، مغازهی کرایهی ظروفی را که از پدر به آنها به ارث رسیده است، میگرداند. «حبیب آقا» زندگیاش را وقف خانواده، به ویژه برادر ناتنیاش «مجید» که از نارسایی ذهنی رنج میبرد، نموده است. تا جایی که با وجود علاقهی قلبیاش به «فروغالزمان»، مستأجر منزلشان، تن به ازدواج با او نداده است.
«مجید» هم در مغازهی برادرش کار میکند و ظروف کرایه را به مجالس میبرد. او ابتدا برای مدتی عاشق تصویر دختری در پشت ویترین یک عکاسی میشود. چندی بعد به زن بلیط فروش سینما علاقمند میشود، ولی پس از مدتی درمی یابد که آن زن از ناحیهی پا فلج است. این حادثه سبب میشود که وضع روحی «مجید» وخیم شود. «حبیب آقا» علاج این وضعیت «مجید» را در زن گرفتن او میداند. به پیشنهاد دوست دوافروشش، تصمیم میگیرد زنی را در روزهای جمعه که کسی در منزل حضور ندارد، به بهانهی پاییدن منزل، به خانه آورده تا به این طریق فرصتی برای خلوت او و «مجید» فراهم گردد. به واسطهی باجخوری موسوم به «دکتر»، زن معروفهای به نام «اقدس»را در ظاهری نجیب به منزل میآورد. « مجید» و «اقدس» دلباختهی یکدیگر میشوند و «اقدس» از شیوهی زندگی سابقش توبه میکند. «مجید» برخلاف مخالفت «حبیب»، «اقدس» رابه عقد خود درمیآورد و در نقطهای دورافتاده از شهر، زندگی خود را آغاز میکنند.
«فروغالزمان» که دیگر از ازدواج با «حبیب آقا» ناامید شده بود، قصد عزیمت به مشهد مقدس و اقامت در آن شهر را میکند، اما درست در لحظهی حرکت، «مجید» به دنبال او م رود و خبر ازدواج خود را به او میدهد و او را مطمئن میکند که «من دیگه خار راه نیستم» و از او میخواهد برگردد. «فروغالزمان» برمیگردد و ماجرا را برای «حبیب» بازگو میکند.«حبیب» که تصور میکند عروس «دختر سرایدار گاوداری» است، از این اقدام «مجید» استقبال میکند و برای مقایسهی خوبی این انتخاب با بدی انتخاب قبلی، گذشتهی «اقدس» را برای «مجید» افشا میکند.
«مجید» با اطلاع یافتن از این واقعیت، حالش بسیار وخیم میشود و از برادرش میخواهد او را به «امامزاده داوود» ببرد، ولی در میانهی راه جان میسپارد.
«طرح نقشهای داستان سوتهدلان»
زمینه: مغازهی حبیب آقا؛ ارائهی نمایی کلی در باب حبیب آقا، شغل و افرادی که در آن با آنها سرو کار دارد.
پاره اول: نقش صفر (وضعیت ابتدایی): حبیب در مغازهی کرایه ظروف خود به سر میبرد. دو مشتری در مغازهی او حضور دارند.
نقش 1- حبیب آقا با مشتری اول که مراسم عروسی در پیش دارند، به صحبت میپردازد.
نقش2- مشتری اول دربارهی مراسم و نحوهی برگزاری آن و خانوادهی عروس صحبت میکند.
نقش3- حبیب آقا نزد مشتری دیگری که برادرش را در حادثهی رانندگی از دست داده، میرود.
نقش4- مشتری دوم با حبیب به درد دل میپردازد.
نقش5- حبیب به خواندن فهرست اسباب و لوازم مراسم ختم میپردازد.
نقش6- مجید، برادر حبیب، مشغول جمعآوری اسبابی که برادرش میخواند میشود.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.