انتقام جو ، سرسخت و حادثه جو هستند . معمولا از جامعه طلبکارند و از هنجارها و قدرت قانونی سرپیچی می کنند . از لحاظ اجتماعی و فرهنگی اغلب بیش از گروه شاهد در خانواده هایی رشد یافته اند که فاقد تفاهم ، محبت و ثبات احساسات اخلاقی بوده است ( ۴۵ ) .
در مطالعه ی دیگری که در سال ۱۳۸۶ توسط خانه کشی و عزیزی انجام شد ، نشان داد که نوجوانان عادی و بزهکار از لحاظ ویژگی های شخصیتی هشتگانه ، شامل میزان هیجان پذیری ، گوشه گیری ، وسواس ، افکار پارانویید ، افسردگی ، پرخاشگری ، بی قراری و تمایلات ضد اجتماعی ، با یکدیگر تفاوت معناداری دارند ؛ بدین صورت که نوجوانان بزهکار نمرات بالاتری را در قیاس با گروه نوجوانان عادی کسب کرده بودند . بنابراین یکی دیگر از علل استفاده از قدرت ، می تواند به شخصیت مددجویان مربوط شود ( ۴۵ ) .
بنابراین می توان چنین نتیجه گیری کرد که بخشی از رفتار مددجویان در کانون ، ناشی از آموخته های خارج از کانون می باشد که با خود به این محیط آورده اند . و بخش دیگر تحت تاثیر قرارگیری در این محیط بسته ( کانون ) است که در قسمت مربوطه توضیح داده خواهد شد .
۵ – ۱ – ۲ تحلیل کاربرد قدرت در تعاملات میان مددجویان
همان طور که یافته ها نشان داد مددجویان هر دو جنس ، با اقامت طولانی مدت و کوتاه مدت از قدرت در دو جهت رفتارهای جامعه پسندانه و رفتارهای ضد اجتماعی خود پسندانه استفاده می کردند .
۵ – ۱ – ۲ – ۱ تحلیل رفتارهای جامعه پسندانه مددجویان
منظور از رفتارهای جامعه پسندانه ، رفتارهایی مانند کنترل سایر مددجویان برای ممانعت از ارتکاب رفتار های منفی ( روابط هم جنس گرایانه ، آزار فیزیکی و کلامی یکدیگر ) ، جلوگیری از زورگویی به یکدیگر و کمک به حل برخی مشکلات مددجویان در داخل کانون بود که از سوی برخی مددجویان واجد قدرت ( برخی از مددجویان با اقامت طولانی مدت ) برای مددجویان فاقد قدرت انجام می شد . یافته های پژوهش حاضر نشان داد ، استفاده از رفتارهای اجتماعی خودپسندانه ( به عنوان یکی از زیرگروه های کاربرد قدرت ) عمدتا در گروه دختران وجود داشت . بنابراین قدرت می تواند کاربرد مثبت هم داشته باشد . این کاربرد مثبت می تواند علل گوناگونی از جمله : تعامل مناسب مددجویان مذکور با سرمراقب و یادگیری رفتارهای مثبت ، تعداد کم دختران معارض قانون و نظارت بیشتر مراقبین داشته باشد .
۵ – ۱ – ۲ – ۲ تحلیل رفتارهای ضد اجتماعی خود پسندانه مددجویان
طبق یافته های پژوهش ، منظور از رفتار های ضد اجتماعی خودپسندانه ، رفتارهایی مانند : امر کردن به مددجویان جدیدورود ، خطاب کردن مددجویان جدید با القاب و عناوین نامطلوب ، استفاده از اسامی مستعار برای تمسخر یکدیگر ، برتر دانستن خود نسبت به مددجویان جدید در استفاده از امکانات عمومی کانون ، تصاحب اموال آن ها به زور ، سواستفاده از مددجویان کوچکتر برای انجام کارهای شخصی خود ، تقسیم ناعادلانه برخی وسایل و مواد غذایی میان مددجویان ، خشونت کلامی در برخورد با مددجویان گروه کوتاه مدت ، برقراری ارتباط با مددجوی جدیدورود به شرط تسلیم ، توهین کلامی مددجویان تهرانی به شهرستانی ( مددجویان دختر ) ، توهین کلامی مددجویان ایرانی به افغان ، دعوا و درگیری و اعمال خشونت در تعامل با یکدیگر ، سو استفاده جنسی ( مددجویان پسر ) و مالی است . یافته های پژوهش حاضر نشان داد ، هر دو جنس از نظر اعمال رفتارهای ضد اجتماعی خود پسندانه مانند : امر کردن به مددجویان جدیدورود ، خطاب کردن مددجویان جدید با القاب و عناوین نامطلوب و برتر دانستن خود نسبت به مددجویان جدید در استفاده از امکانات عمومی کانون و خشونت کلامی در برخورد با مددجویان گروه کوتاه مدت مشابه یکدیگر بودند . در زیرگروه کاربرد قدرت ، شدت رفتارهای ضد اجتماعی خود پسندانه ، در گروه پسران بیشتر از گروه دختران بود . مظاهری ( ۱۳۷۷ ) معتقد است ، یک فرد زندانی پس از ورود به زندان دچار ناراحتی های روانی می شود . مانند : گوشه گیری و انزوا طلبی ، احساس غربت و دلتنگی ، احساس تنفر نسبت به زندانیان سابقه دار . به محض ورود زندانی جدید ، دیگر زندانیان سعی در تسلط پیداکردن بر وی و مطیع ساختن او می کنند ؛ که عواملی مانند عدم تسلط مدیریت بر زندان و کافی نبودن پرسنل مراقب ، تراکم جمعیتی زندانیان و نبود امکانات رفاهی به حد نیاز ، سابقه دار بودن اکثر زندانیان ، پایین بودن سن زندانی و بی سوادی یا کم سوادی ، شهرستانی بودن و احساس غربت در او ، وجود زمینه های افسردگی و اضطراب در شخص نیز به این امر کمک می کند . اصولا به تجربه ثابت شده است که یکی از انگیزه های ضروری برای حفظ روابط گروهی و بین گروهی فردی در زندان ، وجود روحیه خصمانه نسبت به سایر زندانیان می باشد (۱۰۶ )
شایان ذکر است که استفاده از قدرت در تعاملات بین فردی ، پدیده خشونت را به همراه دارد . متاسفانه یافته های پژوهش حاکی از آن بود که روابط میان مددجویان با یکدیگر به ویژه تعاملات در گروه کوتاه مدت در هر دو جنس و تعاملات میان مددجویان با اقامت طولانی مدت و کوتاه مدت ، همراه با خشونت و پرخاشگری و پایین تر از حدِ همزیستی بود . طبق یافته های پژوهش ، پرخاشگری و خشونت در تعاملات میان مددجویان گروه طولانی مدت از هر دو جنس ، در قیاس با مددجویان با اقامت کوتاه مدت ، جای کمتری داشت . و هر قدر به مدت اقامت مددجو افزوده می شد ، تعاملات او با سایرین نه دوستانه بود و نه با خشونت زیاد همراه بود . در این زمینه شیخاوندی (۱۳۷۹ ) بیان می کند ، کسانی که در اردوگاه های کار اجباری و یا زندان ها به سر می برند ، در ابتدا می کوشند تا شخصیت خود را حفظ کرده و به ارزش ها و باورهای پیشین خود پایبند باشند ، اما پس از مدتی و تحت تاثیر غلبه ی شرایط سخت زندگی در محیط ، در پی محرومیت ها و … شرایط زندگی آن ها به تدریج تغییر می کند . آن ها دیگر با همبندان خود احساس تعلق و همبستگی نداشته و در نتیجه فاقد احساس رحم و شفقت و حتی انزجار و تنفر می شوند . رفتاراین قبیل افراد نه خوب است و نه بد ، بلکه رفتاری است برای بقای یک زندگی حیوانی یا نباتی (۱۰۷) .
یافته های پژوهش حاضر نشان داد ، از نظر علل دعوا و درگیری ، دو گروه پسران و دختران مشابه یکدیگر بودند . در هر دو گروه بیشترین درگیری ها در زمان استقرار در محیط خوابگاه ها و به ویژه به هنگام استفاده ی مشترک از وسایل و امکانات عمومی کانون اتفاق می افتاد و به هنگام شرکت در فعالیت های گروهی به اوج خود می رسید . در هر دو گروه دختران و پسران ، با هر دو اقامت طولانی و کوتاه مدت ، درگیری به صورت کلامی بیش از درگیری به صورت فیزیکی بود زیرا درگیری فیزیکی مشمول تنبیه می شد . همچنین درگیری ها میان افراد گروه کوتاه مدت ، بیش از درگیری میان مددجویان گروه طولانی مدت بایکدیگر ، از هر دو جنس بود . طبق الگوی محرومیت ، یکی از دلایل ایجاد خشونت میان مددجویان شرایط روانی ناشی از حبس و از دست دادن آزادی است . همچنین یافته ها نشان داد ، تعامل مددجویان به هنگام استفاده از امکانات عمومی و شرکت در فعالیت های دسته جمعی به خشونت و پرخاشگری می انجامد که می تواند ناشی از بلد نبودن قواعد زندگی گروهی و اجتماعی باشد و این قضیه استفاده از قدرت را در تعاملات میان فردی مددجویان توجیه می کند . بدین صورت که چون مهارت های برقراری ارتباط صحیح اجتماعی با دیگران را نمی دانند از رابطه قدرت در تعاملات خود استفاده می کنند و سعی می کنند با جنگیدن و زورگویی به خواسته های خود برسند و منافع خود را بر دیگران ارجحیت می دهند . از دیگر علل وقوع دعوا و خشونت میان مددجویان ، می تواند رفتارهای تخریب گرایانه ( برمبنای نوع بزه ، وضعیت اقتصادی – خانوادگی ) آن ها نسبت به یکدیگر باشد ؛ که طبق یافته ها در گروه پسران شدیدتر از گروه دختران بود۱۱۹ . به نظر می رسید ، استفاده از رفتارهای تخریب گرایانه در هر دو جنس ، با اقامت طولانی و کوتاه مدت ، یکی از اشکال رفتارهای ضداجتماعی خودپسندانه بود که مددجویان از آن به عنوان حربه ای برای تقویت قدرت خود در مقابل سایرین استفاده می کردند . قضاوت یکدیگر بر مبنای نوع بزه ، علاوه بر ایجاد خشونت و درگیری ، می تواند منجر به ارزش دادن به برخی جرایم در مقابل سایر جرم ها و کاهش قبح آن ها گردد که مددجویان از آن به عنوان ابزاری برای توجیه خویشتن و کوچک شمردن قباحت بزه خود در مقابل سایر مددجویان استفاده می کردند . این نوع برخورد از جهاتی هم حکایت از نظام ارزشی مددجو داشت . باید در نظر داشت اگر الگوی مناسبی در کانون به وی ارایه نگردد ، با همین ذهنیت اشتباه آزاد می شود . در تایید این یافته می توان به مطالعه ی بابک نژاد رجوع کرد که در سال ۱۳۷۴ ، نشان داد بسیاری از بزهکارانی که برای اولین بار دستگیر می شوند ، از بزهکاری خود زجر می کشند ولی با ادامه ی اقامت در کانون و شناخت انواع مختلف بزهکاری دیگران و در اکثر مواقع مقایسه بین نوع بزهکاری خود و دیگران ، از هیجانات روانی آن ها کاسته می شود ( ۶۷ ). از نتایج پژوهش و مقایسه آن با مطالعه مشابه می توان احتمال داد که این رفتار می تواند سدی برای تغییر نگرش آن ها نسبت به بزه ارتکابی خود و در نتیجه اصلاح و بازپروری مددجو باشد .
مضاف بر موارد فوق ذکر ، از دیگر رفتارهای ضد اجتماعی خود پسندانه در گروه پسران ، برقراری روابط جنسی بود . این رابطه ، در گروه پسران جدی تر از گروه دختران و ناشی از کاربرد قدرت بود. بدین صورت که در این پژوهش ، موارد سو استفاده جنسی میان مددجویان قدیمی و جدید ، مددجویان بزرگتر و کوچکتر و میان مددجویان ایرانی و افغان مطرح شد . همچنین یافته ها نشان داد ، یکی از علت های برقراری رابطه هم جنس گرایانه میان مددجویان ، محرومیت از داشتن رابطه ی دگر جنسی در مدت حبس و احساس لذت ناشی از آن برای فاعل و در مقابل تامین نیازهای فرد مفعول ( مواردی چون پول ، کارت تلفن ، لباس و قرص ترامادول ) و یا صرفا تبعیت از فاعل ( بیشتر در مورد مددجویان افغان ) بود . یافته های پژوهش حاضر ، اعمال زور در برقراری رابطه و به بیان بهتر تجاوز جنسی در تعامل مددجویان با یکدیگر را نشان نداد . مددجویان فاعل بیشتر ، افرادی را که پوست سفید رنگ و ظاهر زیبا و دخترانه داشتند ، به عنوان مفعول برمی گزیدند . در تایید یافته های پژوهش حاضر می توان به نتایج مطالعات زیر استناد کرد .
فرانک داون باو ( ۱۳۸۳) در توضیح تجاوز جنسی در زندان های ایالت متحده امریکا ، بیان می دارد تجاوز جنسی زندانی تنها یک پدیده روان شناسی نیست بلکه سواستفاده از قدرت به وسیله افراد مزاحمی است که از طریق اعمال آن بر روی افرادی غیر از طرفدارانشان ، در برابر از دست دادن قدرت شخصی خود در

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید