نهج البلاغه

دانلود پایان نامه

معلوم است که کره در هر دو آیه از درون آدمى است نه از خارج.کره بفتح اول پنج بار بکار رفته و ظاهراً همه از خارج است مثل ﴿فَقٰالَ لَهٰا وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیٰا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً﴾ به آسمان‌ها و زمین گفت: بیائید با رغبت یا کراهت یعنى حتماً باید فرمان برید اگر به رغبت نباشد مجبورید. ﴿یٰا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا یحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسٰاءَ کَرْهاً﴾ در تفسیر عیاشى از امام صادق × نقل شده مراد از آیه کسى است که دختر یتیمى را در نزد خود دارد و از اقارب او است و وى را از ازدواج منع می‌کند و به او ضرر مى‌زند (باین امید که پس از مرگ اموال او را وارث شود) این سخن با آیه کاملاً تطبیق می‌کند نه آنچه گفته‌اند: پس از مرگ پدر نامادرى را ارث مى‌بردند
﴿أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النّٰاسَ حَتّٰى یکُونُوا مُؤْمِنِینَ﴾؛
«آیا تو مردم را میتوانى مجبور کنى تا مؤمن باشند.»
﴿وَ لٰا تُکْرِهُوا فَتَیٰاتِکُمْ عَلَى الْبِغٰاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً﴾؛
«کنیزان جوان را اگر خواهان عفّت‌اند بزنا مجبور نکنید.﴾
«ان» شرطیه است و مفهوم شرط در آن نیست زیرا در صورت عدم ارادۀ تحصّن اجبار معنى ندارد. تکریه: آن است که چیزى را در نظر انسان مکروه گردانى مقابل تحبیب
﴿حَبَّبَ إِلَیکُمُ الْإِیمٰانَ وَ زَینَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیٰانَ﴾؛
«خدا ایمان را بر شما محبوب داشت و آن را در دل‌هایتان زیبا و کفر و فسق و عصیان را مبغوض گردانید.»
﴿لٰا إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَنْ یکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یؤْمِنْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقىٰ لَا انْفِصٰامَ لَهٰا﴾؛
«اجبارى در دین نیست زیرا راه حق و راه ضلالت هر دو آشکار شده و از همدیگر مشخّص‌اند.»
دیگر ﴿فَمَنْ شٰاءَ فَلْیؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیکْفُرْ …﴾
لفظ «فِی الدِّینِ» دلالت دارد بر آنکه در مجموع متن دین اعم از اعتقاد و احکام اجبارى نیست.
مراد از «الدین» اسلام و یا مطلق ادیان آسمانى است.
این آیه یا اخبار است و یا حکم و تشریع در قالب اخبار در صورت اول نیز باز منتج حکم تشریعى است.
و چون این آیه بظاهر با آیات جهاد مخالف است لذا عدّه‌اى آن را منسوخ دانسته‌اند، حال آن‌که علت این حکم همان تبین رشد از غىّ است و ناسخ تا علت حکم را از بین نبرده نمى‌تواند حکم را از بین ببرد چنان‌که معلوم است و چون این علت از بین رفتنى نیست پس حکم نیز منسوخ نخواهد بود.
بعضى از بزرگان آیه را یک قضیۀ تکوینى و طبیعى گرفته و مجموع دین را اعتقاد دانسته و اعمال را نیز باعتقاد برگردانده و گفته: اعتقاد و ایمان از امور قلبى است و اکراه و اجبار را در آن‌ها راهى نیست زیرا اجبار فقط در اعمال ظاهرى و حرکات بدنى مؤثر است و ایمان و اعتقاد بوسیلۀ براهین می‌شود به آن رسید لذا «لٰا إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ» یک قاعدۀ تکوینى است، در این صورت آیه اخبار است نه تشریع.
بعضى در ردّ این سخن گفته‌اند:
«عقائد قلبى اکراه پذیر نیست لذا مورد نفى اکراه نمی‌باشد. ولى این در صورتى است که آیه در مقام تشریع باشد نه اخبار.»
«کراهیه» نیز مصدر است به معنى ناپسند داشتن، موارد زیادى از آن در نهج البلاغه آمده است دربارۀ مرگ خویش بعد از ضربت دیدن فرمود:
«وَ اللَّهِ مَا فَجَأَنِی مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ کَرِهْتُهُ وَ لَا طَالِعٌ أَنْکَرْتُهُ؛
به خدا قسم از مرگ چیزى که ناپسند داشتم بر من نیامد، و نه ظاهر شونده‏اى که باورش را نداشتم.»
«اکراه» اجبار و مجبور کردن، چنان که فرموده:

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.