نهج البلاغه

دانلود پایان نامه

لاغطاً: حال؛ وضل: (و) عطف، ف م ب (ـَـ)؛ خابطاً: فاعل [هو]، حال
لانها: (ل) جرّ، ح. نسخ، (ه) اسم أنّ؛ بیعه: خبر ءن؛ واحده: نعت؛ لا: ح نفی؛ یثنی: ف ض ر (ـَـ)؛ فیها: جار و مجرور؛ النظر: ن. فاعل؛ وَ لا: (و). عطف، ح. نفی؛ یستانف: ف ض ر (ـَـ)
فیها: جار و مجرور؛ الخیار: ن. فاعل؛ الخارج: مبتدأ؛ منها: جار و مجرور؛ طاعن: خبر؛ وَالمُرَوی: مبتدأ، و. عطف؛ فیها: جار و مجرور؛ مداهنُ: خبر
مابَدا = از بَدَوَ (بَدا) از باب م نو بیرون آوردن ـ آغاز کردن ـ آشکار کردن مابَدا = آنچه آشکار شده
مُوَصَّلَهٌ = از باب ض پیوند کردن ـ پیوسته کردن ـ دوستی وصله رحم کردن نزدیکی یافتن ـ پیوند دادن مُوَصَِّلَهُ = پیوند داده شده ـ مطالب گوناگون شده ـ وصلهدار
مُحَبَّرهٌ = از حَبَرَ از باب ن شاد کردن ـ سخت آراستن از تفعیل = آراسته شده
نَمَّقتَها = از نَمَقَ از باب ن سیلی زدن ـ نوشتن از باب تفعیل = نگارین کردن ـ نیکو نوشتن ـ نظم دادن نَمَّقتَها = نظم داده‌اید آن را
قائدٌ = از قَوَدَ از باب ن رفتن به دنبال ـ سرلشگر گردیدن ـ قائدٌ = پیش‌رو ـ کشنده ـ راهنما
هَجَرَ = از باب ن = جدایی کردن ـ کنارهگیری کردن ـ هذیان گفتن هَجَرَ = هذیان گفته ـ یاوه گفته
لاعِظاً = از لَعَظَ از باب م ـ فریاد کردن ـ بانگ کردن لاعِظا = در حال فریاد بیهوده زده
اّنَّها = البته آن: تبعیت ـ بیعت
خابِطاَ = از خَبَطَ از باب ض سخت زدن ـ بی‌اندیشه رفتن خابِطاَ = بدون ملاحظه و اندیشه رفته
لایُثنَّی = از باب ض بازگردانیدن ـ دوتا شدن لایُثَنّی = دوتا شده نمی‌شود
لایُستَأنَفُ = از باب ن ـ ض ـ زدن به بینی ـ رسیدن ـ پایمال کردن از باب استفعال = از نو شروع کردن لایُستَأنَفُ = از سر گرفته نمی‌شود
2. 7. 2. بررسی الفاظ غریب
1. 2. 7. 2. لاغطا
«وَ قَادَهُ الضَّلَالُ فَاتَّبَعَهُ فَهَجَرَ لَاغِطا»
«لاغط» از دیگر واژه‌‌های غریب به کار برده شده در نهج البلاغه است که از ریشۀ «ل غ ط» در اصل به معنای صداهای مبهم که مفهومی ندارد، و مشتقات آن نیز به معانی: إِلْغَاطاً، تَلْغِیطاً [لغط] القومُ: آن قوم صدا و همهمه کردند. لغط: (مثل عقل و شرف) صدا و نیز صداى مبهم و بى‌معنى آن فقط یکبار در نهج البلاغه آمده است به معاویه مى‏نویسد:
«وَ کِتَابُ امْرِئٍ لَیسَ لَهُ بَصَرٌ یهْدِیهِ وَ لَا قَائِدٌ یرْشِدُهُ قَدْ دَعَاهُ الْهَوَى فَأَجَابَهُ وَ قَادَهُ الضَّلَالُ فَاتَّبَعَهُ فَهَجَرَ لَاغِطاً وَ ضَلَّ خَابِطا؛
آمد به من نامه کسى که بصیرتى ندارد که راهنمائیش کند، ضلالت او را کشیده و از آن تبعیت کرده هذیان گفته بى‌معنى و گمراه شده بدون هدایت.»
نتیجه: با توجه به معنای لغوی، مراد حضرت همان هذیان و کلمات مبهمه و بی‌معنا می‌باشد.
2. 2. 7. 2. مداهن

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.