نیازهای روانی

دانلود پایان نامه

آیا این ساختار به لحاظ عینی درست است؟ روشی برای تأیید آن وجود ندارد. ما نمیتوانیم به طور عینی ثابت کنیم که خدا نیاکان ما را از مصر انتخاب کرد و اورشلیم را ویران کرد و ارتش مکر را نجات داد و باعث تأسیس دوباره اسرائیل در سال 1948 شد. ولی نمی‌توان منکر شد که از پس تلاش‌های برای ابطال آن برآمده است. بدون شک از آزمون‌های عملی و اگزیستانسیال رد شده است و از سه هزار سال گذشته و به ما رسیده است.
درباره وحی نیز، اگر خیلی جدی بگوییم هیچ اسطوره‌ای خیال نیست، پس اصل و حقیقت وحی را تأیید کردهایم. پس چون اسطوره بعدی عینی دارد، چون الگوهایی از آن کشف شده است، نه اینکه جعل شده باشند، در عین حال جامعه آنها را شکل می‌دهد یا «خوانش می‌کند،» بنابراین بعد عینی اسطوره را «وحی» می‌نامیم. در حقیقت استفاده از این کلمه بهترین نشانه وجود اسطوره است.
این تز که تورات حاوی توضیح افسانهای و کلاسیک یهودی تجربه‌ای از دنیا است، تقریر سومی از موضع میانه‌ای است که از آن نام بردیم. این بیان بیش از هر چیز نظر هشل را می‌نمایاند که می‌گوید تورات نوعی میدراش است، ولی از اصطلاح متفاوتی استفاده میکند. میدراش به معنای خوانش متن است، ولی میتوان آن را خواندن دنیا و تجربه انسانی نیز به حساب آورد. در معنای گستردهتر، اسطوره و میدراش خصوصیات مشترک زیادی دارند. هر دو مقید به فرهنگ هستند، و واقعیت‌هایی را نشان می‌دهند که در ورای تجربه مستقیم انسان است. هر دو با عبور از تاریخ تداوم و انقطاع‌های مشابهی دارند. تا زمانی که جامعه‌ای که به آنها شکل می‌دهد زنده و پویا است، معلوم می‌کند چه چیزی را میخواهد حفظ کند و چه چیزی را میخواهد دور اندازد و این‌ها را بر اساس تجربه روبه‌جلوی آنها بازسازی می‌کند.
پنج گزینه: ما چگونه انتخاب میکنیم؟
تصمیمات درباره گزینه‌های الاهیاتی نباید بر اساس یک امر اتخاذ شود، هرچند آن مسئله همچون وحی محوری باشد. با این حال مفید به نظر می‌رسد که ببینیم، در سطحی اولی و مقدماتی، چگونه چنین تصمیماتی اتخاذ کنیم.
طی این فصل ما به چهار رهیافت رسیدیم، یعنی این معیارها: انسجام الاهیاتی، صحت تاریخی، لوازم عملی، و کفایت روانشناختی. اولاً آیا آن موضع انسجام الاهیاتی دارد؟ ثانیاً آیا حلقه [اتصحال و پیوستگی] یهودی محکمی دارد؟ ثالثاً لوازم آن برای تصمیمات یهودیان چیست؟ و سر انجام آیا با نیازهای روانی هر مؤمن جور درمیآید؟
جای آشفتگی و نگرانی نیست که تصمیمات الاهیاتی نباید صرفاً برمبنای معیاری الاهیاتی اتخاذ شوند. انتظار می‌رود که آنها نه واقعی و نه منعکسکننده کار انسان هستند. دو معیار وسط به این دلیل برانگیخته میشوند که ما می‌خواهیم الاهیاتمان بازتاب یهودیت باشد، زیرا زمینه یهودیت باقی می‌ماند، و چون الاهیات نوعی بازی فکری نیست. هدف این است که یهودیان به جامعه تعلق داشته باشند و کارکرد یهودی خود را داشته باشند.
سرانجام چون هر کاری را که انجام میدهیم با روانمان میفهمیم، پس ما موضع‌های الاهیاتی را قدر بیشتری می‌نهیم که با نیازهای روانی همخوانی بیشتری دارند. کسی که دین را منبع اختیار میداند و به مسائل الاهیاتی و باورها پاسخ میدهد و تحمل پاسخهای تکثرگرایانه به سئوالات غایی را ندارد موضعی سنتی دارد و تورات را کلمه به کلمه وحی‌شده میداند. برعکس، کسی که آمادگی دارد که با ابهام و شک و تردید زندگی کند، و گریزناپذیری تفاوت نظر در مسائل دشوار اخلاقی، الاهیاتی و معنوی را پذیرفته، و آمادگی دارد که شخصاً با این مسائل درگیر شود و موضع مناسب خود را بیابد، هر چند که از دیدگاه دینی جاافتاده و رسمی متفاوت باشد، یکی از دیگر گزینه‌ها را انتخاب می‌کند.
اینکه کدام گزینه به نسبت باقی گزینه‌ها برتری دارد همچنان به قضاوت شخصی افراد باز می‌گردد. این نویسنده موضع کاپلان و موضع سنتی را برمبانی الاهیاتی و بحث برنامه‌سازی مشکل‌دار می‌داند – روشن است که دلایل دیگری نیز در کارند. موضع میانی هرچند مشکلات خود را دارد، رضایت‌بخش‌ترین گزینه از این گروه به نظر می‌رسد. این موضع، در تقریر سوم، همان است که باقی این مجلد به آن می‌پردازد.
دین امری فوق‌العاده پیچیده است. کلیتی ارگانیک از خاطرات تاریخی، آموه‌های الاهیاتی، الگوهای رفتاری، تعلقات خاطر، اسطوره‌ها، آداب و مراسم است که هر یک سطوح متفاوت دارند: عقلانی، هیجانی، زیبایی‌شناختی و روانشناختی. چیزی که داخل را از بیرون جدا میکند این است که همه چیز به نظر داخلیها به نحوی رضایب‌بخش منسجم است. هرکدام از ما ممکن است احساس کنیم که از هر کدام از این ابعاد راضی نیستیم. مثلاً ما مراسمهای بی‌معنا را می‌بینیم یا برخی دیدگاه‌ها درباره رنج را یکسره نامناسب می‌دانیم. گاهی اوقات خیلی از نارضایتیهای کوچک انباشته می‌شوند و ثقیل میشوند. ولی غالب ادیان عمده غنی هستند و/یا روشهای تکامل‌یافتهای برای جایگزین کردن چیزهای قدیمی و نامناسب دارند – که سنت، به عنوان یک کل، همچنان برای بسیاری در جامعه، نه همه، کارایی دارد.
این فرایند خیلی شلوغ و خیلی سریع و آسان است. فردی فرهیختگی عقلانی میخواهد و فردی راهنمایی در تصمیمگیریهای اخلاقی. فردی دنبال تجربیات عبادی خوشایند و زیبا و هیجانی است و فردی در پی حمایت روانی در موقعیتهای عذابآور زندگی. نحوه کارآیی همه اینها در تجربه زندگی فرد بسیار ظریف و پیچیده است. ولی احتمالاً این تصویر دقیقی است از اینکه بیشتر ما چگونه عمل می‌کنم، و در واقع چگونه چنین تصمیم‌هایی می‌گیریم.
نکته‌ای پایانی: از بیرون نمیتوان تصمیم گرفت. تعهدات دینی ما را با مسائل وجود و اگزیستانسیالیستی مواجه می‌کنند. ما باید آماده جهش و زندگی در سنت باشیم، قبل از اینکه نقاط ضعف و قوت آن را ارزیابی کنیم. فرد شکگرا به این مرحله ابتدایی بیمیل است ولی این ناتوانی در اراده است، نه ناتوانی ما. مسئولیت ما مخاطب ساختن کسانی است که احساس میکنند این مسائل فوری هستند و تمایل دارند برای یافتن پاسخ تلاش کنند.
* * *
وقتی مؤمن از تجربه دنیای دینی سخن میگوید، او نوعی «نگاه» را منعکس میکند که کارش اقتضا می کند. چیزی که تجربه او را «دینی» میکند نخست ویژگی جهانی‌بودن آن است و سپس ظرفیت یکپارچه کردن آنها در رسیدن به حس کامل نظم و هارمونی و حس تعلق. زندگی من وقتی معنا مییابد که جهان به مثابه کل معنادار باشد. سرانجام خدا است که سرچشمه این نظم کیهانی است، یا در چارچوبی همه‌خدایی‌تر، خود او نظم است.
پس تجربهها از چهار حیث میتوانند «دینی» باشند: به خاطر موضوع تجربه، «چیزی» که تجربه شده است – خدا، مسیح، و فرشتگان یا قدسیان؛ یا به سبب تفسیری که به تجربه بخشیده شده است – الگوهای طبیعت یا تاریخ که به عنوان حضور خدا تفسیر شده‌اند؛ یا به سبب احساسی که تجربه و/یا تفسیر آن بر می‌انگیزد – عموماً حس هیبت و شکوه، وابستگی، گناه، یا رستگاری؛ یا به سبب ویژگی کامل و جامع تجربه و حس نظم دنیا که زندگی من با آن معنا مییابد. معمولاً دو یا سه مورد از این اجزاء با هم هستند. برای مثال، در منابع یهودی، دست‌کم سه عامل با هم هستند. ولی یکی از آنها غلبه دارد. چنانکه خواهیم دید، عامل غالب است که مشخص می‌کند تجربه را چگونه بفهمیم و معنای الاهیاتی آن چیست.
مسئله ذهنیت
تعریف ما از تجربه دینی از تجربه محض به نوعی تفسیر معنای تجربه تغییر کرد؛ به حس تجربه یا هیجان و تجربه کلی، رمزی، شخصی، درونی و سرانجام تجربهای که چشم انداز یکپارچه و کلی به جهان دارد؛ معلوم است که طی فرایند خاصیت ذهنی‌بودن تجربه به سرعت افزایش مییابد. بیشتر ما موافقیم که قرمز وجود دارد. اعضای یک هیئت داوری طرح و درکی در کار پیچیده را کلاهبرداری تفسیر میکنند، نه قانون فعالیت تجاری. ولی وقتی بعد هیجان تجربه غالب شود، ما تجربهای را قبول میکنیم که شخصی است، تا مشروع و معتبر. و وقتی بار تجربه دینی درک نظمی است که بر همه چیز غالب است، ما احساس میکنیم که دیدگاهی داریم که نه تأیید شده است نه رد شده، بلکه بیانگر شهودی‌ترین موضع فرد یا جامعه به جهان به مثابه یک کل است.
در هر سه رویکرد به خدا باید چند سؤال اصلی را پاسخ داد: اولاً، چگونه این رویکرد به آنچه «شرط فرارِ» تجربه می‌خوانیم میپردازد، که عاملی است که ما را از دیدن منع میکند و ما نمیتوانیم ببینیم و چیزهایی که دیدهایم را فراموش میکنیم یا نمیخواهیم یا نمیتوانیم چیزی را که دیدهایم مثل یک مؤمن تفسیر کنیم؟ ثانیاً، این روش چگونه به مسئله ادراک توهمی یا خطایی میپردازد؟ ثالثاً، چگونه حقیقت ادعایش را تأیید یا تثبیت میکند؟ سرانجام چگونه این اتهام را برطرف میکند که این ادعاها صرفاً آرزواندیشی هستند، نه بر اساس واقعیت عینی، بلکه از ذهن و روح خود مؤمن هستند.
اگر نوعی موضع اگزیسیالیستی دینی در مورد ذهنیت وجود داشته باشد، این است: ذهنیت جزء لاینفک و حتمی همه تجربیات دینی است. ولی جوامع دینی، به‌ویژه آنها که استمرار تجربه تاریخی طولانی هستند، میدانند چگونه اثر آن را کم کنند.
مفیدترین قیاس بر اساس Expefientialist قضاوت هیئت داوری در مورد یک نمونه پیچیده و تجاری است. با ثبت شرکت در مدت یک دهه مدارکی به دست میآید. کار وکیل دادخواست کننده بررسی پروندهها و مدارک نشان دادن نمونههای کلاهبرداری و ارتباط این نمونهها با یک طرح و رسم طرح توجه هیئت داور و متقاعد کردن آنها برای درستی طرح است. وکیل مدافع به دنبال مدارکی از روش قانون تجارت قابل قبول و ربط دادن آنها به یک طرح و رسم الگو است که توجه هیئت داور را جلب کند و سعی میکند کار آنها را شریعتی جلوه دهد. هر کدام از وکیلان سعی میکنند طرحی نشان دهند که دیگری شکل داده است. هیئت داور الگوهای متضاد را سبک و سنگین می‌کنند، و در بیشتر موارد به نتیجه‌ای می‌رسند.
البته این فرایند خیلی پیچیدهتر از چیزی است که ما توصیف کردیم. وکیلان به انتخاب هیئت داور به دقت توجه میکنند و سعی میکنند عوامل مؤثر بر رأی داوران را پیش‌بینی می‌کنند. گاهی اوقات این عوامل خیلی معلوم نیستند. آنها به گرایشات درونی، تربیت، سبک شخصی ربط دارند. شاهد بر اساس اعتبار عمومی و قوت اقناع‌شان انتخاب خواهند شد. در فراخوان آنها، دو وکیل از وسایل بلاغی استفاده میکنند که بر هیجان هیئت داور و نحوه خوانش مدرک اثر میگذارد.
ولی هسته این فرایند نمایش و تقسیم طرحهای پیچیده در زمان و مکان است که تجربهای کاملاً اجتماعی و گروهی است و در بافت و سیاق گروه اتفاق میافتد. در خلوت اتاق داوران، اعضای هئیت داوری اطلاعات را با هم می‌خوانند و سعی میکنند یکدیگر را نسبت به نتیجه‌گیری خود متقاعد کنند. آنها ارتباطات هر کدام از وکیلان را دنبال می‌کنند و به نقاط قوت الگوهای جدیدشان میرسند. آنها تلاش هر کدام از وکیلان برای تخریب الگوهای مخالف را و نحوه خوانش مدارک را بررسی میکنند. آنها سعی میکنند داده‌های به‌ظاهر پراکنده را پردازش کنند. سرانجام در بیشتر موارد این فراند کارآیی دارد – یک خوانش مورد اتفاق قرار می‌گیرد. گاهی این فراند کامل نیست. در قانون آمریکا، با فرض بیگناهی، کار دادخواست‌کننده تأیید برتری الگوی خود است. اگر نتواند این کار را کند یا اگر طرح را نشان ندهد، هیئت داوری اقدام میکند. اگر الگوها در یک حد باشند، هیئت داوری خوانده را بیگناه اعلام میکند.
فرایند تکامل خوانش دینی تجربه به آنکه در دادگاه قانونی در جریان است شباهت دارد، اما شواهد بسیار پیچیده‌تر است و زمان لازم برای تکمیل این فراند چند قرن است و پرونده بررسی وجود ندارد. نوعی فرایند کاملاً اجتماعی است که در زمینه گروه مؤمنان میدهد. ولی بخش خوب این فرایند قبل از معلوم شدن در تاریخ اتفاق میافتد. ما از آن مطلع میشویم. برای مثال، وقتی کتاب مقدس داریم یا حتی سند و کتابی داریم که بخشی از کتاب مقدس هستند. ولی این حقیقت که سند کتاب‌مقدسی وجود دارد نشان میدهد که این فرایند کامل نیست و با موفقیت کار نمیکند. کتاب مقدس بیانگر حکم قاضی است. کتاب مقدس کتابی است که با آن هر نسل یاد میگیرد چه خوانشی از تجربه خود داشته باشد.
این کارکرد با متون بعدی مشترک است که گروه مردم آن پذیرفتهاند – در وهله نخست درباره یهودیت، ادبیات تلمودی و هرروزه، سبت، و جشن‌های عبادی. اینکه ادبیاتی پساکتاب‌مقدسی و دینی داریم در وهله اول نشان میدهد که خوانش تجربه مدل انعطاف‌پذیری دارد که اصلاً پایان نمییابد.
یهودیان از کلمه میدراش برای نشان دادن فرایند اصلاح و گسترش یا حذف و بازسازی قسمت‌هایی از الگوی خود استفاده میکنند. برای مثال، کتاب مقدس چیزی در مورد زندگی پس از مرگ نمیگوید، درحالیکه متون پس از کتاب مقدس از نامیرایی روح و زنده شدن بدن سخت گفتهاند. نمونه دیگر آن رنج است. توضیح کتاب مقدس از رنج این است که خدا ما را به خاطر گناهانمان تنبیه میکند، اما یعقوب آن تفسیر را منکر شد. در قطعه‌ای گیرا از میدراش درون‌کتاب‌مقدسی، Jonah 4: 2 بخش خروج 34: 6-7 را بازنویسی می‌کند، زیرا مؤلف Jonah دیگر معتقد نیست که خدا باید ناگزیر ما را به سبب گناه‌کاری تنبیه کند؛ امکان توبه در اینجا به الگو افزوده می‌شود.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.