اونا برام مهم اند ، وقتی که از شهرستان میان ملاقاتم همش حرص میخورم ، همش استرس دارم که به سلامت بیان و برگردن .”
۲ : پیامد ها
مشغولیت ذهنی مددجو بابت امور قضایی پیامدهای مهمی دارد که در ۲ زیر گروه زیر مطرح می شود .
الف : ضعف در یادگیری
طبق گفته های شرکت کنندگان ، یکی دیگر از دلایلی که مددجویان متمایل به درس خواندن را از تحصیل دانش باز می دارد ، دغدغه ها و مشغولیت های ذهنی بسیاری که در مدت اقامت در کانون دارند. طبق مشاهدات نیز تعداد کمی از مددجویان با اقامت کوتاه مدت به همین دلایل ، تمرکز و حوصله کافی برای یادگیری آموزش های فنی حرفه ای ندارند .
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” از وقتی اومدم اینجا نمی دونم چرا همه چی یادم میره اصلا یادم نیست غذای دیروز چی بود ، بیرون که بودم درسم خوب بود اما نمی دونم چرا اینجا این جوری شدم . ”
مددجو با اقامت طولانی مدت : ” اگه میدونستم چن سال اینجام ، کی آزاد میشم اون وقت میتونستم برای آیندم برنامه ریزی کنم ، درسمو بخونم . ولی الان نمیدونم تا چن سال دیگه باید حبس بکشم . این که آدم بلاتکلیفه خیلی سخته . الان س…. میدونه ۲ سال دیگه آزاد میشه اما من نمیدونم بالاخره تکلیفم چیه. ”
ب : کاهش کیفیت تعاملات
طبق مشاهدات و نیز با توجه به گفته های مددجویان ( در طبقه تعامل با یکدیگر ) علل برخی درگیری ها و تنش هایی که میان آن ها به وقوع می پیوندد همین دغدغه های ذهنی بابت امور قضایی آن ها است .
۴ – ۶ – ۱ – ۲ : باورها
منظور از این زیرگروه ، آن باورهایی است که مددجو از اقامت در کانون به آن ها رسیده است . و برخی از این یافته ها در پاسخ به این سوال پژوهشگر از مددجویان ” زمانی که تنهایی ، در خلوت خودت به چه مسایلی فکر می کنی ؟ ” بدست آمد .
برخی از مددجویان ( با اقامت طولانی مدت وکوتاه مدت ) معتقدند که زندگی در کانون ، باعث کاهش اعتماد به نفس و ایجاد عقده در آن ها شده است . برخی از مددجویان ( مددجویان با اقامت بلند مدت ) به این نتیجه رسیده اند که هیچ خصوصیت مثبتی ندارند ، و پس از طرح سوالات عمیق تر و ادامه ی گفتگو با مددجویان ، محقق منشا این باورها را در طبقه نوع تعامل مددجویان با کارکنان یافت . همان طور که در قسمت مربوطه ( طبقه نوع تعاملات میان مددجویان و کارکنان حرفه ای ) مطرح شده بود ، برخی از مراقبین با توهین و تحقیر مداوم مددجو ، به او تلقین می کنند که انسان حقیر و بی ارزشی است .
مددجو با اقامت طولانی مدت : ” من هیچ حسنی ندارم ، نه قیافم خوبه نه هیکلم خوبه ، نه درس خوندم ، با این سابقه درخشانی ام که دارم ، هیچی ندارم دلم بهش خوش باشه . ”
صحبت های همین مددجو در طبقه نوع تعامل کارکنان با مددجویان : ” تو کانون تمام اعتماد به نفس آدم و ازش میگیرن . از بس که این مراقبا به آدم میگن خیلی زشتی ، بد هیکلی ، بدبختی ، هیچی نیستی ، دماغت گنده است ، هیکلت مثل تاپاله است ، هیکلت مثل گاو میمونه باید هم گاو بشی داری مال مفت میخوری دیگه . انگار اینا دارن خرج مارو میدن . فقیری ، بدبختی ، اینجا از سرتون هم زیاده . یه چیز کوچیک برای آدم میخرن مثل شیرینی یا بستنی بعد به آدم میگن قبلا از این چیزا خورده بودی ، بیرون که بودی از این چیزا گیرت می اومد ؟ همش میخوان آدم و خرد کنن انگار که خودشون کی هستن .”
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” اینجا ( کانون ) یه جاییه که آدم رو عقده ای میکنه . ”
گفته های همین مددجو در مورد تعامل با کارکنان : ” کارکنان اینجا همش به آدم توهین می کنن . ”
مددجویان در گفتگوها ابراز می داشتند که کانون مکانی است برای نگهداری نوجوانان فقیر و بی کس ، در غیر این صورت در کانون نبودند که پس از بررسی عمیق یافته ها مشخص گردید ، بخشی از این باور از تعامل مددجویان با خانواده هایشان و بخشی دیگر نیز از تعامل با کارکنان نشات گرفته است .
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” بعضی از این دخترا خالی بندی می کنن مثلا میگن ، مامانمون خارجه ، بابامون پولداره ، آخه اگه فقیر و بدبخت نبودی که الان اینجا نبودی ، یه بار یه دختر رو صبح آوردن اینجا ، عصر نشده باباش سند گذاشت رفت ، مامان من نتونست برام سند جور کنه . ”
صحبت های همین مددجو در تعامل کارکنان با مددجویان : ” از این مربی ورزشه خیلی بدم میاد چون پولداره مغروره یه جور بدی به آدم نگاه می کنه . این حس و در مورد بعضی از مراقبا هم دارم چون پولدارن یه جوری به آدم نگاه می کنن که انگار میخوان به آدم بگن خیلی فقیری . ”
برخی از مددجویان با اقامت طولانی معتقد بودند که رفتار آن ها در مدت اقامتشان تغییر کرده و نسبت به گذشته بهتر شده است ، که در مورد یک مددجو ( مددجوی ارشد ) این باور از تعامل با یکی از کارکنان خوش رفتار نشات گرفته بود و مددجوی دیگر مدعی بود که در اثر تعامل با مددجوی ارشد و یادگیری رفتارهای مثبت از او به این باور و تغییر رفتار رسیده است .
مددجو با اقامت طولانی مدت : “من از وقتی اومدم اینجا خیلی عوض شدم ، خیلی بهتر و آروم تر شدم . ”
صحبت های همین مددجو درزمینه تعامل کارکنان با مددجویان : “اینجا همه به جز سرمراقب به آدم فحش میدن و توهین می کنن . فقط اونه که با آدم خوب رفتار می کنه . روزهای اولی که اومده بودم خیلی سرتق بودم . خیلی با همه دعوا می کردم . اونا هم با من دعوا می کردن . فقط سر مراقب بود که با من کاری نداشت . هر چی جیغ می کشیدم هیچی بهم نمی گفت . می گفت هر وقت که آروم شدی با هم حرف می زنیم اصلا با من دعوا نمی کرد . بعد که آروم می شدم با من حرف می زد . و کم کم بهم می گفت این کارات بده . کم کم کارای بدم و بهم می گفت . مثلا بهم می گفت : احترام به بزرگتر کار خوبیه . دعوا بده ، جیغ کشیدن بده و … من هم ۲ تا کارت بر می داشتم روی یکی کارهای بدم و می نوشتم و روی یکی کارهای خوب و می نوشتم و بعد سعی کردم کم کم کارای بدم و بذارم کنار . ”
مددجو با اقامت طولانی مدت : ” من وقتی اومدم اینجا خیلی پرو و بی ادب بودم ، اما الان خیلی عوض شدم ، خیلی بهتر شدم . ”
صحبت های همین مددجو در زمینه تعامل مددجویان با یکدیگر : ” وقتی اومدم اینجا ، روزهای اول تنها بودم ، خیلی هم پرو و بی ادب بودم ، بعد …. ( مددجوی ارشد ) باهام دوست شد وقتی با دوستاش نشسته بود به من می گفت بیا پیش خودم ، یه شب که داشتم گریه می کردم اومد بالا سر تختم باهام حرف زد که گریه نکنم ، دلداریم داد ، خیلی بهش علاقه مند شدم بعد کم کم کارهای بدم بهم گفت و آدمم کرد . ”
برخی از مددجویان به این باور رسیده بودند که هیچ اهمیتی برای کسی ندارند و هیچ کس به مشکلات آن ها توجه نمی کند .
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” هیچ کس به ما توجه نمی کنه . ما برای هیچ کس اهمیت نداریم . ”
صحبت های همین مددجو در مورد نوع تعامل کارکنان با مددجویان : ” همین مربی ورزشه ، خانم …. هرچی از دهنش درمیاد به آدم میگه . خب من دارم ترک می کنم ، دارو مصرف می کنم نمی تونم ۱۲ بار دور زمین بسکتبال بدوم . وقتی نمی تونم بدوم به من میگه تو انگل اجتماعی آخه به چه حقی اینو به من می گه” . ( مددجو سرش را به زیر انداخت و گریه کرد ) .
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” خوب شدن یا نشدن ما چه اهمیتی داره ؟ اصلا واسه کی مهمه ؟ توخونه یه جور میزنن تو سر آدم . اینجا هم ( کانون ) یه جور میزنن توسر آدم . ”
مددجو با اقامت طولانی مدت : ” ماهیچ وقت رفاه نداشتیم ، نه اینجا ( کانون ) ، نه تو جامعه . ”
برخی از مددجویان به این باور رسیده اند که در کانون بایستی رفتار ضد اجتماعی خود پسندانه داشته باشند در غیر این صورت حقوق آن ها در تعامل با سایر مددجویان تضییع می شود .
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” من نمیخوام اینجا زیرآب کسی رو بزنم ولی مجبورم زیرآب بزنم . اینجا زیرآب نزنی بقیه زیر آبتو می زنن . ”
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” اگه بچه ها با من خوب باشن منم خوبم ولی اگه کسی با من خوب نباشه ، اگه من خوب باشم ، جوابشو ندم ، پرو میشه .”
۴ – ۵ – ۲ مقایسه یافته ها در دو گروه مددجویان دختر با اقامت طولانی مدت و مددجویان دختر با اقامت کوتاه مدت
شباهت ها :
۱: در مورد زیر گروه مشغولیت های ذهنی از حیث ادامه آثار دادگاه هر دو گروه مشابه یکدیگر بودند .
۲ : در مورد زیر گروه مشغولیت ذهنی ازحیث نگرانی بابت اعتماد خانواده ، نیز بستگی به نوع بزه و ارتباط مددجو با خانواده اش دارد ، در برخی از افراد هر دو گروه این نگرانی وجود داشت .
۳ : در زیر گروه پیامدهای مشغولیت ذهنی در زمینه ضعف یادگیری و تحصیلی و علل آن کاملا مشابه یکدیگر بودند.
۵ : در زیر گروه باورها ، باور هر دو گروه در بیشتر موارد مشابه یکدیگر بود .
تفاوت ها :
۱ : در زیر گروه پیامدهای مشغولیت ذهنی از حیث تاثیر بر یادگیری ، عدم تمرکز برای یادگیری آموزش های فنی حرفه ای بیشتر در مددجویان با اقامت کوتاه مدت دیده شد . عدم تمرکز برای درس خواندن هم بیشتر در مددجویان با اقامت طولانی مدت دیده شد ، چون تقریبا اقامت مددجویان کوتاه مدت از سه ماه تجاوز نمی کند ، معمولا از سوی کارکنان کانون به درس خواندن تشویق نمی شوند .
۲ : در زیرگروه باورها ، موارد باور به بهتر شدن رفتار در مدت اقامت در کانون در مصاحبه با مددجویان با اقامت بلند مدت بیش از مددجویان با اقامت کوتاه مدت بود .
۴ – ۶ – ۳ : گروه پسران
۴ -۶ – ۳ – ۱ : مشغولیت ذهنی
با توجه به مشاهدات و گفته های مددجویان ، اصلی ترین و مهم ترین موضوع مشغولیت ذهنی آن ها به ادامه آثار دادگاه مربوط می گردد .
۱ : دلایل
الف : ادامه آثار دادگاه
در زیر گروه ادامه آثار دادگاه ، مشابه قسمت دختران موارد ، تاخیر در صدور حکم نهایی ، بی اطلاعی از زمان اعزام به دادگاه ، انتظار و بلاتکلیفی مددجویان مرتکب قتل تکرار شد .
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” الان سه ماهه که اینجام ، هنوز اعزام به دادگاه نشدم ، هر وقت هم از مددکارم می پرسم میگه نمیدونم ، خسته شدم بالاخره کی میرم دادگاه ؟ ”
مددجو با اقامت طولانی مدت : ” الان ۱۲ ماهه اینجام هنوز جواب حکمم نیومده کلافه شدم ، مگه یه حکم چه قدر طول باید بکشه ؟ ”
مددجو با اقامت طولان مدت : ” قبل این که حکمم بیاد خیلی نگران حکمم بودم ، خیلی انتظار کشیدم طول کشید تا حکمم اومد خیلی نگران بودم همش به بیرون فکر می کردم خیلی اذیت می شدم هیچ کاری هم نمی تونستم بکنم.”
ب : آینده
در بحث های گروهی و مصاحبه ها ، مددجویان پسر در مورد این زیرگروه کمتر صحبت کردند .
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” من وقتی که آزاد بشم نمیدونم کجا باید زندگی کنم ، کار هم که ندارم . ”
ج : خانواده
یکی از دغدغه های فکری برخی از مددجویان پسر تامین معاش

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید