وسایل ارتباط جمعی

دانلود پایان نامه

برای احداث سینماهای جدید به جز در محل های حومه نشین و خارج از شهر ها شکل گیری بازارها که در آن ها تمام تفریحات زیر یک سقف قرار داشتند ، فضایی جدید ایجاد شد. «در ایوان سینما» تجلی کاملی از طرح سینمایی ضد معماری نیمه قرن بیستم و تنها طرح واقعی بیلبورد غالباً رسا و پیکره نما و بسط طبیعی جریان سینماهای آرت دکو اوایل دهه 1940 بود ، و جالبتر از همه این ها ، ساختمان های چارلزلی بودند که طرحهایش دراین زمان آگاهانه به نظر می رسند. ساختمان هایی عنوان دار با دیوارهای شیشه ای بزرگ و نشانه های از سبک لاس و گاس ، که مجدداً عامه پسند شدند. تئاتر بالدوین در کالیفرنیا (1949) اثر لوئیس ویلسون ، با جفت هایی از طاق های جتنی با نشانه های عنوان دار و سایبان بزرگ ، کاملاً فرسایش ساختمان را به کمک نشانه ها اثبات کردند و ساختمان به خودی خود از دید پنهان شد.
زمانی که سینمای جدید عاملی در چشم انداز شهری نشد و هدف آن جلب رانندگان در طول بزرگراه شد، معماری سینما به طراحی بیلبورد کاهش یافت. این نکته به معنی رد کامل طرح درایواین سینما نیست ، که جذابیت کمتری دارد و بلکه محرک شدیدی از احساس نوستالوژی ، برای نسلی که بعداً تأثیر عظیمی دارد ، می باشد. به طور شگفت انگیزی ، ابداعات جدیدی در معماری سینما از زمان آغازش ، حدود یک قرن قبل ، وجود داشته است و حتی سینماهای اولیه براساس فرم های قبلی از جمله تئاترها و نمایش های جانبی ساخته شدند( ابداعاتی که موفق بودند آن هایی بودند که در جهت مقیاس اقتصادی عمل میکردند).
کمک اواخر قرن بیستم به معاری سینما ، مجموعه های سینمایی و مجموعه های عظیم چندمنظوره پر از سالن های نمایش جبعه ای شکل و ایستگاههای پاپ کورن بود. مجموعه های عظیم وچند منظوره که در دهه 1970 ظاهر شدند و در دهه 1980 برتیرک ساختمان های سینمایی جدید مسلط شدند و عناصر سینمایی را به سالن ورودی و نمای جلادار کاهش دادند.
هدف از ساختن این سالن های ترسناک ، فروش غذای بیشتر به سینمارو ها می باشد تا ایجاد حس و جو بزرگی و محل آن ها در دورترین حومه شهر ها به توسعه دهندگان اجازه کنار آمدن با پیچیدگی های کمتری از طرح را نسبت به زمانی که در شهر ها ساخته شده بودند، میدهد مولتی پلیکس ها، اصلی ترین نمونه هایی بودند که بوسیله تولید کنندگان ساخته شده و با زنجیره های فیلم متناسب شده اند ( با حداقل درگیری معماران) به این روش ، معماری به طراحی داخلی بر می گردد. این الگو در میان عام پسندترین فرمهای ساختمانی سینما باقی می ماند. یک نو آوری دیگر که به همین نحو در شکل گیری ایده معماری سینما موفق شد. جای دادی سینما در یک ساختار عموماً تجاری بزرگ است. در دهه 1950 و 1960 این طرح بوسیله سازندگان ساختمان های شهری اداری شیشه ای و فلزی آغاز شد که نتیجه آن مدفون شدن سینما در جایی که از داخل حجم آن ها بود. این امر تا حدودی مربوط به پیشرفت های تکنولوژی نحوه نمایش و بهبود کیفیت مواد فیلم بد که تا حد زیادی ضد حریق شدند. اجاره قرارگیری ساختمان های سینما را در داخل مجتمع های بزرگ به شکلی که تا چند سال گذشته به علت خطر آتش سوزی ممنوع بوده می داد. این امر تا حد زیادی اقتصادی بود به نحوی که ادارات در آمد اجاره ای بیشتری از محلات معتبر مرکز شهر تا سینماها کسب می کردند و ساختمان های بزرگ با طبقات زیر زمینی ، دارای فضاهای تاریک در عمق و مرکز خود بودند ، که ثابت شده بود برای کاربری مسکونی و اداری مناسب نیستند ولی برای سینما ایده آل بحساب می آمدند.
سینما انحافیر در کروزون شهر لندن ، که توسط سرجان بونت نیت و شرکا در 1996 طراحی شده بود ، یک نمونه نادر از یک ساختار خوب دراین نوع می باشد. فضای داخلی آن بوسیله یک سقف غیر معمول قلکی شکل بر روی جایگاه تماشاچیان احیا شده است. این سقف توسط هنرمندی به نام ویکتور و اسارلی ساخته شده است. سینمای آبت درپاتنی ، اثر ریچارد سیفرت (1975) یک نمونه کامل از این نوع ساخت و ساز است. امروزه این نوع ساخت و ساز بیشتر در مجموعه های تجاری کاربرد دارد تا مراکز اداری ، به نوعی که حتی زیبایی کرزون از دست رفته است. بهرحال در سال های اولیه پس از جنگ ، تلاش های با ارزش برای تعریف معماری سینما انجام شد. سینمایی به نام ادئون که توسط گلدفینگر در الفانت و کاسل شهر لندن در سال 1965 ساخته شد ، تلاشی گویاو مجسم بود. اگر چه بدو از هر گونه زیبایی ، اکنون به ویرانه ای تبدیل شده است. تعدادی ازمعماران آلمان دهه 1950 در صدد بازگشت مجدد به جایگاه تماشاچیان با بالکن های انحنادار اکسپر سیونیستی و نورپردازی در اماتیک بودند ، که این کوشش ها در آینده بجایی نرسید در موارد مشابه از شاخه هایی از سبک معماری سینما که در آن معماران دست بازتری برای کار داشتند به نمایشگاه بین المللی می توان اشاره کرد. از بسیاری جهات ، بعضی از جالب ترین پیشرفت ها در ساختمان های سینما از دوآوری مشتق شده اند که حاصل تحول سریع بین المللی است. به عنوان مثال می توان به غرفه تحسین برانگیز لوکوربوزیه در نمایشگاه جهانی سال 1958 بروکسل ، یا سینماهای ایماکس ، که تعداد آن ها اخیراً به طور قابل توجهی در مؤسسات علمی و موزه های سراسر جهان در حال افزایش است ، اشاره کرد. انگیزه طراحی آزاد سینما از رواج بازار آموزش و سرگرمی سرچشمه می گیرد.
5-1-9- سینمای آموزشی موزه ها سینمای ایمکس :
از ضبط حرکت دقیق اسب های مسابقه تاسفرهای مستند روی کره زمین و فضا ، فیلم در تمام تاریخ خود به عنوان واسطه ی کامل تحقیق علمی برای توده ها بدون ایجاد خستگی مطرح بوده است ، فقط دراین اواخر تقریباً با توجه به ارزان شدن امکان سفرهای بین المللی و وجود تلوزیون کمرنگ شده و به عنوان رابط خبری محقق در مکان های غیر قابل دسترسی از آن سلب گردیده است. ریشه های سینما بطور خلاصه در توانایی آن برای ثبت رویدادهای که مردم فقط می توانستند ، درباره اش بخوانند ، آن هم در صورتی که امکانات لازم را در اختیار داشتند ، می باشد و از زمانی به وسیله ای برای سرگرمی تبدیل شده که نیروی بالقوه آن شناخته شد و ایده داستان سرایی و روایت در آن کشف شد. از طرف دیگر ، فیلم همیشه به عنوان یک واسطه آموزشی مورد اعتماد قرار نگرفته است شاید به این دلیل که خیلی قابل دسترسی ، تفریحی و آسان و بی نهایت دارای سازگاری و تغییر فرم می باشد.
علیرغم تمام این موارد ، فیلم به عنوان یک ابزار مهم نقش خود را در آموزش حفظ می کند و البته دارای زمینه ای دانشگاهی در حق خود شده است. خا نه های هنر و سینماهای نمایشنامه ای با نقشی که در ارتقاء سطح فکر مردم دارند حالتی از تفریح محض به انسان می دهند. گسترش استفاده از فیلم بعنوان یک واسطه آموزشی منتهی به ساخت ساختمن هایی شده که دارای آمفی تئاتر یا سینما هستند ، ولی مفهوم سینما را به شکلی که قابل قبول باشد ، تداعی نمی کنند. موزه ها ، دانشگاه ها ، ونمایشگاه های بین المللی ، بخش زیادی از دراماتیک ترین معماری سینمای سال های اخیر را در اختیار گرفته اند. در برخی نمونه ها ، این سینماها بصورت قسمت الحاقی ساختمان هایی هستندکه به آن ها متصل شده اند ، اما در بقیه آن ها به عنوان یک فعالیت ارزشمند که می تواند شکل اولیه سینماها را به عنوان یک مرکز تفریحی نمایش دهد ، ارزش دیدن دارند.
از زمانیکه گریت گلوب در میدان لیسستر شهر لندن در سال 1851 ساخته شد (ساختمانی که با نمایشگاه بزرگ هاید پارک با نام نمایشگاه جهانی پرتو رقابت می کند)، تا غرفه فیلیپس اثر لوکوربوزیه در نمایشگاه جهانی 1958 بروکسل ، تا سینما ایماکس اثر دنیس لمینگ در شهر سیاتل در سال 1988 و سینمای سه بعدی ایماکس در پارک منظره آینده در پویترز فرانسه ، تاریخی از شکل های معماری بصری که برای نمایش تکنیک های جدید سینمایی و وسایل ارتباط جمعی بکار رفته اند ، دیده می شود. شاید ایماکس جالب ترین مثال جدید از این روند باشد: جای گرفتن بین سرگرمی و آموزش. تاکنون این شکل بیان ، منحصر به موزه ها و مؤسسات آموزشی بوده است وسایل پر زحمت فیلم سازی و اندازه های عظیم قرقره های فیلم به این معناست که فیلم تاکنون برای تولیدات در اماتیک نامناسب بوده و برای ضبط وقایع مستند بهترین ابزار است (مانند سفر به فضا و یا اکتشافات در عمق دریا).
معذلک برای تعدادی از ساختمان های قابل ذکر در سال های اخیر به شکل کاتالیزور بوده است. در محیطی که در آن بازی گردانان اصلی صنعت سینما هنوز به فکر ساختن مجموعه های عظیم در خارج از شهرها و فشردن سینماها به داخل انبارهای سرپوشیده یکنواخت خدماتی هستند. معماران این شانس را خواهند داشت تا این سینماهای جدید جالب را که در آن ها جایگاه تماشاچیان در معماری مطرح شده است، طرح نمایند و این شانس نادر وجود دارد که تئاتر را به عنوان یک نوع ساختمان مجدداً مطرح کنند و ایده های جدید را در طرح و شکل آن بیازمایند.
ساختمان های آیماکس اثر دینس لمینگ ، مثال آشکاری از تأثیر آیماکس بر معماری سینما هستند. اگر چه اشکال جاه طلبانه فکر نشده و تأثیر گذار او از معماری نمایشگاهی با طرح های شمایل دار و هریسون در ساخت نایلون و پر سفیر در نمایشگاه جهانی 1939 نیویورک الهام گرفته اند ، طرح های منحنی دار داگلاس جی کاردینال برای تئاتر گراند پری در یک کالج منطقه ای در آلبرای کانادا ، یک مثال غیر معمول از معماری ارگانیسم با خطوط زاویه دار است. دو دیواره نکردن دیوارها و بالکن ها ، منعکس کننده کارفلیکس کاندلیا هستند ، ولی در عین حال سبک آزاد مجسمه وار را بیان می کنند ، که فرانک گری در جهان به آن مشهور شده است. ساختمان کادینال برای مرکز آموزش فنون فضایی در ادمونتون شهر آلبرتا به شکل یک بشقاب پرنده شگفت انگیز است ، که عمارت کلوسوس شهر تورنتو را تداعی می کند . تأثیر عصر فضا به طور کامل مناسب با عملکرد آن است و به نظر می رسد که ساختمان آن به طور طبیعی ربات بیگانه و غریب پروژکتور مرکزی آن را نمایش می دهد. طرح های سانتیاگو کالاتراوا برای مرکز علوم والنسیای اسپانیا در سال 1991 مثال عالی دیگری از زیبایی شناسی فضایی است ، که به نظر می رسد معماران برای سینماهای مؤسساتی جذاب می یابند روش ارگانیک کالاتراوا مثل روش کاردینال برای این ساختمان منحصر به فرد که به طور غیر قابل انکار یکی از با شکوه ترین موارد سالهای اخیر است کاملاً مناسب به نظر می رسد. کار «فاچر پولیست» در موزه علوم لندن بر روی ماکت سیاره نشان میدهد که چگونگی این نوع کار مؤسساتی می تواند به طور بالقوه جهان تفریحات را به منظور اطلاع رسانی دور بزند اگر معماران بتوانند یادگیری راجالب و دراماتیک کنند ، نباید زحمتی در خلق سینما داشته باشند.
5-1-10- آینده :
هیچ چیز به سرعت آینده فرا نمی رسد. پیشگوئی کردن آینده مشکل است ، اما چیزهایی در حال آغاز هستند که ممکن است نکات قابل پیش بینی ای را برای آینده معماری سینما ارائه دهند. جالبترین آن ها بازگشت سینمای مرکز شهری است. سینمای مونترال اثر ساوسیرو پروت و کاربارل فولی فیشر و پنترهادس پیت در بریتانیا ، همه به رنسانس سینمای شهری و ظهور یک بازار گویاتر اشاره دارند. اینها ساختمان هایی با چراغ های چشمک زن و هات داگ های کمتری هستند.
تماشاگران جدید این سینماها بزرگسالان هستند و نه جوانان بالغ و تزئینات کمتری رواج دارد که مردم را به یاد چند دهه گذشته می اندازد و بارها و کتابفروشی ها در سینماهای شهری بیشتر به چشم می خورند. همانطور که در سینماهای خارج از شهر همبرگرها و بازیهای کامپیوتری دیده می شوند ، جان تراولتا در پاپ فیکشن ، از سینماهای اروپا به عنوان جایی که در آن ها می توان آبجو خورد یاد می کند. و از این که دنیای سینما در آمریکا بچه گانه به نظر می رسد ، تعجب می کند. هر چند که شخصیت های تارنتینو ممکن است به یک تمایل نو ظهور برخورد کرده باشد ، بزرگسالان دوست دارند که اگر در آنچه روی صحنه می بینند جذابیتی روی نمی دهد ، در باره جذابیت های پشت صحنه با آن ها مثل کودکان تازه بالغ برخورد شود. سینماهای شهری از بارها به عنوان بخشی از فضای خود به عنوان وسیله ای برای کشاندن مردم به سینما بهره می گیرند. جهان داخل سینما ممکن است حتی تلاشی در جهت خلق مجدد یک خیابان شهری و یا یک میدان اروپایی باشد. با افزایش انحطاط تمدن غرب در آیده به طور حتم سینماهای مرکز شهری پشت خود را به شهر کرده به خلق مجدد برداشت ایده آلی و دیسنی گونه از خیابان های شهری ، با کافه ها و بارها و مغازه ها که به طور کاملاً مصنوعی سرویس می دهند ، بپردازند. قسمت جالب تر این سناریو ، اشاره به سینماهایی دارد که به شکل بخشی از چشم انداز خیابان بارها و ورودی های آن ها به زندگی شهری بر می گردند. کرزون سوهو اثر پنترها دس پیست و لوکی اثر بارل فولی فیشیر (که هر دو در مرکز بخش هنری شهر لندن قرار گرفته اند) ، نمونه های بسیار خوبی از این بازگشت سینما با مشتریان علاقه مند و غرفه های استراحت شهری جذاب هستند. تماشاچی شهرنشین بزرگ سال ، نیازمند موضوعی متفاوت است و بازگشت مجدد موضوعات طبیعی و فرم های مدرن در حال حاضر در حال خلق نوع جدیدی از سینما است که مستعد استفاده از قدرت تخیل کارتون و آزادی های گویاست. این مفهوم ، به خانه هنر نزدیک از سیک آرت دکو و به کیک هویج و قهوه نزدیکتراز پاپکرن و هات داگ است.این موضوع می تواند به تکامل تدریجی وسیع مراکزهنری بیانجامد ، که با همکاری شانه تئاترها و نمایشگاه ها که به نوبه خود می توانند بر سبک سینما اثر بگذارند ممکن است سه چرخه نیم فاستر ، مثال خوبی از این ترکیب است.
تماشاچی شهری جدید که علاقه مند به کسب یک دفعه فرهنگ است ، احتیاج به امکانات راحتی جدیدی دارد که ممکن است آبجو و سوش باشد ، یا هر چیز دیگری که جای هات داگ و پاپ کورن را بگیرد. سینمای مجلل موجود ، که روند خود را از مسافرت در پروازهای درجه یک با صندلی های پهن اغذیه رایگان و سرویس مناسب با هزینه های بالا بدست می آورد ، یک روند تکاملی دیگر است که ممکن است رشد روز افزونی داشته باشد به طور کلی ، در صنعتی که هنوز نوظهوری در آن جذاب است ، تحمل یک انگیزه دیگر برای جذب مردم در جهت پرداختن هزینه های بیشتر است.
5-2- تاریخچه سالن های سینما در ایران :
مظفر الدین شاه در 1900 میلادی سفری به فرانسه می کند و در کترکسویل در سلن وسایل سرگرمی یک دستگاه سینماتوگراف می بیند. او از این پدیده خوشش می آید و در سفرنامه اش می نویسد : دستگاهی است که به روی دیوار می اندازند. در همان سال درشهر استاند کارنوالی برپا بود و طبق خاطرات مظفرالدین شاه عکاس باشی از این کارناوال عکس می گیرد. بنابراین میرزا ابراهیم خان را می توان نخستین فیلمبردار ایرانی دانست. هر چند که فیلمبرداری حرفه ای ،‌ بعدها به وسیله خان بابا معتضدی شروع شد. سینماتوگراف در اوایل سال 1279 هجری شمسی پا به ایران گذاشت و چند سال بعد نیز بهره گیری از آن برای نمایش عمومی رواج یافت ، اما قبل از آن تنها درباریان قاجار و اشراف از این دستگاه استفاده می کردند و در جشن های عروسی و مراسم شاد دیگر با آپارات های ابتدایی فیلم هایی را که از روسیه به ایران می آوردند نمایش می دادند. در واقع درسینما در ابتدای ورودش به ایران به خدمت طبقه حاکم درآمد.
یعنی برخلاف بیشتر دنیا که سینما از همان آغاز یک وسیله تفریحی عام پسند بود و در سیرک ها بازارهای مکاره و تالارهای مختلف ، مردم کوچه و بازار را سرگرم می کرد ، در ایران به صورت یک سرگرمی محدود اشرافی پدیدار شد. در سال 1283 شمسی اولین سالن سینما ، ‌البته اگر بشود نام سالن بر آن گذاشت ، در خیابان چراغ گاز به وسیله میرزا ابراهیم خان صحاف باشی افتتاح شد. در این سالن فیلم های کمدی کوتاه را که از ده دقیقه تجاوز نمی کرد پشت سر هم نشان می دادند. قبل از ورودی سالن ،‌ دالانی وجود داشت که در آن یک دستگاه «سینه توسکوپ» گذاشته بودند. از قول فرح غفاری درباره صحاف باشی چنین آمده است :
«میرزا ابراهیم خان صحاف باشی ، مرد متجدد و مبتکر و آزادی خواه نخستین بهره بردار خوانده و از حدود 1296- 1879 به بعد با انجام سفرهای دور و دراز زمینی و دریایی به انواع تجارت پرداخت. در ماه مه 1897 در لندن دستگاه سینماتوگراف را دید و شرح او ظاهراً نخستین ذکری است که یک نفر ایرانی درباره این اختراع جدید کرده است». او نخستین سالن سینمای عمومی را برپا کرد و فیلم های کمدی یا خبر واقعی (یا ساخته شده بر اساس وقایع) را که هر کدام بیشتر از ده دقیقه طول نمی کشید و اغلب از شهرهای «اودسا» و «رستو» در روسیه به دست می آمد نمایش می داد. نمایش فیلم ها شب ها انجام می شد و در سالن لیموناد و سایر آشامیدنی ها به فروش می رسید. در داخل تالار پرده نمایش ، ‌دو یا سه دستگاه جهان نما (برای نمایش عکس ها و گاهی هم تصویر برجسته) گذاشته بودند. دوره این سالن که مخاطبانش آدم های نسبتاً متمولی بودند و هنوز جنبه عادی به خود نگرفته بود بسیار کوتاه بود . صحاف باشی پس از رنج معنوی و مادی بسیار اقدام به فروش کلیه اموال و اجناس خود کرد. مهدی روسی خان که پدرش انگلیسی و مادرش تاتار روس بود ، ‌کارش را در ایران با عکاسی آغاز کرد. در سال 1286 شمسی ، روسی خان به کارش رونق بخشید و با خرید یک دستگاه پروژکتور اقدام به نمایش فیلم های کوتاه در حرمسرای محمدعلی شاه کرد و یک سال بعد در در خیابان علاالدوله (فردوسی) یک سالن سینما برپا کرد که با فیلمی از جنگ روس و ژاپن افتتاح شد. مدتی بعد بالاخانه ای را در طبقه دوم چاپخانه فاروس در خیابان لاله زار اجاره کرد و آن را به صورت سالن درآورد ، به نام تماشاخانه «بومر و روسی خان» از جمله فیلم هایی که در آن جا نمایش داده شد ، از مستند دورنماهای شهر استوف و جزیره ماداگاسکار می توان نام برد. روسی خان مرد مستبدی بود و با دربار محمدعلی شاه رابطه داشت و روس های مستقر در ایران هم از او پشتیبانی می کردند. به همین دلیل توانست به رغم مخالفت هایی که با سینما می شد به کار خود ادامه دهد. در این زمان اتفاق عجیبی رخ داد. پس از این که مبارزه مستبدان و مشروطه خواهان بالا گرفت ، یک شب سالن سینمای روسی خان را مجاهدان مسلح اشغال کردند و به تماشای فیلم نشستند و از آن پس مجاهدان به تماشاگران دائمی سینما پیوستند و پس از آن یک شب در میان ، سالن سینما در اختیار مجاهدان و قزاق های روس قرار گرفت و سرانجام موازنه نظامی بهم خورد. سینماهای روسی خان غارت شد و آپارات و دستگاه های سینماتوگراف و فیلم ها از بین رفت روسی خان چندی پس از مرگ محمد علی شاه به خارج رفت و تا مارس 1984 یعنی تا پایان اسفند 1346 شمسی در پاریس زندگی کرد و همان جا درگذشت.
همزمان با روسی خان ، ‌شخصی به نام آقایف مشهور به تاجر باشی در خیابان چراغ گاز در قهوه خانه زرگر آباد اقدام به نمایش فیلم کرد و رقابت ناسالمی بین او و روسی خان ایجاد شد که حتی کار به زد و خورد و زندان کشید. نخستین کسی که بهره برداری همگانی از سینما را رواج داد و پس از آن همیشه در ایران سالن سینما وجود داشت شخصی به نام آرادشس پالمارگریان معروف به اردشیر ارمنی بود. او در 1291 سالنی در خیابان علاالدوله جنب فرماسونری میرزا ملکم خان با همکاری آنتوان خان پانه فرد و سوریو لیکن افتتاح کرد و با این فتح باب ، سالن های دیگری نیز در تهران به وجود آمد. در سال 1992 نیز ژرژ اسماعیلیف رو به روی سالن اردشیر خان سینمایی دایر کرد و باز کار به رقابت کشید. یک سالن پیش از ساخته شدن مستند بر اهمیت علف (1302) ، توسط مریان سی کوپر و ارنست بی شود زاک ، دربراه کوچ ایل بختیاری ، خان بابا معتضدی نخستین ایرانی بود که در داخل کشور به فیلمبرداری پرداخت. معتضدی که در سال های 1304 تا 1310 به این کار اشتغال داشت ، ‌فیلم های خبری صامت بر می داشت و معروفترین آن ها به گفته خود او فیلمی به نام افتتاح موسسان است که در 1304 درباره مجلس موسسانی ساخته شد که رضا خان را به پادشاهی برگزید و همین طور فیلمی که چند ماه بعد در 1305 از تاج گذاری او برداشت. خان بابا معتضدی درباره خود و سینما طی اولین سال های شکل گیری اش در ایران گفت : «با صنعت فیلم در ایران آشنا شده بودم. بدین معنا که در هشت سالگی دستگاهی داشتم به نام چراغ جادو که تصاویر را به طور غیر متحرک به روی دیوار نشان می داد و در همان زمان شبی در منزل ارباب جمشید ،‌ شاهد واقعه ای غیر عادی بودم و آن وجود یک دستگاه سینماتوگراف بود که تصاویر را به طور متحرک نشان می داد و این باعث اعجاب همگان بود. دو سه سال بعد از آن دو نفر به نام های روسی خان و غلامرضا خان با دستگاهی به نام «بانه» اقدام به نمایش فیلم های کوتاه در مجالس میهمانی و کافه ها می نمودند و بالاخره اولین سالن نمایش فیلم در بالاخانه ای واقع در خیابان فروسی توسط شخصی به نام اردشیر خان تاسیس شد و زمانی که من ایران را به قصد تحصیل در خارج ترک نمودم ، سه چهار سینمای دیگر نیز تاسیس شده بود که به دلیل اشرافی بودن آن فقط روزی یک سانس نمایش می دادند. در آن روزها هنوز بانوان به سالن سینما راه نداشتند. لذا من فیلم هایی را که خود تهیه و یا از خارج آورده بودم در مجلس فامیلی برای بانوان نیز نمایش می دادم ولی بعد با یکی از صاحبان سینما مذاکره کردم و به اتفاق سینمایی محض بانوان درست کردیم. کلنل علینقی وزیری پیشنهاد کرد تا سالن نمایش او را که در واقع در لاله زار بود به این کار اختصاص دهیم و به این ترتیب سینمای «پری» تاسیس شد که فقط فیلم برای خانم ها نمایش می داد و بعدها و بعد از تاسیس این سینما بود که ورد خانم ها به سینماهای دیگر هم رواج پیدا کرد ، ‌ولی آقایان در طرف راست و خانم ها در طرف چپ سالن می نشستند».
اما اولین سینمایی که برنامه های مرتبی نمایش داد ، ‌سینمای علی وکیلی به نام گراند سینما بود. این سینما هر هفته روزهای دوشنبه و جمعه فیلم های تازه ای نمایش می داد. جعفر شهری در مورد این سینما می نویسد : «یکی دیگر از اماکنی که کم و بیش یعنی گاه گاهی به صورت سینما در می آمد ، سالن گراند هتل بود که در زمان رواج کار تئاتر و یا داشتن نمایشنامه های خوب ، به صورت تماشاخانه درمی آمد و در کسادی و تعطیلات تئاتر سینما می گردید. اگرچه دیگر سالن ها نیز از این اصل مستثنی نبودند و گاهی سینما و گاهی تئاتر می شدند و برای تعویض فقط کافی بود که پرده تئاتر را کنار بکشند و پرده سینما را که از چلوار دوخته شده بود بیاویزند. برای این منظور از ابتدا محل پرده را با وسعت به گونه ای می ساختند که هر دو کار از آن ساخته باشد. علاوه بر کنسرت و بالماسکه که گاهی هم سالن ها به این مخصوص می شدند بنابر سیاست هیات حاکمه در رواج فرهنگ تقلیدی غرب و روحیه آسان پسندی ، دروازه های مملکت را به روی انواع فیلم های خارجی باز کرد. رونق سینما داری باعث شد که وکیلی به فکر ساخت سینمای دیگری افتاد و به این منظور سینما سپه را در خیابان سپه بنا نهاد که بعداً به سینما زهره تغییر نام یافت».
چون هنوز فیلم ها صامت بود وکیلی برای اینکه تنوع و جذابیت بیشتری به کارش بدهد ، برای سینما ارکستری به وجود آورد که قبل از شروع نمایش در فاصله پرده ها و در حین نمایش فیلم در جلوی پرده سینما ، آهنگ های ایرانی می نواخت. چند سال بعد که سینمای ایران در میدان حسن آباد فعلی را ساخت ، گرامافونی زیر پرده سینما نصب کرد که قبل و بعد از شروع فیلم ،‌ صفحه های موسیقی غیر ایرانی پخش می کرد. علی وکیلی چندی بعد در فکر افتاد که سینمایی نیز مخصوص بانوان بسازد. بنابراین در سالن مدرسه زرتشتیان واقع در خیابان نادری سینمایی تاسیس کرد و برای اینکه بانوان را به این سینما جلب کند ، ‌در روزنامه های ایران و اطلاعات آگهی گشایش سینما را به اطلاع آن ها رساند. کسانی که نسخه ای از این روزنامه ها را ارائه می دادند ، می توانستند بدون خرید بلیت فیلم ها را در نخستین نمایش ببینند. به یمن درآمد سرشار سینما روز به روز به شمار سالن ها افزوده شد. سینما مایاک در سالن تکویی و بعداً هما و استخر در خیابان سپه ، سینمای تئاتر ملی در باغ ملی و گیتی (بعداً ونوس) آغاز به کار کردند و به تدریج سینما تفرج گاه اقشار مختلف مردم شد. اما افتتاح سینما پالاس در محل سابق سینما تهران به سال 1309 یک حادثه بود ، زیرا مردم تهران برای نخستین بار سالنی مجلل و سینمایی بزرگ می دیدند این سینما را مرتضی قلی خان بختیاری با مخارج هنگفت بنا کرده بود و از همه مهمتر این که فیلم های سینما پالاس ،‌ حرف می زدند ! این سینما که مدیر آن خان خانان فوتبالیست معروف آن زمان بود ،‌ مردم را به واسطه کنجکاوی برای تماشای فیلم ناطق به خود جلب می کرد ،‌ اما از آنجا که در آن هنگام نمی توانستند فیلم ها را دوبله کنند و دستگاه های پخش صدای سینما هم خوب نبود و از بلندگوها صداهای گوش خراشی شنیده می شد . هیچ کس چیزی از فیلم های این سینما متوجه نمی شد. به همین جهت پس از چندی تعطیل شد. ولی در این زمان سینماهای ایران و مایاک هم ناطق و به هر حال سینمای ناطق در ایران تبدیل به یک واقعیت شده بود. افرادی که زبان خارجی می دانستند داستان فیلم را می فهمیدند و بنابراین روشنفکران و زبان دان های آن زمان طالب این سینما شدند و مردم عادی به سینماهای درجه دو که سریال نشان می داد ، رو آوردند و این وضعیت تا وقتی که دوبله فیلم آغاز شد ادامه داشت.
در همین سال دو سینمای دیگر شروع به کار می کند ، تهران و پاریس با توجه به گرایش روز افزون مردم، تاسیس سینماهای جدید همچنان ادامه می یابد. سینماهای مداین در سرچشمه گلستان ، سرپل امیر بهادر ، ‌تمدن در مولوی ،‌ جهان در میدان پهلوی و سینمای تابستانی بهارستان در 1310 ، ‌سینماهای لوناپارک در اول خیابان نادر آریان ، ‌سینما تئاتر آریا ، سر پل امیر بهادر ، ‌سینما تئاتر ملی نزدیک باغ ملی ، ‌سعادت در سرچشمه ، رویال در لاله زار و داریوش در میدان شاهپور به سال 1311 تاسیس شدند. با افتتاح سینما نادر در 1312 تعداد سینماهای مشغول به کار تهران از پانزده دستگاه فزونی می گیرد و شمار بیشتری از سینماها فیلم ناطق نشان می دهند. با افزایش چشمگیر سالن های سینما ، نخستین دستورالعمل ساخت و مدیریت این سالن ها نگاشته شد که بندهایی ازآن برای پایان مطلب در ذیل می آید :

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.