دسته اول: صاحبان علوم بسیار و اخلاق فاضل.
دسته دوم: کسانی که تهی و خالی از معلوم و اخلاق فاضل هستند.
دسته سوم: کسانی که دچار عقائد باطل و اخلاق آزار دهنده هستند.
اما قسم اول: صاحب درجات (عالیه و بلند مرتبه) هستند.
قسم دوم: صاحب سلامت هستند.
قسم سوم: گروهی که هالک نامیده می شوند و هیچ شکی نیست که مجموع قسم اول و دوم از قسم سوم بیشتر هستند. (پس شر غلبه ندارد)
اشکال۱۶۶: از آن روی که سعادت حاصل نمی شود مگر با علم (یعنی نجات از آن کسانی
است که حق را با براهین شناختهاند) و اخلاق ما میبینیم صاحبان علم حق و اخلاق فاضل در اقلیت قرار دارند، پس صاحبان سعادت در اقلیت هستند (و اکثریت با شرور است).
جواب: ما نمیپذیریم که سعادت تنها با علم به دست می آید، بلکه در به دست آوردن سعادت، اعتقاد راسخ و یقینی به بزرگی و شکوه خداوند متعال کفایت می کند البته شکی نداریم علوم برهانی و یقینی هر چقدر بیشتر باشند سعادت بیشتر و کامل تر و پر ارزش‌تر است. اما عذابی که حاصل می شود (برای قسم دوم نفوس خالیه از علم) به خاطر مأنوس شدن نفس با این محسوسات (دنیوی) است ولی آن عذاب منقطع و موقتی است (نه دائم) زیرا هر گاه نفس خواست که از محسوسات جدا شود آن الفت و انس با محسوسات هم از بین می رود آن گونه که گفته شده طولانی شدن روزگار، فراموشی می آورد.
[۲-۵. عدم جواز رها کردن خیر بسیار به دارا بودن اندکی شر]
سؤال دوم: مدبر عالم، اگر قدرت جدا کردن آن خیر بسیار از شر کم را داشته باشد و این کار را نکرده پس به آن شر، راضی است و اگر چنین قدرت و توانایی نداشته پس او عاجز است. جواب: عجز و ناتوانی آنگاه پیش میآید که امکان امر میباشد، پس فاعل توانایی بر انجام آن نداشته باشد. اما در صورتی که امری ذاتا ممتنع باشد (انجام ندادن آن) عجز را در پی ندارد۱۶۷ (زیرا طبق این اشکال باید آتش نسوزاند یعنی آتش آتش نباشد که این امر ذاتا ممتنع است).
[۳-۵. قضا و قدر و مساله کیفر]
سؤال سوم: اگر (همه چیز) بر طبق قدر الهی است، پس عذاب برای چیست؟
جواب: حصول آن عذاب بر آن گناه از لوازم گناه است. همان گونه که بیماری از لوازم پرخوری است.
[۴-۵. نظر فخر رازی در مورد قدر]
اشاره۱۶۸: هر آ‌ن‌چه که برای صدور فعل از انسان لازم است؛ اگر حاصل شود، صدور فعل حتمی و ضروری است؛ زیرا اگر صدور فعل حتمی نباشد امکان دارد با وجود آن مجموعه (چیزهایی که برای صدور فعل لازم است)، فعل صادر نشود. بنابراین باید این‌گونه فرض کرد که فعل گاهی صادر می شود و گاهی صادر نمی شود پس اگر تمییز هنگام صدور از هنگام عدم صدور به خاطر (وجود) امری (مرجّحی) نباشد پس ترجیح بدون مرجّح است و این خلاف فرض است. اما اگر هر آن‌چه که در صدور فعل از انسان لازم است، حاصل نباشد. (واقع شدن) فعل ممتنع است چون اگر ممتنع نباشد دیگر صدور فعل بی نیاز از آن قید (بودن هر آنچه برای صدور فعل لازم است) باشد، پس خللی در اسباب و لوازم صدور فعل واقع نشده است و این خلاف فرض است۱۶۹ (پس انسان اختیاری در انجام یا ترک فعل ندارد و همه چیزی طبق قدر الهی است). اما بحث مدح و ذم و عقاب نیز مقدر است (از قبل برای هر کسی مقدر شده که بهشتی باشد یا جهنمی) بنابراین اعتراضی بر قدر وارد نیست.
فصل چهارم
عرفان
نمط هشتم: بهجت و سعادت
نمط نهم: مقامات عارفان‏
نمط دهم: اسرار الآیات
نمط هشتم
بهجت و سعادت
[مسأله اول: لذتهای باطنی قویتر و شریفتر از لذتهای حسی و ظاهری هستند]
گاهی بر اوهام عامه مردم، چنین غلبه می‌یابد که لذت های قوی، همان لذت های حسی هستند و هر آنچه غیر آن هاست لذت های ضعیف یا خیالات غیر حقیقی هستند.
دو دلیل بر بطلان این پندار دلالت می کند :
۱- لذیذترین لذت های حسی، لذت های جنسی و لذت های خوردنی است در حالی‌که ما می بینیم کسی که توانسته در امری پیروزی به دست آورد، حتی اگر آن امر یک امر کم ارزش و پست باشد، مانند: شطرنج و نرد. گاهی برای او خوراکی یا لذت و بهره جنسی عرضه می شود اما او به خاطر لذت غلبه و پیروزی امور لذیذ حسی را کنار می‌‌گذارد. و گاهی خوراکی و خوشی جنسی را کنار می نهد به جهت بزرگ منشی پس مراعات بزرگی در آن‌جا لذیذ تر از خوردنی و لذت جنسی است.
بنابراین آن هنگام که برای انسان کریم النفس، تعارض بین لذت حسی با ذلت و خواری و (تعارض بین) درد حسی با عزت و بزرگی پدید آید او درد را (که عزت را در پی دارد) بر لذت ترجیح می دهد. پس چنین است حال انسانی که نفس بزرگ و با عظمتی دارد وی تشنگی و گرسنگی را در مقابل حفظ آبرو کوچک می داند و نیز مرگ را در مقابل رسیدن به لذت حمد و ستایش کوچک می داند.
بنابراین روشن شد: لذت های باطنی بر لذت های حسی غلبه و برتری دارند. این مسأله تنها در موجود دارای عقل نیست بلکه در حیوانات بی زبان نیز چنین است مثلا سگ شکاری، آنچه در حال گرسنگی شکار کرده (برای صاحبش) نگه می دارد تا صاحبش برسد و چه بسا آن صید را برای صاحبش ببرد و گاهی حیوانات خویشتن را در معرض هلاکت می اندازند تا از فرزندشان حمایت کنند.
بنابراین وقتی که لذت های باطنی وهمی از لذت های ظاهری حسی قوی تر باشد به طریق اولی لذت های عقلی از لذت های حسی قوی تر خواهند بود.
۲- اگر سعادت تنها در خوردن و آشامیدن و نکاح باشد به تحقیق الاغ از ملائکه مقرب سعادت مند‌ تر است. این سخن را هیچ کس نمی گوید مگر این‌که الاغ باشد.
[مسأله دوم: تعریف لذت و رنج]
لذت عبارت است از دریافت و پی بردن به آنچه که نزد مدرک خیر و زیباست و الم (ناراحتی و رنج) عبارت است از هر آنچه که نزد مدرک زشت و شر باشد.۱۷۰
[۱-۲. نسبی بودن خیر و شر]
گاهی خیر و شر در مقایسه با افراد گوناگون مختلف می شود (چون خیر و شر دو امر نسبی هستند و در مقایسه با غیر معنا پیدا می کنند).
بنابراین شری که نزد شهوت خیر است، لباس و غذای مناسب است (شهوت شر است اما خیری که درون این شر نهفته است لباس خوب و غذای مناسب است) و آنچه که در نزد غضب خیر است، غلبه و پیروزی است و آنچه در نزد عقل خیر است، پس بعد از مرگ و مفارقت نفس از بدن به اعتبار عقل نظری «حق» است و قبل از مفارقت نفس از بدن به اعتبار عقل عملی «جمیل» است.
خلاصه این‌که : هر لذتی با دو امر محقق می شود؛
۱- کمالی که خیر است.
۲- دریافت و ادراک آن از آن جهت که خیر است. (به عنوان مثال: تنها شیرین بودن حلوا برای لذت بردن از آن کفایت نمی کند بلکه باید شخص مدرک آن شیرینی را بچشد و درک کند.)
[۲-۲. اشکال به تعریف لذت و پاسخ به آن]
اشکال : این گفتار شما که لذت عبارت است از «ادراک آنچه که در نزد مدرک خیر و خوشایند است» نقض می‌شود به این‌که ما صحت و سلامتی را درک می کنیم اما از آن لذت نمی بریم و هم‌چنین شخص مریض از آن داروئی که به نفع اوست بدش می آید و از آنچه برای او ضرر دارد لذت می برد.(مثلا انار ترش برای کسی سرما خورده ضرر دارد اما او از خوردنش لذت می برد.)
[پاسخ :]
پاسخ به مورد نقض نخست: هرگاه محسوسات مستقر و پایدار شوند به آن ها توجه و التفات نمی شود. بنابراین ما از آن سلامتی که در بدن ماست لذت نمی بریم و هم‌چنین بیمار و کسی که زمینگیر شده است در بازگشت یک‌باره و ناگهانی به حال طبیعی خویش، به گونه ای که (این بازگشت به سلامتی) تدریجی نباشد، لذت بزرگی را می چشد. [انسان در حال سلامتی و نیز در آن حال که از بیماری به تدریج به سلامتی منتقل می شود از سلامتی لذت نمی برد اما باز یافتن یک‌باره سلامتی برای هر انسانی لذت بزرگی را در پی دارد.]
همین پاسخ را در جواب از نقض دوم نیز می توان استفاده کرد. [بدین معنا که اینجا هم برای آن مریض لذت محسوس پایدار شده است از این روی نسبت به لذت اصلی یعنی لذت سلامتی غافل است. بنابراین این سخن که سلامتی خیر است اما از آن لذت برده نمی شود پس تعریف مذکور نقض می شود، مردود است.]
[۳-۲. تعریف لذت به گونهای که نقضی بر آن وارد نشود]
سپس اگر بخواهیم به گونهای تعریف لذت را بیان کنیم که اشکالی بر آن وارد نشود میگوییم:
لذت، ادراک چیزی است که برای ادراک کننده، خوشایند و خیر است در حالی که سالم و فارغ (از هر گونه مانعی) باشد.اما آن گاه که سالم و فارغ نباشد امکان دارد که لذت نبرد. شخص نا سالم مانند کسی که بیماری معده دارد، خوردن غذای شیرین برایش ناخوشایند است و اما غیر فارغ –یعنی کسی که آزاد نیست- مانند شخصی که به امتلاء معده دچار است (یعنی شکم او به طور کامل پر است). خوردن غذای لذیذ برایش ناخوشایند است. حال هر کدام از این دو که مانعش از بین برود لذت و شهوتش کاملا بر می گردد و از آنچه که اکنون به تأخیر افتاده (و از دست داده است) اذیت می شود. هم‌چنین گاهی سبب رنج و ناخرسندی وجود دارد اما قوه درک کننده آن ساقط شده است؛ مانند: حال کسی که به مرگ نزدیک شده یا در حالتی که از درک آن قوه جلوگیری شده باشد مانند شخصی که بی حس شده است که رنج و درد را درک نمی کند پس همین که آن قوه زنده شد یا مانع از بین رفت، درد و رنج زیاد خواهد شد.
[مسأله سوم : اثبات لذت عقلیه و اشرف بودن لذت عقلیه از لذت حسیه]
تنبیه: از آن روی که ثابت شد لذت عبارت است: از ادراک و دریافت هر آنچه که ملائم و مناسب است ثابت می شود؛ آنچه که ملائم (و کمال) جوهر عاقل۱۷۱ است این است که شکوه و عظمت حق تعالی تا جایی که وصول به آن ممکن باشد به روشنی خاص خود در جوهر عاقل تمثل یابد. سپس تمام وجود همانگونه که شایسته اوست در جوهر عاقل تمثل۱۷۲ یابد.۱۷۳
(وقتی ادراک عقلی و حسی را با هم مقایسه می کنیم به سه فرق می رسیم: )
– فرق اول: ثابت شد که ادراک عقلی اشرف از ادراک حسی است زیرا ادراک عقلی خالص و بدون هیچ شائبه ای به کنه حقیقت معقول راه دارد اما ادراک حسی در سطح و پوسته محسوسات توقف می کند.
– فرق دوم: معقولات بی نهایت است و محسوسات کم هستند.
– فرق سوم: روشن است که دریافت های قوه عقلیه اشرف از دریافت های قوه حسیه هستند.
بنابراین باید نسبت میان لذت ادراک عقلی و لذت ادراک حسی همانند نسبت میان لذت مدرکات حسی به لذت مدرکات عقلی باشد (یعنی همان گونه که ادراک عقلی اشرف از ادراک حسی است همچنین مدرَکات عقلی از مدرکات حسی اشرف است).
[۱-۳. اشکال به حصول لذت عقلیه و پاسخ از آن]
اشکال: اگر ادراک (لذت عقلی) الان حاصل است پس چرا آن لذت بزرگ حاصل نمی شود؟
[به دو گونه می توان به این اشکال پاسخ داد؛]
نخست: این لذت الان برای برخی حاصل است ، همانا کسانی که در تأمل جبروت فرو رفته

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید