ویژگیهای شخصیتی

دانلود پایان نامه

1. مجید:
در واقع اصلیترین شخصیت فیلمنامه که بیشترین حضور را در داستان دارد و داستان حول شخصیت و زندگی او میچرخد.
«مجید» فرزند «حاجی ظروفچی» مرحوم است. اعضای خانوادهاش شامل «آقازاده خانم»، «حبیب»، «کریمو همسرش،زینت» با او پیوند ناتنی دارند.
* «داداش حبیب، ما داداشیم، از یه خمیریم، اما تنورمون علیحده است، تنور شما عقدی بود، مال ما تیغهای صیغهای …» (مرکز: 576)
به این دلیل و نیز به دلیل نارسایی ذهنی و تا حدی ظاهری، از جانب خانوادهاش مورد بیتوجهی قرار میگیرد.
* «تافتونیا، اون طرفیا، اون وریا، همونایی که بعد چلهی آقات تو رو انداختن تو این اتاق یه دری، همهی این ثروتو ضبط میکنن.» (576)
او ناچار به تنهایی و دنیای ساخته و پرداخته و مورد علاقهی خودش پناه میبرد. «حبیب آقا» تنها فرد مورد علاقه و احترام «مجید» در خانواده و در حقیقت حامی او است؛ تاجایی که زندگیاش را وقف نگهداری او کرده و از آرزوهایش به خاطر او میگذرد.
از ویژگیهای شخصیتی «مجید» میتوان موارد زیر را برشمرد:
1. تنهایی و حس تنفر نسبت به جمع خانوادگیاش: ویژگی شخصیتی تنهایی و حس انزجار از خواهر و برادرهای ناتنیاش از تک گوییهای «مجید» با خودش در تنهایی مشخص میشود. آنجایی که «مجید» در اتاقش با خرت و پرتهایش ورمیرود و با خودش حرف میزند.
* «… تنور شما عقدی بود، مال ما تیغهای صیغهای، کلهی شماها شد عینهو نون تافتون گرد و تلمبه قلمبه، کلهی ما شد عینهو نون سنگک. خوب شد بربری نشدیم… آقا مجید. تافتونیا، اون طرفیا، اون وریا، همونایی که بعد از چلهی آقات تو رو انداختن تو این اتاق یه دری، همهی این ثروتو ضبط میکنن.» (مرکز: 576)
* «آقا مجید، اگه غربتیا برگشتن گفتن جوبچی لجن جمع کنه، بگو دیوثا، دامادتون که دواتچیه، لیقهی دوات جمع میکنه.» (مرکز: 577)
«مجید» اعضای خانوادهاش را «غربتی» خطاب میکند، این نشان دهندهی نهایت دوری و عدم تفاهم میانشان است.
2. وابستگی و احترام نسبت به «حبیب»: او نسبت به «حبیبم، برادرش که در حق او پدری میکند، احترام زیادی قائل است و میان او و بقیهی غربتیا تفاوت قائل میشود.
* «داداش حبیبم یه نفره تو اونا، غربتیا یه لشگرن …» (577)
3. علاقه به پدر درگذشتهاش: «مجید» خاطرات پدرش و نوازشهای او را به خاطر دارد و نوعی حرفشنوی و ادای احترام نسبت به او در وجودش است که حتی پس از مرگ او آنها را حفظ کرده است.
* «حبیب: چرا نیومدی در دکون؟
مجید: امروز جمعه ست، تعطیلیه.
حبیب: امروز دوشنبه است، خیلی داریم تا جمعه.
مجید: نخیر، تو اون تقویمه که آقام اونسال عید خودش به دست خودش به من عیدی داد، امروز جمعه است.
حبیب:اون تقویم باطله است.
مجید:واسه من جمعه جمعهی آقامه، شنبه، شنبهی آقامه، خواه، مرده، خواه زنده، جخ تقلید مرده جایزه، آقا میگه بالا منبر، بکی اینو» (مرکز: 575)
و یا در جایی پوستین پدرش را به تن میکند و بیرون از اتاقش میرود و با خودش میگوید:
* «پوستین آقامه، بو آقامو میده، هوام بو آقامو میده، هوا هوا آقامونه، منو میشوند رو زانوش، میگفت: مجیدکم، بعبعکم، تون به تون افتاده، حالا نیس که ببینه بچه مزلفا داد میزنن مجید دیوونه، اُ، اُ، کله خربزه، هو، هو… .» (مرکز:577)
4. جمعآوری اشیا بیمصرف: «مجید» علاقهی فراوانی به جمع کردن آهن پارهها و وسایل آهنی زنگ زدهی بیمصرف دارد؛ میخ زنگ زده، زنجیر زنگ زده، ساعت زنگ زده و… .

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.