پایان نامه رایگان با موضوع رولان بارت، سلسله مراتب، اوقات فراغت

دانلود پایان نامه

نیز اشاره نمود. به نظر هایمور (2002: 5- 4) زندگی روزمره ترکیبی از ملالت تکرار، رازآلودگی و عقلانیت است که نقش مرکزی در شکل دادن به آن دارند. به عنوان مثال، ملالت ما را متوجه تجارب زمان‌مند ویژه‌ای می‌کند که به نظر می‌رسد از الگوها و انتظام‌های زندگی شغلی مدرن ناشی شده باشند. از تهی شدن زمان در کارخانه مدرن تا دیوان‌سالارانه کردن همه‌جانبه مدیریت، از عملکردهای اتمیزه کاری در ادارات تا صنعتی شدن خانه؛ به نظر می‌رسد که همه ابعاد جهان مدرن توسط خصوصیت تکراری بودن عادات آن در سیستم‌ها و تکنیک‌های قاعده‌مند مشخص می‌شود. همچنین ویژگی مدرنیته غربی، رمزآلود بودن آن است. توسط رمز و رازی که روایت‌های ناخودآگاهانه و قرون وسطایی آشکار می‌کنند، یا فرهنگ‌های غریبه مردمان دیگر (مثل دیگری بودن فقرا برای بوژوازی غربی، بیگانگی بومیان به‌طور‌کلی برای غرب و …)، این رازآلودگی حالتی روزمره پیدا می‌کند. کابوس‌های فرویدی13 به وقایع روزانه بدل می‌شوند. مردم‌شناسی عامیانه فعالیت‌های روزانه دیگر فرهنگ‌ها را هم عجیب و هم تحت تسلط نشان می‌دهد. عقلانیت یا سومین واژه در این ترکیب، دو بعد دیگر را به هم متصل می‌کند، این اتصال مانند قرار دادن آن دو عنصر در یک چارچوب نبوده و بلکه عقلانیت بسان موتوری عمل می‌کند که دو نیروی دیگر را فعال می‌کند … عقلانیت پادزهر اسطوره و مناسک نیست، بلکه خود اسطوره‌ها و مناسک جدیدی را زیر پرچم مفاهیم “درست و نادرست” گرد می‌آورد.
فدرستون (1380: 161- 160) نیز در بحث خود از زندگی قهرمانی و زندگی روزمره، ضمن برشمردن تفاوت‌های این دو نوع زندگی به پنج ویژگی که معمولاً ملازم زندگی روزمره هستند، اشاره کرده و به نحوی بحث فوق را خلاصه می‌کند. به نظر وی، در زندگی روزمره:
نخست؛ تأکیدی وجود دارد بر آنچه روزمره اتفاق می‌افتد، یعنی برنامه‌های یکنواخت و تجارب تکرارشونده بدیهی انگاشته شده و باورها و اعمال، جهان معمولی پیش پاافتاده که وقایع بزرگ و امور خارق العاده در آن هیچ تأثیری ندارند. دوم؛ امر روزمره به مثابه سیطره بازتولید و نگهداری و منطقه‌ای ماقبل‌نهادی درنظر گرفته می‌شود که در آن فعالیت‌هایی اصلی انجام می‌گیرد که نگهدارنده جهان‌های دیگر است، فعالیت‌هایی که وسیعاً به دست زنان انجام می‌گیرد. سوم؛ تأکیدی وجود دارد بر زمان حال که مهیاگر معنای غیرتأملی از غوطه‌ور شدن در آنیت تجارب و فعالیت‌های جاری است. چهارم؛ توجهی وجود دارد به معنای ظاهری غیرفردی مجالست با یکدیگر در فعالیت‌های مشترک خودانگیخته بیرونی یا در شکاف‌های قلمروهای نهادی، تأکیدی بر شهوت‌رانی مشترک در مجالست با یکدیگر در معاشرت‌های سبکسرانه و بازیگوشانه. پنجم؛ تأکیدی وجود دارد بر دانش ناهمگن، همهمه بی‌قاعده زبان‌های بسیار، صحبت و جهان جادویی صداها را ارج بیشتری نسبت به یکنواختی نوشتار قائل شدن.
مطالعات ‌فرهنگی را از زاویه‌ای علم بررسی نحوه پیدایش و اشاعه معانی در جوامع صنعتی دانسته‌اند (فیسک، 1381: 117) که برای بررسی زندگی روزمره در اشکال پیش‌‌پاافتاده و کمتر مورد توجه قرار گرفته آن به وجود آمده و یکی از اهداف کلیدی این نوع مطالعات، توسعه پروژه‌های میان‌رشته‌ای است که عملکرد‌های زندگی‌ روزمره را نمایش می‌دهند. رشد مطالعات ‌فرهنگی به مثابه رشته‌ای دانشگاهی موجب می‌شود تا با داشتن نگرش‌های خسته‌کننده و پیش‌پاافتاده نسبت به امور روزمره‌ای مانند ایستادن در صف اتوبوس به مقابله برخیزیم. واژه روزمره، هم در کاربرد عام و هم در کاربرد دانشگاهی ‌آن ناظر بر دامنه‌ای وسیع از عملکرد‌هایی است که توسط مردمان عادی انجام می‌شوند … همان‌طوری که جان هارتلی می‌گوید: مطالعات ‌فرهنگی، امر روزمره را در رابطه با علایق خود مانند برساخت سیاسی/ اجتماعیِ هویت و معنا درک می‌کند و لذا آن را به‌مثابه علامت بیماری‌های اجتماعی‌ای مانند مشاجره، ایدئولوژی، ستم و ساختارهای قدرت می‌بیند.
مطالعات ‌فرهنگی در طی دهه‌های اخیر به زندگی‌روزمره به دو صورت نگریسته است: به صورت مناسکی و به صورت مصرف عامه پسند. رویکرد اول، قویاً از ملاحظات مردم‌نگرانه مناسک به مثابه کنش شبه رسمی شده و نمادین تأثیر پذیرفته است. مردم‌نگاری سنتی در پی دریافت جزئیات ریز و موشکافانه زندگی معمولی از طریق بررسی‌های مشارکتی گسترده نظیر مشاهده مشارکتی و مصاحبه عمیق است و نیز بر کنش‌های خاصی تمرکز دارد که اگرچه نتوانند به صورت رسمی بیان شوند، حداقل به صورت نمادین قابل درک باشند … علاقه اصلی مردم‌نگاران به عملکردهای نمادینی بود که می‌توانست امر عادی و امر خارق‌العاده را به هم ربط دهد … با آزمودن نقش این مناسک در برقرار کردن نظام‌های اجتماعی مختلف، مردم‌نگاران امر روزمره را به مثابه برترین حوزه جسمانی/ روحانی‌ای یافتند که از خود بیگانه نشده بود و معناسازی‌های فرهنگی و وجود‌گرایانه در آن رخ می‌داد.
رویکرد دوم به امر روزمره در مطالعات ‌فرهنگی، از کار دوسرتو یعنی “عملکردهای زندگی روزمره14” تأثیر پذیرفته است. در این کتاب دوسرتو بر‌ آن است که مردمان عادی می‌توانند از طریق شکلی از مصرف که با خصوصیت‌های قاچاقی و پنهانی بودن، خستگی‌ناپذیر و تدریجی بودن و درعین‌حال نامرئی بودن معرفی می‌شود، نظام‌های متمرکز قدرت را تضعیف کنند (موران، 2005: 9).
در مورد کار دوسرتو می‌توان به چند نکته اشاره کرد: 1. او زندگی روزمره ر
ا بسان حاصل‌جمع عملکردها در نظر می‌گیرد. 2. او زبانی پیشگام (زبان آوانگاردیسم) را برای جلب توجه به مسأله امر روزمره برمی‌گزیند. 3. اگرچه دوسرتو حواشی اسطوره‌ای و غیرعقلانی عقلانیت و نیز شکست آن در از بین بردن مناسک و خرافات به‌طور‌کلی را از دید دور نگه نمی‌دارد، اما به خود عقلانیت امیدوار و علاقه‌مند است. 4. او زندگی روزمره را هم به صورت پدیداری و هم به صورت حسی مورد توجه قرار می‌دهد، برای او زندگی روزمره عرصه‌ای زیباشناختی است که لازم است هم به سبک و هم به نحوه زیستن در آن توجه کرد (هایمور، 2002: 151).
در دنیای مطالعات فرهنگی انگلیسی زبان، دو جریان نقش عمده‌ای داشته اند. اول، ساختارگرایی که درک واقعیت را منوط به ادراک زبان و دیگر نظام‌های فرهنگی می‌داند و سپس، برخی فرض‌های بنیادین مارکسیسم که معانی اجتماعی و نحوه آفرینش آن را به طرز جدایی‌ناپذیری به ساختار اجتماعی مربوط می‌دانند. معانی یادشده حکم برساخته‌هایی از هویت اجتماعی دارند که مردم جوامع سرمایه‌داری صنعتی را قادر می‌سازند تا خود و روابط اجتماعی‌شان را درک کنند (فیسک، 1381: 118- 117). همچنین در این سنت، درعین‌استفاده از کار دوسرتو، تمایل بیشتری به تمرکز بر مطالعه مقاومت فعالانه فرهنگ عامه توسط مصرف‌کنندگان فردی آن از خود نشان دادند. یکی از قرائت‌هایی که در این رابطه بسیار از کار دوسرتو تأثیر پذیرفته، قرائت جان فیسک از زندگی روزمره به مثابه “سیاست‌های خرد” ی است که در برابر “سیاست‌های کلان” نهادهای سیاسی و فرهنگی مقاومت می‌کنند (موران، 2005: 10).
فیسک معتقد است اوقات فراغت و مصرف بهترین فرصت‌ها را برای مقاومت در زندگی روزمره فراهم می‌کنند، چراکه کمتر از محیط‌های رسمی تحت کنترل هستند. به جز کارهای فیسک، به پژوهش‌های دیگری نیز می‌توان اشاره کرد که ناظر بر همین معنا هستند. به عنوان مثال، مقاله ریموند ویلیامز15 (1958) با نام “فرهنگ همان امر معمولی است” با توضیح دادن سفری از هرفورد به بلک‌مانتین آغاز شده است و به نقد کسانی می‌پردازد که از نگاه کردن به دلخوشی‌های عادی زندگی روزانه طبقه کارگر جدید مانند شاغول کردن، روش‌های مراقبت از نوزادان، خوردن آسپرین، روش‌های جلوگیری از بارداری و مصرف غذاهای کنسرو شده؛ امتناع می‌کنند. ریچارد هوگارت (1958) نیز در مقاله “کاربردهای سوادآموزی” به ابعاد عام فرهنگ طبقه کارگر نظیر نگه داشتن حساب شارژ ماهانه، در قفس نگه داشتن کبوتر و خواندن آوازهای کافه‌ای می‌پردازد (موران، 2005: 12- 10).
تحلیل موشکافانه زندگی روزمره در فرانسه، راه دیگری را پیمود و عملاً در دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم رشد کرد. کارهای نظریه‌پردازانی مانند لوفور16 و کاستوریادیس و موقعیت‌گرایان، بر مسأله‌ای متمرکز شده بود که آنان خود آن را “سرمایه‌داری دیوان‌سالارانه” می‌نامیدند و نوع جدیدی از مداخله مدیران عمومی و خصوصی در عادات روزمره بود. دراینجا لازم است بدین نکته توجه شود که نظریه‌پردازان فرانسوی در سنت ملی‌ای از مداخله‌گرایی دولتی می‌نوشتند که حتی پس از موج اصلاحات خصوصی‌سازی در فرانسه پس از دهه 1990 میلادی نیز قدرت دارد. این نویسندگان همچنین تغییر جهت عام‌تری در جوامع غربی در دوره اول جنگ سرد را نشان می‌دادند که در آن دولت هرچه بیشتر درگیر مسائلی نظیر مسأله مسکن، حمل‌ونقل و بازسازی شهری می‌شد و به تولید چیزی می‌پرداخت که لوفور آن را “تقلید مضحکی از سوسیالیسم” یا افسانه‌ای کمونیستی از جامعه‌ای با محتوای سرمایه‌دارانه می‌نامید … از نظر لوفور و سایر نظریه‌پردازان فرانسوی، تغییرشکل زندگی روزمره در فرانسه پس از جنگ، نشان‌دهنده رابطه بین استعمارگرایی و اجبار آن به هژمونی و جامعه سلسله مراتبی و رابطه بین مرکز کنترل و محیط پیرامونی بود که دیگران و حاشیه‌نشینان از آن بیرون شده بودند (موران، 2005: 19- 18).
ازجمله دیگر کارهای نویسندگان برجسته فرانسه، می‌توان به کارهای رولان بارت17 اشاره کرد. در “اسطوره‌شناسی”، یکی از متون اصلی زندگی روزمره در مطالعات ‌فرهنگی، رولان بارت قرائت‌های خود از تبلیغات کره مارگارین، پودرهای ماشین لباس‌شویی، ستون‌های آموزش آشپزی، ماشین‌ها و سایر پدیده‌های معمولی دهه 1950 فرانسه را ارائه داده و نشان می‌دهد که چگونه این امور روزمره نوعی “فرا زبان” ایجاد کرده و در کنار معانی مشهود خود به خلق نوعی دلالت ثانویه می‌پردازند که از ارزش‌های مسلط جامعه شبه‌بورژوایی حمایت می‌کند (موران، 2005: 22).
از جمله این دیدگاه‌های نظری دیگری که می‌کوشند به نوعی به مطالعه جهان روزمره و عملکردها و کنش‌ها و تجارب موجود در آن بپردازند، می‌توان به جامعه‌شناسی پدیدار‌شناختی و روش‌شناسی مردم‌نگارانه اشاره کرد که برخی محققان این دو دیدگاه را “جامعه‌شناسی زندگی روزمره” نامیده‌اند، چراکه هردوی این جامعه‌شناسی‌ها بر اندیشه‌ها و کنش‌های بسیار پیش پاافتاده، تأکید خردبینانه‌ای دارند (ریتزر، 1379: 322- 321). از نگاه جامعه‌شناسی پدیدارشناختی؛ جهان زندگی حیات عادی و روزمره ما در این جهان است که در خلال آن خود را در هر لحظه زندگی خویشتن می‌یابیم. واقعیاتی که در این جهان با آن روبرو هستیم، دارای معانی بشریند. در این جهان هرچیز همان‌گونه که هست به چشم می‌آید و تجربیات ادراکی ما در سطح ماقبل علمی به همان‌گونه که جهان خود را به ما نشان می‌دهد در ذهن ما انعکاس پیدا می‌کند. تجربه ما از جهان زندگی روزمره، یک ا
دراک ساده و غیرعلمی است و همین انعکاس ساده جهان در ذهن ما است که مقدمه و مبنای علم تحقیقی است (توسلی، 1379: 355).
از جمله ایده‌های دیگری که در باب جهان زندگی روزمره ارائه شده است، تعریف مشابهی است که میخائیل باختین18 (زبان‌شناس روس) از این جهان به دست می‌دهد. به نظر وی: جهانی که در آن کنش و کردار عملاً جریان می‌یابد و عملاً به انجام می‌رسد، جهانی یکتا و منحصربه‌فرد است که به‌شیوه‌ای انضمامی تجربه می‌شود؛ این جهان جهانی است که دیده، شنیده و لمس می‌شود و به اندیشه درمی‌آید. این جهان، جهانی است که در تمامیتش آهنگ عاطفی- ارادی تصدیق شده ارزش‌ها در آن طنین می‌افکند (باختین، 1993: 56- 7 به نقل از گاردینر19، 1381: 42).
به نظر وی، رابطه غیر بی‌اعتنا و محسوس با ابژه، رابطه برونی مبتنی بر ضرورت یا “دادگی” نیست، بلکه جزء لایتجزایی از لحظه متغیری از رخداد در حال وقوعِ تجربه ورزی من است که در آن آنچه هست و آنچه باید باشد و وجود و ارزش، جدایی‌ناپذیرند. این ارزش‌ها و معناهای محوری جزء ذاتی روابط و فعالیت‌های وجود روزمره‌اند. بنابراین مشارکت جسم‌مند ما در جهان همان چیزی است که به‌طور‌مؤثر، تقسیم بندی سوژه

این نوشته در پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید