همگرایی تصادفی

دانلود پایان نامه

یهودیت و دنیای علم
این فرض رایج معاصر رایج است که میگوید باور دینی و معرفت علمی با یکدیگر سازگاری ندارند. این تصور از این فرض نشأت میگیرد که علم میتواند تمام وقایع و پدیدههای قابل درک انسان را توضیح میدهد. بنابراین، برای سایر تعابیر و تفسیرها، جایی در جهان وجود ندارد. به علم و دین به عنوان ادعاهای رقابتی و متناقض در مورد واقعیت هستی نگریسته میشود. در جایی که مدارک علمی با صراحت تصدیقات دینی خاص که فقط دین با آنها موافقت دارد را رد میکند، این تناقض شدیدتر میشود.
در تقابل میان واقعیتهای قابل اثبات و اظهارات دینی، کسی که اهل تفکر و پرسش باشد تمایل دارد که اولی را انتخاب کند. تراژدی از دست رفتن یهودیت در میان بسیاری از مردم مستعد جامعه یهود به وسیله عدم لزوم چنین انتخابی شدیدتر میشود. در واقع، ممکن است مشاجرهای آشتی‌ناپذیر میان علوم مدرن و عقاید اصلی برخی از ادیان وجود داشته باشد؛ اما در مورد دین یهود چنین نیست.
این تصور که علم میتواند جهان را به‌طور کامل تشریح کند، اشتباه است. علاوه بر این، هیچ اصلی در دین یهود وجود ندارد که با جریان علت و معلولی دنیای مادی ارتباط داشته باشد. دین یهود که از مشاجره با علم به دور ایستاده است، مجبور به جست‌و‌جو و بررسی علمی میشود: فهم علمی صرفاً میتوانند ادعاهای اصلی اعتقادات یهودی را مورد حمایت و تأیید قرار دهند و نمیتوانند آنها را نفی کنند.
محدودیتهای تبیین‌های علمی
تبیین‌های علمی می‌کوشند تا نشان دهند که یک پدیدهی خاص، موردی از یک یا چند قاعدهی کلی است. قواعد اصلی در زمانهای مختلف به‌طور مستقیم از تجربیات شناختی انباشته‌شده استنباط شدهاند. غالباً این قواعد در ابتدا به ‌وسیله دادهها و اطلاعات سودمند اما محدود، استنباط و پیش‌بینی میشوند. در هر رخدادی، اصول یا قوانین مربوط به آن باید هم توسط منطق سایر اصول و هم به وسیله هماهنگی مطالعات جامع آزمایشگاهی مورد تأیید قرار گیرند. با وجود این، در موارد متعددی، فهم کامل ماهیت پدیده غیر ممکن است. در جایی که اطلاعات ما فقط از طریق راههای غیرمستقیم و غیردقیق فراهم شوند، بسیاری از جزئیات مبهم باقی مانده و حقیقت فقط میتواند به صورت تقریبی وجود داشته باشد. در این موارد، ساختارهای ذهنی، یا نظریه‌ها، شکل میگیرند تا تصویری منسجم را ارائه دهند. نظریه‌ها باید با حقایق شناخته‌شده مطابقت داشته باشند و استنباطها و نتیجه‌گیریهای خود را از این حقایق کسب کنند.
در بسیاری از حوزههای علم، شامل علوم مربوط به بسیار بزرگ‌ها (مانند کیهان‌شناسی) و علوم مربوط به بسیار کوچک‌ها (مانند ذرات ابتدایی فیزیک)، ما فقط میتوانیم به وسیله نظریههایی که خود آنها موضوع روش‌شناسیهای تجربی مطالعات علمی نیستند، پدیدهی مورد مشاهده را درک کنیم. اطلاعات علمی هنگامی مسلم و حتمی هستند که از مطالعات بسیار دقیق کنترل‌شده منبعث شوند. تأیید آزمایشی ایدهها و تجربه است که حدود علوم طبیعی را معین میکند و آنها را از سایر حوزههای اندیشه مثل فلسفه، دین و شهود هنری متمایز میسازد. ممکن است عناصری برای ساختارهای ذهنی ما ضروری باشند تا بتوانیم نظم جهان را تبیین کنیم، اما آنجا که این عناصر قابل سنجش عینی نیستند، وارد مقولهی انتزاعی یا غیرملموس میشوند که این مقوله از محدوده مشخص علوم طبیعی فراتر میرود. بنابراین نظریه‌های مربوط به علوم طبیعی غالباً به دنبال شمول مقدماتی هستند که ذاتاً خارج از حوزه علم قرار دارند.
علاوه بر این، غالباً اثبات این که آیا یک نظریه علمی، حتی اگر با همهی حقایق شناخته شده و فرضیههای منطقی مطابقت داشته باشد، بیانگر تمام یا قسمتی از یک واقعیت است، غیرممکن است. نظریه‌های متنوع، با رضایت بخشی ظاهراً برابری، مجموعهای از نتایج و مشاهدات تجربی را «تبیین می‌کنند.»
همچنین نظریه‌ها به وسیله مجموعهای از تصورات بصری که ما به وسیله آنها تجهیز شدهایم، محدود میشوند.]1[ همانگونه که روان‌شناسی شصت سال پیش بیان کرد: «تمام تصاویر ما از چیزهایی است که با آنها آشناییم. در تصویرسازی از چیزهای مادی، ما به نحوی از کلمه ماده استفاده میکنیم که گویی آن را میبینیم. اما ما ماده را فقط در توده‌ای ناخالص میبینیم. این احتمال وجود ندارد که ماهیتهای ارسالی ماده با ماده ناخالص شباهت یا قرابت داشته باشند یا حتی آن ویژگیها را داشته باشند. بنابراین، تعجب آور نیست که تصویر مادی ما از اتم با تصویری که از الکترون داریم با هم مطابقت نداشته باشند. مثال خوبی که میتوان زد، ناتوانایی ما از ایجاد تصویری از یک الکترون است که با تمام مشخصات ظاهری آن مطابقت داشته باشد. این الکترون، گاهی چنان رفتار میکند که شبیه موج میشود و وقتی دیگر شبیه یک ذره متراکم کوچک به چشم میآید.»]2[ پیشرفتهای ریاضی فیزیک و سایر حوزههای علوم پایه طی نیم قرن گذشته بر صحت این نوع محدودیتها تأکید میکند.
قید دیگری نیز برای قاطعیت تبیین‌های علمی وجود دارد. حتی صرف‌نظر از طبقهبندیهای ما از فرضیه های آزمایش‌نشده، تبیین غالباً بیشتر توصیفی است تا تحلیلی. بنابراین، علم میتواند جهان پیچیده و منظم را برحسب رفتار اتمها و ملکولها تبیین کند. این مسئله به راحتی فضای خالی بین ساختار واحد و ساختار انبوه را پر نمیکند. علم می‌تواند بی‌نظمیهای غیر سازمان یافته را بیشتر از نظم هماهنگ موجود در تمام سطوح، از اتم تا کیهان، براساس ویژگیهای اجزای اولیه ماده و انرژی جهان پیش‌بینی کند. در حقیقت میتوانیم با برگشت به گذشته، پدیدههای مشخصی را درک کنیم. اجزای تشکیل دهنده آنها را مشخص و طبقه‌بندی کنیم و سپس ترتیب مشابه قسمتها سازنده و ویژگیهای مشابه همه اجزای تلفیق‌شده در پدیده را «درک کنیم.» با وجود این، هر چند ویژگیهای هر جز مشخص باشد، اما بدون دانستن یکپارچگیِ پایدار ویژگیهای کل، ما غالباً نتایج متفاوتی از عملکردهای متقابل یا محتمل آنها را تصور– نظریه‌پردازی – می‌کنیم: یعنی، عدم یکپارچگی را در نسبتهای آن ماهیت حاصله میبینیم.]3[
علم نمیتواند مسئول شکلگیری جهان از عناصر اولیه آن باشد. همچنین فرضیه برخورد اتفاقی بین این عناصر هم مکفی نیست. عمر جهان حدود هیجده میلیارد سال برآورد شده است. این محدوده زمانی برای ایجاد همگرایی تصادفیِ ملزومات بسیار ناکافی است و این مدت زمان بسیار طولانی برای بقای اتفاقی ماهیتهای واسطهای شکننده بسیار زیاد است. علم میتواند رخدادهای پیاپی را به محض وقوع آنها توصیف کند، اما غالباً در ارائهی دلیل این توالیها ناتوان است. برای مثال، علم میتواند تکامل گونهها را علت جویی کند. اما نمیتواند به طور کامل توضیح دهد که چرا این مسئله رخ داده است و چرا شکلهای تکامل یافته از نمونههای انطباقپذیر «[سطح] پایین‌تر» توسعه یافتهاند.]4[
مهم‌تر از هر چیز اینکه علم نمیتواند خود را در مورد منشاء اجزای اولیه تشکیل‌دهندهی جهان و در مورد علل ویژگیهای بارز ساختاری و عملکردی آنها دخیل بداند و جایگاهی برای خود قائل شود. این اجزاء همان‌گونه که بودهاند هستند و بررسیهای علمی فقط میتواند کار خود را از اینجا شروع کند. این همان مطلبی است که ویسکافِ کیهان‌شناس نیز در نوشته اخیرش درباره جهان بیان کرده است: «قبل از انفجار بزرگ چه چیزی وجود داشت؟ این سؤال که قبلاً چه اتفاقی افتاده است، دارای مضمونی عینی نیست. توضیحات و اظهارات علمی فقط در مورد وقایعی کاربرد دارند که بعد از آن به وقوع پیوستهاند. این پاسخ ممکن است راضی کننده نباشد، اما تنها پاسخ علمی است که میتوان به این سؤال داد … . در مورد مبدأ پیدایش جهان نه فقط با استفاده از واژههای علمی، بلکه به وسیله زبان شعری و روحانی نیز میتوان در این خصوص صحبت نمود، شیوهای که به عنوان مکمل نوع علمی آن میباشد. در حقیقت، منابع سنتی یهودی و مسیحی آغاز پیدایش جهان را از راهی تشریح میکنند که به طرز شگفت‌آوری مشابه مدل علمی آن است.»]5[
پاسخ علمی به سؤالاتی در خصوص مبدأ هستی که دارای مفهوم عینی نیستند، کاملاً رضایت‌بخش نیست. چون این سؤالات آنهایی هستند که در بطن جست‌وجوی ما برای مفهوم جهان و جایگاه ما در هستی میباشند. همچنین این پاسخ نیز قانع‌کننده نمیباشد، زیرا ما این عقیده را گرامی میداریم که علم، و تنها علم، میتواند نور تعقل و منطق را برای سؤالات و درخواستها به ارمغان بیاورد. اما این عقیده توهمی بیش نیست. فهم علمی به وسیله ابعاد خاص زمانی و جنبههای خاص واقعیتهایی که ما میدانیم محدود شده است. این دین است که فرضیههایی را در مورد مبدأ آغازین جهان طرح میکند و در مورد گشایش، نظم و هدف گیتی به طرح دیدگاه خود میپردازد. در این موارد، علم هیچگونه گواهی و تصدیقی ارائه نمیدهد. علم و دین، در صورتیکه حوزه هر کدام به درستی تعریف شده باشد، نمی‌توانند با هم تعارضی داشته باشند. نتایج ناهماهنگ آنها فقط هنگامی به وجود میآید که هر کدام برای خود در قلمروهای خارجی جایگاهی قائل شوند. برخلاف بسیاری از مذاهب و ادیان دیگر، یهودیت اصیل، از طرح اینگونه ادعای بیجا اجتناب میکند. این دین، گستاخی و غرور علم را که خواهان یک دیدگاه فراگیر نسبت به هستی است نمیپذیرد. اما بلافاصله به علم این اختیار را میدهد تا در خصوص آنچه که میتواند در دسترس تحقیقات علمی قرار گیرد به بررسی و تحقیق بپردازد.
عقاید یهود و معرفت علمی
اصل بدیهی و غیر قابل تقلیل دین یهود اعتقاد به خالقی است که با مخلوقاتش در ارتباط است. آن چه علم آشکار می‌سازد این است که هستی به طرز وصف‌ناپذیری پیچیده است و توسط مقررات و هماهنگی قوانینی اداره میشود که تفسیرهای مادی را به مبارزه میطلبد. یک دانشمند میداند که جهان هستی به خودی خود و به صورت تصادفی به وجود نیامده است و همچنین هیچ نیروی خارجی هم بیهدف آن را ایجاد نکرده است. این دانشمند میتواند جست‌وجوی خود را در آنجا رها کند. وی تحقیقات خود را محدود به ابزاری میکند که علوم طبیعی در اختیارش گذارده است و این سؤال مبدأ جهان و نظم موجود در آن را بدون پاسخ رها میکند. با وجود این، اگر بخواهد برای آنها پاسخی بیابد، وی به ناچار و با القائات منطقی علمی به سمت فرض هوش خلاق میرود که تمام فرمول بندی‌ها و قواعد مربوط به نظریه‌های شیوههای فیزیکی به آن وابستهاند و ویژگیهای این هوش خلاق برای تجزیه و تحلیلهای شناختی معین نشدهاند. بنابراین دانش علمی، بحثهای قدرتمندی را در خصوص وجود یک معمار نامرئی و دایمی برای جهان غیرقابل توضیح مطرح میکند و بنابراین در خصوص مرکز و محور دین یهود به بحث میپردازد. علم و دین یهود تفسیرهای مکمل یکدیگر را از واقعیت ارائه میدهند. معرفت علمی وجود یک هوش دایم و هدایتگر و در ورای جهان به وسیله منطق و دلیل اثبات میکند.]6[ در حالیکه دلایل علمی به تنهایی فقط میتوانند وجود نیرویی ناشناخته را تأیید کنند که متصدی تمام امور جهان است و برای همیشه و کاملاً انتزاعی باقی میماند، یهودیت برای این نیروی هدایتگر، ویژگی‌هایی قائل میشود – خدای اسرائیل – و تصدیق می‌کند که cognito dei در دسترس imitation dei است.]7[
متون مقدس و واقعیتهای علمی
خوانش بنیادگرایانه از متون مقدس غالباً با واقعیتهای علمی سازگار نمی‌افتد. با وجود این، ادبیات مقدس یهود -‌متون مقدس، تلمود و نوشتههای سنتی حاخامی – تأکید خاصی بر معنویت و اخلاق دارند. اشاره به پدیدهها و وقایع موجود در طبیعت – به عنوان مثال داستان خلقت و ماجرای مهاجرت بنی اسرائیل از مصر به کنعان – بهعنوان تعاریف محدود مادی که به دین گره خوردهاند، به شمار نمیآیند. مفسران معتبر تلمود برای متون آن شرحهای متنوعی را پیشنهاد کردهاند که برخی از آنها تمثیلی و بسیاری دیگر طبیعی هستند. مکانیسمهای عملکرد جهانی با پیام یهود ارتباطی ندارند و هیچ مفهومی وجود ندارد که نتواند عقیده ضروری وجود یک خالقِ متوجه به خلقتش را انکار کند. از نظر دین یهود اگر چه قوانین طبیعت قابل درک هستند، اما در واقع این قوانین تجلی اراده الهی هستند، نه اجبار و اضطرار. بررسی این قوانین هیچ تهدیدی برای دین در بر نخواهد داشت. در واقع آنها میتوانند تا اندازه‌ای انسان را به یکی از جنبههای لایتناهی نزدیکتر کنند. فهم قوانین و اصول موجود در طبیعت نه تنها رازها و سرگردانیهای مخلوقات و توسعه پایدار را آشکار نمیسازد بلکه درک انسان از این موارد را پیچیدهتر میکند.]8[ علم فقط وقتی به سمت مادی گرایی متمایل می‌شود که سؤالات بسیار اساسی بی پاسخ رها شده باشند و احتمال وجود نوعی ارزش بنیادین بهعنوان مفهومی «غیرعلمی» کنار گذاشته شود.
دین یهود و کاربردهای علم
دست‌کم دو هزار سال است که دین یهود بر شایستگیهای علم تأکید دارد و جامعه یهود به دلیل تمایل به مطالعات سنتی، هم به خاطر خودش و هم به عنوان راهنمای عمل، شاخص بوده است. جامعه یهودی با دانشهای موجود در کتاب مقدس و تلمود در ارتباط بوده و تفاسیری که در مورد آنها ثبت شده و از بالاترین درجه اعتبار برخوردار است، توسط جامعه یهود به وجود آمدهاند. ریشه این حرکتها به فهم یهود از انسان و جهان پیرامونش باز میگردد. انسان، چه به صورت فردی و چه به صورت جمعی، وارد جهانی میشود که کامل نیست و تکمیل آن وظیفه انسان است. در اصطلاحات دینی یهودی، انسان به‌عنوان همکار خالق جهان در تکمیل خلقت تلقی میگردد. مشارکت انسان به شکلی جدی مطالبه شده است. میشنا این مسئله را اینگونه به اختصار بیان میکند: «شما ناگزیر به تکمیل این کار نیستید، اما نمی‌توانید آزادانه دست از آن بردارید.»]9[ انسان تنها با مشارکت در جهان مادی و اصلاح نوع بشر است که میتوان به ماهیت وجودی خود نائل شد. علم این امر را فراهم میسازد. به تعبیر میشنا، «انسان جاهل نمیتواند فردی درستکار باشد».]10[ ابن‌میمون فیلسوف و پزشک بزرگ قرون وسطا موقعیت یهود را به وضوح اینگونه بیان میکند: «… انسان باید خود را وقف فهم و درک علوم و مطالعاتی کند که او را در مورد پروردگارش آگاه میسازند. وی تا آنجا که قوهی ذهنیش اجازه میدهد باید به فهم و درک علوم بپردازد».]11[
اگرچه جامعهی یهود امروزه به طرز چشمگیری سکولار میباشد، منطقی است که در این امر که سنت یهودی یادگیری در مشارکت یهودیان در علم عنصری مولد است، تردید کنیم. همچنین منطقی است که فرض کنیم این مسئله به دلیل این است که فهم انسانی و رفاه وی ارتباط بسیار نزدیکی با عادات و رسوم یهودی دارند، و یهودیان بیشتر به سمت علومی متمایل شدهاند که امید به ترقی وضعیت انسانی را سرلوحه کار خود قرار دادهاند. بنابراین، تصادفی نیست که محققان یهودی در بنیان نهادن پایههای علوم مدرن همچون زیست‌شناسی مدرن، بیوشیمی، علوم دارویی، روان‌شناسی، فیزیک، روانکاوی و جامعه‌شناسی نقش برجستهای داشتهاند. حضور آنها در این زمینهها، به نسبت جمعیتشان در کشورهایی که در آن زندگی میکنند، از موقعیت بسیار چشمگیری برخوردار است. همچنین مشارکت کمتر دانشمندان یهودی در زمینههای ساکن و ایستای علومی همچون زمین‌شناسی، دیرین‌شناسی، گیاه‌شناسی و جانورشناسی توصیفی امری تصادفی نیست. به نظر می‌رسد که این نتیجه اجتناب‌ناپذیر است که راه رسیدن و موفقیت یهودیان به علوم پایه و پویا به وسیله تأثیر اولیه ارزشهای هنجاری یهود هموار شده است.
صدفه و تعین‌گرایی در طبیعت: یک ملاحظه
نگاه علمی به پدیدههای طبیعی، در برخی حوزههای دینی خاص، اگر به عنوان مسئلهای بدعت آمیز تلقی نشود، اما به عنوان یک ظن به آن نگریسته میشود. مخالفت با مطالعه طبیعت، از یک فهم نادرست از مفاهیم تصادف و جبرگرایی منشاء نمیگیرد. اینگونه تصور میشود که این مفاهیم با اعتقاد به خالق الهی و پروردگار جهان در تضاد هستند. اما اگر وقایع طبیعت به صورت اتفاقی روی دادهاند، پس جایگاه خداوند کجاست؟ اگر این وقایع ناشی از تجلی کورکورانه قوانین طبیعی جبری هستند، پس باید خدا را در کجا بیابیم؟ به دلیل این تهدیدات دین و عقیده، دنباله‌روی از علم به عنوان حرفهای خطرناک برای انسان معتقد نهی شده است.
این ترس موجه نیست. هیچ تعارضی میان دیدگاه علمی مربوط به طبیعت و یهودیت هنجاری وجود ندارد،]12[ بلکه این دیدگاههای حقیقی دارای ارتباطی متقابل هستند.
دین یهودیت و علم با زبانهای متمایزی در مورد ایدههایشان صحبت میکنند که هر دوی آنها برای فهم جامع از جهان لازم هستند. با وجود این، معناشناسی آنها غالباً با یکدیگر همپوشانی دارد و کلماتی که برای هر دو رایج هستند دارای معناهایی هستند که با چارچوب مرجع تفاوت دارند. بنابراین، این کلمات هنگامی که با بیدقتی مورد استفاده قرار گیرند یا خوانده شوند، موجب بروز سوءتفاهم و تناقض میشوند. لازم است که چارچوبی ذهنی که واژههای مشترک در آن به کار میروند، مشخص شود و بافتی که کلمه به آن مرتبط است معلوم گردد. توضیح معانی و مفهوم تصادف و جبرگرایی برای علم و اعتقاد یهود، مکمل بودن یهودیت و معرفت علمی را بیان میکند.
در بافت علمی، در بسیاری از موارد میتوان رفتار یک واحد طبیعی منفرد – یک عدد صحیح – را با اطمینان تقریباً کامل پیش‌بینی کرد. قوانین علّیت به طور جامع برای اعمال تأثیرات معین در شرایطی معین و برای هر واحد مشابه در مجموعهای از واحدها کاربرد دارند. برای مثال، ترتیب ویژه اجزای کروموزوم به شکل ثابتی تولید سلول مشابه را کنترل میکند که با محصول ملکولی مطابقت دارد. این رفتار صحیح از یک مدل قطعی تبعیت میکند. در اصطلاحات آماری، میتوان این عدد صحیح را به وسیله یک معیار واحد که از معادلهای مناسب مشتق میشود به درستی مشخص کرد. پدیدهها و مبادلاتی که از الگوهای این قطعیت پیروی میکنند، به صورت جداگانه و جمعی، توسط ویژگیهایی مثل اطمینان و ثبات، مشخص میشوند.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.