ویژگیهای شخصیتی

دانلود پایان نامه

* «حاجی: شب روشن، شهر تابان، چراغان است انگار هر شب اینجا، عید است همهی اوقات، مردم تازه از حمام درآمده، پاکیزه، رخت نو بر تن، واشنگتن شهر سور و نور وسرور، اینجا جای دگر است، زندگانی دیگر، گدا هیچ نیست، عمارت گلی هیچ نیست، چراغ، همه برق است. استامبول که جای خود دارد، پاریس و وینه، ابرقو هستند پیش واشنگتن.» (مرکز:732)
این مقایسهی پایانی در عبارت، نهایت کوچکی و غیرمتمدن بودن مملکتش را نشان میدهد، وقتی «ابرقو» مشبه به ضعف «پاریس» و «وین» در برابر «واشنگتن» میشود و این چنین شهری از سرزمینش را به عنوان نماد دور بودن از تمدن مطرح میکند، خود اعترافی است به واقعیت انکارناپذیر عقب ماندگی ایران.
گذشته از این «حاجی»، خود، گهگاهی در برابر این همه تفاوتهای غیر قابل مقایسه دچار تردید میشود، ولی همچنان به رسم یک درباری متملق از واقعیات میگذرد و به آب و رنگ میپردازد. نمونهای از این تردید و دودلی را پس از ملاقات عادی و رسمیاش با رئیس جمهور، در گفتگویش با دیلماج میبینیم:
* «حاجی: وه، چه ملال دلچسبی دارد خستگی بعد از فتح، امروز هر ایرانی میتواند بگوید من هم سری دارم در سرها، حقیقتاً ما تمدنی کهن داریم یا کهنه؟
دیلماج: که،کهنه، کهنه.
حاجی: باید سفارتخانهی آبرومندی درست کنیم، شما از این ساعت مامورید، عمارت مناسبی با مبل و اثاث نقره اجاره کنید، با کالسکه و کالسکهچی و آشپز و دربان.» (مرکز:738)
ضعفهای مملکتش همچون نکات نقضی بر پیکر باورهای اجباری و محافظه کارانهاش خدشه وارد میآورند و به صورت تردید و دودلی چهره مینماید. هنگامی که این تردیدها، با نارضایتی و کسالت او از ماموریتی که بنا بود به گونهای بهتر از این باشد، پیوند میخورد، زمان تحول شخصیت او فرا میرسد.
روز عید قربان، «حاجی» با گوسفندی که قصد ذبح او را دارد، به گفتگو مینشیند.
* «حاجی: …قربانی، عید قربان مبارک، دلم سخت گرفته، دریغ از یک گوش مطمئن، به تو اعتماد میکنم همصحبت.» (مرکز:747)
در این فرصت، «حاجی» محافظه کار محتاط، مجالی پیدا میکند تا احساسات درونی خود را برای جانداری که شنوندهای بیزبان است، ابراز کند. نکات خصوصی زندگیاش را فاش میکند و به دلیل یادآوری موضوعات اندوهبار گذشته و زندگیاش، حالتی بحرانی و عصبی به او دست میدهد؛ این بحران، فرصت تحول را فراهم میکند.
* «حاجی: …شاه، وزیر، یاران، اصحاب سلطنت، ما را فرستادند پی یک سفر پرزحمت بیمداخل. دریغ از یک دلار که حاجی دشت کرده باشد. فکر و ذکرمان شد آبرو، چه آبرویی، مملکت را تعطیل کنید، دارالایتام دایر کنید درستتره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه میآید، قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد میکند، نفوس حقالنفس میدهند، باران رحمت از دولتی سر قبلهی عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میر غضب بیشتر داریم تا سلمانی… . چه انتظاری از این دودمان. با آن سرسلسلهی اخته. خلق خدا به چه روزی افتادند از تدبیر ما، دلال، فاحشه، لوطی، لَلِه، قاپ باز، کفزن، رمال، معرکه گیر، گدایی که خودش شغلی ست، مملکت عنقریب قطعه قطعه میشود. …» (مرکز:749)
این تحول، چنان که از یک «نوکرمآب شاهپسند» انتظار میرود، نمیتواند تحولی همه جانبه باشد. او که «بزدلی»، «دودلی» و «تملق» را از صفات خود بیان میکند، نمیتواند به یکباره انقلابی کلی در شخصیت و شیوهی خود ایجاد کند. چنانچه در صحنهی پذیرایی از پرزیدنت سابق، چنین تملقها و چرب زبانیهای معمول را نسبت به او و همچنین در «راپورت»هایش به شاه مجدداً میبینیم. ولی با مطلع شدن از این واقعیت که مهمان او «دیگر رئیس جمهور نیست»، دچار سرخوردگی مجدد میشود و این بار مخالفت خود را در قالب پناه دادن به بومی فراری آمریکایی اظهار میکند؛ در حالیکه میتوانست با تحویل آن سرخپوست به ایالت، حسن نظر دولتین را نسبت به خود برانگیزد و نقطهی عطفی در روابط دو کشور ایجاد کند. تحول اصلی شخصیت او، در قالب همین عمل به ظهور میانجامد. او میداند که با این عصیان، موقعیت سیاسی و اجتماعیاش نابود میشود، ولی با این حال، به مصلحتهای دنیویاش بیباکانه پشت پا میزند.
به طور کلی، شخصیت «حاج حسینقلی خان» شخصیتی پویا و همه جانبه است؛ پویا از آن جهت که در داستان دچار تحول و دگرگونی میشود و همه جانبه از آن جهت که نویسنده به شرح و توصیف جزئیات رفتاری و روحی او پرداخته است.
مهرالنسا
تنها فرزند «حاج حسینقلیخان صدرالسلطنه» که بنا بر شواهد موجود در متن، از داشتن مادر محروم است و توسط دایه پرورش یافته است. حضور این شخصیت، در روند پیشرفت داستان و آفرینش حوادث نقشی ندارد و اهمیت آن تنها به خاطر معرفی پارهای از ویژگیهای شخصیتی شخصیت اصلی داستان است.
«مهرالنسا» سخت به پدر وابسته است. او تنها است وتنهایی و علاقهی او را هیچ کس غیر از پدر درک نمیکند. حتی دایه به عنوان زنی شبیه به مادر، احساسات او را نمیفهمد و در برابر دلتنگیهای فراوان او چاره اندیشیها ی نادرست میکند.
* «دختر: …از بس حاجی بابا کردم، بیبی طاقتش طاق شد، آوردم خونه خاله. بیبی دیوونگی کرد، حالا حالم بد اندر بدتره، دلم واسه جای خالیت تنگه حاجی بابا، برمیگردم خونه خودمون تو اتاق زاویه، رختخواباتو پهن میکنم، گوله میشم تو جات.
دختر در کوچهها دوان است. دایه و همسرش او را میگیرند و کشان کشان با خود میبرند.
دختر: میخوام برم خونه خودمون بیبی، تو اتاق زاویه، تو رختخواب بابام، تو رختای بابام، اگه جلوگیرم بشین، به مرگ حاجی بابا، خودمو هلاک میکنم عاقبت.» (مرکز:744)
این وابستگی عاطفی دو جانبه است و بیقراریهای دختر با بیقراریهای «حاجی» کاملاً پاسخ داده میشود.
ایستایی و سادگی از ویژگیهای شخصیتی «مهرالنسا» است.
دیلماج

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.