وابستگی

دانلود پایان نامه

* «کریم: نامسلمونتر از اونا برادری بود که میخواست برادرشو بکشه» (مرکز:604)
اما در هر حال این عشق است که زمام واقعی امور و اعمال او را در دست دارد.
6. زینت
از شخصیتهای ساده و ایستا و فرعی درجه دو فیلمنامه است. حضور او در داستان، به سبب حادثهسازیاش اهمیت بررسی دارد. او همسر «کریم» است که از بیتوجهیهای شوهرش به تنگ آمده است و برای جلب کردن توجه او به خود و زندگیاش بسیار تلاش میکند. ولی «کریم» به هیچ وجه علاقهی فراوانش را به پرندهاش کنار نمیگذارد. «زینت» برای کم کردن این علاقهی افراطی همسرش تلاش میکند، ولی همهی تلاشهایش بینتیجهاند:
* «زینت: یه بچه جای صد تا اینا رو میگیره.
کریم: بابام که من از کمرش بودم، برام حرمت این حیوونو نداشت.» (مرکز:595)
و در نهایت به فکر از میان برداشتن مانع میافتد:
* «زینت قفس کرک را برداشته، به زیر زمین میبرد. کرک را زیر دیگ بزرگی نهاده، در دیگ را میگذارد.» (مرکز:602)
اهمیت ویژهی حضور این شخصیت در داستان، به خاطر انجام همین عمل است؛ ما با این کار «زینت» به شناخت بیشتری از شخصیت «کریم» پی میبریم:
1. این رفتار «زینت» نشان دهندهی رفتار غیرقابل تحمل شوهرش است، تا جایی که او را به همچین عکسالعملی واداشت.
2. به اوج علاقه و وابستگی غیرمنطقی شخصیت «کریم» پی میبریم؛ تا جایی که به زعم اینکه «مجید» پرندهاش را خفه کرده، مهر برادری را فراموش و قصد جانش را میکند.
7. آقازاده خانم
شخصیت ساده، ایستا و فرعی درجه دو فیلمنامه که در روند داستان حضور چندان چشمگیری ندارد، ولی عدم حضورش از گیرایی داستان میکاهد. او مادر خانواده است و همین نقش او در به تصویر کشیدن فضای گرم خانه و خانواده بسیار موثر است.
پیر و ناتوان است و از وضعیت خود گلهمند:
* «آقازاده خانم: نیگا پام خیک باد شده خاله.
فروغ: مال نمکه، نمک برای شما هلاهله خاله جان.
آقازاده خانم: کار ما از نمک و بینمکی گذشته، ما آفتاب لب بومیم، ای بگذر از خودت، هیشکی به فکر خالهت نیست …» (578)
اهل روضه و منبر است و خودش اهمیت این مجالس را این چنین نقل میکند:
… اگه این روضهی شبای جمعه خونهی خانوم آقام نبود، آدم یه دو قطره اشک نمیریخت سبک بشه، غمباد میگرفت. دختر زائیدم واسه مردون، پسر بزرگ کردم واسه رندون، خودم موندم سفیل و سرگردون.» (590)
نکتهی مهم در باب این شخصیت بیزاری او از «مجید» است؛ به طوری که او را از مهر مادری بینصیب میگذارد و علیرغم دیدن تنهایی او، نیاز او را به مهر مادری نادیده میگیرد.
* «آقازاده خانم: کار ما از نمک و بینمکی گذشته، ما آفتاب لب بومیم، ای بگذر از خودت، هیشکی به فکر خالهت نیست. الا حبیب، چه فایده که زندگیشو گذاشته پای یه برادر ناتنی که جاش دارالمجانینه. خدا اونم شفاش بده …» (578)
این چنین برخوردی، از زنی که اهل رفتن به مجالسی است که آموزههای اخلاقی و دینی بسیاری در آنها مطرح میشود، انتظار نمیرود، مگر اینکه فایدهی این مجالس را برای او، تنها «سبک شدن» از غم و اندوه بدانیم.
این ویژگی اخلاقی «آقازاده خانم» نسبت به «مجید»، در روند حوادث داستان اهمیت ویژهای دارد؛ وقتی «زینت» پرندهی «کرک» را خفه میکند، «آقازاده خانم» ماجرا را این گونه برای «حبیب» شرح میدهد:
* «آقازاده خانم: بالاخره دیدی این پسرهی دیونهی بداصل چه خاکی به سرمون کرد مادر …خدا برای هیچ تنابندهای نخواد داغ عزیز ببینه، حیوونو با قفس، مجید کرد تو دیگ نونو خفش کرد. بزرگ خونه

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.