نهج البلاغه

دانلود پایان نامه

«فَمَا أَدْرَک هَذَا الْمُشْتَرِی فِیمَا اشْتَرَى مِنْهُ مِنْ دَرَک فَعَلَى مُبَلْبِلِ أَجْسَامِ الْمُلُوک»
«مبلبل» از دیگر واژه‌های غریب به کار برده شده در نهج البلاغه است که از ریشۀ «ب ل ب ل» در اصل به معنای اختلاط است ولی مبلبل به معنای فرسوده و کهنه نیز آمده است تبلبل به معنى اختلاط است. این لفظ فقط سه بار در نهج البلاغه آمده است، اول و دوم آنجا که بعد از بیعت شدن فرمود:
«أَلَا وَ إِنَّ بَلِیتَکُمْ قَدْ عَادَتْ کَهَیئَتِهَا یوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِیهُ ص وَ الَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَهً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَهً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ حَتَّى یعُودَ أَسْفَلُکُمْ أَعْلَاکُم‏»
گوئى منظور امام × آن است که: در حکومت من اشخاص مانند گندم غربال خواهد شد تا پاک از ناپاک و خالص از ناخالص جدا شود چنان که ذیل خطبه نیز شاهد آن است. یعنى وضعتان برگشت به حالتى که در زمان رسول خدا | بود کارها مطابق عدل و اسلام پیش خواهد رفت حیف و میل‏ها و روابط گذشته دیگر تکرار نخواهد گردید، به خدا قسم به طور کامل مختلط و غربال مى‏شوید و به هم آمیخته مى‏شوید مانند آمیخته شدن آنچه در دیک است تا آن که پایین است بالا آید و بالا پائین گردد (عقب مانده‏ها جلو آیند، و بناحق جلو افتاده‏ها عقب مانند) سومى که در نامه شریح قاضى لفظ «مُبَلْبِلِ أَجْسَامِ الْمُلُوک‏»، آمده است یعنى: تهییج کننده دردهاى بدن‌هاى پادشاهان که منجر به هلاکت شود.
نتیجه: مراد حضرت با توجه به سیاق، همان تهییج کننده و مخلوط کننده دردهای پادشاهان است.
4. 2. نامۀ 4
«و من کتاب له × إلى بعض أمراء جیشه:
فَإِنْ عَادُوا إِلَى ظِلِّ الطَّاعَهِ فَذَاک الَّذِی نُحِبُّ وَ إِنْ تَوَافَتِ الْأُمُورُ بِالْقَوْمِ إِلَى الشِّقَاقِ وَ الْعِصْیانِ فَانْهَدْ بِمَنْ أَطَاعَک إِلَى مَنْ عَصَاک وَ اسْتَغْنِ بِمَنِ انْقَادَ مَعَک عَمَّنْ تَقَاعَسَ عَنْک فَإِنَّ الْمُتَکارِهَ مَغِیبُهُ خَیرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ وَ قُعُودُهُ أَغْنَى مِنْ نُهُوضِهِ.»
«به یکی از فرماندهانش
به یکی از امیران سپاهش اگر به سایه فرمانبری بازگشتند، چیزی است که ما دوست می‌داریم، و اگر کارشان به جدایی و نافرمانی کشید، آن را که فرمانت برد برانگیز، و با آن که نافرمانی ات کند بستیز و بی‌نیاز باش بدان که فرمانت برد، از آن که از یاری ات پای پس نهد، چه آن که ـ جنگ ـ را خوش ندارد، نبودنش بهتر است از بودن، و نشستنش از برخاستن و یاری نمودن.»
1. 4. 2. ترکیب واژه‌ها
وَمن کتابٍ لَهُ ×
«إِلَی بَعضٍ أُمَراءِ جَیشِهِ»
فإن: (ف). استثناف، ح. شرط جازم؛ عادوا: ف م ب (ـُـ)، (و). فاعل؛ إلی: ح. جزّ؛ ظلّ: مجرور؛ الطاعه: مضاف إ، (ف) رابطه؛ فذاک: مبتدأ؛ الذی ؛ نحبِّ: ف ض ر (ـُـ)، فاعل (نجن)
وَ إن: (و)عطف، ح. شرط جازم؛ توافت: ف م ب (ـُـ)، (ت). تأنیث؛ الامور: فاعل؛ بالقوم: جار و مجرور؛ إلی: ح. جرّ؛ الشقاق: مجرور؛ والعصیان: (و) عطف، معطوف؛ فانهد: (ف) رابطه، ف أ ب (ـَـ)، فاعل [انت]
بمن: جار و مجرور؛ اطاعک: ف م ب (ـُـ)، (ک) م. به، فاعل [هر]؛ إلی: ح. جرّ؛ من: مجرور؛ عصاک: ف م ب [ـَـ]، (کم. به)، فاعل [هر]؛ وَ استغنِ: (و) عطف، ف أ ب [ی]، فاعل [انت]
بمن: جار و مجرور؛ انقاد: ف م ب (ـُـ)، فاعل [هر]؛ معک: م. فیه، (ک) مضاف5 إ؛ عمن: جار و مجرور؛ تقاعس: ف م ب (ـَـ)، فاعل [هر]؛ عنک: جار و مجرور
فإن: (ف) تعلیل، ح. نسخ
المتکاره: اسم إن؛ مغیبه: مبتدأ، (ه) مضاف إ؛ خیر: خبر، خبر ن [مل]؛ من: ح. جرّ؛ مشهده: مجرور، (ه) مضاف إ، (و)عطف؛ وفعوده: مبتدأ، (ه) مضاف إ؛ أَغنی: خبر
من: ح. جرّ؛ نُهُوضِهِ: مجرور، (ه) مشاف إ
مُبطِلُونَ = از بَطَلَ از باب ن فاسد شدن ـ ناچیز شدن ـ از باب افعال = ناچیز و فاسد کردن مُبطِلوُنَ = تبه کاران ـ فساد کننده‌ها
اَسرِ = از باب ض اسیر کردن ـ مبتلا شدن اَسرِ = اسیر شدن

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.