نهج البلاغه

دانلود پایان نامه

افاهِ = افاتِ از فَوَت (فاه) از باب ن در گذشتن ـ فوت شدن افاهِ =ناگوارها
مُردِی = از رَدَیَ (رَدی) از باب ض ـ ف شکستن ـ هلاک شدن رِدی = هلاکمی مُردِی = تباه کننده ـ هلاکت انداخته ـ هلاک کننده
فِیهِ = در آن (حدّ چهارم)
مَزعَجِ = از زَعَجَ از باب م بی‌آرام ساختن ـ از جای برکندن از باب افعال به معنی مجرد با تأکید ـ سوق دادن مُزعَجِ = اسم مفعول سوق شده ـ بیرون شده
ضَراعَهِ = از ضَرَعَ از باب م ـ ک قریب گردیدن ـ غروب کردن از باب (ن ـ ف) = فروتنی کردن ـ حقیر گردیدن ـ خوار شدن ضَراعَهِ = خواری ـ زاری
مُبَلبَلِ = از بَلبَلَ رباعی مثل دَخرَج سخت اندوهناک شدن ـ تباه شدن مُبَلیَلِ = تباه سازنده
دَرکٍ = از دَرَکَ از باب ن در رسیدن پیاپی باریدن ـ رسیدن دَرکٍ = رسیدن ـ تبعات هر چیز
کِسری = غیر عرب: اَکاسِیرو اَکاسِرَه لقب پادشاهان ایران قدیم در سلطنت ساسانیان معنی هم همان شاهنشاهی است
قَیصَر = و قَیاصِرَهِ لقب ملوک روم بوده است
تُبَّعٍ= و تَبایِعَهّ = لقب ملوک یمن بوده است در لغت به معنی سایه می‌گویند که تابع آفتاب می‌شود
از فرزندان حِمیَر ابنَ سبا از قبیله قوم سبا حِمیَر به ارشد سرکرده آن قوم می‌گویند از طایفه سبا که خودشان هم مخصوص زبانی داشتند
شَیَّدَ = از شَیَدَ (شادَ) از باب ض بلند گردانیدن ـ هلاک شدن از باب افعال و تفعیل = دلبند و سرافراشته کردن ـ محکم کردن شَیَّدَ = محکم و سرافراشته کرد
زَخرَفَ = رباعی مثل دَخرَجَ نیکو و نگارین کردن ت آراستن زَخرَفَ = زینت داده
نَجَّدَ = از نَجَدَ از باب ن غلبه کردن ـ هویدا گردیدن ـ روان شدن ـ از باب تفعیل = آراستن نَجَّدَ = آراسته ـ مرتفع کرده
اَدَّخَرَ = از دَخَرَ از باب م ذخیره کردن ـ به باب افتعال رفته ذال تبدیل به دال شده و دال در دال ادغام شده اِدَّخَرَ = ذخیره کرده است
اِشخاصُهُم = از شَخَصَ از م بلند شدن ـ رفتن از میان از باب افعال = بی آرام کردن ـ اِشخاصُهُم = جدا کردن آن‌ها ـ کندن آن‌ها
3. 3. 2. بررسی الفاظ غریب
1. 3. 3. 2. ازعاج
«قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِیلِ اشْتَرَى مِنْهُ دَاراً مِنْ دَارِ الْغُرُورِ مِنْ جَانِبِ الْفَانِین»
«ازعاج» از دیگر واژه‌های غریب به کار برده شده در نهج البلاغه است که از ریشۀ «ز ع ج» و به معنای اضطراب و قلت اسقرار و نیز نگرانی که ضد آرامش و اسقرار و همچنین به معنای ازجای برکنده شده و با ترس و هراس حرکت داد و همچنین و الزَّعَجُ: القَلَقُ: نگرانی، و قد أَزْعَجَه الأَمر إِذا أَقلقه: کاری سبب نگرانی یک فرد شده است وفی حدیث أَنس: رأَیت عمر یزْعِجُ أَبا بکر، رضی الله عنهم، إِزْعاجاً یوم السَّقِیفَهِ أَی یقیمه و لا یدعه یستقرّ حتى بایعه:او را اذیت می‌کند؛ ازعاج در این مورد،به معنی عدم همراهی با او والمِزْعاجُ: المرأَه التی لا تستقرّ فی مکان ..: عدم استقرار در یک جا و مکان آمده است.
نتیجه: توجه به سیاق کلام مراد حضرت، عدم اسقرار در مکان است چرا که استخدام لفظ رحیل متناسب آن است.
زعج (بر وزن عقل) به معنای طرد کردن. مضطرب کردن. قلع کردن آمده همچنین است ازعاج. و آن چهار بار در نهج البلاغه آمده است در نامۀ 62، راجع به غصب خلافت خویش به اهل مصر مى‏نویسد:

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.