واجب الوجود

دانلود پایان نامه

اکنون که از فلسفه وجود امام آگاهی یافتیم و دانستیم بشر در حیات خود در همه ابعاد نیازمند امام است این سوال مطرح می‌گردد که ویژگی این امامی که قرار است سرپرستی جامعه انسانی را بر عهده بگیرد چیست و از چه خصوصیات وامتیازاتی باید برخوردار باشد؟ زیرا برای هر کاری باید شخص مناسب با آن کار را انتخاب نمود. مثلا کسی که می‌خواهد مجری تلویزیون شود باید از صدایی خوب و چهرهای دل نشین و قوه بیان عالی و … برخوردار باشد. وقتی برای چنین امور کوچکی پای گزینش و امتیازات به میان می‌آید در امر خطیری همچون رهبری و امامت امت لازم است که شخص منتخب از ویژگی‌های خاص این کار برخوردار باشد. پس شخص امام باید دارای سه ویژگی باشد که عبارتند از 1- افضلیت بلکه کامل بودن در جمیع جهات نسبت به امّت 2- معجزه 3- عصمت. البته ویژگی‌های زیادی را برای امام بیان کرده‌اند اما ویژگی اولی که ما بیان کردیم تمام آن ویژگی ها را شامل می‌شود.
شخص امام باید سه ویژگی یاد شده را دارا باشد تا بتواند از مسئولیت‌های ذکر شده در بخش قبل سر بلند بیرون آید. اکنون به تبیین ویژگی‌های ذکر شده می‌پردازیم.
3-1-6-1- افضلیت
امام باید اعلم ترین، اکمل ترین، اعدل ترین، اشجع ترین، احلم ترین، اسخاترین، اتقاترین و زاهدترین و… مردم باشد. شخص امام باید این صفات را چه از حیث کیفیت و چه از حیث کَمیّت در حد أعلای خود دارا باشد. به عبارتی امام باید مظهر تام و تمام صفات الهی باشد تا از مشاهده صفات او، به معرفت صفات خداوند متعال نائل گردیم. علاوه بر آنچه بیان شد این علوم و کمالات باید موهبتی باشد نه آن که از راه اکتساب و تحصیل حاصل شده باشد، چرا که اکتسابی بودن این است که شخصِ امام مدتی را در حالت کفر یا شرک یا جهل یا معصیت گذرانده باشد که این امر با هدف از وجود او منافات دارد.
در بیان علت آن که گفتیم امام باید در جمیع جهات افضلِ بر دیگران باشد باید گفت: عقل، هرگز اختیار مفضول بر فاضل و مرجوح بر راجح نمی‌کند؛ پس کسی را که می‌خواهد ولیّ بر همه مردم کرده و اطاعت از وی را بر همه فرض نماید کسی خواهد بود که از همه برتر باشد. انسان طبیعتش به گونه ای خلق شده است که به آسانی زیر بار دیگر همنوعان خود نمی‌رود؛ پس به اطاعت از امام مبادرت نمی‌ورزد مگر آنکه شخصِ امام را در همه ابعاد از خود برتر ببینند. همچنین چون شخص امام، جدای از تشکیل حکومت وظیفه هدایت و تکامل خلق را داراست؛ پس خود باید برتر و کامل تر از دیگران باشد تا بتواند از دیگران دستگیری نموده و آنها را طی طریق نماید. دیگر اینکه چون امام در امامت و رهبری جانشین پیامبر است؛ پس مانند پیامبر، امامِ بر همه امت است، بنابراین هر فضیلتی که در اسلام دعوت به آن شده و خداوند برای آن مزیّت و ترفیع درجات قائل گردیده یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ باید به وجه کامل در خود امام موجود باشد. دیگر این که امام باید از نظر جسمی سالم و بی عیب و نقص باشد؛ زیرا که در غیر این صورت باعث دل زدگی مردم از وی می‌گردد و شأنیت او را نزد مردم کاهش می‌دهد و بهانه می‌دهد به دست مغرضین جهت تمسخر او و…
3-1-6-2- معجزه
چنانچه از مطالب سابق فهمیده شد امامت مقام ارجمندی است که هر شخصِ ریاست طلبی مایل به احراز این مقام می باشد و از آنجا که عصمت و اکملیّت از امور باطنی است و جز عالمان به غیب کسی از آن مطلع نیست لذا لازم است تا شخص امام برهانی قطعی که جای هیچ گونه شک و شبهه در آن نباشد ارائه دهد، تا از مدعیان کذّاب و جاه طلب تشخیص داده شود. این دلیل و برهان قطعی از سه طریق حاصل می‌آید که عبارتند از:
الف) نص قطعی متواتر از پیامبر که از حیث سند و دلالت قابل هیچ گونه خدشه و اشکال نباشد. مانند حدیث غدیر خم، حدیث ثقلین، حدیث طیر مشوی و حدیث سفینه و …
ب) نص قطعی متواتر از امام سابق بر امام لاحق یا اخبار معصوم ثابت العصمت بر امامت او یا دعوی امامت از سوی کسی که عصمت او به دلیل قطعی ثابت شده باشد.
ج) صدور معجزه از مدعی امامت:
داشتن مجعزه از ضروریات شخص امام است یکی از شیوه‌های پیامبر برای ترویج اسلام و دعوت خود ارائه معجزه بود. اکنون که رسول خدا در میان مسلمین نیست، اگر شخصی از سرزمینی دیگر به سرزمین مسلمین بیاید و دعوت و ادعای پیامبر به گوشش برسد و برای این امر نزد جانشین او بیاید و از او بخواهد که برای صحت ادعای اسلام معجزه‌ای به او نشان دهند بر جانشین او لازم است که به وی معجزه‌ای نشان دهد تا حجت را بر وی تمام نموده و او را در رسیدن و نجات و رستگاری یاری نماید.
3-1-6-3- عصمت
شخص امام باید معصوم باشد؛ زیرا
اگر امام معصوم نباشد و مانند دیگران جائز الخطا باشد در این صورت در اطاعت از او ترجیح بلا مرجح پیش می‌آید. یعنی برتری دادن به کسی که نسبت به دیگران برتری ندارد و این از نظر عقل مردود است و اگر چنین شود در این صورت همه شایستگی امام بودن را خواهند یافت.
همانطور که قبلاً هم اشاره شد، غرض و مقصود از وجود امام حفظ دین و تکامل بشر و برقراری عدل و داد و آداب مدنی و وظایف اجتماعی است. حال اگر امام معصوم نباشد در این صورت فوائدی که بر وجود امام مترتب است حاصل نخواهد شد که این امر نیز موجب نقض غرض است و نقض غرض بر خداوند محال است، زیرا مستلزم جهل و یا عجز می باشد و جهل و عجز در ساحت قدس واجب الوجود راه ندارد. مثلاً وقتی امام حافظ شریعت است اگر خود دچار خطا و لغزش و گناه و هوای نفس باشد در این صورت به طور قطع چیزی از شریعت خواهد کاست یا بر آن خواهد افزود، زیرا قطعاً بسیاری از دستورات شرع برخلاف میل و هوای او خواهد بود. لذا واجب است که امام که حافظ شرع است خود معصوم باشد.
قرآن متضمن تفصیل احکام شریعت نیست؛ همچنین سنت و احادیث نبوی پاسخگوی جمیع احکام شرع نیست و از اجماع امّت نیز معلوم نمی‌گردد، زیرا اجماعی که معصوم در بین آنان نباشد همانطور که بر هر یک از آنان خطا جایز است بر مجموع نیز جایز خواهد بود. از راه قیاس نیز نمی‌توان به احکام شرع دست یافت؛ زیرا در قیاس دلیل حکم نمی‌کند و فرضاً قیاس را هم بپذیرم در این صورت باز هم احکامی وجود دارند که نه می‌شود بر آنها قیاس زد و نه به «برائت اصلیّه» آنها را حل و فصل نمود زیرا که اگر باید بدان عمل کرد فرستادن پیغمبران لازم نبود.
عدم عصمت امام چنین معنا می‌دهد که وی همانند دیگران دچار نقص است؛ پس او نیز همچون دیگران نیازمند تکامل بوده و به هادی محتاج است، بنابراین امام دومی لازم است که بر امام اول امامت نماید و از آنجا که قائل به عصمت نیستیم؛ پس بر امام دوم نیز همین مسئله جاری است و او نیز به امامی که هادی وی باشد نیازمند است و همان طور که روشن است تسلسل ایجاد می‌گردد و بلا شک تسلسل امری باطل است؛ پس لازم است که امام معصوم باشد.
دیگر اینکه هر گاه امام، معصوم نباشد و احتمال معصیت و اشتباه و فراموشی درباره او برود به کلی اطمینان و اعتماد از او سلب می‌گردد و موجب تجری اهل فسق می‌شود زیرا اگر رئیس قومی مرتکب اعمال قبیح گردد باعث جرأت مرئوسین بر ارتکاب آن اعمال گردیده و سبب عذر آنان را فراهم می‌آورد؛ همچنین امر و نهی چنین شخصی در جامعه بی اثر خواهد شد، زیرا کسی که مردم را از چیزی نهی و بر چیزی امر می‌کند خود باید در ترک و انجام آن پیش قدم باشد و مانند کسانی نباشد که خدوند متعال در مذمت آنان فرموده: وَآمِنُواْ بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَکُمْ وَلاَ تَکُونُواْ أَوَّلَ کَافِرٍ بِهِ و یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ
دیگر اینکه چون خداوند عادل است، عدالت او ایجاب می‌کند که شخصی را که به عنوان امام بر می‌گزیند معصوم باشد، زیرا معصوم بودن امام دارای مصالح بسیار و فوائد بی شماری است و اگر او معصوم نباشد این مصالح و فوائد محقق نخواهد شد؛ پس بر خدا واجب است که امام را معصوم قرار دهد تا به سبب او تعادل در امور بر قرار گردد.
آنچه بیان کردیم چرایی عصمت امام از منظر عقل بود اکنون برای تکمیل بحث عصمت به قرآن نیز رجوع کرده و به برخی از آیاتی که عصمت امام را تایید می‌نماید اشاره می‌کنیم.
3-1-7- اثبات عصمت امام از منظر قرآن
از چهار آیه زیر عصمت امام را اثبات می‌کنیم.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.