خانواده شان بود . برخی نیز در قبال به زحمت افتادن خانواده شان به دلیل حبس خود اظهار شرمساری و عذاب وجوان داشتند .
مددجوبا اقامت طولانی مدت : ” از این که خونوادم این همه راه و به خاطر دیدن من میان کانون عذاب وجدان دارم ، ناراحتم به خاطر من اذیت می شن .”
مددجو با اقامت طولانی مدت :” همش نگران خونوادمم . دلم می خواد راحت باشن ، آسایش داشته باشن . پول داشته باشن . ”
مددجو با اقامت کوتاه مدت : “بابام افتاده زندان ، منم که اینجام نگران مادر و خواهرم هستم که چی کار باید بکنن ؟ ”
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” من رو مامانم معتاد کرد ، الانم نگران خواهرام هستم . می ترسم اونا رو هم مثل خودش خراب کنه . از اینجا برم بیرون میکشمش . ”
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” من بیرون که بودم شیشه میزدم بعد یه بار با مامانم دعوام شد ، رو اش چاقو کشیدم . الان که اینجام همش قیافه مامانم جلو چشممه . خیلی عذاب وجدان دارم ، دارم دیوونه میشم ، شبا خوابم نمی بره ، همش به مامانم فکر می کنم با این که اومد ملاقاتم گفت من و بخشیده اما آروم نمی گیرم . رفتم پیش روان شناس من و فرستاد پیش روان پزشک . اون هم بهم آرام بخش داده . ”
۲ : پیامدها
الف : ضعف در یادگیری
در توضیحات این قسمت باید متذکر شد علاوه بر سایر مواردی که در طبقه ارتباط مددجویان با محیط و امکانات کانون ، مطرح شد ؛ در مورد تعداد معدودی از مددجویان دغدغه فکری مانع از پیشرفت تحصیلی و یادگیری سایر آموزش های فنی حرفه ای در کانون شده بود.
مددجو با اقامت طولانی مدت : ” اینجا کامپیوتر و تعمیرات موبایل و از این چیزا یادگرفتم اما اگه بیرون بودم حتما جلوتر بودم اینجا فکر آدم به آزادی ، به خونواده مشغوله .”
۲تن از مربیان فنی حرفه ای : ” این بچه ها با استعدادن اما فکرشون مشغول مشکلاتشونه ، به خاطر همین سطح یادگیری شون از بچه های معمولی کمتره . ”
۲ : کاهش کیفیت تعاملات
با توجه به دغدغه ذهنی مددجویان ، شاید بتوان علل برخی درگیری ها و تنش هایی که میان آن ها به وقوع می پیوندد را همین دغدغه های ذهنی بابت امور قضایی آن ها دانست .
۴ – ۶ – ۳ – ۲ : باورها
منظور از این زیرگروه ، آن باورهایی است که مددجو از اقامت در کانون به آن ها رسیده است .
بیشتر مددجویان معتقد بودند که زندگی در کانون باعث بد آموزی آن ها می شود .
مددجو با اقامت طولانی مدت : ” آدم وقتی میاد زندان گرگ میشه اینجا پسر ها رو گرگ میکنه ، دخترها رو خراب میکنه . دختر اگه بیاد زندان خراب میشه . ”
صحبت های همین مددجو در مورد تعامل میان مددجویان با یکدیگر : ” آدم هرچی بلد نبوده تو زندان یاد میگیره . از همدیگه یاد میگیرن . اینجا همه جورش میاد . بیشتری ها ( مددجویان پسر ) دزدن یا تو کار موادن.”
همچنین مانند قسمت دختران ، مددجویان پسر به این باور رسیدند که کانون ، مکانی برای مددجویان فقیر و بی خانمان است .
مددجو با اقامت بلند مدت : ” اینجا برای بقیه خوبه ، اما برای من خوب نیست ، من بچه ی بالا شهرم . ”
مددجو با اقامت بلند مدت : ” این بچه های گربه نازکن و سگ بغل کن۱۱۴ ، میگن کجا بریم که مثل کانون هر هفته کباب بدن . ”
یکی از مددجویان در مصاحبه ها مطرح کرد که اقامت در کانون باعث یادگیری رفتارهای مثبت در او شده است .
مددجوی پسر با اقامت کوتاه مدت : ” از وقتی اومدم اینجا ، نمازخوندن یاد گرفتم ، دیگه قلیون و سیگار نمی کشم حالم بهتره . ”
۴ – ۶ – ۴ : مقایسه دو گروه پسران با اقامت طولانی مدت و کوتاه مدت
شباهت ها :
۱: در مورد زیر گروه مشغولیت های ذهنی از حیث ادامه آثار دادگاه هر دو گروه مشابه یکدیگر بودند .
۲ : در مورد زیر گروه مشغولیت ذهنی ازحیث نگرانی بابت اعتماد خانواده ، نیز بستگی به نوع بزه و ارتباط مددجو با خانواده اش دارد ، در برخی از افراد هر دو گروه این نگرانی وجود داشت .
۳ : در زیر گروه پیامدهای مشغولیت ذهنی در زمینه ضعف یادگیری و تحصیلی و علل آن کاملا مشابه یکدیگر بودند.
۴ : در زیر گروه باورها ، باور هر دو گروه در بیشتر موارد مشابه یکدیگر بود .
تفاوت ها :
تفاوت خاصی در یافته ها بین دو گروه وجود نداشت .
۴ – ۶ – ۵ : مقایسه یافته ها در دو گروه دختران و پسران
شباهت ها :
۱ : مشغولیت ذهنی بابت ادامه آثار دادگاه در هر دو گروه دختران و پسران کاملا یکسان است .
۲ : مشغولیت ذهنی در زمینه خانواده ( احساس شرمساری ) در برخی از مددجویان هر دو گروه مطرح شد . هر دو گروه دختران و پسران با این دغدغه خاطر تعامل مشابهی با خانواده هایشان داشتند .
۳ : تجارب یادگیری و تحصیلی در هر دو گروه دختران و پسران مشابه است .
۴ : کاهش کیفیت تعاملات میان مددجویان به عنوان یکی از پیامدهای مشغولیت ذهنی در هر دو گروه وجود دارد .
۵ : هر دو گروه مددجویان به موضوعاتی مانند این که کانون مکانی برای نگهداری افراد فقیر و بی کس است و این که اقامت در این مکان باعث بد آموزی آن ها می شود ، هیچ کس به ما اهمیت نمی دهد ، اقامت در کانون چیزی را برای ما تغییر نمی دهد پس از آزادی مجددا کارهای گذشته را تکرار خواهیم کرد باور پیدا کرده بودند .
۶ : نکته ی قابل تامل این است که مددجویان هر دو گروه ، احساس عذاب وجدان و شرمساری بابت شاکیان و قربانیان خود مطرح نکردند .
تفاوت ها :
۱ : مشغولیت ذهنی مددجویان پسر در مورد خانواده شان ، در زمینه امرار معاش آن ها هم بود که در مصاحبه با گروه دختران مطرح نشد .
مقدمه
در این فصل به مروری اجمالی بر نتایج و یافته های حاصله از انجام پژوهش حاضر پرداخته شده و هریک از مضامین یافت شده ، با نتایج پژوهش های مشابه در این زمینه مقایسه شده است . پس از نتیجه گیری پیشنهادات کاربردی نویسنده برای پیشرفت کارکرد هر چه بیشتر فعالیت های بازیروری کانون اصلاح و تربیت ارایه شده است .
تفسیر نتایج پژوهش و مقایسه با نتایج مطالعات مشابه
۵ – ۱ شناخت نوع تعاملات میان مددجویان مقیم کانون اصلاح و تربیت با یکدیگر
۵ – ۱ – ۱ تحلیل قدرت و انواع آن در تعاملات میان مددجویان
یافته های پژوهش نشان داد که مبنای تعاملات مددجویان با یکدیگر ، در هر دو جنس ( مونث و مذکر ) و با اقامت طولانی و کوتاه مدت ، عامل زور و قدرت بود . هر دو جنس در موارد انواع قدرت ( مدت اقامت بیشتر ، داشتن مسوولیت ، نوع بزه ، سن بالاتر و شخصیت مددجو ) مشابه یکدیگر بودند . در هردو جنس ، مدت اقامت و ارتکاب بزه قتل ، از اصلی ترین عوامل زمینه ساز قدرت بود . در زیر گروه انواع قدرت ، عامل قومیت ( تقابل مددجویان تهرانی و شهرستانی ) در گروه دختران وجود داشت اما در گروه پسران مطرح نشد . در گروه پسران قوم غالب وجود نداشت ، مگر این که کثرت داشته باشند . پس از تحلیل کدها ، انواع قدرت به ۲ زیر گروه نقش حقیقی و حقوقی تقسیم شد . یافته ها نشان داد که نقش حقیقی ( مدت اقامت ، نوع بزه ، ملیت و …) در ایجاد نقش حقوقی موثر بود . بدین صورت که مددجویان با اقامت طولانی مدت ( حداقل بیش از یک سال ) ، ملیت ( ایرانی ) و نوع بزه ( معمولا قتل و نزاع ) ، در صورت خوش رفتاری و برقراری رابطه خوب با کارکنان می توانستند واجد نقش حقوقی ( عضویت در شورا ، ارشد خوابگاه ) هم ، در کانون بشوند که باعث افزایش قدرت آن ها در مقابل مددجویان فاقد آن می شد. این که چرا مددجویان در تعامل با یکدیگر از رابطه قدرت استفاده می کردند ، می تواند دلایل گوناگونی داشته باشد . در جامعه شناسی زندان ، نظریه ی گسترده ای درباره خشونت در زندان وجود ندارد اما مکتب های فکری متعددی در این زمینه مطرح شده است ( ۱۰۴ ) . در جامعه شناسی زندان دو دیدگاه سازمان یافته و متناقض با یکدیگر ، وجود دارد که عبارتند از الگوی محرومیت۱۱۵ و الگوی آورده۱۱۶. تاکید الگوی آورده بر چیزی است که زندانیان با خود به زندان می آورند ؛ مانند : تاریخچه زندگی ، خصلت های شخصیتی و شبکه های اجتماعی مانند ارتباط با گروه های جنایی و خلافکار . در مقابل ، الگوی محرومیت بیان می کند، محیط زندان و از دست دادن آزادی موجب ایجاد ضربات عمیق روحی می شود به طوری که به دلایل صیانت از بعد روان شناختی ، زندانیان یک خرده فرهنگ منحرف در زندان ایجاد می کنند که منجر به افزایش خشونت می شود ( ۱۰۴ ) . با رجوع به دیدگاه آورده ، علت استفاده از قدرت و خشونت را می توان در خانواده و اجتماعی ، جستجو کرد که اکثریت نوجوانان راه یافته به کانون های اصلاح و تربیت ، در آن ها رشد یافته اند.
کوواس۱۱۷ و همکاران در سال ۲۰۰۷ ( کالج جرم شناسی دانشگاه نیوهام شایر ) در پژوهشی تحت عنوان بزهکاری جوانان و آزار و اذیت ، نشان دادند که نوجوانان زورگیر دارای این خصوصیات می باشند : پسرانی پرزور ، با درجه بالایی از بزهکاری و آزار و اذیت، باگرایش به انحراف و عصبانیت شدید که درصد زیادی از این افراد دارای خانواده هایی خلاف کار هستند ( ۷۵ ) .
قاسمیان ( ۱۳۹۰ ) در مطالعه خود نشان داد که هیچ مرجع اجتماعی یا گروه حمایتی به منظور آگاه سازی و تاثیر بر روی سبک زندگی و مهارت های اجتماعی کودکان مرتکب قتل و خانواده هایشان در محله ی زندگیشان وجود نداشته است . چنانچه در این گونه محلات هر که به منبع قدرت ، یعنی زور بیشتر متصل بوده ، محبوب تر هم بوده است (۱۰۵) .
بنابراین می توان ابراز داشت ، یکی از دیگر دلایلی که مددجویان از رابطه قدرت در کانون استفاده می کردند ، بلد نبودن قواعد زندگی گروهی و اجتماعی و یادگیری رفتارهای اشتباه مانند ، توسل به زور و قدرت ، به جای برقراری روابط مسالمت آمیز اجتماعی با دیگران ، به سبب داشتن خانواده های مجرم یا با سبک تربیتی غلط و زندگی در مناطق جرم خیز است۱۱۸ ، که همین امر موجب ایجاد شبکه های اجتماعی مانند ارتباط با گروه های جنایی و خلافکار هم می شود . که با یافته های پژوهش حاضر مطابقت دارد . همچنین دومین موردی که الگوی آورده به آن اشاره کرده ، ویژگی های شخصیتی افراد است . برای بیان بهتر این موضوع می توان به دو مورد از مطالعاتی که راجع به کالبد شکافی شخصیت نوجوانان بزهکار انجام گرفته ، رجوع کرد.
گلوئک و گلوئک ( ۱۹۹۰ ) پس از مقایسه ۵۰۰ پسر نوجوان که در موسسات تادیبی به سر می بردند با ۵۰۰پسر نوجوان عادی در سنین ۱۴ تا ۱۵ سالگی ، به این تمایزات میان این دو گروه از نوجوانان دست یافت که نوجوانان بزهکار ، از لحاظ مزاجی ، فعال و پر جنب و جوش و از خود بی خود یا بی قرار ، درون گرا ، ستیزه جو و مخربند . به لحاظ روانی ، بی پروا و بی پرده از هر آنچه در دل دارند ، سخن می گویند . کمتر به صورت منظم در مسایل تعمق و تفکر می کنند . از نظر رفتاری ، نامهربان ، بدگمان ،

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید