کودکان است نسبت به افراد کارآزموده و کامل زیرا کودکان وقتی که از لذت های مورد توجه افراد بالغ غفلت می کنند و منحصرا به لذت های بازی، می پردازند از اهل تلاش و کوشش (بالغین) که از آن بازی ها روی گردان هستند و به غیر آن ها می پردازند، تعجب می کنند.
هم‌چنین است (حال) کسی که چشم او از مطالعه و مشاهده سرور حق پوشیده شده، دستش را به دو طرف، به همین لذت‌های نزدیک در آویخته و آن ها را گرداگرد جمع می کند (اما الآن) با ناراحتی آن ها را در دنیا ترک می کند فقط برای این‌که چند برابر آن ها را در آینده به دست آورد.
اما کسی از عالم قدس هدایت شده، چشم بصیرت او در وادیهایی که برمیگزیند، روشن شده و لذت واقعی را می شناسد و به سمت او روی می آورد. و به آن کس که از هدایت حق باز داشته شده و به غیر و ضد حق توجه کرده با دلسوزی می نگرد هر چند آنچه را (مستحل) غیر عارف با تلاش خود می طلبد بر حسب وعده حق به وی داده خواهد شد.
[مسأله سوم : منازل و مراحل سلوک عارفان]
[۱-۳. مرحله اول: اراده]
نخستین درجه حرکات و سلوک عارفان اراده است. اراده عبارت است از میل و رغبت به چنگ زدن به ریسمان محکم الهی. در نتیجه سر و باطن او به عالم قدس حرکت می کند تا به روح و اصل اتصال برسد.۱۸۹ (تا زمانی که سالک در این مرحله است به او عنوان «مرید» داده می شود.)
[۲-۳. مرحله دوم : ریاضت]
سپس عارف نیاز به ریاضت دارد. ریاضت متوجه سه هدف است:
اول: دور کردن غیر حق از راه و متن حق؛ این‌جاست که زهد حقیقی به کمک هدف اول می آید.
دوم: مطیع کردن نفس اماره از نفس مطمئنه؛ تا قوای تخیل و وهم به سوی توهمات سازگار با امر قدسی کشیده و جذب شوند و آن ها را از توهمات سازگار با امر سفلی باز دارد. چند چیز به هدف دوم کمک می کنند. (سه امر به هدف دوم کمک می کنند:)
۱- عبادت همراه با حضور قلب.
۲- سپس نغمه هایی که قوای نفس را به کار گیرند و موضوع نغمه هایشان را مورد قبول اوهام (عقول) سازند.
۳- سپس خود سخن پند آموز از گوینده ای پاک با عبارت بلیغ و نغمه خوش و به طریق روشن و اقناع کننده.
سوم: تلطیف درون جهت تنبه و آگاهی؛ این هدف سوم را فکر لطیف و عشق پاک که شمائل معشوق در آن حکم می کند نه سلطان شهوت، یاری می کند.
[۳-۳. مرحله سوم : وقت]
اشاره : آن گاه که ریاضت به یک حدی رسید، خلسه هایی برای عارف دست می دهد که عبارت است از تابیدن نور حق بر او. خلسه ها لذیذ و دلپذیرند که گویا برق هایی هستند که بر عارف می درخشند و سپس خاموش می گردند واین همان چیزی است که در نزد عارفان «اوقات۱۹۰» نامیده می شود. هر وقتی را دو اندوه و نگرانی فراگرفته است اندوهی قبل از آن وقت و اندوهی بعد از آن وقت. سپس هر چقدر که عارف در ریاضت دادن نفس خویش بیشتر تلاش کند این حالات مذکور فراوان برای او رخ می دهد.
[۴-۳. مرحله چهارم: توغّل]
عارف در این حال فرو می رود تا این‌که در غیر حالت ریاضت نیز به او اتصال دست دهد. بنابراین هر چه را می بیند از آن روی گردان می شود و به آستان قدسی حق روی می آورد در این هنگام نزدیک است که خدا را در همه مشاهده کند. [در مرتبه اول گاه گاهی اتصال به عارف دست می داد که به آن گاه وقت گفته می شد ولی اکنون می بیند آن حالت برای او ملکه شده و با آن انس پیدا کرده است پس غوطه ور در اتصال به آستان حق می شود.]
[۵-۳. مرحله پنجم: استیفاز]
شاید تا حدی آن احوال بر او چیره شوند که قرار و آرامش او را از میان برند به طوری که هم نشینش متوجه بی قراری او می شود و وقتی ریاضت به طول انجامید هیچ حالتی او را نا آرام و بی قرار نمی سازد و راهنمایی می شود به اینکه حالات خود را بپوشاند (به گونه ای که مردم حالات او را احساس نکنند).
[۶-۳. مرحله ششم: انقلاب]
آن‌گاه ریاضت، او را به جایی می رساند که « وقت » او مبدل به « سکینه » و آرامش می گردد و آنچه ربوده شده بود مألوف می گردد و یک تابش ضعیف به شهاب روشن مبدل می گردد. و یک آشنایی دائمی نصیب او می گردد که گویا همیشه با او همنشین و همدم بوده است و از بهجت و سرور آن بهره مند می گردد. که وقتی از آن بیرون می آید حیران و متأسف می شود.
[۷-۳. مرحله هفتم: تغلغل]
شاید تا این حد حال برایش ظاهر شود که وقتی در این آشنایی با حق غوطه ور شد ظهور آن حال برای او کمتر می شود و او در حالتی که غایب است حاضر به نظر می رسد و در
حالی که در سیر و حرکت است ایستاده به نظر می رسد.۱۹۱
[۸-۳. مرحله هشتم: مشیّت]
شاید این حالت تا این حد فقط گاه گاهی در اثر معارفه برای سالک میسر می شد، سپس به تدریج به جایی می رسد که هر وقت بخواهد برای او میسر می گردد.
[۹-۳. مرحله نهم: تعریج]
سپس به قدری در این رتبه پیش می رود که امر متوقف بر اراده او نیست بلکه هر چه را که مشاهده می کند پند و اندرز است هر چند این نگاه کردن ها برای عبرت گرفتن نباشد. پس او از این دنیای دروغین به دنیای راستین عروج می کند و بالا می رود و برای همیشه آن جایی می شود این در حالی است که بی خبران دور او گرد آمده اند.
[۱۰-۳. مرحله دهم: تردد]
سپس هنگامی که به هدف و آرزوی خویش رسید؛ سر و حصه وجودی او آینه ای جلوه گر می شود که درون او با وجه حق محاذی و رو برو می شود؛ لذت های عالی برای او فراوان می گردد و به خاطر آنچه از اثر حق در نفس اوست، خوشحال است. در این هنگام نگاهی به حضرت حق و نگاهی به نفس خویش می کند، اما هنوز دو دل و مردد است.
[۱۱-۳. مرحله یازدهم: وصول]
سپس از نفس خود، غایب می شود (خودش را نمی بیند) و فقط حضرت حق را مشاهده می کند و اگر هم به نفس خویش ملاحظه ای دارد، از جهت این است که نفس، ملاحظه و مشاهده کننده است. این‌جاست که به درجه وصول رسیده است.
تنبیه: توجه به آنچه از آن تنزه و اجتناب حاصل شده، خود نوعی اشتغال به غیر حق است و توجه به آنچه پیروی و اطاعت از نفس است، عجز و ناتوانی است و خرمی و بالیدن به زینت دادن نفس خود از آن جهت که نفس خود است هر چند که به سبب حق باشد ، حیرت و سرگردانی است و روی آوردن با تمام وجود به حق رهایی و رستگاری است.
[مسأله چهارم : بیان درجات تزکیه]
عرفان از چهار مرحله آغاز می گردد که عبارتند از:
۱. تفریق (یعنی جداسازی ذات از شواغل).
۲. نفض (یعنی تکانیدن و دست برافشاندن بر آثار آن شواغل).
۳. ترک (به معنای رها کردن همه چیز).
۴. رفض (به معنای در گذشتن).
عرفان در مقام جمع، عمق پیدا می کند که عبارت است: از جمع شدن صفات برای ذات مرید صادق و به واحد ختم می شود و آن‌گاه ماندن و ایستادن است.
[مسأله پنجم : هدف از تحصیل عرفان]

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید