ویژگی های اجتماعی

دانلود پایان نامه

vardag …, [xâyag] 69, sik … …, garmag … … . rôz anêrân may î spêd
24 lagênag, may î suxr 13 lagênag,
gôspend 1, xûgîzag 1, murv 5, kôdak 4, kabôttar 10, vardag 2, xâyag 69, sik 12 lagênag, may î virâstag 12 lagênag, smt’ …, garmag … ( ژینیو،36:1972) . ارت روز … سرکه …؟ کوزه اشتاد روز شراب سفید سه کوزه شراب سرخ 18 کوزه 1 گوسفند ، 1 بچه خوک ، 1 گور خر ، 4مرغ ، 3جوجه ، خوک …69 تخم مرغ … لیموی بهاری … آسمان روز … شراب سفید … شراب سرخ … بچه خوک …5 مرغ ، 2جوجه ، خوک ، کبک 69 تخم مرغ ، سرکه 6 کوزه …هندوانه … زامیاد روز 35 کوزه شراب سرخ ، 1 بچه خوک ، ا گوسفند ، مرغ 3 ، 2جوجه ، 21 بلدرچین ،69 تخم مرغ ، سه کوزه سرکه ،… هندوانه … مارسپند روز شراب سفید … شراب سرخ 25 کوزه ،1بچه خوک ،1گر خر ، ا بره ، 4مرغ، 4 جوجه خوک ،69 تخم مرغ ، سرکه … هندوانه … انیران روز شراب سفید24 کوزه ، 13 کوزه شراب سرخ … 1 گوسفند ، 1 بچه خوک ، 5 مرغ ، 4 جوجه ، 10 خوک ، 2 بلدرچین ، 69 تخم مرغ ، 12 کوزه سرکه ، 12 کوزه شراب سرخ … هندوانه با توجه به اقلام ذکر شده در این پاپیروس، من جمله هندوانه ، زمان نگارش آن را می توان فصل بهار یا اوایل تابستان فرض کرد . علاوه برواحد اندازه گیری مایعاتی چون سرکه و شراب ، که با کوزه سنجیده می شده ، برای تحویل خوراکی مانند تخم مرغ ، از آن جهت که قابل شکستن است ، بعید به نظر می رسد ، آنها را در زمان تحویل می شمردند و تحویل می داده اند ، از آنجا که در هر جا به تخم مرغ اشاره شده است ، عدد 69 نیز آمده است ، احتمال دارد در 23 ردیف 3 تایی در ظرفی مخصوص که ازشکسته شدن تخم مرغ ها جلو گیری شود ، نگاهداری می شدند. ژینیو با تکیه بر دو گروه منابع پهلوی در دسته متون حقوقی و گروه منابع بلخی که ویلیامز منتشر ساخته است نمودار واقعی تر از وضعیت معیشتی مردم در دوران ساسانی را ارائه می دهد . به عنوان مثال : قیمت یک گوسفند در وندیداد 4فرگرد 2، سه استر بیان شده است : vacō. paoirīm. miϑrəm. kərənaoiti.
zastō.masō. aδāt̰. framarəzaiti.
zastō.masō. aδāt̰. aṇtarə. uruuaitiia. fradaϑaiti:
+pasu.mazō. aδāt̰. framarəzaiti.
+pasu.mazō. aδāt̰. aṇtarə. uruuaitiia. fradaϑaiti.
و یا در فرهنگ اویم اویک ، مصرف سرانه گوشت در ماه به بهای بیست و چهار درهم است یعنی به طور متوسط مصرف دو تکه گوشت در روز.در گروه متون بلخی به عنوان مثال یک ظرف عسل سه درهم ارزش دارد که مبلغی گران است و پیداست که عسل جزء گران ترین اقلام خوراکی آن روزگار بوده است و یا گوسفند چهار درهم ارزش داشته و یا یک ظرف روغن بهای دو درهم داشته است .شراب که به صورت های (may- bāday-šuftag) در متون بلخی ذکر شده است مبلغی برای آن نیامده است شاید به این دلیل که شراب جزء پر مصرف ترین و ارزان ترین اقلام آن زمان بوده است (استوارت – کرتیس،136:2008) . مکنزی هم درباره ی خرده سفالهایی که از ناحیه ی دورااروپوس کشف شده است ، می گوید آنها شامل لیست تحویل غلاتی هستند به شخصی به نام ršnw hštrp, Rašn šahrab (ساتراپ ) که با واحد شمارش grbn در متن ذکر شده است ( مکنزی،594:1996) . به اعتقاد گیرشمن پایه های اقتصاد دولت ساسانی به دلیل وضعیت جغرافیای ایران بیشتر مبتنی بر کشاورزی بود تا بازرگانی ، اما از تاثیر مهم بازرگانی ساسانی بر اقتصاد آن نمی توان غافل شد به خصوص که جاده ابریشم ،شاهرگ اقتصادی آن زمان ، از ایران عبور می کرد (گیرشمن،1371 :334) . کاوه فرخ معتقد است علاوه بر جاده ابریشم ، ایران از طریق دریا در دوره ساسانی با سرزمین های همجوار خویش به تجارت می پرداخته است :”سلسله ساسانی به طور گسترده ایی تجارت دریایی خویش را از طریق خلیج فارس و اقیانوس هند رونق داد، هر چند تجارت دریایی که در دیای احمر انجام میشد ،در کنترل ایران بود”(فرخ،289:2007)‌. علاوه بر سرزمین های همجوار ایران ، به عنوان مثال می توان به سری لانکا اشاره کرد : ” کشف مهرهای دوره ساسانی در حفریات”مانتای” در سریلانکا بازتاب‌ روابط تجاری بازرگانان ایرانی با سرزمین‌های دور دست است.نشانه‌های‌ گستره ی تجارت بین‌المللی ساسانیان است در آفریقا نیز شواهدی دال برتجارت ایران و آفریقا وجود دارد ، سکه‌های یافت شده‌ در آن جا این مسئله را تصدیق می‌کند(فرای،56:1368) . فرای وضعیت داد و ستد ایران را در دو بخش داخلی و خارجی اینگونه تشریح می کند : ” در خصوص تجارت مناطق شمالی، اطلاعات قابل مقایسه نیست.اما مقادیر زیادی سکه‌های نقره،ظروف و سایر آثار ساسانی و یا از آسیای مرکزی در روسیه پیدا شده است.این یافته‌ها به ویژه وقتی با مقادیر اندک نقره بیزانس مقایسه شود مدرکی‌ برای تسلط ساسانیان بر این مسیر محسوب‌ می‌شوند.ایرانیان از شمال خزر،کهربا، عسل،موم و سایر کالاها را وارد می‌کردند. در طول تاریخ، طلا به قیمت بالایی در هند به فروش می‌رفت.به نظر می‌رسد این‌ مساله که دلیل عمده به دست نیامدن اشیای‌ زرین،غیر از سکه‌های طلا، از آسیای‌ مرکزی و ایران بوده تقریبا از آغاز تاریخ‌ عمومیت داشته است.در اوایل سده دوم قبل‌ از میلاد کوشانیان،آخرین سلسله شرق‌ فلات ایران بودند که مقادیر فراوانی‌ سکه‌های طلا در روزگار باستان ضرب‌ کردند.حکام بعدی غالبا نقره ضرب‌ می‌کردند.البته این بدان معنی نیست که‌ معادن طلای کوه‌های آلتایی،تیان‌شان و جاهای دیگر از تولید دست کشیده باشند. طلا بیشتر از آسیای مرکزی و ایران به‌ جنوب برده می‌شد. تجارت داخلی شاهنشاهی ساسانی نیز دارای اهمیت بود.کالاهای اصلی شامل‌ اجناسی چون مواد غذایی،حبوبات، شراب خشکبار،روغن خوراکی و مانند آن‌ می‌شد که کمتر جنبه تجملی داشتند. همچنین پارچه،لباس،ظروف شاهنشاهی‌ ساسانی و در آسیای مرکزی یافت می‌شد( فرای ،57:1368) . علاوه برنامه ها ی سغدی ، در برخی کتاب های چینی هم به اقلامی که بین ایران و چین تجارت می شده ، اشاره شده است . در کتاب وشیوچینی ( قرن 8 م ) محصولات ایران در آزمان به قرارز بود : گوزن ، زردچوبه ، کندر ، فلفل ، شکر ، خرما ، مازو ، نمک ، مواد معطره ، گندم ، جو ، برنج ، ارزن ، از حیوانات قاطر ، خر ، شتر ، مرغ (سامی ،1389: 102 ) . گیرشمن معتقد است: “شماری از نامهای گیاهی و دارویی ساسنکریت که در زبان پهلوی باقی مانده است مانند: زنجبیل ،هلیله، و فلفل نشانگر مبادلات این ادویه جات در بین ایران و هند است . اما نادرین و فلفل از ما صادر می شد” (گیرشمن،402:1371) . کریستین سن همچنین به ظرف های زرین و سیمین ی که در نواحی قفقاز و جنوب روسیه کشف شده است ، اشاره می کند و معتقد است وجود این ظرف متضمن دو نکته است : الف)آنکه ایران صادراتی از این نوع ظروف داشته است و ب ) اینکه این ظروف احتمالاً به عنوان هدایایی توسط هیات های سیاسی به آن نواحی راه یافته است(کریستین سن،623:1332) . گریشمن هم به ظروف سفالین و شیشهای سوریه ایی اشاره میکند که به ایران وارد می شده است (گیرشمن،409:1371) . آذرنوش از کاروانهایی نام میبرد که از ایران به یمن می رفتند و شراب حمل می کردند (آذرنوش،1167:1354) . گر چه به دلیل شرایط سیاسی و اجتماعی ناگوار روزگار ساسانیان ،جنگ، قحطی تبعیض بسیار میان طبقات اجتماعی و مالیات های کمر شکن ، سفره ی عامه مردم به خون دلشان رنگین بود .اما همچنان تجملات و شکووه سفره شاه و اغنیا خیره کننده بود.کریستین سن درباره ذوق و سلیقه طبقات ممتاز عهد ساسانی چنین می گوید : “در قصر شاهنشاه ، غذا های مطبوع و گوارا بسیار مورد توجه بود.از جمله طعام هایی که برای شاه فراهم می کردند یکی “خورش شاهی” نام داشت که مرکب بود از گوشت گرم و گوشت سرد و برنج فسرده ، برگ معطر و مرغان مسمن و طبر زرد .و دیگر از طعام های “خوروش خراسانی” بود که از گوشت کباب شده به سیخ و گوشت پخته در دیگ و کره وعصارات ، ترکیب می یافت دیگر “خورش رومی ” که گاه با شیر و شکر با تخم مرغ و عسل و گاه با کره و شکر وشیر ساخته می شد . دیگر “خوروش دهقانی” که عبارت بود از گوشت گوسفند نمک سود و نار سود(گوشتی که در انار بخوابانند) و تخم مرغ ” (کریستین سن،620:1332) . دانستن این نکته ضروری است که بسیاری از این خورشها به حکم آنکه از اجزا و مواد کمیاب و گران تهیه میشد ، در عمل تنها به طبقات ممتاز و ناز پرورده اختصاص داشت و بسیاری از آنها خواه یا نا خواه برای عامه مردم مثل نوعی تابو تلقی می شد (شیبانی،838:1381) . دریایی با توجه به رساله خسرو قبادان وریدگ سی نوع میوه را طبقه بندی کرده وبر این باور است که ایران باستان حجم عظیمی از میوه جات را به منطقه مدیترانه صادر می کرده است ویوناینان ورومیان از مصرف کنندگان محصولات ایرانی به شمار می رفتند( دریایی،80:2006) . به نظر کریستین سن جنگ عامل تغییر سفره شاهی نیز بوده است به طوریکه با در نظر گرفتن جنگ های خونین دیگر نشانی از آن ضیافتها ی پر شکوه بر جای نمی ماند: “… وقتی که فائره ی جنگ اشتعال می گرفت میهمانی های بزرگ سلطنتی متروک می شد و پادشاه غیر از موبدان موبد و ایران دبیربد و رئیس اسواران کسی را بر خوان خود نمی پذیرفت آنگاه بر سر سفره چیزی جز نان نمک و سرکه سبزی نمی نهادند. پس غذای به نام بزم آورد که گوشت پخته و تره و خاگینه که در نان تنک بچینند می آوردند بعد از آنکه شاه قدری از آن میخورد سفره را برمی چیدند و شاه مجدداً به کار می پرداخت. اما وقتی که جنگ به خوشی خاتمه می یافت. رسم ضیافت ها مجدداً برقرار می گردد.درباریان دوباره جمع می شدند و موبد بزرگ نطقی ایراد می کرد پس از او هر یک سخنی می گفتند پس افسران عالی رتبه در قسمت علیای تالار در حضور شاه غذا صرف می کردند و درقسمت سفلی تالار عوام خوراک می خوردند “(کریستین سن،542:1332) . از گزارشهای نویسندگان رومی به گزارش “آمین مارسلین” افسر و مورخ رومی ، می توان اشاره کردکه درباره عادت غذایی ایرانیان در دوره ساسانی می گوید : قناعت و صبر ایرانیان در مقابل لذات طعام قابل ستایش است . جز پادشاه ، هیچ یک از ایرانیان وقت معینی برای صرف غذا ندارند هر وقت گرسنه شوند بر خوان می نشینند و هر چه قابل خوردن باشد می خورندو هرکز معده را انباشته نمی کنند و به سیر شدن خرسندند .اگر چه به نظر اعراق می آید ولی نسبت به شکم خوراکی رومیان عهد متحیران ، مردم ایران را نمی توان قانع شمرد(سعادت نوری، 1348: 859) .
تصویر1- ریتون طلای ساسانی
تصویر2- قاشق ساسانی
تصویر3- بشقاب زرین ساسانی
تصویر4- بشقاب سیمین ساسانی
تصویر5- کوزه ی طلای ساسانی تصویر6- کوزه ی سیمین ساسانی
تصویر7- ظروف شیشه ایی ساسانی

2-4-1جشن ها و خوراک ها
برگزاری جشن ها از ویژگی های اجتماعی همه ی اقوام و جوامع است . جامعه ایی را سراغ نداریم که در آن روزهایی از سال را جشن نگیرند مانند جشن های فصلی ، تاریخی و ملی … . جشن ها از جوامع ابتدایی که به مناسبت هایی چون برداشت محصول ، جشن می گرفتند تا جشن ها و مراسم های قومی و اعتقادی امروزه ، انگیزه اصلی آنها تغییری نکره است که همانا شادمانی است (روح الامینی،1294:1369) . جشن ها محصول یکی از پیشرفت های بشر درگاهشماری و حساب زمان بود . از نتایج گاهشماری ثبت رخدادها – یی بود که گاه فقط یک مرتبه در مقطع زمانی سال به وقوع می پیوست .برای گرامی داشت چنین رخداداهایی وازه جشن عمومیت یافت .وازه اوستایی yasn- به ستایش و نیایش از ریشه yaz-به معنای ستودن بعلاوه پسوند na- معادل واژه هندی باستان yajna- است .فارسی میانه این واژه yasn- است و در تفسیر پهلوی yazišn- و واژه فارسی نو جشن بازمانده این واژه است (بارتولومه،1904 : 1271.( بدون تردید جشن ها نمایشگر وضعیت معیشتی و عادات غذایی جوامع انسانی هستند .هرچند مقوله دین به شدت با ابعاد مختلف زندگی ایرانیان باستان در هم آمیخته شده است و تقسیم بندی جشن ها به دو بخش دینی و غیر دینی بسیار دشوار می نماید اما با توجه به تعریف بویس از جشن دینی که ” جشنی است که در دین غالب ایران باستان یعنی دین زرتشتی تکلیف شمرده شده اند( بویس،59:1381) . بهتر آنست که جشن ها را در دو طبقه اعیاد دینی و اعیاد ملی تقسیم کنیم . 2-4-1-1 گاهنبارها
در طبقه اعیاد دینی ،مشهورترین آنها ” گاهنبارها “هستند . “گاهنبار (gāhanbār) شامل gāh-یا gās- (اوستایی gātu-) به معنی گاه و زمان است .و جزء دوم گفته می شود جزئی از اوستایی yairiia- به معنای سالانه و فصلی است . در اوستا در یسنا هات 1 و2 بند 9 بلافاصله بعد از آوردن -این کلمه مرتبا از شش گاهنبار یا جشن های ششگانه سال نام برده شده است (نجمی،260:1385) . بر اساس اسطوره خلقت چون شش آفرینش وجود دارد ، در طی سال شش جشن به گرامی داشت آن شش آفرینش برگزار می شود .در یسنا هات4 بند 14 نام این جشن های شش گانه آورده شده است : . āat̰. dīš. āuuaēδaiiamahī.1yāiriiaēibiiō. aṣ̌ahe. ratubiiō::maiδiiōizarəmaiiāi.2 aṣ̌aone. aṣ̌ahe. raϑβe.yasnāica. vahmāica. xṣ̌naoϑrāica. frasastaiiaēca::āat̰. dīš. āuuaēδaiiamahī.maiδiiōiṣ̌əmāi.3 aṣ̌aone. aṣ̌ahe. raϑβe.yasnāica. vahmāica. xṣ̌naoϑrāica. frasastaiiaēca::āat̰. dīš. āuuaēδaiiamahī. paitišhahiiāi.4 aṣ̌aone. aṣ̌ahe. raϑβe.yasnāica. vahmāica. xṣ̌naoϑrāica. frasastaiiaēca::āat̰. dīš. āuuaēδaiiamahī.aiiāϑrimāi.5 fraouruuaēštrimāi.6 varṣ̌niharštāica.7 aṣ̌aone. aṣ̌ahe. raϑβe.yasnāica. vahmāica. xṣ̌naoϑrāica. frasastaiiaēca::āat̰. dīš. āuuaēδaiiamahī.maiδiiāiriiāi. aṣ̌aone. aṣ̌ahe. raϑβe.yasnāica. vahmāica. xṣ̌naoϑrāica. frasastaiiaēca::āat̰. dīš. āuuaēδaiiamahī.hamaspaϑmaēdaiiāi.8 aṣ̌aone. aṣ̌ahe. raϑβe.yasnāica. vahmāica. xṣ̌naoϑrāica. frasastaiiaēca::āat̰. dīš. āuuaēδaiiamahī.sarəδaēibiiō. aṣ̌ahe. ratubiiō.yasnāica. vahmāica. xṣ̌naoϑrāica. frasastaiiaēca.::
“اینک آنها را چنین نذر می کنیم به ( فرشتگان ) گهنبارها و ردان پاکی ؛ به میدیوزرم (و) رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین ؛ به میدیدشم پاک (و) رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین ؛ اینک آنها را چنین نذر می کنیم : به پتیه شهیم پاک (و) رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین ؛ اینک آنها را چنین نذر می کنیم به ایاسیرم پاک (و) رد پاکی( هنگامی که گله )فرود آینده و گوسفند نر رها شده ، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین ؛ اینک آنها را چنین نذر می کنیم به میدیاریم پاک (و) رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین ؛ اینک آنها را چنین نذر می کنیم به همسپتدم پاک (و) رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین ؛ اینک اینها را چنین نذر می کنیم : به (فرشتگان ) سال ، ردان پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین ( پورداود،1337: 142). همچنین در بندهش فصل دوم چنین می خوانیم : “(اهورامزدا) نخست آسمان را آفرید…پنج روز درنگ کرد تا روز دی به مهر آن پنج روز گاهنبار و آن را مدیوزرم است .آن را گزارش این که زیستگاه مهر و ماه و سبزی به پیدایی آمد ،دیگر آب را آفرید …آن پنج روز گاهنبار و آن را مدیوشم است که آن را گزارش اینکه او آب را روشن بکرد ؛زیرا نخست تیره بود . سدیگر زمین را…آفرید…آن پنج روز گاهنبار و او را پدیشهه است .او را گزارش این که به پای رفتن آفریدگان را برز مین پدید آورد. چهارم گیاه را آفرید …آن پنج روز گاهنبار و او را ایاسریم است که او را گزارش اینکه برگ و بوی را رنگ و سبزی پیدا شد . پنجم گوسفند را آفرید…آن پنج روز گاهنبار و او را نام مدیاریم است که او را گزارش اینکه انبار زمستان را برای دامهای خویش فراهم بکرد . ششم مردم را آفرید که کیومرث …و آن پنج روز گاهنبار است … او را نام همسپهمدیم است که او را گزارش اینکه حرکت همه سپاه به گیتی پیدا شد…(بهار،47:1375) . Mēdyōzarm – پهلوی و – maiδiiōi. Zarǝmaiiaاوستایی به معنای میان بهار نخستین گاهنبار است . عسگری می گوید میدیوزرم در اوستا صفت شیر دهنده آهده (خرده اوستا ،1310، 50) و علت آن چنین به نظر می رسد : میدیوزرم هنگامی است که گیاهان شیره می گیرند و در واقع منظور از آن همان موسم بهاری است (عسگری ،1346:49) . بهار بر پایه بندهش جزء اول را مانشت و مسکن مهر و ماه و جزء دوم را سبزی فرض کرده است (بهار 1375:50). دوان maiδiiōi- را در حالت (loc.sg.m/ntr) به معنای وسط و میانه می گیرد ( دوان 337 ) . mēd yōšam- پهلوی و maiδiiōi šam- اوستایی به معنای میان تابستان دومین جشن گاهنبار به شکرانه آفرینش آباست . دوان به نقل از کلنز میدیوشم را میانه تایستان ترجمه می کند : <*madḭ ai- š(a)mHa < *yuuō.sǝmi و < IIr.*ḭ uga-čam- i و صفت rąrǝma -4) hurayåsciţ aδa aētavatō daiδī ā diţ fraŋvhārayaţ sraošāţ dąhišta arš.vacastəma aṣəm aṣauuastəma xšaθrəm huxšaθrōtəma anazavaxtəma vouru.rafnō.stəma marždikauuastəma θrāyō.driγutəma5 saškuštəma aṣahbərəjō striiō maiiå pārəṇdīš upa.vāzō yezi taţ yaiiata navā ţ ta ţ yaiiata. ” پیشکش کنید ای مزدیسنان ، جشنهای سال ، میزد آتر برای ران بهی ، یک گوسفند سالم و تندرست و جوان . هرگاه توانایی نداشتید ، نیاز کنید . نوشابه مقدس هورا و بنوشانید به داناترین و آگاه ترین و راست گو ترین … باشد که اینچنین میزدی قبول شده، رد گهنبار را خشنود و شادمان کند ، و این است گهنبار میدیوزرم … هرگاه کسی از مزداییان ، پیشکش و نذر گوسفند جوان یا شربت و نوشابه ی مقدس … را نداشته باشد و توانایی اهدا نداشته باشند و به خداوندی اهورامزدا اقرار نکنند … ، این اظهار بی دینی و کفر است” ( امیدیانی،409:1372) . کلنز معتقد است در گذشته نیایش ها به صورت دسته جمعی همراه با جشن و شادمانی انجام می شده است که به صورت جشن های نامنظم در طول سال شکل گرفت . با دقت در نامهای این جشن های فصلی در اوستای متاخر، وی به این نتیجه می رسد که این جشن ها با رویداد های خاص سال که در رابطه با کشاورزی و دامداری هستند، منطبق می باشد . این سنت که کره بهاری (zaramaiia-rao?? na-) بنا بر ها دخت نسک بند 18فرگرد2 : xvarəϑaną̇m. he. bərətaną̇m.1
zarəmaiiehe.2 raoγnahe…
بهترین غذا است و نیز لذت مردم دامپروری شبان از فرآورده های تازه گاوهایشان ، بعد از محرومیت های دوره زمستان، آشکارا به روزگار اوستا کهن باز می گردد. ظاهراً پس از همین دوره گوشت (پیتو) به عنوان غذای اصلی مردم به حساب آمده ، همچنان که مطابق یسن 44 بند 5 وابستگی مردم به گله و رمه یادآوری می شود.(کلنز – بویس،226:1387) .
نگارنده از مجموع ریشه شناسی نام جشن های شش گانه گاهنبار به این نتیجه می رسد که جشن نمودی از جامعه شبان، کشاورز آن روزگار است و طبیعی است معشیت و خورد و خوراک مردمان باستان بسته به زمین و دام هایشان بدانیم. 2-4-1-2چهار شنبه سوری
شب یلدا،چون طولانی ترین شب سال است ،نزد ایرانیان نحس شمرده می شود.جهت رفع این نحوست،آتش می افروختند،گرد هم جمع می شدند،خوان ویژه می گستردند و هرآنچه میوه ی تازه ی فصل ومیوه های خشک داشتند،در سفره می نهادند.این سفره جنبه ی دینی داشت و مقدس بود.از ایزد خورشید و روشنایی، برکت می طلبیدند تا زمستان را به خوبی و خوشی به سر آورند. میوه های تازه و خشک و چیزهای دیگر در سفره،تمثیلی از آن بود که بهار و تابستانی پربرکت در پیش داشته باشند. تمام شب را با بیدار ماندن و روشن کردن آتش در کنار یکدیگر می گذراندند تا به خورشید یاری دهند که دوباره متولد شود و اهریمن فرصت دژخویی و تباهی نیابد. شب سوری  ، بی گمان شکل درست تلفظ این جشن است . در دوران ساسانیان واژه ی سوری فارسی در پهلوی به گونه ی سوریک (surik)، صفت است. چون سور به معنی سرخ و “ایک ” پسوند صفت می باشد به معنی سرخ ، و سرخ رنگ ، به این جشن از آن جهت سوری گفته اند که عنصر اصلی مراسم آن ، افروختن آتش سرخ بوده است. بسیاری از مراسمی که در حال حاضر  در پایان سال و شب چهارشنبه سوری برگزار می شود باقی مانده ، کنایه و سمبول هایی است از اهدای نذور و هدیه به ارواح و فروهرها (فره وشی ،430:1346) .یکی از مراسم بسیار مورد توجه شب چهارشنبه سوری ، تشریفات فراهم آوردن آجیل مشکل گشا می باشد .این آجیل وصفی تمثیلی دارد هر کس که مشکل و گرفتاری داشته باشد با تشریفاتی این آجیل هفت مغز تهیه و به عنوان نذرو نظیر میان دیگران پخش می نمایند . بی گمان در شکل اولیه این تقدیم و اهدایی بوده جهت فرد هر ماه بر سر سفره می نهادن تا موجب خشنودیشان شود .این آجیل مشکل گشا در واقع همان لرک یا آجیل گهنبار هاست،که معمولاً از هفت نوع میوه خشک است شامل پسته ، بادام،سنجد،کشمش،گرد،برگه هلو ،انجیر و خرما در مراسم آفرینگان ها ،گهنبارها ،جشن خوانی ،جشن نوزادی در مراسم سدره و کشتی بندی دیگر اعیاد به مدعوین داده می شود(سروشیان،136:1335).

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.