ویژگیهای شخصیت

دانلود پایان نامه

مجید: …این مال و منال مفتی، همچی هلو برو تو گلو گیر نیومد، حاصل یه عمر جوب گردیه، میخ زنگ زده، زنجیر زنگ زده، تارزان زنگ زده، ساعت زنگ زده …» (مجموعه آثار علی حاتمی :576)
در صحنهای که «فروغالزمان» و«حبیب»، برای آخرین بار به گفتگو میپردازند، در صحبتهای آن دو توصیف را کاملتر و طولانیتر از جاهای دیگر میبینیم؛ آن هم به این دلیل که گفتگوهای آنان، ذکر یاد و خاطرههای گذشته است و نویسنده برای توصیف صحنههای گذشتهای که برای مخاطب قابل نمایش دادن نیست، ناچار به توصیف و شرح بیشتر شده است.
* «فروغ: …ده، چهارده سال پیش که از شیراز اومدم، زمستون بود، برف سنگینی میاومد.
حبیب: انگار دیروز بود، مجید رو یخا سُر میخورد، کریم تیرکمونو نشونه گرفته بود به کلاغایی که رو چنار نشسته بودن. آقازاده خانوم باقالی پاک میکرد.
فروغ: ها، یادمه، نهار دمی باقله داشتیم.
حبیب: پیرمرد قوز کرده بود تو پوستینش، نون ریز میکرد برای گنجیشکا، یه مشت استخون بود، اما سرنخ همهمون دست اون بود. من میخواستم جای باباههرو بگیرم، میخواستم مرد خونه باشم، هه، همه رو خونه خراب کردم، هی، هی، هی… میخواستم اینجا رو واسه خودمون درست کنم، واسه تو.
فروغ: طاقش اومده پائین، زمینش نشست کرده، اون سال زمستون، ده چهارده سال پیش، همون روز که ناهار دمی باقله داشتیم، رخت نظام برتون بود، میخواستین برین باغ شاه، دکمه فرنجتون افتاده بود، گفتین…
حبیب: آقازاده خانوم چشمش سو نداره، میشه دگمه فرنجمو بدوزی خانوم خیاط، تو گفتی…
فروغ: خانوم خیاط، اسم داره.
حبیب: سرخ و سفید بودی، مثل برف و خون.» (مجموعه آثار علی حاتمی :605-604)
3: توصیفات داستان، جدا از عناصر دیگر به کار نرفته که موجب آسیب دیدن ساختار داستان گردد.
نکتهی قابل توجه در باب شیوهی داستانپردازی دراین فیلمنامه است که نویسنده به شیوهی داستاننویسان امروز رفتار کرده است، به طوری که برخی از صحنهپردازیهای او غیرمستقیم وقوع واقعهای را به خواننده القا میکند. برای مثال در صحنههای آغازین فیلم، شاهد گفتگوهای «حبیب آقا» با یکی از مشتریهایش هستیم که در سوگ برادرش نشسته است. صحبتهای او در مورد مرگ برادرش، به ویژه شعر پایانیای که میخواند، همه، پیشدرآمدی راجع به مرگ نهایی «مجید» است.
* «مشتری: جنازه دیشب رسید به تهران، شبانه اقوام خبر شدند، خبر بد زود میرسد، خانه را کردهاند صحرای کربلا، بله، قدر چمن را بلبل افسرده میداند/ غم مرگ برادر را برادر مرده میداند.» (مجموعه آثار علی حاتمی :568)
همچنین در مراسم عروسی، این جملهی مجری که «شب زفاف کم از صبح پادشاهی نیست، به شرط آنکه پسر را پدر کند داماد»، این مطلب را در ذهن خواننده القا میکند که «حبیب» و «مجید» از جشن عروسی، به سبب بیبهره بودن از پدر، محروم میمانند.
«لحن»
توجه به عنصر لحن، تا حد زیادی به تقویت و پرجاذبه کردن داستان کمک میکند. در این فیلمنامه، «لحن» از تنوع برخوردار است. همان گونه که شخصیتهای گوناگونی در داستان حضور مییابند، لحن هر یک از آنها نیز متنوع و متناسب با ویژگیهای اخلاقی و اجتماعی هر یک از آنها است. نویسنده در نمایش ویژگیهای شخصیتها در لحن هر یک، موفق عمل نموده است. در زیر به چند مورد اشاره میکنیم:
1. لحن «حبیب آقا»: به دلیل موقعیتش در خانواده که فرزند اول و عهدهدار مسئولیت خانواده است، لحن او لحنی جدی و تا حدی آمرانه است. به عنوان مثال:
* «دکان حبیب .
مجید بسیار خوشحال است و کارت عروسی خود و اقدس را برای برادرش آورده است. حبیب با دیدن کارت، آن را بیتفاوت به کناری میاندازد.
حبیب: میگه به هر چمن که رسیدی، گلی بچین و برو. آدم نباید زود پابند بشه. موقوف میکنم اون زنیکهی خونهپام دیگه از این هفته نیاد. اگه به حرف آقامون اختیارت دست منه، من میگم نه. توام باید مثِ یه بچه حرف شنو بگی چشم. چیزی که تو دنیا فراوونه زن، تازه من برادر بزرگترم، تا من زن نگرفتم که نمیشه تو داماد باشی، اگرم حالت خوب نیست، یه چند روز میریم امامزاده داود.» (مجموعه آثار علی حاتمی :600)
او به دلیل شرایط دشوار زندگی و پایبند کردن خود به پارهای از اصول اخلاقی، از احساسات کناره گرفته است؛ چنان که در گفتگو با «فروغالزمان» که مورد علاقهی او است نیز، کلام او بوی احساس به خود نمیگیرد.
* «حبیب: دل من پیش توئه.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.