هنجارهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

امام علی علیه السلام،حکومت را به دست گرفتند تا جامعه را به سیره ی سنت نبوی باز گردانده و ارزش های اصیل فراموش شده را زنده گردانند و اصلاحات را بگسترانند. این در حالی است که اصرار مردم بر رهبری ایشان، کشش ها وکوشش های مادی ودنیوی بود.آنها برای حاکمیت ارزش ها تلاش نمی کردند بلکه، برای برچیده شدن بساط عثمان وباز شدن گره های خویش تلاش می کردند. در این صورت است که تناقض در رفتار رهبری ومردم و عدم اطاعت ازایشان به وجود می آید.
لذا حضرت علی علیه السلام این مسأله را این گونه مطرح می نمایند:
«ای مردمی که بدنهای شما حاضر و عقل های شما پنهان و افکار و آرای شما گوناگون است و زمامداران شما دچار مشکلات شمایند رهبر شما از خدا اطاعت می کند و شما با او مخالفت می کنید.»
در چنین زمانی رهبر جامعه، اگر بر سر اهداف خویش پا فشاری نماید تا همسویی از جانب مردم مشاهده شود، نتیجه ی عکس می دهد؛ نه تنها حمایت ها کاهش می یابد بلکه دغدغه ی طرفداران حق با طرفداران باطل با گذشت زمان، اختلاف وناهنجاری بیشتری ایجاد می کند.
3-3-1-2. تضاد در رفتارها در قالب های مختلف نفاق
نفاق همان دورویی و دوگانگی ظاهر و باطن، و دو چهره بودن است. یعنی منافق، عملی را انجام می دهد که پسندیده است، ولی در واقع به آن اعتقاد ندارد و تنها برای فریب دادن مردم آن عمل را انجام می دهد.
البته موارد نفاق ومقاصد آن مختلف است. تظاهر به ایمان، به طاعتها ومردمداری به قصد طلب جاه وریاست ومال و… همه از مقاصد پلید و شیطانی است. از این رو می توان گفت که نفاق نوعی ریا به شمار می رود. مقام معظم رهبری درباره صفت نفاق می فرمایند :« چیزی که توانست در صدر اسلام کوشش مجاهدین صدر اسلام را، سربازان اسلام و حتی خود پیامبر حق و بهترین مؤمنین را در نهایت معطل بگذارد، نیروها و لشکریان دشمنان قداره بند نبود، بلکه حیله ها و مکرها و خدعه های دشمنان نقابدار منافق بود. »
به همین علت امام علی علیه السلام در این زمینه به ترس از منافق هشدار می دهند ومی فرمایند:
«ای بندگان خدا! شما را به ترس از خدا سفارش می کنم، و شما را از منافقان می ترسانم، زیرا آنها گمراه و گمراه کننده اند، خطاکار و به خطاکاری تشویق کننده اند، به رنگهای گوناگون ظاهر می شوند، برای شکستن شما از هر پناهگاهی واز هر ترفندی استفاده می کنند، و در هر کمینگاهی به شکار شما می نشینند، قلب هایشان بیمار، و ظاهرشان آراسته است، در پنهانی راه می روند، و از بیراهه ها حرکت می کنند و صفتشان دارو، و گفتارشان درمان اما کردارشان دردی است بی درمان، … آنها یاوران شیطان و زبانه های آتش جهنم می باشند.»
پس« اگرنفاق، صحنه ی اجتماع را فرا گیرد و رفتار جمعی با گفتار جمعی مطابقت نداشته باشد و وعده ها و ایده ها و ایده آلها با رویه ها و مشی ها و گامها سنخیتی نداشته باشد اینجاست که باید نگران دوام و بقا و استمرار حرکت جامعه بود و از انحطاط و هلاکت آن خوف داشت.»چرا که اجتماع دورو و دو چهره از سلامت دینی و نزاکت اخلاقی، بی بهره استو بوی کفر و شرک می دهد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نفاق و دورویی را از اقسام ظلم بر شمرده، و آن را گناهی نابخشودنی تلقی می کنند و هشدار می دهند که مبادا در دین دورویی کنید.
این است که حضرت برای جلوگیری از بی اعتمادی نسبت به هنجارها و مبارزه با تضادبینسخنوعمل، می فرمایند : «هر کس خود را پیشوای مردم نمود باید پیش از یاد دادن به دیگری نخست به تعلیم نفس خویش بپردازد. زیرا اثر سخن کسی که گفتار و کردارش یکسان باشدبیشتر است و مردم درمخالفت بااو نمی کوشند.»
3-3-2. بی تفاوتی
بی تفاوتی در برابر جامعه، با هیچ یک از آموزه های دینی سازگار نیست. بی تفاوتی بدترین حالتی است که یک انسان یا یک جامعه گرفتار آن می شود، یعنی نه از علوم و آگاهیهای خود برای حل مشکلات بهره می گیرد و نه به فکر رفع جهل و به دست آوردن آگاهی تلاش می کند. حاصل این دو، چیزی جز غوطه ور شدن در جهل و رضایت نیست. این حال تمام کسانی است که در برابر مفاسد جامعه بی تفاوت باشند و هیچ گونه مسئولیتی برای خود قائل نشوند.
امیرالمؤمنین علیه السلام حتی در دوره ی بیست وپنج ساله ی سکوت هم، قائل به بی تفاوتی نسبت به جامعه ی مسلمین نبودند، بلکه در جهت نفی بی تفاوتی نسبت به جامعه و آینده اسلام تلاش می نمودند. ایشان ضمن خطبه ای صحابه ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم را مورد نکوهش قرارمی دهند؛ این که چرا سکوت روا می دارید و در برابر نقض قوانین اسلام عکس العمل نشان نمی دهید؟ بی تفاوتی سبب می شود هویت شکل گرفته افراد در برابر با محیط اجتماعی خویش تقویت یا تضعیف شود. ویک احساس وابستگی به دیگران در افراد جامعه به وجود آید.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بی تفاوتی چنین انسانهایی را به گوسفندانی تشبیه کرده که از غرش شیر فرار می کنند و می گریزند، لذا با آنها نه می توان کجی را راست نمود ونه عدالت را اجرا کرد.
3-3-2-1. عوامل بی تفاوتی
در علت این بی تفاوتی و بی تحرکی و عدم پویایی، می توان به موارد زیر اشاره نمود :
الف) بی برنامگی و اندازه نداشتن :هرانسانی، نیازمند برنامه ی هماهنگ و صحیح است؛ او با عقل خویش می تواند موانع را بردارد وبر رنج ناشی از آن بردباری ورزد، تا زندگی مطلوبی داشته باشد. بی برنامگی در زندگی وکوتاهی کردن در انجام کاری سبب اندوه وسختی می شود، و زندگی ناهنجارو ناهماهنگی را ایجاد میکند.
مرتون، جامعه شناس معروف ، می گوید : « وقتی که هم اهداف و هم امکانات وهنجارهای اجتماعی لازم برای دستیابی به هدفهاکه مورد قبول یک فرهنگ است رد شود وجایگزینی برای آنها ارائه ندهد، انسانها دچار عزلت و یا بی تفاوتی می شوند .» به عبارتیقفل تنبلی وبی برنامگی بر نعمتها زده می شود. بی تدبیری و ارائه نکردن یک برنامه ی هدفمند، حتی منجر به فقر نیز می گردد، وانسان را نابود می سازد.
ب) یأس و ناامیدی از اصلاح : یکی از عواملی که سبب می شود انسان نسبت به مسائل پیرامون خود و انجام هنجارها و قوانین بی مسئولیت شود، یأس و ناامیدی ازاصلاح انحرافات است. از منظر امام علی علیه السلام امیدواری بایدانسان را از بسیاری از ناهنجاریها برحذر دارد. ومعتقد وامیدوار باشد که « چون سختی ها به نهایت رسد، گشایش پدید آید و آن هنگام که حلقه های بلا تنگ گردد آسایش فرارسد.»
چنین بینشی انسانها را به اصلاح امیدوار می کند.به گونه ای که در اعمال نیکو شتاب کرده و به آینده امیدوار و از گذشته ناامید می شود،وموجبات ترقی او را فراهم می کند.
برای همین حضرت در زمان فتنه ها دعا می کنند که « ما را ناامید برمگردان و اعمال زشت ما را مقیاس کیفر ما قرار نده.»
ج)عادت پذیری و خو گرفتن به رفتارها : عادت عبارت است از « هر نوع رفتار یا خصلت ریشه دار و بلکه شره عصبی و روانی که در طی زندگی کسب می شود.» و بر کل اعضا وجوارح وذهن انسان می تواند تسلط داشته باشد.
عادت در انسان و حتی در حیوانات اگر آگاهانه و به طور اصولی مورد توجه قرار بگیرد، نقش و اثر تربیتی مخصوص به خود داشته و در بعضی موارد، امر تربیت و حتی تعلیم اختصاصاً بر پیدایش عادت مبتنی می گردد.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.