نهج البلاغه

دانلود پایان نامه

عبارت‌هاى عجیبى است از فصاحت و بلاغت امام صلوات الله علیه.
و در نامۀ 1، که محل بحث ماست به اهل کوفه مى‏نویسد:
«مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَى أَهْلِ الْکوفَهِ جَبْهَهِ الْأَنْصَارِ وَ سَنَامِ الْعَرَبِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی أُخْبِرُکمْ عَنْ أَمْرِ عُثْمَانَ حَتَّى یکونَ سَمْعُهُ کعِیانِهِ»؛
«نامه‏اى است از بنده خدا على امیر المؤمنین به اهل کوفه جماعت انصار و بزرگان عرب، از جریان عثمان به شما خبر مى‏دهم که شنیدن آن مانند دیدن آن است»
در خطبۀ 107 به یاران خود در صفین لقب «السَّنَامُ الْأَعْظَم‏» داده است یعنى بزرگ بزرگان‏ و «سنام القوم» بزرگ آن‌هاست.
﴿وَ مِزٰاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ * عَیناً یشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ﴾؛
تسنیم در اصل بمعنى بالا بردن است «سنّم الشىء: رفعه» و آن در آیه نام چشمه‌ای است؛ در جوامع الجامع گفته:
علت این تسمیه آن است که آن بالاترین شراب بهشت است و یا این‌که از فوق جارى می‌شود (مثل آبشار) عیناً منصوب است به جهت مدح یا حالیت چنان که گفته‌اند ولى به نظر من مفعول فعل محذوف است و تقدیر آن: اعنى عینا است و آن بیان تسنیم می‌باشد؛ تسنیم فقط یکبار در قرآن آمده است.
نتیجه: با توجه به سیاق کلام و موضوع نامه، مراد حضرت بزرگان عرب است که برای تشریف و تعظیم و تحبیب به کار رفته است.
2. 2. 1. 2. جاشت
«وَ جَاشَتْ مَرَاجِلُ الْأَضْغَان»
«جَاشَتْ جَیشَ الْمِرْجَل»
«جاشت» از دیگر واژه‌های غریب به کار برده شده در نهج البلاغه است که از ریشۀ «ج ی ش» و به معنای انقلاب و جنب و جوش و غلیان است. و نیز به معنای جوشیدن و طوفانی شدن همچنین به معنای سربازانی که برای جنگ حرکت می‌کنند آمده است و مشتقاتتش به معانی: اسْتَجَاشَ ـ اسْتِجَاشَهً [جیش‏] الجیشَ: لشکر را جمع‏آورى کرد،ـ الأمیرَ: از فرمانده کمک و لشکر خواست، ـ القومَ: آن قوم را به کمک‏رسانى تشویق کرد.
تَجَیش ـ تَجَیشاً [جیش‏] تْ نفسُهُ: حال او بد و منقلب شد ،ـ القومُ: آن قوم گردهم آمدند.
الجَائِشَه ـ [جیش‏]: نَفْس، شخص.
جاشَ ـ جَیشاً و جَیشاناً و جُیوشاً [جیش‏] تِ النفسُ: سینه پُر از خشم و جوش شد، سرگردان شد، ـ تِ القِدْرُ: دیگ به جوش آمد، ـ تِ الحربُ بینهُم: جنگ میان آنها درگرفت،ـ البحرُ: دریا طوفانى شد،ـ تِ العَینُ: چشم پُر از اشک شد، ـ المیزابُ: آب از ناودان روان شد،ـ الوادی: درّه پُر از آب شد،ـ تْ نفسُ الجبانِ: دل آن مَرد ترسو ناآرام شد و او را به فرار واداشت.
الجَیاش ـ [جیش‏]: سرگشته و سرگردان.
جَیشَ ـ تجْییشاً [جیش‏] الجیوشَ: لشکریان را جمع آورى کرد.
الجَیش ـ ج جُیوش [جیش‏]: ارتش، گروه سربازان، ـ (ن): گیاهى است دراز با شاخه‏هاى بلند که پُر از دانه است، ـ عند العامَّه: و در زبان متداول صداى بلند و نیرومند است «جیشُ الاحتِلالِ»: ارتش اشغالگر که کشورى را اشغال کند.
الجَیشَه ـ ج جَیشَات [جیش‏]: اسم مرّه از (جاشَ) است.
به طور کلی هر آنچه به جوش می‌آید را می‌گویند و از سوی دیگر باید توجه داشت که این واژه با همین معنی در مورد غصۀ قلب هم کاربرد دارد که آن از نگرانی و ناراحتی درونی نشئت می‌گیرد.
«جاشت القدر: غلت، جاش البحر: هاج و اضطرب»

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.