نگهداری

دانلود پایان نامه

حبیب: یک بار با چند تا عزبای فامیل فرستادم بردنش ناحیه، وقتی فهمید اون زنا چیکارهان، دست بهشون نزد و حالش یه چند وقتی شدت گرفت.
دواچی: مرگ آدمیزاد از فهمیدنه، لازم نیست بفهمه زنک کیه، با، با یکیشون وعده کن هفتهای یه دفعه بیاد خونه، مثل قضای حاجت، شبای جمعه که آقازاده خانومو زنای خونه میرن خونه خواهرت روضه.
حبیب: به مجید بگم زنکو استالین از طیاره انداخت پایین؟
دواچی: بگو شبای جمعه میاد خونهرو بپاد، مجیدم با اهل خونه حرف نمیزنه که حکایت آشکار شه. دواش اینه، زن، نسخهی دواچی، یه واسطهرو میشناسم که چیزای خوبی تو دست و بالشه، واسه بالا مالاها میبره. خبرش میکنم، میبینی کار ما تو این ملک به کجا کشید آخر، پااندازی.» (مرکز:586)
5. کریم
از شخصیتهای فرعی، ساده و ایستای داستان است که حضور و نقشش در فیلمنامه، کاملا احساس میشود.
«کریم»، برادر «حبیب» و «مجید» است که با همسرش «زینت»، به اتفاق دیگر افراد خانواده در منزل پدری زندگی میکند. او علاقهی زیادی به پرنده و شکار آن دارد؛ علاقهی فراوان او به پرندهی «کرک»، حتی بر علاقهاش به همسرش اولویت دارد؛ طوری که مشغولیتش به شکار و نگهداری این پرنده، او را از همسرش و نیازهای عاطفی او غافل میکند.
* «اتاق کریم، برادر مجید.
کریم مشغول تعمیر لوازم و وسایل شکار پرنده است.
زینت: صداش مثل وق وق صاحابه.
کریم: این صدای حیوون مادهاس که حیوون نرو جلب میکنه.
زن وسیلهای را که صدای حیوان ماده را تقلید میکند، با خود به تخت خواب برده، آن را به صدا درمیآورد. کریم نیز کار را رها کرده، به سوی او میرود.» (مرکز:580)
در اینجا مشاهده میکنیم که «زینت»، برای اینکه توجه شوهرش را به خود جلب کند، از ابزار و موارد مورد علاقه و توجه شوهرش استفاده میکند.
«کریم» این علاقه و عشق فراوان و ترجیح دادن آن به هر علاقهای، حتی همسرش را علناً اعلام میکند و هیچ ابایی از پنهان کردن آن ندارد. در قسمتی از فیلمنامه، در جواب اعتراض همسرش، بین این عشق و علایق دیگرش فرقی عمده قائل میشود:
* «زینت: …هوو سرم میآوردین، بعض این حیوون بود.
کریم: رو زینت سادات، یه فخری سادت دیگه. حدیث بغل خوابی نیست. عالم عشق بازی یه عالم دیگهاس، عشقباز جماعت پیرسیدن به عشقشه، خواب و خوراک نداره، اگه یه عشقباز بختش یار باشه و هشیار باشه، شاید به اون چیزی که میخواد برسه. و اینی که نصیب من شد، خیلی بیشتر از خواستن من بود، شاکرکه، تو دهنش پره، صداش زنگ داره، تو عالم آوازه خونا، یکیش میشه قمر، بقیه،ای، میخونن.» (مرکز:595)
او به راحتی و بیپروایی یک عاشق، عشقش را به همهی علایق دیگرش ترجیح میدهد:
* «زینت: یه بچه جای صد تا اینارو میگیره.
کریم: بابام که من از کمرش بودم، برام حرمت این حیوونو نداشت.» (مرکز:595)
و نه تنها به خاطر آن به احساسات همسرش بیتفاوت است، حتی به او توهین نیز میکند:
* «زینت: اصلا شما طایفگی همه یه تخته تون کمه، اون داداش سه کلهات یه جور دیونهاس، شماهام یه جور دیگه.
کریم: دختر کیسه کش حموم شازده، حمومی، لنگتو بکش سرت. من آقا داداش تو نیستم، صداتو ببر، خفه خون بگیر، صداتو ببر، صداتو ببر، صداتو ببر، صداتو ببر که، کرک داره میخونه.» (مرکز:595)
و این چنین حس رقابت «زینت» تحریک میشود و به فکر از میان برداشتن رقیب خود میافتد.
به طور کلی، «کریم» نمونهی یک انسان عاشق است که در راه رسیدن به عشقش نسبت به خیلی موارد بیتفاوت میشود و رفتارهایی مغایر با عقل و گاه دور از وجدان از او سر میزند؛ چنان که ریختن خون برادرش را در بهای جان «کرک» مباح میداند و به باور اینکه برادر ناقص عقلش «کرک» او را گشته است، شبانه تفنگ را برمیدارد و به رخت خواب او شلیک میکند؛ هرچند به خاطر این برخورد عجولانه پشیمان میشود:

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.