: نقد و ارزیابی ادله قائلین به موضوعیت سن بلوغ در فقه اهل سنت

1-روایت ابن‌عمردلاتی بر احراز تعبدی بودن سن 15سال ندارد؛ زیراروایت از چند جهت مورد نقد و انتقاد قرار گرفته و در واقع، مضطرب است. چون اولاً روایت مزبور به طرق این نقل صحیح،  ابن عمرمی‌گوید((عرضت علی النبی(ص)  یوم الخندق فلم یجزنی ولم یرنی بلغت) ) بدین ترتیب راوی به سن خود اشاره نکرده و این بخش به روایت اضافه شده است . ثانیأ روایت مذکور که در آن راوی به سن خود اشاره می‌کند بابررسی تاریخی مطابقت ندارد، چون مطابق آن روایت، جنگ خندق باید در سال چهارم هجری رخ داده و راوی در آن سال باید16ساله بوده باشد. ثالثاً اینکه حضور و شرکت در جنگها، رویدادی ویژه و حکم ناظر به آن نیز ویژه بوده است. پس نمی‌توان حکمی‌عام رااز آن برداشت نمود. رابعأچند احتمال در این موضوع می‌تواندمطرح باشد. ازسوئی احتمال دارد که پیامبر(ص)  باعنایت به اینکه می‌دانسته، راوی در آن سن محتلم شده است اجازه شرکت در جنگ راداده است نه سبب بالغ بودن او. سیره عملی هم این امر راتأیید می‌کند؛ زیرا معمولأ در جنگها پیامبر(ص)  همراهان و شرکت کنندگان رامی‌آزمودند و هرکس بالغ وحتی فرد نزدیک به بلوغ مراهق را که ازقدرت بدنی بالا برخوردار بود و توانائی جنگ داشت با خود همراه و در غیر این صورت مانع حضور نابالغ ناتوان می‌شدند. حتی نقل شده که پیامبر(ص)  درمورد (سمره بن جندب و رافع بن خدیج) رابرای شرکت در جنگ آزمودند وچون سمره بن جندب ناتوان بود وی را از جنگ بازداشتند ولی چون رافع ابن خدیج در این زور آزمائی برتری خود را نمایاند. به وی اجازه ی شرکت در جنگ را دادند[1] بدین ترتیب پیامبر خدا از سن وسال هیچ کدام از این دو نفر نپرسیدند و تنها به توانایی جسمی‌آن دو توجه نمودند؛  بنابراین،  باچنین احتمالی در باره‌ی روایت عبدالله ابن عمر، حجیت آن مورد تردید می‌باشد و نمی‌توان بدان عمل کرد. در مورد روایت عطیه نیز باید گفت آن روایت ناظر به زمان جنگ است وحکمی‌ویژه را بیان می‌کند، افزون بر این،  برآمدن موهای زهار نشانه بلوغ پسران دانسته شده ودلالتی بربلوغ دختران نداردوسیره‌ی خلفای راشدین هم نمی‌توان حجت باشد؛ زیرا آنان مطابق اجتهاد خود عمل کرده‌اند واین امر نافی دیدگاه های دیگرنخواهد بود و روایت انس ابن مالک که رسیدن به 15سالگی را علت نوشته شدن حقوق و تکالیف می‌داند-کمتر از سوی فقهای اهل سنت مورد استفاده واقع شده است وتنها این قدام مقدّس بدان استناده کرده است؛  چراکه عمده ترین دلیلی که براماره بودن سن بلوغ اقامه شده است،  روایت عبدالله ابن عمر است که آن نیز همانطور که گفته شده نمی‌توان بدان عمل کرد حاصل آنکه به نظر می‌رسد از نظر فقهای اهل سنت،  سن موضوعیت ندارد ونمی‌توان سن را اماره تعبدی بلوغ دانست؛ چه از سوئی،  پذیرش سن به عنوان اماره بلوغ با ظاهر برخی آیات و روایات که احتلام راشرط بلوغ می‌داند سازگاری نداردوازسوی دیگر،  روایات پیش گفته هم بر موضوعیت داشتن سن دلالتی ندارد، بلکه این روایت ملاک بلوغ رابرآمدن موی زهار دانسته است. البته باید گفت،  درباره این علامت هم اختلاف نظر بسیار است، حتی این روایات باروایتی که احتلام و حیض رانشانه بلوغ می‌داند هماهنگی نداردمانند:

الف: حدیث رفع ازپیامبر(ص)  : رفع القلم عن الثلاث. . . عن الصبی حتی یحتمل(سنن ابی داوود)

ب: عن النبی(ص)  للمعاذ: (خذ من کل حالم دینارأ) -(سنن ابوداوود

ج: عن النبی(ص)  (لایقبل الله صلاه حائض إلا بخمار)                                                        

د: روایت ابن منذر: (واَجمعوا علی ان الفرائض و الاحکام تجب علی المحتلم العاقل و علی المرأه بظهور حیض منها[2]پس بدین ترتیب از نظر فقهای اهل سنت استفاده می‌شود وبه عبارتی باید برآن بود که ((احتلام) ) در پسران و((حیض) ) در دختران، علامت بلوغ بوده،  واحکام و تکالیف شرعی وآثار آن برفرد مرتبت و منوط به آن می‌ باشد وبه عبارتی باید گفت سن بلوغ اماره طریقی برای تحقق مسئولیت است نه موضوعی.

 

مبحث چهارم: سن بلوغ در قرآن و فقه شیعه وبررسی موضوعیت یا طریقت آن

موضوع سن بلوغ و مسائل پیرامونی‌اندر میان فقهای شیعه نیز مورد بحث وبررسی قرارگرفته که در این بین دیدگاهی که سن بلوغ در پسران را 15سال تمام قمری ودردختران 9سال تمام قمری ازچنان شهرتی برخوردار گشته که برخی از فقها اخباری مانند مرحوم بحرانی تنها به ذکر روایات این باب بسنده کرده و با توجه به چنین شهرت برای فتوادادن از نقد وبررسی روایات بدلیل بدراز کشیده شدن بحث خودداری نموده و آن راضروری ندانسته است حتی مشاهده می‌شود این شهرت چنان بر نظریه و آراء شیخ حر عاملی(ره) سایه افکنده است که بابی از کتاب خود را ((باب بلوغ سنی دختران در 9سالگی) )  نامیده است، ولی روایاتی که در این باره آورده است باعنوان باب هم خوانی ندارد. باوجود این، مرحوم علامه یوسف بحرانی در جای دیگری ازکتاب خود،  آغازورود به پانزده سالگی و ورود به 9سالگی راسن بلوغ دانسته است و در همین جا هم دیدگاه خود رابه مشهورنسبت می‌دهدودرادامه، درباره سن بلوغ پسر(ورود به پانزده سالگی)  به حسنه ء یزید کنایی و روایت حمران استفاده کرده است و درباره سن بلوغ دختر نیز به روایت حمران استناد کرده است. [3] مرحوم ملااحمد مقدس اردبیلی هم در پیروی ازاین نظریه،  برآن است که چهارده سال تمام وورود به 15سال رابرای پسر، سن بلوغ است ودر این میان نظریه‌ی خویش را راه جمع بین اخبار می‌داند واین احتمال را هم بعید نمی‌داند که آغاز چهاده سالگی در واقع 13سال تمام،  سن بلوغ باشد وعنوان می‌دارد که روایت عبدالله بن سنان مقتضی چنین حکمی‌است.[4]

و نیز مرحوم شیخ طوسی(ره) سن و جوب روزه برای دختران را 10سالگی و ابن حمزه در کتاب الوسیله در موضوع خمس، سن بلوغ را10سالگی دانسته‌اند. برخی از فقهای معاصر مانند آیه الله یوسف صانعی در ساله توضیح المسائل خود سن بلوغ پسران را 15سال تمام وسن بلوغ دختران را سیزده سال تمام می‌دانند. حال با توجه به اختلاف نظریه ها و تعارض آنها باید بررسی شود که کدام از نظریه ها راباید بپذیریم وعلت تعارض نظریات و اینکه این نظریه ها برچه پایه ای استوار است باید مورد بحث وبررسی قرارگیرد که در جهت روشن شدن موضوع لازم است موضوع بلوغ و سن بلوغ راازمنظر قرآن کریم و سنت نبوی و روایات وارده از اهل بیت عصمت و طهارت(ع)  بررسی گردد.                                    

1-کتاب قرآن و آیات بلوغ:

در قرآن کریم آیاتی چند به موضوع بلوغ پرداخته ونشانه هایی برای بلوغ بر شمرده است. ولی در هیچکدام از آیات مذبور (سن) ورسیدن به سن معین نشانه بلوغ دانسته نشده وبر نشانه های دیگری تأکید شده است که برخی از آیات به شرح زیر پرداخته می‌شود.

1- آیات 58و59 سوره‌ی مبارکه نور که مسئله (حلم) را مطرح نموده است که در آیه 58 می‌فرماید (یاایهالذین آمنوا لیستأذنکم الذین ملکت ایمانکم  والذین لم یبلغ الحلم منکم ثلاث مرات من قبل صلاه الفجر و حین تضعون ثیابکم من الظهیر ومن صلاه العشاء. . . )  ودر آیه 59 (واذا بلغ الاطفال منکم الحلم فلیستأذنو کما استأذن الذین من قبلهم)  مشاهده می‌شود در این دو آیه (حلم)  نشانه بلوغ دانسته شده است و راغب اصفهانی در مفردات در تفسیر آیه اخیر می‌نویسد (اذابلغ الحلم منکم، ای زمان بلوغ. ولی ابن منظور در کتاب لغت (لسان العوب) (حلم) را به معنی احتلام است. بدین تریتب منظور از حلم احتلام است و آن نشانه بلوغ است. جصاص هم در تفسیر آیه می‌گوید: (آیه والذین لم یبلغو الحلم منکم) بربطلان دیدگاهی گواهی می‌دهد که صرف رسیدن به سن 15سال را بدون اینکه فرد پیش از آن محتلم شده باشد، نشانه بلوغ می‌داند[5]. حصاص در ادامه با استفاده از حدیث رفع (رفع القلم. . . . عن الصبی حتی یحتلم)  استدلال می‌کند که طبق این حدیث،  میان افرادی که 15سالگی رسیده باشند و کسانی که نرسیده باشند تفاوتی نمی‌باشد.

2-بلوغ نکاح ورشد در قرآن کریم: قرآن کریم در آیه 6سوره مبارکه نساءنشانه بلوغ را بلوغ نکاح و رشد عنوان نموده است و می‌فرماید: (وابتلو الیتامی‌حق اذا بلغوا النکاح فان آنستم رشدأفادفعلواالیهم اموالهم) که ملاحظه می‌کنیم برخی از مفسرین بر این باورند که منظور ازبلوغ نکاح (احتلام است. ) زیرا فرد در چنین دوره‌ای شایستگی ازدواج پیدا می‌کند.[6] در رابطه با واژه رشد مفسرین معتقدند که رشد به معنی رشد فکری وعقلانی است. وبراساس این تفسیر مال یتیم به او باز گردانده نمی‌شود حتی اگر به بزرگسالی و پیری رسیده باشد. مگر آنکه رشد او احراز شود که از جمله مفسرین رشد به این معنی (ابن عباس) است و از علمای اهل سنت (قرطبی نیز رشدرا به این معنی گرفته است. درتفاسیر شیعه هم این تفسیر ازرشد در آیه شریفه پذیرفته شده است و محققان شیعه نیز برآنند که بدلیل وجود اجماع وروایتی که از امام باقر(ع) آمده که فردی که توانایی عقلانی وحفظ اموال خود را نداشته باشد،  رشدنیافته است وحتی اگر فاجو باشد اموالش به او مسترد نمی‌شودوبر پایه همین آیه معتقدند، این آیه دلالت دارد که بالغ هم می‌تواند محجور باشدکهداین تفسیر مرحوم طبرسی در مجمع البیان نیز میباشد. بدین صورت وبه هر حال بیشتر صاحب نظران وعلمای شیعه برآنند که رشدبه دنبال بلوغ است وبدین ترتیب،  رسیدن به رشد عقلی وتوانائی جنسی رانشانه بلوغ دانسته وسخن ازسن به میان نیاورده‌اند.

3-قرآن کریم در آیه 22سوره ی مبارکه یوسف (ولمابلغ رشده آیتناه حکمأوعلمأ) در سوره مبارکه انعام آیه 152(ولاتقربو امال الیتیم الا بالتی هی احسن حق مبلغ اشده) ونیز آیه مبارکه 67سوره غافر(هوالذی خلقکم من تراب ثم من نطفهثم یخرجکم طفلأثم لتبغوا اشدکم ثم لتکونو شیوخأ) بلوغ اسد را مطرح نموده‌اند که بیشتر مفسران بلوغ اسد را رسیدن به سنی می‌دانند که در آن قوای جسمی‌و عقلی به رشدوشکوفایی می‌رسدوعلامه طباطبائی می‌نوسد: منظوراز( یبلغ اشده ) رسیدن به حد بلوغ ورشد است؛ چنان که آیه 6سوره نساء برآن دلالت دارد. باوجود این مفسران دراین باره،  سنین مختلفی (ازهجده تا 39سالگی) راذکرکرده‌اند. طبرسی و شیخ طوسی به این اختلاف نظر وسنین گفته شده ازسوی مفسران اشاره نموده ودیدگاهی رانقل کرده‌اندکه طبق آن منظوراز بلوغ اشده(احتلام است) [7]   

3- روایات وارده در رابطه با سن بلوغ

مهمترین مستند دیدگاه مشهور در رابطه با سن بلوغ روایاتی است که سن بلوغ را 9وپانزده سال تمام می‌داند، ولی ملاحظه روایات وارده و مجود در کتب فقهی شیعه روشن می‌سازد که روایات مربوط به سن بلوغ چهاردسته است؛  روایاتی که سن بلوغ پسران را رسیدن به 15سال تمام و دختران را 9 سال تمام می‌داند. روایاتی که سن بلوغ پسران را 10سال و سن بلوغ دختران را 9سال تمام اعلام می‌دارد؛ روایتی که سیزده و چهارده سالگی را سن بلوغ می‌داند وبالاخره روایتی که ده سال تمام سن بلوغ دختران معرفی می‌کندو البته یک روایت از امام عسگری(ع) می‌فرماید: (اذابلغ الغلام شمانی سنین فجائز امره فی ماله و قدوجب علیه الفرائض والحدود واذاتم للجاریه سبع سنین فکذلک) [8]

در روایات وارده در جهت 9 و ده سال که بیشتر به همبستر شدن با دختر ناظر است اعلام می‌کند که با دختران فقط در10سالگی می‌توان همبسترشدودرکمترازاین سن، چنین کاری ناروا است و اگر دختر معیوب شود، مردضامن می‌باشدکه در این مورد چند روایت ذکرشده-1- ازامام باقر(ع) که می‌فرماید ((لایُدخل بالجاریه حتی یأتی لهاتسع سنین اوعشرسنین))[9]  2-امام علی(ع) می‌فرماید ((لاتوطأجاریه لاقل من عشرسنین فان فعل فعیبت فقد ضمن))[10]  3-اسماعیل ابن جعفر نقل می‌کند: ((ان رسول الله دخل بعائشه وهی بنت عشر سنین ولیس یدخل بالجاریه حتی تکون امراه[11]))  

4-امام باقر(ع) می‌فرماید: ((لایدخل بالجاریه حتی یأتی لها تسع سنین او عشره سنین[12]))

درباره 9سال و15سال هم یزید کنانی از امام باقر(ع) روایت می‌کندکه فرمودند: وقتی که دختر9ساله شود یُتم از اوبرداشته می‌شودوحدود براواجرامی‌شود – ونیزپسروقتی 15سال تمام برسد همین روایت دیگر امام صادق(ع) فرموده است: وقتی که دختر به 9 سال برسد و درآن سن حیض ببیند-برای وی حسناتو سیئات نوشته می‌شود[13] 4-در روایتی از امام باقر(ع) نقل شده، امام(ع) علائم بلوغ را در پسرچنین برمی‌شمرد: هنگامی‌که محتلم شود یا به 15سالگی برسد یا موی بر زهارش بروید[14] و در رابطه با علائم بلوغ دختر می‌فرماید: دختر مانند پسر نیست؛  دخترزمانی که ازدواج کند و با اوآمیزش شودونه سال داشته باشد اموالش به او داده می‌شود و خرید و فروش او رو است. [15]

مهمترین روایتی که سن بلوغ پسرودختررا13سال می‌داند، روایت عمارساباطی است دروسائل شیعه که ازامام صادق(ع) نقل شده استکه: (سألته عن الغلام مق تجب علیه الصلاه؟)

قال اذا أتی علیه ثلاث عشر سنه فان احتلم قبل ذلک فقدوجبت علیه الصلاهوجری علی القلم والجاریه مثل إن اتی لها ثالث عشره سنه اوحاضت قبل ذلک فقدوجبت علیهاالصلاه وجری علیه القلم) ملاحظه می‌شود که امام(ع) دراین روایت رسیدن به 13سالگی راسن بلوغ ندانسته بلکه آن رامنوط به احتلام و حیض دانسته است2-والبته روایت دیگری از امام صادق(ع) که می‌فرماید: ((قال امیرالمومنین(ع) : اذابلغ اشد، ثالث عشرسنه ودخل فی الاربع عشره سنهوجب علیه ماوجب علی المختلمین احتلم اولایحتلم)[16] 3-درروایتی دیگرابوحمزه ثمالی ازامام باقر(ع) چنین روایت می‌کند: (قال: قلت له فی کم تجری الاحکام علی الصبیان؟ قال(ع) : فی ثلاث عشره سنه اواربع عشره، قلت: فانه ان لم یحتلم فیها ؟قال: وان کان لم یحتلم فان الاحکام تجری قلبه)[17] مشاهده می‌شود بانگرشی کوتاه دراین 3روایت،  آشکار می‌سازدکه حکم در هریک به گونه ای به (احتلام) درپسران و یا(حیض) در دختران منوط شده است و روایت اولی صراحت در این امردارد.

4-اجماع ادعائی در سن بلوغ                                                                                   بعضی از فقهای مدعی اجماع در این دارند که به اجماع فقهاءسن، اماره بلوغ است و دختردر9سال تمام وپسردر 15سال تمام بالغ می‌شود که مرحوم شیخ طوسی این حکم را اجماعی و مبتنی بر اخبار و روایات می‌داند و اجماع محصّل و معتبر نمی‌داند.

 

مبحث پنجم: آیا آیات نازله در قرآن کریم دررابطه با بلوغ دلالتی برموضوعیت سن بلوغ در تحقق مسئولیت وتکلیف دارد؟

بررسی آیات قرآن کریم نشان می‌دهد که رسیدن به سن معین موضوعیت نداردوزمان بلوغ ومسئولیت انسان در تکالیف فردی و اجتماعی هنگامی‌است که انسان به مرحله رشد جسمی‌وجنسی برسدو آیات مربوطه به این مهم تأکید دارد؛ چه در این دوره است که انسان صلاح و فساد را درک نموده واز احساسات و هیجانات زود گذر برکنار است. پس در هیچ یک از آیات قرآن برای سن بلوغ،  سن خاصی مشخص نگردیده است. پس هیچ یک از آیات قرآن کریم،  سن رانشانه بلوغ نمی‌داندودر واقع از نظر قرآن کریم سن، علامت بلوغ نمی‌باشد، زیراکه علائم معرفی شده در قرآن کریم برای بلوغ و مسئولیت انسانها عبارت است از احتلام ورشدمی‌باشد=ونیز در رابطه با اجماع ادعائی برشیخ طوسی(ره) در خلاف چندان اعتباری ندارد زیرا تنها عده‌ی کمی ‌از فقها به این دلیل تمسک جسته‌اند، و از این روست که مرحوم شیخ طوسی در کتابهای دیگر خود اعتنائی به اجماع در این جهت نمی‌کند، لذا اجماع مذکور پایه و اساس مستحکمی‌ ندارد.

 

مبحث ششم: آیا روایات وارده در رابطه با سن بلوغ دلالتی بر موضوعیت سن بلوغ دارد؟

مهمترین دلیلی که فقهاء درفتاوای خود بدان داشته‌اند وموجب اختلاف نظر شده است، روایات مربوط به سن بلوغ است. توجه به این مهمات ضرورت داردکه این روایات همه از معصومین(ع) نقل شده است وگرنه درسخنان و سیره ی پیامبر عظیم الشأن اسلام، سن خاصی برای بلوغ مشخص نشده است، بلکه تنها سفارشهایی در تأیید عمل اصحاب ازپیامبر(ص)  رخدادکشتن جنگجویان بنی قریظه و مانند آن-درباره افراد مشکوک میان بالغ و نابالغ رسیده است که باتوجه به روئیدن موی زهار حکم مورد نظر جاری شده است. افزون براین، دربرخورد با رویدادهای موجود ازامامان (علیهم السلام) بایدبه این مهم توجه کرد که گرچه برخی از این روایات صحیح است،  برسن خاصی تأکید نکرده است ودر واقع، تکیه بر نشانه دیگری مانند حیض بوده است؛  بنابراین نباید صرفاً انگشت برسن گذارد، بلکه باید فضای صدور روایات رابررسی کرد. پس اکنون در برخورد با احادیث امامان(ع) چه باید کرد ودر حل تعارض موجود میان روایات مربوط به سن بلوغ چه راه هایی وجود دارد؟که در این جهت با بررسی روایات می‌توان گفت: 1-روایات و حدیثی که سن بلوغ را 7سال می‌داند، ضعیف است و کسی به آن عمل نکرده است، این مهم شاید به دلیل ضعیف بودن روایت باشد.

روایاتی هم که بر ده سالگی دلالت دارد ناظر به همبستری با دختران است واین ویژگی در آن مطرح است. روایتی که از علی(ع) نقل شده، از نظر سند ضعیف است ودلالتش نیز ناتمام است و از طرفی هم باروایات مستفیضی که برجواز دخول در 9سال دلالت دارد معارض است، ازاین رو نمی‌توان آنان را تعمیم داد. وبالاخره، بااین توضیح تنها دو دسته روایت می‌ماند: روایت 9سال و 13سال برای سن بلوغ دختران که در این رابطه دو نظریه از صاحب نظران وجود دارد، بدین نحو که عده ای معتقدند باتوجه به اینکه دلالت و سند روایاتی که 13سال راسن بلوغ دختران می‌دانند، صحیح است، سیزده سال ملاک عمل خواهد بود. درمقابل گروهی ازصاحب نظرانروایات سیزده سال و از جمله روایت عمار ساباطی رارد می‌کنند و معتقدند روایت عمار ساباطی،  شاذ است و در روایات او شذوذ و اضطراب بسیاری وجود داردوشاید به جهت آنکه عمار،  عربی اصیل نبوده اشتباهاتی داشته است وبه دلیل اعراض مشهور از روایت عمارنمی‌توان به آن عمل نمود، در نهایت اینکه نظریه مشهور علماءبراینکه 9و15سال سن یلوغ است، متن روایت عمارساباطی رامتزلزل کرده است.

2-گروه دیگری از صاحب نظران هم به جای کنار گذاردن روایات واعراض از آنها، چاره رادر جمع بین روایات مطرح در ابواب مختلف دیده ونظریات مختلف در ابواب فقه رادر باره بلوغ سنی دختران جمع ونظربه این داده‌اند که سن بلوغ دختران باجمع روایات 13سال است

3-دسته ای هم وجود تعارض بین روایات را رد می‌کنند وبراین باورند، اختلافی میان اخباروجود ندارد؛ زیرا اختلاف اخبار در تعیین سن بلوغ به دلیل اختلاف اقلیم،  محیط زندگی، اوضاع جغرافیائی، عوامل ژنتیکی و فیزیکی ونوع تغزیه افراداست وروشن است که این نوع اختلافها در رشد جسمی‌و جنسی آنان دخالت داردوموجب ناهمگونی دختران و پسر در مسئله عادت ماهانه و بلوغ است. به همین سبب در مناطق گرمسیرمانند حبشه وعربستان پیدایش عادت ماهانه دختران در9سالگی ودر مناطق سردسیری در دوازده،  سیزده و یا پانزده سالگی است.[18]   

         4-برخی از صاحب نظران نیز بااین عقیده‌اند که اساسأنشانه های مطرح شده در فقه ناظربه موارد غالبی می‌باشد، واصولأسن را معیار بلوغ و مسئولیت کیفری ندانسته‌اند. این گروه از محققان تنها اماره‌های طبیعی ازجمله احتلام و حیض راملاک بلوغ برشمرده‌اند که در برخی مناطق همانگونه که گفته شد، معمولأدر 9سالگی برای دختران روی می‌دهد ؛ لذا این دسته ازصاحب نظران سن راعلامت بلوغ نمی‌دانند و باتوجه به اینکه بلوغ را امری تکوینی و طبیعی می‌دانند، معتقدند نقش شارع مقدس بیان اماره ها و علائم متداول آن است.[19]

نتیجه آنکه به نظر می‌رسد با توجه به اینکه سن بلوغ در قرآن ودر احادیث نبوی معین نشده است و معصومین(ع) نیز به سن معینی اشاره نکرده‌اند ودر توصیه روایات مذکور و هماهنگ کردن آن با قرآن کریم و سنت نبوی باید برآن شد که در احادیث معصومان علیه السلام،  اینان با توجه به پرسش سوال کنندگان، پاسخ گفته‌اند واز این رو سنین متعددی در روایات مطرح شده است و به نظر می‌رسد. راویان به فضای بحث و بستر آن اشاره نکرده‌اند، بلکه تنها فرموده ی معصوم را نقل نموده‌اند. ازسوی دیگر، در میان روایات هم گاه معیاری برای بلوغ مطرح گردیده و آن عبارت از احتلام و عادت ماهیانه می‌باشد، به عبارت دیگر در روایات پیش گفته گاه تصریح شده است که احتلام  و قاعدگی علامت بلوغ است و امام(ع) دلیل و امام(ع) طرح و اشاره به سن را آن می‌داند که دختر یا پسر معمولأدر آن سن،  محتلم و حیض می‌گردد. در هرحال بلوغ امری است طبیعی ونمی‌توان سن خاصی رابه عنوان اماره مطلق آن معرفی کرد پس نظر به این که بلوغ بر خلاف الفاظ عبادات از موضوعات شرعی به شمار نمی‌آید. علامت آن نیز نمی‌تواند تعبدی باشدولذاسن بلوغ در جهت تحقق مسئولیت کیفری موضوعیت ندارد بلکه طریقیت دارد، زیرا که همانطور که گفتیم بلوغ یک امر طبیعی و تکوینی است وعلامت یا علائم آن نیز باید طبیعی باشد و این علامت در پسر (احتلام) و در دختر (قاعدگی) است.

 

[1]– احمد بن علی (جصاص) ،  احکام القرآن –چاپ بیروت(1405)

[2] شرح الکبیر،   محمدبن احمد قدامه المقدسی 1414: 4/557

[3]– کتاب، الحدائق النظره فی احکام العترهالطاهره، چاپ بیروت بی تا

[4]– کتاب، مجمع الفائدهوالبرهان،  احمدبن محمد معروف به مقدس اردبیلی(ره) -چاپ موسسه نشر اسلامی‌قم

 

[5] – احمدابن علی(جصاص) ،  احکام قرآن، چاپ بیروت داراحیاءالتراث العربی1405

[6]– محمد ابن عمر،  الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، چاپ بیروت 1415قمری

[7]– طبرسی، مجمع البان ذیل تفسیر آیه6سوره نساءوشیخ طوسی، کتاب خلاف

[8] – محمدابن حسن حر عاملی،  الوسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج13حدیث 4

[9] – محمدابن حسن حر عاملی،  الوسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج14ح 4

[10]–  محمدابن حسن حر عاملی، کتاب الوسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج14ح 7

[11] – محمدابن حسن حر عاملی، کتاب الوسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج14ح5

[12] – محمدابن حسن حر عاملی، کتاب الوسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج14ح4

[13] – محمدابن حسن حر عاملی، کتاب الوسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج14ح9

[14] – محمدابن حسن حر عاملی، کتاب الوسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج13ح12

[15]–  محمدابن حسن حر عاملی، کتاب الوسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج13ح12

[16] – محمدابن حسن حر عاملی، کتاب الوسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج13ح11

[17] – محمدابن حسن حر عاملی، کتاب الوسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج13ح3

[18]– آیت الله جعفر سبحانی،  البلوغ،  چاپ قم، موئسسه الامام الصادق(ع) 1418قمری

[19] – محمدابراهیم  جناتی،  مقابله بلوغ از دیدگاه اجتهادی، کیهان‌اندیشه شماره 61سال 1374

Written by