ویژگیهای خاص

دانلود پایان نامه

پ) واژههایی مثل خدایی یا الهی دارای بار احساسی هستند. آنها برای اظهار مفاهیم غایی که جامعه دینی آنها را به ویژگیهای خاص متصل میکند به کار میروند. تشخیص و نام‌گذاری این قبیل محمولات به عنوان الهی بدین معنا است که آنها را از نوعی جایگاه معمولی صرفاً مادی به حوزه تقدس ترفیع دهیم. مشارکت این ارزشها در قلمرو الوهوت و واردکردن آنها به گفتمان عبادی زبان دینی، امری اتفاقی و پیش‌بینی نشده نیست. این نام‌گذاری که کلماتی مثل صلح و عدالت را الهی میخواند، در شکلدهی وظایف روحانی آگاهانه و اهداف معنوی مردم نقش حیاتی ایفا میکند.
الی ویسل در رمان به یاد ماندنی خود با عنوان حادثه، روح مجروح و آزرده سارا را به تصویر می‌کشد، قدیسه-فاحشه کمپ مرگ. قهرمان داستان ویسل فریاد میزند که «هرکس به سارا گوش کند و تغییر نکند و هرکس به دنیای سارا وارد شود و خدا و دین جدیدی ابداع نکند، مستحق مرگ و نابودی است.»
وسیل سنت‌گرا است، اما بعد از جریان آشویتس دیگر نمیتواند الاهیات و دین را همانند قبل تحمل کند. شباهت الهیات و علم العبادات به خودی خود احترام به سنت نیستند، به ویژه هنگامی که سنتْ شهامت و جسارتهایی را ثبت کرده که ایدههای جدیدی را در مورد خدا طرح میکنند و راههای جدیدی را برای مشارکت با خدا پیشنهاد مینمایند.
طرح ما برای الهیات محمولی و علم العبادات گزارهای، به‌رغم ویژگی بیطرفی و تحلیلی آن، پاسخی به سؤال ویسل است. هدف این پیشنهاد کمک به افرادی است که توسط پوچی هولوکاست دچار رنجش شدهاند و به وسیله لحن غیراخلاقی در دفاع از خدا بعد از جریان آشویتس آزرده گشتهاند. هدف ما این است که این افراد نگاهی دوباره و متفاوت به چهرهی الوهوت داشته باشند. این کار برای افرادی است که با استفاده از راههای قدیمی نمیتوانند به خانه برگردند و برای آنها است که ممکن است بیاموزند که چگونه دوباره از راهی دیگر اعتقاد داشته باشند، عبادت کنند و مراسم دینی برپا دارند. ما ملتی قدیمی-جدید هستیم و بنابراین برای احیای رابطهمان با دین اجدادی نیازمند راههای قدیمی- جدید هستیم. از الوهیم تا الوهوت راه نویی نیست، بلکه این راه نیازمند نوسازی و اصلاح میباشد.
11
به سوی بازسازی‌ فمینیستی یهودی توحید
مارشا فالک
معمای توحید برای یهودیان فمینیست، از آنچه که شاید در ابتدا به نظرمان برسد، عمیق‌تر است. این امر فقط به دلیل انحراف توحید در طول تاریخ یهود (و نیز مسیحیت و اسلام) به سمت مردسالاری کم‌مایه نیست؛ حل این مشکل نسبتاً آسان به نظر می‌رسد. ما تصویری زنانه هم به زبان خود اضافه خواهیم کرد، کلمه او (مذکر) را به او (مؤنث) و اله را به الهه تغییر میدهیم (دست‌کم در برخی موارد) و در عبادتمان به جای ادنای واژه شخینا را قرار میدهیم یا اینکه نامهای زنانه جدیدی برای الوهیت ابداع مینماییم. کار واقعاً می‌بود! متأسفانه این مشکل نسبتاً مشخص درباره جنسیت در زبان مربوط به خدا، جلوه‌ای سطحی از مشکلی عمیق‌تر و پیچیده‌تر است.
این فقط به دلیل نیست که در الهیات یهودی یگانگی با منحصر به فردی یکی شدهاند و برداشت مشابهی از هر دو شده است. در جایی دیگر استدلال کرده‌ام که هر توحید تک-تصویری به سمت بت‌پرستی منحرف شده است، زیرا تمام تصوراتی که از خدا داریم جزیی و ناتمام هستند و استفاده انحصاری از یک جزء به عنوان نماینده کل گمراه‌کننده بوده و از نظر الهیاتی نامعتبر است. پس به این پیشنهاد رسیدم که ما فقط با استفاده از تعداد زیادی از تصاویر است که میتوانیم به یک بیان معتبر از یک اصل توحیدی بپردازیم. من بیان کردهام که توحید موثق در برگیرنده وحدتی فراگیر از تصاویر متعدد است. این نوع تکثر نه تنها در راستای پلورالیسم و تنوع میباشد، بلکه شکلهای ناآگاهانه بتپرستی را نیز همچون «نوع گرایی» کاهش میدهد (از این تعبیر استفاده می‌کنم تا به برتری دادن انسان و تسلط آن بر دیگر انواع حیات اشاره کنم). به طور خاص استدلال کرده‌ام که انسان‌محوری در زبان خدای یهودی همان‌قدر بت‌پرستانه است که جنسی‌گرایی: اینکه نمی‌توانیم یک تصویرسازی موثق از دینداری توحیدی که منحصراً از واژههای شخصی استفاده میکند داشته باشیم، حتی اگر آن واژهها شامل تعابیر مؤنت نیز باشند. اگر ایده تزلم الوهیم – انسانیت آنگونه که در صورت خدا آفریده شد – را کاملاً تحت اللفظی لحاظ کنیم، و از آن نتیجه بگیریم که فقط ما بارقه الاهی در خود داریم، آنگاه به این عقیده کمک می‌کنیم که نوع انسانی ما «خدایی‌تر» از باقی مخلوقات است، و سلطه انسان بر زمین را مجاز می‌داریم.
اما همه چیز به این اخطارها ختم نمیشود. آنچه میخواهم در اینجا به بررسی آن بپردازم، مقدمه مسئله‌سازی است که در تصویرهای الاهیاتی بسیاری از ما نهفته است، حتی در تصویرهای جدید فمینیستی: اینکه الوهیت (هر الوهیتی) «آن بیرون» است، نه اینکه به نحوی هم‌وجود «در اینجا» نیز باشد، در تمامیت «اینجا».
اگرچه یهودیت گاهی اوقات به صورت مفهومی درباره وجود خدا در همهجا صحبت میکند – برای مثال در بسیاری از تعلیمات حسیدی – اما تصویر الاهیاتی یهودی در پرستش یهودی تا حد زیادی به تصویر تعالی مربوط میشود. در الهیات ادعیه سنتی خدا، به روشنی، نه به عنوان بخشی از جهان، بلکه جدای از جهان و فراتر از آن به تصویر کشیده شده است. خدا فرمانروا است و جهان قلمرو سلطنت او است؛ او خالق است و جهان مخلوق او است. از آن‌جا که معتقدم – نظیر نل مورتون در سفر منزل است به شیوایی استدلال کرده است – ایدهها آنهایی هستند که ما فکر میکنیم و تصویرها چیزهایی هستند که با آنها زندگی میکنیم، متقاعد شدهام که تصویر تعالی دقیقاً تصورات تاریخی یهود را از رابطه بین خدا و جهان منعکس میکند. من باید جسارت به خرج دهم و بگویم «خدا» برای بیشتر یهودیان تعبیری است که، به‌نحوی ژرف اما نه لزوماً آگاهانه، برای مواردی که در «بیرون» هستند به کار میرود – چه متوجه باشد یا بیتفاوت، شخصی یا غیر شخصی، قدرتمند یا بیکفایت. در حقیقت، تعریف توحید به عنوان باور به خدایی ورا و فراتر از جهان مشخص کرده است که بسیاری از یهودیان خود را خداباور بدانند یا ملحد.
حتی امروزه تصویر ما از حضور خداوند در همه جا بسیار محدود است. حداکثر این است که سعی میکنیم خداوند را طوری تصور کنیم که گویی درون ما است – یعنی درون افراد یا جامعه انسانی – نه در کل خلقت. هنگامیکه خدا را در میان خودمان تصور میکنیم، همانگونه که برخی فمینیستهای یهودی جدید و برخی مناجاتهای یهودی به شیوهای قابل ستایش سعی بر انجام آن دارند، باز هم خدا را به عنوان عنصری جدا از خود به تصویر میکشیم. در اینجا میتوان به مثالی از کتاب دعای کنیسه کهیلا در تعطیلات اشاره کرد که می‌گوید: «خدای ما در اعماق وجودمان است، نجوایمان را میشنود و به ما عطا میکند شفقت، رحمت و صلح را.» بنابراین، هنگامی که از خدا به عنوان موجودی در درون خودمان صحبت میکنیم، هنوز تمایل داریم که وی را موجودی جدا از خودمان بدانیم، نه موجودی که در ما نفوذ کرده است. در این نوع تصورات، خدا کسی یا چیزی است که ما میتوانیم برای آن مکان قائل شده یا آن را مجزا نماییم و از او درخواست کنیم و مخاطبش قرار دهیم.
این نوع تعریف از خدا که وی غیر از موجودات جهان است، چنان در دین یهود ریشه دوانده که حتی ممکن است بدیهی و تکراری به نظر برسد. ولی، از دیدگاه فمینیستی این تعریف مسئله‌ساز است. چون دین یهود خدا را کامل و جهان را ناقص میبیند، بنابراین دوگانگی بین خدا و جهان همواره یک نابرابری و نهایتاً یک فرایند سلسله‌مراتبی است. پس این مقدمه الاهیاتی از نوعی دوگانگی سلسله‌مراتبی حمایت می‌کند که جهان را به دو نیمه نامساوی تقسیم می‌کند، و شاید حتی آن را ایجاد می‌کند.
دوگانگی اساسی تبعیض جنسی بین زن و مرد، بارزترین و شاید اساسیترین معرف این مشکل باشد. در داستانهای یهودی درخصوص رابطه بین خدا و جهان، پیوسته خدا به عنوان جنس مذکر تصور میشود و جهان (زمین و مردم یهود) به عنوان مؤنث. بنابراین، مذکر بودن با خصوصیاتی مثل خلاقیت، قدرت، دانش و اراده همراه است، در حالیکه مؤنث بودن با ویژگیهایی از قبیل شیء، ضعف و حتی شر در ارتباط است. اگرچه جدا بودن خدا از جهان در دین یهود حتی فراتر از تبعیض جنسی میباشد، اما این امر شالوده سازماندهی پیچیدهای را بنا کرده که فتواها در هر عرصهای روابط نابرابری و تسلط را دو قطبی نمودهاند.
برای لحظه‌ای شعر آیینی زیر را ملاحظه کنید که از مناجات‌نامه تعطیلات یهود برگرفته شده و من آن را تاحد ممکن به صورت تحت الفظی به این صورت ترجمه کردهام:

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.