نهج البلاغه

دانلود پایان نامه

«غیا» از دیگر واژه‌های غریب به کار برده شده در نهج البلاغه است که از ریشۀ «غ ی ی» و به معنای تاریکی و سایه شدن شیء برای دیگران و نیز به معنای منتها و غایه آمده و نیز به معنای شر و همچنین به معنای گمراهی، سرگشتگی و فتنه و انداختن در گل سیاه ضلالت آمده است.
نتیجه: با توجه به سیاق کلام، مراد حضرت گودال سیاه جهالت است زیرا استخدام قحم و غیا است و این اوج بلاغت.
4. 2. 9. 2. زور
«أَنَّهُ طَلَبٌ یسُوءُکَ وِجْدَانُهُ وَ زَوْرٌ لَا یسُرُّکَ لُقْیانُه»
«زور» از دیگر ریشه‌های غریب به کار برده شده در نهج البلاغه است که در اصل به معنای میل و عدول و انحراف آمده است و کذب را نیز زور گفته‌اند چون از طریق حق، میل به انحراف پیدا کرده است و همچنین به زور گرفتن، ربودن و غارت کردن نیز معنا شده است.
قاموس از اقرب الموارد نقل می‌کند:
«زور از باب نصر ینصر بمعنى قصد است و زیارت نیز از آن است مثل ﴿حَتّٰى زُرْتُمُ الْمَقٰابِرَ﴾ و از باب علم یعلم و کرم یکرم بمعنى میل و انحراف است مثل ﴿وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذٰا طَلَعَتْ تَتَزٰاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ … ذٰاتَ الشِّمٰالِ …﴾ یعنى مى‌بینى آفتاب را از غار آن‌ها بطرف شمال میل می‌کند و زور بضم (ز) بمعنى دروغ است ﴿فَقَدْ جٰاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً﴾»
ولى راغب گوید:
«زور بفتح (ز) بالاى سینه است «زرت فلانا» او را زیارت کردم یعنى با سینۀ خود وى را ملاقات نمودم و نیز زور بفتح (ز) میل و انحراف با سینه است و ازور کسى است که سینه‌اش مایل و کج باشد و “تَتَزٰاوَرُ! عَنْ کَهْفِهِمْ” یعنى میل می‌کرد …
و بئر زوراء چاهى است که کج کنده باشند و بدروغ زور بضمّ (ز) گفته‌اند که از جهت خود (که راستى است) منحرف است فرموده “ظُلْماً وَ زُوراً”.»
﴿فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثٰانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ﴾
زور چنان که از راغب و اقرب نقل شد و طبرسى و جوهرى و غیره گفته‌اند بمعنى «کذب» است ولى ظاهراً مراد قول منحرف از حق و قول باطل است اعم از آن‌که دروغ باشد یا غیر آن و از ردیف اوثان و قول زور بدست‌می‌آید که سخن باطل از نظر قرآن چنان کار زشتى است که در ردیف بت و بت‌پرستى است. از آیۀ ﴿وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذٰا إِلّٰا إِفْکٌ افْتَرٰاهُ وَ أَعٰانَهُ عَلَیهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جٰاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً﴾ روشن می‌شود که گفتار ظالمانه زور است.
نتیجه: با توجه به سیاق کلام، مراد حضرت، ربوده شده و غارت رفته است.
10. 2. نامۀ 10
و من کتاب له × إلیه أیضا:
«وَ کیفَ أَنْتَ صَانِعٌ إِذَا تَکشَّفَتْ عَنْک جَلَابِیبُ مَا أَنْتَ فِیهِ مِنْ دُنْیا قَدْ تَبَهَّجَتْ بِزِینَتِهَا وَ خَدَعَتْ بِلَذَّتِهَا دَعَتْک فَأَجَبْتَهَا وَ قَادَتْک فَاتَّبَعْتَهَا وَ أَمَرَتْک فَأَطَعْتَهَا وَ إِنَّهُ یوشِک أَنْ یقِفَک وَاقِفٌ عَلَى مَا لَا ینْجِیک مِنْهُ مِجَنٌّ فَاقْعَسْ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ وَ خُذْ أُهْبَهَ الْحِسَابِ وَ شَمِّرْ لِمَا قَدْ نَزَلَ بِک وَ لَا تُمَکنِ الْغُوَاهَ مِنْ سَمْعِک وَ إِلَّا تَفْعَلْ أُعْلِمْک مَا أَغْفَلْتَ مِنْ نَفْسِک فَإِنَّک مُتْرَفٌ قَدْ أَخَذَ الشَّیطَانُ مِنْک مَأْخَذَهُ وَ بَلَغَ فِیک أَمَلَهُ وَ جَرَى مِنْک مَجْرَى الرُّوحِ وَ الدَّمِ وَ مَتَى کنْتُمْ یا مُعَاوِیهُ سَاسَهَ الرَّعِیهِ وَ وُلَاهَ أَمْرِ الْأُمَّهِ بِغَیرِ قَدَمٍ سَابِقٍ وَ لَا شَرَفٍ بَاسِقٍ وَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ لُزُومِ سَوَابِقِ الشَّقَاءِ وَ أُحَذِّرُک أَنْ تَکونَ مُتَمَادِیاً فِی غِرَّهِ الْأُمْنِیهِ مُخْتَلِفَ الْعَلَانِیهِ وَ السَّرِیرَهِ وَ قَدْ دَعَوْتَ إِلَى الْحَرْبِ فَدَعِ النَّاسَ جَانِباً وَ اخْرُجْ إِلَی وَ أَعْفِ الْفَرِیقَینِ مِنَ الْقِتَالِ لِتَعْلَمَ أَینَا الْمَرِینُ عَلَى قَلْبِهِ وَ الْمُغَطَّى عَلَى بَصَرِهِ فَأَنَا أَبُو حَسَنٍ قَاتِلُ جَدِّک وَ أَخِیک وَ خَالِک شَدْخاً یوْمَ بَدْرٍ وَ ذَلِک السَّیفُ مَعِی وَ بِذَلِک الْقَلْبِ أَلْقَى عَدُوِّی مَا اسْتَبْدَلْتُ دِیناً وَ لَا اسْتَحْدَثْتُ نَبِیاً وَ إِنِّی لَعَلَى الْمِنْهَاجِ الَّذِی تَرَکتُمُوهُ طَائِعِینَ وَ دَخَلْتُمْ فِیهِ مُکرَهِینَ وَ زَعَمْتَ أَنَّک جِئْتَ ثَائِراً بِدَمِ عُثْمَانَ وَ لَقَدْ عَلِمْتَ حَیثُ وَقَعَ دَمُ عُثْمَانَ فَاطْلُبْهُ مِنْ هُنَاک إِنْ کنْتَ طَالِباً فَکأَنِّی قَدْ رَأَیتُک تَضِجُّ مِنَ الْحَرْبِ إِذَا عَضَّتْک ضَجِیجَ الْجِمَالِ بِالْأَثْقَالِ وَ کأَنِّی بِجَمَاعَتِک تَدْعُونِی جَزَعاً مِنَ الضَّرْبِ الْمُتَتَابِعِ وَ الْقَضَاءِ الْوَاقِعِ وَ مَصَارِعَ بَعْدَ مَصَارِعَ إِلَى کتَابِ اللَّهِ وَ هِی کافِرَهٌ جَاحِدَهٌ أَوْ مُبَایعَهٌ حَائِدَهٌ.»
به معاویه
«بدو نیز چه خواهی کرد، اگر این جامه های رنگین که پوشیده به کنار شود ـ و آنچه درون توست آشکار ـ ؟ از دنیایی که خود را زیبا نمایانده و با خوشی‌هایش فریبانده، تو را خواند و پاسخش دادی، و کشاند و در پی او افتادی، و فرمان داد و گردن نهادی، و همانا به زودی بازدارنده‌ای تو را بایستاند، چنان که هیچ سپریت از او نرهاند. پس از این کار دست بازدار و برگ ـ روز ـ حساب فراهم آر، و آماده باش چیزی را که به سر وقت تو آید، و مشنو از گمراهان آن را که نشاید، و گر نکنی تو را بیاگاهانم و از غفلتی که در آن به سر می بری واقفت گردانم. همانا تو ناز پرورده‌ای هستی که شیطانت در بند خود کشیده، و به آرزوی خویش رسیده و چون جان و خون در تو دمیده. معاویه! از کی شما زمامداران رعیت و فرماندهان امت بوده‌اید؟ نه پیشینه‌ای در دین دارید و نه شرفی مهین از زمان پیشین، و پناه به خدا از گرفتاری به شقاوت دیرین. تو را می‌ترسانم از این‌که سرسختانه در فریب آرزوها درون باشی و در آشکارا و نهان دوگون.
خواهان جنگی؟ پس مردم را به یکسو بگذار و خود رو به من آر! و دو سپاه را از کشتار بزرگ معاف دار! تا بدانی پرده تاریک بر دل کدام یک از ما کشیده است و دیده چه کس پوشیده. من ابوالحسنم! کشنده جد و دایی و برادر تو که روز بدر بر آنان دست یافتم و سر آنان را شکافتم. آن شمشیر را همراه دارم و با همان دل از دشمنم دمار برآرم. دین خود را ترک نگفته‌ام و پیامبری تازه را نپذیرفته. من همان راهی را می‌روم که شما به اختیارش وانهادید، و در آن به ناخشنودی پا نهادید.
پنداری خون عثمان را می‌خواهی! تو میدانی عثمان را چه کسانی کشتند. خواهان خون اویی، از آنان بخواه! می‌بینم که چون جنگ دندان به تو فرو برد به فریاد آیی ـ و ـ چون شتران که از سنگینی بار بنالند ناله نمایی، و می‌بینم لشکریانت با ناشکیبایی از ضربتهای دمادم و بلاهای سخت و بر خاک افتادن در پی هم، مرا به کتاب خدا بخوانند حالی که کافرند و در انکار، و یا بیعت کرده‌اند و از بیعت دست بردار.»
1. 10. 2. ترکیب واژه‌ها
وَ مِن کِتَابٍ لَهُ × إِلیهِ أَیضاً

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.