پایان نامه درمورد روش ترکیبی، آموزش مهارت، مهارت خواندن، عناصر زبانی

دانلود پایان نامه

کوچکترین عنصر اساسی زبان نه حرف و آوا، بلکه هجاهای زبانی هستند؛ چرا که هجاها پل ارتباطی حروف و آواها از یک طرف و کلمات و جملات از طرف دیگر می باشند. بر همین اساس این افراد عقیده دارند که برنامه ی آموزش مهارت خواندن را باید طوری تنظیم کرد که در مرحله اول دانش آموزان خواندن انواع هجاهای زبان را که از صامتها و مصوتها ساخته می شوند بیاموزند. سپس در مراحل بعدی باید این هجاها را با یکدیگر ترکیب کرد تا دانش آموزان با خواندن کلمات و جملات نیز آشنا شوند. از امتیازات این روش بر دو روش قبلی (حرف محور و آوا محور) این نکته است که می توان با انتخاب روش بر دو روش قبلی (حرف محور و آوا محور) این نکته است که می توان با انتخاب هجاهایی که معنادار هستند انگیزه های بمراتب قویتری را در فراگیران ایجاد کرد؛ مثل در، سیب و مار.
با توجه به اینکه هجاها از ترکیب صامتها و مصوتها ساخته می شوند ممکن است آموزش خواندن را با روش «هجامحور» از آموزش با صامتها یا مصوتها آغاز کنیم. در این صورت می توانیم دو روش فرعی در درون روش تحلیلی «هجا محور» داشته باشیم(یار محمدی، 1390).
2-14-1-6:روش هجا محور (صامت بنیاد) و روش هجامحور( مصوت بنیاد).
2-14-1-7: روش هجا محور صامت بنیاد. در این روش صامتهای زبان به ترتیب و در چند جلسه آغازین به عنوان عنصر پایه انتخاب می شوند و با کلیه مصوتهای آن ترکیب می گردند تا آموزش انواع «هجاهای دو عنصری زبان» انجام شود و سرانجام با ترکیب هجاها، کلمات و جملات ساخته می شوند و آموزش مهارت خواندن ادامه می یابد.
2-14-1-8: روش هجا محور مصوت بنیاد. در این روش مصوتهای زبان به ترتیب و در چند جلسه آغازین به عنوان عناصر پایه انتخاب می شوند و با کلیه صامتهای آن ترکیب می گردند تا آموزش انواع «هجاهای دو عنصری زبان» انجام شده، در نهایت برنامه ی آموزش خواندن با آموزش کلمات و جملات ادامه می یابد(زندی، 1391).
2-14-2:رویکرد کلی
2-14-2-1: مبانی روانشناختی. برخلاف نظریه پردازان رویکرد تحلیلی، گروهی از صاحبنظران علم روانشناسی و در رأس همه آنان پیروان مکتب گشتالت معتقدند انسان هنگام برخورد با پدیده ها نخست به کل پدیده توجه می کند و سپس اندک اندک به اجزای سازنده آن پی می برد. مثلاً هنگامی که ما با یک دوچرخه روبه رو می شویم نخست کل آن را در نظر می آوریم و سپس تک تک اجزای سازندهی آن توجه می کنیم. به نظر این افراد، در برنامه های یاددهی- یادگیری نیز باید نخست صورتهای کل را به فراگیران بیاموزیم و سپس با تجزیه وصورت های کل به اجزای سازندهی آنها شناخت افراد از ماهیت پدیده ها را کامل سازیم. رویکرد مبتنی بر این نظریه را از «کل به جزء» می نامند(سیف، 1392).
2-14-2-2: مبانی زبانشناختی. برخی از کارشناسان امر آموزش خواندن و نوشتن پایه با تأثیر پذیری از نظریات فوق، بر این اعتقادند که در هنگام آموزش خواندن و نوشتن نیز باید برنامه آموزشی را از یاددهی صورت های به کل زبان شروع کنیم و سپس با تجزیه آنها به واحدهای کوچکتر امر آموزش را ادامه دهیم. اما همانند طرفداران «رویکرد تحلیلی» بین طرفداران «رویکرد کلی» نیز در مورد واحدهای سازندهی زبان اتفاق نظر وجود ندارد(یار محمدی، 1390).
1- روش واژه محور یا کلمه آموزی. نظریه یادگیری از کل به جزء زیربنای اصلی این روش را تشکیل می دهد. از سوی دیگر به نظر طرفداران این روش، بزرگترین عنصر زبان «کلمه» است بنابراین، برنامه آموزش خواندن و نوشتن پایه باید از آموزش این عنصر شروع شده، با تجزیه آن به هجاها، آواها (صامتها و مصوتها) و حروف سازندهی آن ختم گردد. در این روش فراگیران بدون آنکه با نام نشانه های حروفی یا صدای آنها آشنایی داشته باشند به سوی آموختن خواندن و نوشتن شکل کلی کلمه هدایت می شوند؛ برای تسهیل یادگیری، در روش واژه محور از «تکیه گاه تصویری» نیز استفاده می شود. به این ترتیب که در کنار شکل کلی کلمه، تصویری از مصداق عینی آن در جهان خارج نیز آماده شده است که دانش آموزان تنها با مطابقت دادن تصویر و شکل کلمه، آن را به تلفظ در می آورند. به این شیوه یا فن شیوهی «نگاه کن و بگو» گفته می شود. بنابراین، در روش «واژه محور» محتوای درسی طوری تنظیم می شود که کلمات اولیه، مربوط به اشیاء یا پدیده هایی باشند که بشود آنها را به تصویر کشید در این روش، در جلسات اولیه به هیچ وجه در مورد هجا، آوا یا حرف به صورت مجزا بحث نمی شود. بلکه چندین جلسه متوالی به یاددادن خواندن شکل کلی کلمات اختصاص داده می شود و سپس زمانی که دانش آموزان خواندن تعداد زیادی کلمه را آموختند با تجزیه کلمه نیز آشنامی شوند. خصوصیت دیگر این روش این است که در روش واژه محور سعی می شود هر کلمه حدود پنج بار در درسهای مختلف و با فواصل برنامه ریزی شده تکرار شود تا شکل کلی کلمات کاملاً در ذهن فراگیران جای گیرد(زندی، 1391).
2- روش جمله محور یا جمله آموزی. این روش نیز مانند روش واژه محور جزو روشهای کلی است و زیربنای فلسفی- روانشناختی آن از مکتب گشتالت گرفته شده است که مبتنی بر این نظریه است که انسان هنگام یادگیری نخست به کل پدیده توجه پیدا می کند و پس از آشنایی با کل پدیده به اجزای سازنده آن نظر می افکند. اما برخلاف طرفداران روش واژه محور، کسانی که معتقد به استفاده از روش جمله محور هستند بزرگترین واحد زبان را نه کلمه، بلکه «جمله» می دانند. به همین سبب می توان نظریات این افراد را «جمله بنیاد» و روش آنها را نیز «جمله محور» نامید.
2-14-3:رویکرد ترکیبی
همان طور که از عنوان روشهای ترکیبی مس
تفاد می شود این روش ها ترکیبی هستند از اصول و فرضیاتی که روشهای دیگر به تنهایی بر هر کدام از آنها تکیه دارند. یعنی اینکه می توان با استفاده از اصول، راهها و مراحل روشهای مختلف روشی جدید ابداع کرد که تمام محاسن دو یا چند روش دیگر را داشته و از معایب هر کدام از آنها به دور باشد. به این لحاظ می توان با ترکیب دو یا چند روش از روشهای آموزش خواندن، یک روش جدید ترکیب ساخت. اما آن چیزی که در حال حاضر میان کارشناسان ایرانی مطرح می باشد و به نام روشهای ترکیبی شناخته شده است روشهایی هستند که با «ترکیبی از اصول یک یا چند روش از روشهای تحلیلی با یک یا چند روش از روشهای کلی» ساخته می شوند. پس در واقع روشهای مورد اشاره را باید روشهای ترکیبی «کلی- تحلیلی» نامید(اکبری شلدره و همکاران، 1392).
از دیدگاه فوق، روشهای ترکیبی روشهایی هستند که به صورت همزمان، هم به صورتهای کلی زبان توجه دارند و هم به صورت های جزئی آن می پردازند.
از نظر تئوری محض می توان روشهای ترکیبی زیر را انتظار داشت:
1. روش ترکیبی حرف- کلمه محور؛
2. روش ترکیبی حرف- جمله محور؛
3- روش ترکیبی آوا- کلمه محور؛
4- روش ترکیبی آوا- جمله محور؛
5- روش ترکیبی هجا- کلمه محور؛
6- روش ترکیبی هجا- جمله محور (زندی، 1391).

2-14-4:رویکرد تجربه زبانی47
در این رویکرد هر چهار مهارت زبانی، یعنی صحبت کردن و گوش دادن و خواندن و نوشتن، در فرایند آموزش خواندن و نوشتن به کار گرفته می شوند. تقریباً می توان گفت این رویکرد تنها رویکردی است که بیش از همه خواندن را با دیگر مهارتهای زبانی ارتباط می دهد؛ به این ترتیب که خواندن را در ارتباط با گوش دادن، صحبت کردن و نوشتن به صورت «واحدی از تجربه زبانی شاگرد» می داند.نکته دیگر اینکه، در مقایسه این رویکرد با رویکردهای دیگر آموزش خواندن می توان گفت در این رویکرد تأکید بر یادگیری مهارتهای کشف ارتباط بین آواهای زبانی و نشانه های حرفی، به صورت از پیش تنظیم شده، بسیار کم است. در روش عملی این رویکرد محتوای درسی از پیش آماده نمی شود، بلکه محتوای آموزشی از درون جملاتی که فراگیران در آغاز جلسه به کار می گیرند انتخاب می شوند. معلم نخست با یه راه انداختن بحث های گروهی یا داستان گویی، دانش آموزان را به صحبت کردن در مورد موضوعی خاص مانند مسافرت، زندگی خانوادگی، تفریح و بازی، کشاورزی و امثال آن تشویق می کند و در نهایت، کلمه و جمله هایی را از درون این مباحث جهت آموزش مهارتهای خواندن و نوشتن انتخاب می نماید. به این ترتیب شاگردان، خواندن و نوشتن کلمات و جملاتی را می آموزند که قبلاً در موردشان تجربهی زبانی (به صورت مهارتهای گفتاری و شنیداری) داشته اند (زندی، 1385).
در جریان گفتگوهای گروهی، هیچ نوع «کنترل مشخص» یا سختگیری خاصی در مورد واژه ها، جمله ها یا محتوای مکالمات به عمل نمی آید و فقط از میان آنها عناصری گزینش می شوند تا در آموزش خواندن و نوشتن به کار گرفته شوند؛ به همین دلیل شاید بتوان این روش را روشی «شاگرد محور» نامید. روش تجربه زبانی را می توان با یکی از روش های واژه محور یا جمله محور تلفیق کرد.
این روش علاوه بر سودبخشی بسیار زیاد در دوره آموزش پیش دبستانی و دبستانی، در آموزش بزرگسالان نیز می تواند مفید واقع شود. برای به کارگیری این روش در آموزش خردسالان می توان از داستان گویی و نمایش، و در آموزش بزرگسالان می توان از بحث های اجتماعی، دانش افزاییی محض و دانش افزاییی کاربردی (مهارت آموزی) استفاده کرد (زندی، 1391).
2-14-5:رویکرد چند حسی48
2-14-5-1: مبانی روانشناختی. هنگامی که از آموزش مهارتهای خواندن صحبت به میان می آید معمولاً نظرها به استفاده از سه قوه ی شنوایی، گویایی و بینایی معطوف می گردد. اما برخی دانشمندان علوم تربیتی و روانشناسی بر این باورند که می توان علاوه بر قوای سه گانه فوق از حس لامسه یا بساوایی نیز در آموزش بهره گرفت. حتی برخی از آنان اعتقاد دارند که رشد قوای حرکتی و لامسه زیربنای رشد مهارتهای زبانی را تشکیل می دهد و چنانچه فراگیران به دلایل مختلف نتوانند مهارتهای حرکتی لازم را کسب کنند، احتمالاً در یادگیری مهارتهای ذهنی از جمله دو مهارت خواندن و نوشتن با مشکلات جدی ای روبه رو خواهند شد.
بنابراین می توان گفت رویکرد چندحسی، در آموزش مهارت خواندن، به طور همزمان و در برنامه ای کاملاً منسجم علاوه بر قوای بینایی، شنوایی و گویایی، از قوای حرکتی و لامسه نیز استفاده می کند.
فرض اولیه درباره ی روشهای منبعث از رویکرد چند حسی این است که تحریک و استفاده از حواس مختلف از راههای گوناگون به تقویت و تثبیت یادگیری کمک شایان توجهی می کند. در این روش ها معمولاً از لمس و ردگیری به وسیله انگشتان استفاده می کنند: معلم کلمات یا حروف را به صورت خوانا و بزرگ و با دست روی صفحه ای از کاغذ می نویسد و سپس از فراگیران می خواهد که با انگشت خود از ابتدا تا انتهای حرف یا کلمه مورد نظر را ردگیری کنند ( اکبری شلدره و همکاران، 1392).
در برخی از روشهای رویکرد چند حسی برای افزایش حس لامسه و عضلانی در تمرینات ردگیری از شیوه های دیگری مانند استفاده از حروف یا کلمات پلاستیکی و چوبی، با رنگ زدن آنها، و با استفاده ازشن و ماسه یاری گرفته می شود. بنابراین می توان گفت فراگیران هنگام یادگیری دو مهارت خواندن و نوشتن، تمام قوای حسی، حرکتی و عضلانی خود را در این امر به کار می گیرند و مراحل زیر را به طور همزمان طی می کنند:
1- شکل حروف، کلمات و جملات را می بینند (قو
ه بینایی)؛
2- تلفظ این عناصر زبانی را از طرق معلم یا نوار صوتی می شنوند (قوه ی شنوایی)؛
3- تلفظ این عناصر را بر زبان می آورند (قوه ی گویایی)؛
4- عضلات دست خود را هنگام ردگیری عناصر زبانی به حرکت در می آورند (قوه ی حرکتی- عضلانی)؛
5- شکل نوشتاری عناصر زبانی را با انگشتان دست لمس می کنند (قوه ی لامسه) (زندی، 1385).
2-14-5-2:مبانی زبانشناختی.در روش گلینگهام- استیلمن نخست عناصر کوچکتر زبان آموزش داده می شود و سپس به آموزش عناصر بزرگتر پرداخته می شود؛ در روش فرنالد عناصر به صورت کل آموزش داده می شود و سپس با تجزیه آنها به واحدهای کوچکتر زبانی به آموزش آنها پرداخته می شود و در روش چند حسی اورتون، به طور همزمان، بر آموزش شکل و نام حروف، صدای حروف، تلفظ و آموزش شکل کلمات پرداخته می شود.
در این روش ها، مانند روش تجزیه ی زبانی، هر چهار مهارت زبانی صحبت کردن و گوش دادن و خواندن و نوشتن در یک برنامه

این نوشته در پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید