ویژگی‌های شخصیتی

دانلود پایان نامه

هیندر مارک اظهار می‌کند، باورها و طرح‌واره‌های شناختی زیربنای رفتارها و پاسخ‌های جنسی (از قبیل آغازگری، ارگاسم و لذت جنسی) هستند.‌این باورها و طرح‌واره‌های زیربنایی آنها، بر اساس تجربه‌های گذشته شکل می‌گیرند و چگونگی پردازش اطلاعات مرتبط با مسائل جنسی را تحت تأثیر قرار می‌دهند و رفتار جنسی فرد را در آینده هدایت می‌کنند (کافل و هیمن، 2006). درواقع بر اساس تئوری شناختی به نظر می‌رسد، بین رفتارها و اختلالات جنسی با باورهای جنسی رابطه وجود دارد. باورهای جنسی به‌عنوان افکار و ‌ایده‌های فرد در مورد رفتارهای جنسی تعریف می‌شود. مطالعات قبلی نشان داده است، باورهای جنسی متفاوت در شکل‌گیری بدکارکردی‌های جنسی متفاوت نقش مهمی ‌دارند (نوبره و پینتو-گویا، 2003). ‌این نتایج در پژوهش انجل، (2010) نیز تأیید گشته است. هرچند باورهای بدکارکردی هم در زنان و هم در مردان نشان‌دهنده تأثیرپذیری عملکرد جنسی از باورهای بدکارکردی جنسی است، اما این تأثیر در زنان معنادارتر است. زنان با احقاق جنسی کم، به‌گونه‌ای معنادار، باورهای وابسته به خودپنداره جسمی بیشتری (مثل زنانی که ازلحاظ جسمی جذاب نیستند، نمی‌توانند ازنظر جنسی ارضا شوند) و باورهای مربوط به سن بیشتری (مثل زنان بعد از یائسگی میل جنسی‌شان را از دست می‌دهند) را نشان می‌دهند (نوبره و پینتو-گویا، 2006). مردان و زنانی که مبتلا‌به اختلال‌های جنسی هستند، نگرش‌های منفی‌تری نسبت به افراد سالم در مورد مسائل جنسی دارند. باورهای بدکارکردی جنسی، خواه توسط آموزش جنسی ناکافی، یا خواه توسط الگوهای فرهنگی متعارض تعیین شود، می‌تواند منجر به سکوتی رنج‌آور شود که به‌طور مخفیانه و بدون آگاهی صحیح از دلایل آن، شخص را ازلحاظ روانی تحلیل برده و از پای درمی‌آورد (بالانین، 2012). با توجه به مطالب بیان شده، می‌توان گفت به علت وجود نگرش منفی، اسطوره‌ها و باورهای منفی که در میان زنان درباره‌ی تمایلات و روابط جنسی وجود دارد و مسلماً همان‌طور که گفته شد این باورها و اسطوره‌ها ریشه‌ای قوی در فرهنگ و اجتماع دارند- زنان در اجتماعات مردسالاری که چنین باورهای نادرستی را در زن نهادینه کرده‌اند، نمی‌توانند به‌گونه‌ای مناسب تمایلات جنسی مشروع خود را در روابط زناشویی بیان نموده و احقاق جنسی پایینی در روابط جنسی و زناشویی خود خواهند داشت.‌این امر به دنبال خود پیامدهای ناگواری بخصوص در حیطه‌ی روابط زوج به‌جای خواهد گذاشت. احقاق جنسی فاکتور مهمی در رضایت جنسی و زناشویی محسوب می‌شود (اسدی و همکاران، 2011). احقاق جنسی به‌منزله‌ی نوع فرعی ارتباط جنسی است و به‌عنوان توانایی فرد در جهت برقراری رابطه‌ی جنسی برای رفع نیازهای جنسی و آغاز کردن رفتار جنسی با شریک جنسی یا همسر قلمداد می‌شود (منارد و آفمن، 2009). در جوامع پدرسالار، جایی که عطش جنسی زنان اغلب با اهانت و بدنامی مواجه می‌شود و در آن جامعه مردان با اعتقاد به اینکه زنان اشیاء جنسی هستند که نیاز یا حقوق جنسی ندارند، احقاق جنسی زنان اغلب با عکس‌العمل منفی از طرف آنان مواجه می‌شود. میلز (2005)، اظهار می‌دارد که فهم زنان و عطش مردان و رفتارهای زنانگی و مردانگی مقتضی و مناسب، احقاق جنسی را می‌سازد؛ منتهای مراتب برای یک زن مشکل است تا حقوق جنسی‌اش را حتی اگر از آن آگاه باشد اعاده کند.
درنتیجه، فعل پذیری جنسی (غیرفعال بودن به لحاظ جنسی) یا فعل پذیری جنسی ادراک‌شده، خشم خود را برای ویرانی به سمت عامل جنسی و سلامت جنسی زنان آشکار می‌کند (میلز، 2005). عدم توازن در غلبه و احقاق خویشتن، غالباً با مسائل و مشکلات جنسی در ارتباط است. شکل‌های زیادی از مشکل جنسی در چنین موقعیت‌هایی مشاهده می‌شود، اما شایع‌ترین آن علاقۀ ‌اندک جنسی در فردی است که ویژگی جرئت‌ورزی و احقاق در وی کم است (بالانین، 2012).
در بسیاری از جوامع زنان در احقاق خویشتن مشکل دارند و دارای عزت‌نفس پایینی هستند و برای آنان دشوار است که نیازهای خود را بیان کنند و یا استقلال فردی خود را در روابط زناشویی حفظ نمایند. عوامل متعددی در هر جامعه، باعث شکل‌گیری و تشدید این وضعیت برای زنان می‌شود. یکی از مسائلی که به‌صورت ناخودآگاه باعث پایمال شدن حقوق زنان و درماندگی آنان در جامعه شده، مربوط به افسانه‌ها و باورهای غلط جنسیتی و جنسی رایج در جامعه است (اسدی و همکاران، 1392). علی‌رغم انقلاب جنسی این عصر، باز هم زنان در قیاس با مردان از این دیدگاه، فرودست و دنباله‌رو می‌باشند و باور غالبشان این است که در روابط جنسی باید مرد پیشگام شود.‌این نگرش سبب می‌شود که زنان نتوانند آگاهانه و آزادانه علائق روحی و جسمی خود را به اطلاع همسر خود رسانده و از او بخواهند که خواسته‌های جنسی آنها را برآورده سازد (نظری و همکاران، 1389). کریستوفر و اسپریچر، (2000) اظهار می‌کنند گرچه دانش ما در مورد روابط جنسی زناشویی بیش از گذشته است ولی در این مورد که روابط جنسی چگونه بر زندگی زناشویی اثر می‌گذارد و در مورد ماهیت تأثیر و تأثر آن با دیگر پدیده‌های زناشویی دیدگاه محدودی داریم (به نقل از قیصری و کریمیان؛ 1392). عدم آگاهی زنان از تأثیرات مخرب اعتقاد به باورهای رایج اشتباه و غلط موجود، در مورد تمایلات جنسی زنان و عوارض به‌جای مانده از آن در روابط زناشویی، عدم اطلاع‌رسانی مناسب درباره احقاق جنسی زنان و رابطۀ آن با تمایلات جنسی‌شان و درنهایت پیامدهای ناگوار ناشی از عوارض دل‌زدگی زناشویی، گویای اهمیت و ضرورت پرداختن به چنین پژوهشی در جامعه ماست. بالا بردن آگاهی و بینش زنان نسبت به وجود علائم دل‌زدگی در خودشان می‌تواند آنها را یاری کند تا برای کمک به حل این مشکل اقدام مناسب و به موقعی مانند، مراجعه به روانشناس و مشاور انجام دهند و بدانند که وجود این علائم در آنان ریشه در چه عواملی دارد، چه‌بسا آگاهی از عوامل زمینه‌ساز یک مشکل بتواند نیمی‌ از راه‌حل را مهیا کند (اسدی و همکاران، 1392).
2-20- تعارضات زناشویی
تعارض عبارت است از یک حالت هیجانی منفی که به علت ناتوانی در انتخاب دست‌کم یکی از دو هدف ناسازگار و سازگار به وجود می‌آید. به سخن دیگر، تعارض زمانی پیش می‌آید که فرد نتواند دست‌کم از دو راه سازش‌ناپذیر، یکی را انتخاب کند. تعارض زناشویی نوعی عدم توافق مداوم و معنادار بین دو همسر است که حداقل یکی از آنها آن را گزارش دهد (هالفورد و همکاران، 2001). تعارض زناشویی می‌تواند شامل اختلاف‌نظرها، عدم توافق‌ها، بیزاری‌ها، تنش‌ها (ون اوردن و همکاران، 2012؛ هورن مالرز، 2010) باشد و می‌تواند دامنه گسترده‌ای از آزارهای کلامی و جسمانی تا رفتارها و ویژگی‌های شخصیتی داشته باشد (فینچام و بیچ، 2010). تعارضات زناشویی در شدت، نرخ تکرار، محتوا و نیت با هم متفاوت‌اند و ممکن است آشکار یا پنهان باشند (گریچ و فینچام، 1990). حتی رد یک درخواست ساده می‌تواند در نظر یکی از زوجین نادیده انگاشته شدن هویت، ارزش یا جایگاه او قلمداد گردد (نادسون-مارتین و هونرگارت، 2015). درمانگران سیستمی تعارض زناشویی را تنازع بر سر تصاحب پایگاه‏ها و منابع قدرت و حذف امتیازات دیگری می‏دانند (بارکر و چانگ، 2013). زندگی مشترک همواره با دورنمایی زیبا برای زوجین آغاز می‌شود. امّا به دلیل تفاوت‌هایی بین زن و شوهرها که ناشی از تربیت در دو محیط متفاوت است و همچنین عدم شناخت کافی، پس از چندی مشکلاتی بروز می‌کند که چنانچه باتدبیر و درایت با آنها برخورد نشود، می‌تواند بنیان زندگی خانوادگی را به مخاطره بیندازد. با انتظارات سطح بالایی که افراد از ازدواج دارند، احتمالاً” جای تعجبی نیست اگر خیلی از افراد دریابند که روابطشان این انتظارات را برآورده نمی‌کند و تقریبا سه‌چهارم زوج‏هایی که برای درمان مراجعه می‏کنند، خشونت یک همسر نسبت به دیگری را در یک سال اخیر گزارش می‏کنند،‌این خشونت غالب اوقات به‌صورت پرتاب اشیاء، هل دادن، سیلی زدن یا پرتاب کردن می‏باشد، میزان خشونت اوایل رابطه یکی از پیش‏بینی کننده‏های مهم شکست در ازدواج است (هالفورد و مور، ۲۰۰۲). به عقیده گاتمن (1994) کیفیت تعامل بین زن و شوهرها پیشگوی مهمی برای آشفتگی زناشویی یا طلاق است.
تعارض زمانی به وجود می‌آید که رفتار جانشینی وجود دارد و استرس به‌عنوان یک تعارض حل‌نشده است که به طبع آن به وجود می‌آید. اختلال‌های بالقوه تعارض شامل اختلال‌های هیجانی، شناختی و فیزیولوژیکی است. اختلال هیجانی تعارض به‌صورت دودلی، اضطراب، زودرنجی، خشم و افسردگی و احساس گناه است. تعارض علاوه بر اینکه در تهییج‌پذیری تأثیر دارد اختلال شناختی نیز تولید می‌کند. تحت شرایط تعارض زا، الگوی تفکر شخص اغلب آشفته می‌شود و کاهش حافظه و… به وجود می‌آید. تعارض کیفیت تصمیم‌گیری شخص را تحت تأثیر قرار می‌دهد، تصمیم‌گیری منطقی و جستجوی فعال اطلاعات و درک بی‌طرفانه را از فرد سلب می‌کند رابطه‌ی جنسی مطلوب بخش مهمی از زندگی زناشویی است، اما کاملاً تحت تأثیر جو روانی و عاطفی زندگی است. امروزه یکی از معیارهای قابل‌سنجش برای بررسی میزان خوشبختی زوجین، میزان رضایت‌مندی آن‌ها از روابط جنسی است. اگر زن و شوهر بتوانند ازنظر جنسی یکدیگر را ارضا کنند، قادرند بسیاری از تنش‌های زندگی را هم مدیریت کنند؛ اما اگر رابطه‌ی جنسی خوبی با هم نداشته باشند، گاهی حتی کوچک‌ترین مسائل و مشکلات زندگی نیز تبدیل به بحران می‌شود. مطالعات وی نشان داد زوجینی که ارتباط منفی‏تری با همدیگر دارند، دارای ازدواج نابسامان بوده یا آشفتگی زناشویی در آینده را می‏توان به آنها نسبت داد؛ وی دریافت زوج‏هایی که درصدد طلاق هستند، در تعاملات زناشویی خود از هیجان‏های منفی بیش از هیجان‏های مثبت استفاده می‏کنند (جانسون، 2004). امروزه بیش از آنکه مرگ عامل پایان دهنده رابطه زوجین باشد،‌این طلاق است که به زندگی مشترک یک زوج پایان می‌دهد؛ طلاقی که یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری آن اختلافات و تعارضات میان زوجین است؛ همان‌طور کـه بسـیاری از پژوهش‌ها نشـان می‌دهند، رابطه جنسی پیش‌بینی قوی کیفیت زناشـویی است. هم درمانگران و هم زوج‌ها عقیده دارند که شــایع‌ترین و مخرب‌ترین مشــکلات در ازدواج‌های شکست‌خورده مشکلات ارتباطی اسـت ماهیت ارتباط زناشویی سرچشمه عمده ناخشـنودی و تعارضات زناشویی است (جانسون و دنتون، 2002).
عدم توافق در هر رابطه زناشویی طبیعی است. پـژوهش‌ها نشان داده‌اند که اگر زوج‌ها بتوانند به شیوه مثبتی تعارضـات را مدیریت کنند و توانایی حل آنها را داشته باشند، وجود تعارض فـراوان آسیب‌زا نیسـت رابطـه تعارض و روابط زناشویی از پیشینه پژوهشی چندین ساله‌ای برخــوردار اســت و تعارضــات زناشویی یکی از مشکلات شایع زوج‌ها در دنیای امروز اسـت وجـود تعـارض در روابـط انسان‌ها به‌ویژه زوج‌ها امری شایع اسـت (هینات و همکاران، 2013؛ کاراهان، 2007).
تعارض زمانی به وجود می‌آید که زوج‌ها بـه دلیـل همکـاری و تصمیمات مشترکی که می‌گیرند، درجات مختلفی از استقلال و همبستگی را نشان دهند. این تفاوت‌ها را می‌توان روی یـک پیوستار از تعارض خفیف تا تعـارضِ کامـل طبقه‌بندی کـرد همچنین تعارض زناشـویی می‌تواند ناشی از ناهماهنگی زن و شوهر در نوع نیازها و روش ارضای آن، خودمحوری، اختلاف درخواسته‌ها، طرح‌واره‌های رفتاری و رفتار غیرمسئولانه نسبت به ارتبـاط زناشـویی و ازدواج اسـت (مایر، 2009). از دیـدگاه سوزان جانسون تعارض هنگامی رخ می‌دهد کـه چیز برای دیگری محرومیت را به دنبال داشـته اسـت. وی دو نوع تعـارض را در روابـط زناشـویی مطـرح می‌سازد: تعارض سازنده و تعارض مخرب. در تعـارض سازنده تمرکز بر حل مسئله است و در آن نزدیکی، احترام مثبـت، اعتماد به یکدیگر وجود دارد و ‌اندکی هیجان منفی و پاسخ کلامـی بـین زوج‌ها وجود دارد. در تعارض مخرب زوج‌ها همدیگر را به‌جای مشکل موردحمله قرار می‌دهند. در این تعارض از طریق سرزنش و انتقاد، هر یک سعی دارند دیگری را تحت نفوذ خود درآورد و اظهارنظرهای بسیار منفی علیه یکدیگر بـه کـار ببرنـد کـه در این حالت ارتباط درستی بین آنها برقرار نمی‌شود. (جانسون، 2004). پژوهش‌ها در زمینه تـأثیرات مخـرب تعارضـات زناشویی‌شان می‌دهند که تعارضات زناشـویی تـأثیرات زیان‌آوری بر سلامت جسم، روان و خـانواده دارد (فینچـام و بـیچ، 1999؛ فینچام، 2003)، همچنین تعارضات زناشویی با پیامـدهای مهـم در خانواده همانند فرزنـدپروری ناکارآمـد، سـازگاری ضـعیف فرزندان، افزایش احتمال تعارضات والد ـ فرزندی مرتبط است (گریش و فینچام، 2001).‌ ورل و جانسون (2001) اصطلاح بهره‏برداری از تعارض را عنوان می‌کند و آن را فرایندی فعال و پویا در جهت استفاده زوج از تعارض و بسنده نکردن به حل مشکل تعریف می‏نماید؛ به نظر وی تعارض می‌تواند مثبت، مولد و عامل رشد باشد. هشت کارکرد مثبت تعارض ازنظر ترنر عبارت‌اند از:
بهره‏گیری از انرژی به‌جای سرکوب آن؛
استفاده خلاقانه از تعارض در جهت رشد پرسش‏ها و آرای جدید؛
برملا شدن احساسات و افکاری که تاکنون مخفی مانده‏اند؛
خلق شیوه‏هایی نوین برای مدیریت تعارض توسط زوجین؛
ارزیابی مجدد قدرت در رابطه؛
خلق یک فضای همکاری و مشارکت؛
یادگیری دیدی منطقی نسبت به مسائل؛
مذاکره دوباره در مورد قراردادهای دیرین و تغییر انتظارات در رابطه؛
2-20-1- انواع تعارض و برخورد با تعارض
تعارض می‌تواند فعال یا منفعل باشد: در تعارضات فعال زوجین به‌طور مداوم و طولانی‌مدت به بهانه‌های مختلف یکدیگر را متهم می‌کنند، همدیگر را مورد ظلم قرار می‌دهند، از هم انتقاد می‌کنند، با هم مشاجره می‌کنند و به هم توهین می‌کنند؛ بدون آنکه به حرف‌های طرف مقابل اهمیت دهند (حجت، 2000). تعارض غیرفعال یا منفعل در روابط زناشویی به مخالفت‌ها و تعارض‌های گاه‌به‌گاه زوجین منجر می‌شود که به‌مرورزمان به سکوت و انفعال زوج می‌انجامد؛ به‌عبارت‌دیگر زوج دیگر با هم ارتباط کلامی برقرار نمی‌کنند و از حل‌وفصل موقعیت‌های تعارض دوری می‌جویند (هارری و باتل، 1981؛ به نقل از کاراهان، 2007). در چنین شرایطی ارتباطات زوج بسیار کاهش‌یافته و تعارضات حل‌نشده به تضعیف و بدتر شدن روابط آنها، بیش‌ازپیش، می‌انجامد. گفتگو نکردن زوج سبب می‌شود احساس تخاصم و بیزاری در روابط آنها افزایش ‌یابد. بنابر‌این می‌توان نتیجه گرفت که تعارضات منفعل توازن زناشویی را از بین می‌برند و به خانواده آسیب می‌رسانند (کاراهان، 2007).
گاتمن (1993) رفتار زوجین به هنگام تعارض را این‌چنین طبقه‌بندی می‌کند:
ارزیابی تعارض
فرار از حل تعارض
اجتناب از بروز تعارض

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.