طلبد . در حالی که یافته ها نشان داد تعامل عمیقی میان این متخصصین و مددجویان به جز موارد بسیار خاص برقرار نمی شود و همین امر باعث می شود که برای کنترل مددجویان بیشتر از روش های تنبیهی به جای روش های علمی استفاده شود .
۵ – ۲ – ۲ – ۴ برقراری تعامل نزدیک با کارکنان :
یافته های پژوهش حاضر نشان داد ، در طبقه ی تعامل مددجویان با مراجع قدرت ( کارکنان ) ، مددجویان پسر با اقامت طولانی مدت با فرمانبرداری و انجام کارهای خدماتی مورد نظر کارکنان ( بیشتر مراقبین ) سعی در جلب توجه و حمایت کارکنان با اهدافی چون : افزایش سرعت رسیدگی به پرونده قضایی مددجو و معافیت از وظایف محوله به تمامی مددجویان مستقر در کانون اصلاح و تربیت را داشتند . جلب توجه و حمایت کارکنان ، تقریبا باعث کسب رابطه قدرت برای مددجو در تعامل با سایر مددجویان و در نتیجه ایجاد تعارض و درگیری میان این مددجویان و افرادی می شد که فاقد این حمایت بودند .
۵ – ۲ – ۲ – ۵ واکنش مددجویان در برابر اعمال قانون :
قوانین موجود در کانون مانند قوانین زندان بزرگسالان می باشد . تمام اعمال و فعالیت ها به اجبار و در ساعت تعیین شده بایستی انجام گیرد و مددجویان در تعیین قوانین و نحوه اعمال قانون در کانون ، هیچ گونه حق انتخاب و مشارکتی نداشتند و صرفا باید به تمکین اجبار گونه تن می دادند . و همین مساله موجب نارضایتی وتعارض میان آنان و کارکنان شده بود . شورای شهر کانون پل ارتباطی بین مددجویان و مدیریت است . بدین صورت است که مددجویان نقطه نظرات خود را در مورد برخی امکانات کانون ( از قبیل شستن فرش ها ، در مورد تنوع برنامه هفتگی غذا و بوفه و … ) به اطلاع مدیرمی رسانند ، اما اجازه تصمیم گیری توسط مددجویان در خود شورا وجود ندارد . گسترش فعالیت این شورا می تواند به بسیاری از تنش ها و نارضایتی ها میان کارکنان و مددجویان خاتمه دهد .
در مجموع می توان نتیجه گیری نمود در مبحث تعامل مددجویان و کارکنان :
از میان کارکنان بیشترین تعامل مددجویان با مراقبین بود . در حالی که مراقبین ، دخالتی در برنامه های اصلاحی و تربیتی مددجویان نداشتند و صرفا وظیفه نگهداری از مددجویان به آن ها محول شده بود . اما طبق یافته ها ، این مراقبین بودند که به واسطه ی تماس طولانی مدت و نزدیک تر با مددجو ، بیشترین تاثیر را به لحاظ مثبت و منفی در روحیات و رفتار مددجویان می گذاشتند . در حالی که زمانی که از اصلاح و تربیت و برنامه های بازپروری نوجوانان معارض قانون صحبت به میان می آید تمام توجه به مددکاران و روان شناسان معطوف می گردد ونقش تاثیرگذار مراقبین در این زمینه نادیده گرفته می شود. یافته ها نشان داد مراقبین و حتی مربیان ( کارگاه های آموزشی و ورزشی ) سهم زیادی در احساسات و تغییر رفتار مددجویان داشتند . به طوری که کارکنان ( مراقبین و مربیان ) خوش رفتار توانسته بودند باعث تغییر رفتار مثبت در مددجویان شوند و در مقابل کارکنان ( مراقبین و مربیان ) بدرفتار ، با توهین و تحقیر کلامی و تنبیه بدنی که می تواند تاثیر سویی در رفتار مددجویان بگذارد و اصلاح و بازپروری آنان را با چالش مواجه کند ، باعث انباشت عقده و نفرت در مددجویان شده بودند . مضاف بر این ، همان طور که یافته ها نشان داد رفتار بیشتر مددجویان در کانون ، آیینه اعمال کارکنان بود . کارکنان به عنوان مراجع قدرت ، با بدرفتاری با مددجویان می توانند طرز تفکر سواستفاده از قدرت را در مددجویان تقویت کنند و مددجویان با الگو برداری از کارکنان بدرفتار ، ناراحتی خود را با سو استفاده از رابطه قدرت در مورد مددجویان پایین دستی خود با خشونت و پرخاشگری تلافی کنند . مددجویان در ابتدای ورود به کانون روحیه ی بسیار شکننده ای دارندو استرس بسیاری را متحمل می شوند . غفلت از آن ها به ویژه در اوایل مدت اقامت ، باعث می شود صدمات بسیاری به خود وارد آورند . ( طبق یافته ها مصرف قرص ، خودزنی و … بیشتر در مددجویان با اقامت کوتاه مدت رخ می داد ) که ضرورت توجه بیشتری از سوی کارکنان و متخصصین ( مددکار ، روان شناس ومراقب ) را می طلبد. مطالعات گوناگونی نشان داده است که حبس های طولانی مدت ( معمولا بیشتر از ۶ ماه ) از انگیختگی هیجانی فرد زندانی کاسته ، فرد به لحاظ شخصیتی منفعل شده و شرایط ناخوشایند زندان برایش عادی می شود ( ۱۱۵ ) . همچنین ” استانتون ویلر ” در توضیح پذیرش فرهنگ زندان مدل کوژخط یا ” U ” را مطرح می کند . بدین معنی که فرد راه یافته به زندان در پذیرش و عدم پذیرش هنجارهای همسان اجتماع ، در نوسان است . در ۶ ماه اول و آخر دوران محکومیت به اتخاذ بیشترین روش های موافق و همسان با اجتماع اقدام می کنند ( ۱۱۴ ) . بنابراین بیشترین روش های تربیتی باید در این زمان ها صورت پذیرد . علی رغم آموزش روش های کنترل خشم به کارکنان و تاکید مدیریت به خوش رفتاری با مددجویان ، یافته ها نشان داد این آموزش و توصیه ها کفایت نمی کند و آموزشهای کاربردی تری لازم است . همان طور که نتایج پژوهش نشان داد تعدادی از کارکنان ، چارچوب رفتار صحیح با این گروه ویژه از نوجوانان را نمی دانستند و به شیوه مورد پسند خود رفتار می کردند . به عنوان مثال پژوهشگر بارها در مدت زمان پژوهش مشاهده کرد که کارکنان بزه مددجو را تایید کرده اما شخصیت مددجو را مورد تحقیر و توهین قرار می دادند که با اصول تربیتی مغایرت دارد . طبق تئوری برچسب زنی ، توهین کارکنان به مددجویان، با تقویت هویت انحرافی در افراد ، آن ها را مستعد بزهکاری مجدد می کند . در نتیجه مجازاتی که قرار بود از انحراف جلوگیری کند ، خود عامل کجروی های بیشتر می شود (۱۱۱) . درحالی که بسیاری از کارکنان اصلا به این نکته در تعاملات خود با مددجویان توجهی نمی کردند که می تواند حاکی از بی اطلاعی آن ها از این تئوری و سایر تئوری های بزهکاری باشد . همچنین حضور کمرنگ و تعامل سطحی متخصصین ( مددکاران و روان شناسان ) با مددجویان ، کم توجهی به مشکلات و نظارت کمتر به شرایط زندگی آن ها در کانون در تمام ابعاد ( تعامل مددجویان با یکدیگر ، با کارکنان و خانواده هایشان ، برنامه ریزی آموزشی و اوقات فراغت مددجویان و … ) هم می تواند به افزایش شیوه های تنبیهی به جای تربیتی برای کنترل مددجویان دامن بزند . زیرا علل بسیاری از رفتارهای مشمول تنبیه ( مانند اقدام به خودزنی و خالکوبی ، مصرف قرص ، خشونت و … ) ریشه در همین مسایل داشت که با دخالت این متخصصین قابل رفع است و نیاز به استفاده از شیوه هایی مانند تنبیه بدنی را کمتر می کند . مددجویان شرکت کننده در پژوهش که به مصرف قرص ترامادول در کانون روی آورده بودند ، به جز یک مورد ، بقیه سابقه ی اعتیاد و مصرف قرص ترامادول و حتی آرامبخش و خواب آور قبل از زمان دستگیری نداشتند . در واقع مددجویان از مصرف قرص به عنوان راه حلی جهت تحمل شرایط جدید زندگی اش استفاده کرده بودند . مضاف بر این موارد ، تعامل سطحی این کارکنان با خانواده های مددجویان و عدم شناخت از وضعیت خانوادگی و زندگی مددجو ، باعث شده بود تعدادی از مددجویان اعم از دختر و پسر در زمان آزادی از کانون ، بدون تحویل به خانواده و یا قیم قانونی خود ، صرفا با دریافت مبلغی پول از کانون به تنهایی رها شوند که در ارتکاب بزهکاری و بازگشت مجدد مددجویان به کانون بسیار موثر است. آشنایی مراقبین با برنامه های اصلاح و تربیت مددجویان و تعامل عمیق تر مددکاران و روان شناسان با مددجویان می تواند در کیفیت تعاملات این افراد با یکدیگر موثر باشد .
۵ – ۳ شناخت ارتباط مددجویان و محیط کانون اصلاح و تربیت استان تهران
۵ – ۳ – ۱ محیط مادی
ساختار محیط کانون اصلاح و تربیت دارای دو محیط نگهداری است . ۱: قرنطینه برای نگهداری موقت و آماده سازی مددجویان برای ورود به خوابگاه ها . ۲ : محیط خوابگاه ها برای نگهداری مددجویان تا زمان آزادی از کانون . خوابگاه ها با توجه به سن و جنس مددجویان تفکیک شده است . کانون اصلاح و تربیت در مجموع مجهز به ۱۰ محیط نگهداری شامل ۳ قرنطینه ( ۱ قرنطینه برای دختران ، قرنطینه شماره ۱ و ۲ برای پسران ) و ۷ خوابگاه ( ۱ خوابگاه برای دختران ، ۱ خوابگاه برای مددجویان پس زیر ۱۵ سال و ۵ خوابگاه برای مددجویان پسر بالای ۱۵ سال) است . تمام مددجویان پس از ورود به خوابگاه ها می توانستند از امکانات آموزشی ( مدرسه ، کارگاه های هنری و فنی حرفه ای) و تفریحی ( سینما ، باشگاه ) استفاده کنند .
۵ – ۳ – ۱ – ۱ تحلیل مزایای ساختار و امکانات کانون برای مددجویان
تمام محیط های نگهداری اعم از قرنطینه ها و خوابگاه ها ، پاکیزه و مجهز به وسایل خواب مناسب و تلویزیون بودند . تجهیزات آموزشی در کارگاه های فنی حرفه ای و وسایل ورزشی در باشگاه ها موجود بود . بیشتر نقاط مربوط به محیط پسران دارای دوربین مداربسته است و رفتارهای مددجویان پسر در شبانه روز تحت کنترل بود . در مجموع کل محیط کانون در هر دو قسمت نگهداری دختران و پسران به لحاظ ساختار و امکانات مادی مناسب بود . به جز مدرسه ، هر دو گروه دختران و پسران دارای امکانات ( آموزشی ، تفریحی ) یکسانی بودند . پاکیزگی محیط و بررسی سلامتی مددجویان جدیدورود در محیط قرنطینه ، از یکی از مهم ترین تاثیرات سو این گونه اماکن که شیوع بیماری های مسری است ، جلوگیری می کند . وجود کارگاه های آموزشی و هنری ، باشگاه ورزشی و سینما و … باعث یادگیری و سرگرمی مددجویان می شود و در فرآیند اصلاح و تربیت آنان نقش دارد . البته یافته ها نشان داد که مددجویان به ندرت می توانستند کارگاه مورد علاقه خود را انتخاب کنند و در صورت اجبار به شرکت در کارگاهی که دوست نداشتند ، تلاشی هم برای یادگیری هنر یا حرفه مورد نظر نمی کردند .
عبادی ( ۱۳۸۵ ) نشان داد ، میان روش های اصلاحی به کارگرفته شده در کانون اصلاح و تربیت اهواز با نگرش و افسردگی بزهکاران رابطه ی معناداری وجود دارد . نتایج این پژوهش نشان داد میان انجام فعالیت های هنری ( تئاتر ، نقاشی ، موسیقی ، نمایش و کارهای دستی ) و کاهش افسردگی نوجوانان بزهکار رابطه ی معناداری وجود ندارد . در عوض اشتغال به کار ، متغیر مهم تری جهت کاهش افسردگی ، نسبت به فعالیت های هنری برای این نوجوانان است . نتایج این مطالعه نشان داده است که نوجوانان بزهکار حتی اشتغال به کار را مهم تر از شرکت در کلاس های درس قلمداد کرده اند . همچنین از دیگر روش های اصلاحی ورزش است که طبق یافته های این پژوهش در کاهش افسردگی مددجویان موثر بوده است ( ۶۶ ) .
بنابراین اشتغال به کار می تواند در کاهش کسالت و اصلاح مددجویان تاثیر بسزایی داشته باشد .
۵ – ۳ – ۱ – ۲ تحلیل پیامدهای کمبود ساختاری و امکانات محیط کانون برای مددجویان
الف : افزایش

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید