ویژگیهای شخصیتی

دانلود پایان نامه

اقدس: نه
مجید: شوهر میکنی؟
اقدس: آره
مجید: زن من میشی؟
اقدس: نه، اگه زنت بشم، منو با چی میزنی؟
مجید: با دم نرم و نازکم، گرمم.» (مرکز:591)
ولی در مقابل «دکتر»، زنی لجوج، بدقلق و یکدنده و پرافاده است و با ورود به زندگی «مجید»، نافرمانی نیز به این ویژگیهای شخصیتی اضافه میشود و سخنان او مجموعهای از کلمات و اصطلاحات کوچه و خیابانی رکیک است.
نکتهی قابل توجه، رضایت و خوگرفتن «اقدس» به شرایط جدید و بسیار متفاوت زندگی کنونیاش نسبت به گذشته است. او با ازدواج با «مجید»، زنی وفادار و سازگار میشود، آن چنان که در بدترین شرایط زندگی، با او همخانه میشود و همچون یک زن خانهدار وفادار در منزل، به انتظار بازگشت شوهرش میماند.
پویایی ویژگی شخصیتی مورد توجه در «اقدس» است. او تنها شخصیت در فیلمنامه است که دارای این ویژگی شخصیتی است و این ویژگی را به دلیل انقلابی که در نحوهی زندگیاش به وجود آورده، به او نسبت میدهیم. همچنین، شخصیتی همهجانبه است، زیرا به وجوه مختلف شخصیتی او در داستان اشاره شده است.
شخصیت مقابل و مخالف «اقدس»، «دکتر» است؛ مقابل از آن جهت که به وسیله ی این شخصیت و گفتگوهایی که میان آن دو مطرح میشود، به شناخت بیشتری از «اقدس» نائل میشویم و به نکات بیشتری در مورد نحوهی زندگی او پی میبریم؛ و مخالف است، زیرا اوست که «اقدس» را در زندگی ناشایستش یاری میکند و لوازم آسایش او را به خاطر آن گونه زیستن فراهم میکند و در هنگام تصمیمگیری «اقدس» در مورد تطهیر و تغییر زندگیاش به صورت وسوسه و نمادی از هواهای نفسانی در مقابلش ظاهر میشود و قصد دارد او را از تحول باز دارد.
3. دکتر
یکی دیگر از شخصیتهای فرعی و سادهی داستان است که حضوری موثر در داستان دارد. «دکتر» تنها شخصیت منفی داستان است. او از طریق باجخوری و دلالی میان انسانها امرار معاش میکند. حضور او در داستان حادثهای نمیآفریند، ولی از این جهت که شخصیت مخالف «اقدس» به شمار میرود، قابل اهمیت است. در برابر اقدسی قرار میگیرد که در کشاکش یک تصمیمگیری مهم قرار دارد و همچون نفس هماره، با وجدان بیدار شدهی «اقدس» به جدال میپردازد.
اهمیت دیگر این شخصیت این است که شخصیت مقابل «اقدس» است و نویسنده از طریق دیالوگهای میان آن دو، «اقدس» را بیشتر به خواننده معرفی میکند.
هرچند از دیدگاه مثبت یا منفی بودن شخصیتها، او در زمرهی شخصیتهای منفی قرار میگیرد، ولی نویسنده به او فرصتهایی میدهد تا از این گونه بودن خود دفاع کند و منفی بودنش را با محکوم سرنوشت بودنش توجیه کند.
* «دکتر: من که تو عزب خونه افتادم رو خشت، مث تو شوهر ننهام توخرپشته یقه مو نگرفت. هیفده سالگی پام وا شد تو ناحیه …» (مرکز:592)
و یا در لحظهی خداحافظی «اقدس»، با ادای چنین صحبتهایی ادعای داشتن احساسات میکند:
* «دکتر: وقتی زن طلاشو بده خیلی حرفه، عقل کردی. کلام خداست، خدا میگه بهترین زینت واسهی زن نجابته، دکتر که دکتر شیطان نیست، حالا اگه یه روز ایشاالله به شادی، بچه بغل، با شوهرت تو خیابون دکتررو دیدی، هول نکن، دکتر آشنایی نمیده، دکتر دستش خیلی سبکه، خیلیهارو فرستاده خونه شوهر، تو اولی نیستی، دلمون واست تنگ میشه، بهت عادت کردیم، به اخم تخمات، الدرم بلدرمات، سگ سولگیات، اما گور پدر دل ما، دل تو شاد.» (مرکز:598)
4. دواچی
یکی دیگر از شخصیتهای فرعی درجه دو داستان، که حضوری کوتاه اما بسیار موثر دارد. او رفیق قدیمی «حبیب آقا» است و به خاطر فعالیتهای سیاسی که در جوانی داشتهاند، از همبندان یکدیگر بودهاند. از گفتگوهای میان «دواچی» و «حبیب»، به نکاتی از زندگی «حبیب» پی میبریم؛ این که «حبیب» به خاطر فعالیتهای سیاسی، مدتی در حبس بوده است:
* «… کجایی یار موافق، شلاقخور پوست کلفت بند باسواتا، یار موافق، کمپیدایی. آخیش، اگه کلهات باد نداشت، سال سرهنگیت بود امسال، بعد از اون تودهنی که خوردیم همه مون، طبو رها کردم.» (مرکز:586)
و این نکته که آن دو بعد از حبس از ادامهی فعالیتهای سیاسی و حتی دولتی محروم شده و گوشهای در انزوا و سکوتی آزاردهنده به زندگی ادامه میدهند:
* «شدم شاگرد مرحوم پدرم دواچی، اما تو این دواخونه هیچ مسکنی نبود برام، الا دوای اون طبیب ارمنی، ذکاووس عرق فروش، شبانهروزیش کردیم، خاکه رو خاکه، که مستیم از گل نیفته، مثل تو که غم برادر تو کردی بهانه.» (مرکز:586)
اهمیت ویژهی این شخصیت، حضور موثرش در آفرینش حادثهی اصلی داستان است. او درد «مجید» را نیازش به زن میداند و «حبیب» را به آوردن زن برای او توصیه میکند:
* «دواچی:… سنت شب جمعهاش چی؟ یه وقت دیدی یکی از همون گلای پلاسیدهی باغچهی ولیخان یار موافقشه و برادری مثل تو، یار و غار، نه.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.