پیشرفت فرهنگی

دانلود پایان نامه

بنابراین « انسان خواهان بیعی پرسود است و بیع پرسود از نظر عقل با پیوستن به جمع به دست می آید، پس انسان عقلا خواهان پیوستن به جمع است. » بدین طریق، با سرمایه انسانیت و کسب کمالات الهیوارد میدان معامله می گردد، چیزی به جمع می دهد و چیزی از جمع می ستاند و در حیات جمعی خود به رقابت مشغول می شود.
در نتیجه انسانِ فطرتاً اجتماعی، به تنهایی نمی‏تواند راه رشد و تکامل را بپیماید و به همه نیازمندیها پاسخ مثبت دهد پس نیازمند زندگی اجتماعی هست.
اما اولین سوالی که توجه واندیشه ی هرپژوهنده‏ای رابه خودجلب می‏کند، این است که :
درکدام جامعه باید زیست ؟ وکدام زندگی اجتماعی رابایدانتخاب نمود ؟ آیا در جامعه ای که گوینده ی حق اندک است ومردم با معاصی همگام شده اند به طوری که جایگاه ارزشها وهنجارها را تغییر داده اند، می توان زندگی کرد ؟
آیاانسانِ دارای قدرت فکر (وجه تمایز انسان و حیوان)، دارای حیات هدفدار، می تواند از نابسامانی ها و درد و رنج هایی که ناشی از هواپرستی ها و ظلم و استکبار بشری است در امان بماند؟ و در چنین جامعه ای زندگی کند؟
پس باید اجتماعی تشکیل داد که تمام مفاهیم سازنده ی انسانی، ارزشها و آداب وهنجارهایی را در بر داشته باشد تا به وسیله ی آنها جهت دهی نیکو به جامعه دهد .
2-2. فرهنگ زیر بنای جامعه
جامعه شناسان معتقدند که «فرهنگ» تنها عاملی است که توانسته گروههای متعدد را گرد هم آورده و به صورت جامعه در آورد تا جایی که بیشترین تعریف نیز از فرهنگ ارائه شده است. در زمینه ی نقش فرهنگ در موجودیت جامعه باید گفت، حوزه نفوذ فرهنگ به همه ی ابعاد زندگی بشر کشیده شده است وهمه ویژگی های غیر فیزیکی ومتمایز کننده انسانها از یکدیگر ونیز همه ویژگی های متفرقه جوامع در فرهنگ آنها نهفته است .
امام علی علیه السلام می فرمایند :« ایُّها الناسُ إِنَّما یَجتَمعُ الناسَ الرّضا والسَخَط؛ ای مردم، همانا رضایت وخشم، مردم را مجتمع و متحد می سازد.»
اینکه می فرماید رضایت وخشم ، اشاره به فرهنگ واخلاقیات وبینشها دارد یعنی « ملاک تجمع فیزیکی انسان ها در جغرافیای واحد نیست بلکه مراد، اجتماع معنوی آنهاست که از طریق هم دلی وهمفکری، درک وخواست واحد وشعور واحساس واحد محقق می شود.»
در ادامه حضرت می فرمایند :«همانا شتر قوم ثمود را تنها یک مرد به قتل رساند ولی خدا، عذابش را بر همه ی آنها تعمیم داد؛ بیان دارد که «اگر انسانی جرمی مرتکب شد یا بنای خیری را گذاشت، تمام افرادی که به نوعی هم پیمان و علاقه مند به او هستند در ثواب وعقاب او شریکند و فرد راضی به عمل قومی همانند فردی است که داخل در آن قوم و همراه به آنها باشد.»
به عبارتی ارتباطات متقابل، شیوه و کیفیت معاشرت، رضایت و پذیرش رفتاری از سوی افراد هر جامعه،و نیز مجموعه ای از ارزش ها وکردارها وهدف ها،که از درون افراد به بیرون می تراود ودر شکل گفتار ورفتار آنها تجسم می یابد، فرهنگ آن جامعه را می سازد واز طرفی قوام ونابودی جامعه را نیز به همراه دارد.
لذا فرهنگ در ارتباط با اجتماع است وبعد معنوی را در بردارد. با یکدیگر تصادم وارتباط یافته، فعلیت وهویت جدیدی را پدید می آورند که از آن به جامعه ویا امت تعبییر می شود .به همین جهت می توان گفت که جامعه مرکبی حقیقی، و واحدی واقعی، اما با ترکیب وفعلیت فرهنگی است.
حضرت امام خمینی (ره) این مفهوم را با تصریح بیشتر چنین بیان می دارند :
«بی شک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساسا فرهنگ هر جامعه هویت وموجودیت آن جامعه را تشکیل می دهد.»
لذا هیچ جامعه ای بدون فرهنگ ویژه اش نمی تواند وجود داشته باشد.واگر فرهنگ جامعه ای براساس ارزشها وهنجار های دینی وقوانین الهی شکل بگیرد آن جامعه پیشرفت فرهنگی(مادی ومعنوی) پیدا کرده ولی اگر براساس رذائل و زشتی ها و منافع شخصی صورت گیرد، آن جامعه به انحطاط کشیده می شود.
از این روخداوند در قرآن، مردم را به طور دسته جمعی و همگانی به سوی یک زندگی سعادتمند بر مبنای اتحاد وپیوستگی، فرا می خواند؛ بدین صورت بتواند با حفظ و حراست از منافع و مزایای معنوی و مادی و دفاع از آن اجتماع، فرهنگ اسلامی را بنا کند.
«پس فرهنگ به لحاظ مفهومی از جامعه متمایز است، «جامعه» به نظام متقابل بین افرادی اطلاق می شود که دارای فرهنگ مشترکی هستند و برای ارضای نیازهای اساسی شان با هم روابط متقابل اجتماعی دارند؛ هیچ فرهنگی نمی تواند بدون جامعه وجود داشته باشد همان گونه که هیچ جامعه بدون فرهنگ نیز وجود ندارد.»
به همین دلیل فرهنگ تنها مفهومی است که بسیار مورد توجه قرار گرفته وتعاریف مختلفی از آن شده است . در نتیجه با توجه به قوانینی که اسلام بنا نهاده، می توان گفت جامعه ی بدون فرهنگ نمی تواند وجود داشته باشد.
2-3. تأثیر عوامل فرهنگی بر دگرگونی اجتماعی
یکى از مهم‏ترین مباحث اجتماعى، که در طول تاریخ مورد بحث متفکران بوده مسأله “تغییرات در جوامع انسانی‏”، می باشد؛ زیرا بدون تردید هیچ جامعه‏اى نیست که در گذر زمان در معرض تغییر قرار نگیرد و دچار تحول نشود. بنابراین تغییر یک پدیده ی قطعی است و به قول ابن خلدون جامعه شناس مسلمان «دگرگونی از ویژگی های جوامع است و میزان این دگرگونی نیز می تواند در جوامع مختلف به طور چشمگیری متفاوت باشد.» البته گاهی بعضی از حوزه های فرهنگی، قابلیت دگرگونی سریع را ندارند به طوری که، بسیار آرام صورت می گیرد و قابل مشاهده و ملموس نیست. به عنوان مثال تهاجمات فرهنگی، بی بند وباریها، اعتقادات بی اساس ، تجملات و… آرام وارد جامعه شده نهادینه می گردد و به صورت فرهنگ در می آید.
در این باره قرآن به برخی از اهل کتاب اشاره می کند که به دلیل منافع مادی، آنچه را از کتاب خداست تبدیل وتغییر می دهند، به طوری که تحریفات آنان، موجب تغییر در فرهنگ دینی می گردد.
لذا اصل تغییر فرهنگ ، روند طبیعی و فرآیندی خود را می پیماید و چیزی به نام ثبوت در ذات فرهنگ وجود ندارد. و اگرتغییر ودگرگونی نباشد، فرهنگ از رشد و بالندگی باز می ماند و در مقابلِ فرهنگ های دیگر، از توانایی لازم برخوردار نخواهد بود.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.