کشورهای خاورمیانه

دانلود پایان نامه

اتخاذ این سیاست مختص به اسرائیل نبود چراکه در دهه اول انقلاب اسلامی شاهد هستیم که با توجه به اندیشه های امام خمینی ایران به مقابله با استکبار جهانی برخاست و نظم حاکم بر نظام بین الملل را به چالش کشید اما بیشترین هجمه ی ایران به سمت اسرائیل و انتقاد از رژیم صهیونیستی بود زیرا ایران بر اساس نظر فقهی امام خمینی این رژیم را اشغالگر و نامشروع می دانست. و لذا به سمت حمایت گسترده از گروه های مقاوت در لبنان و فلسطین رفت و با توجه به این که گروه های مبارز لبنان و فلسطین با الهام از انقلاب اسلامی ایران ایدئولوژی مبارزاتی خود را تغیر داده بودند و به سمت اسلام گرایی سوق پیدا کرده بودند ایران بیش از پیش به حمایت همه جانبه از این گروه ها پرداخت. هدف از این حمایت ها تضعیف اسرائیل و تشویق به مبارزه با این رژیم و به بن بست کشاندن مذاکرات سازش بود.
این سیاست در دهه ی اول انقلاب اسلامی با شدت پیگیری می شد ولی بعد از پایان جنگ تحمیلی و اتخاذ استراتژی تنش زدایی و توسعه ی اقتصادی و سیاسی از سوی دولت های سازندگی و اصلاحات شاهد تعدیل سیاست های اول انقلاب هستیم و در این دوران دولت مردان ایرانی از طرح مسائل و شعارهای هجومی و تحریک کننده علیه اسرائیل خودداری نمودند.
فصل سوم:
سیاست های منطقه ای اسرائیل قبل از دولت نهم:
پیشگفتار:
در این فصل به بررسی سیاست های منطقه ای اسرائیل تا قبل از روی کار آمدن دولت نهم خواهیم پرداخت. به همین منظور برای فهم بهتر سیاست های منطقه ای اسرائیل ابتدا سیاست های منطقه ای اسرائیل در دوران قدرت حکومت پهلوی دوم بررسی می شود. به عبارت دیگر سیاست های منطقه ای اسرائیل از ابتدای تاسیس (1948) تا 1979 مورد کنکاش قرار می گیرد و پس از آن به دلیل این که انقلاب اسلامی ایران تاثیرات مستقیمی بر سیاست های منطقه ای اسرائیل داشته است به بررسی تاثیر آن بر سیاست های منطقه ای اسرائیل خواهیم پرداخت و بعد از آن سیاست های منطقه ای اسرائیل در دوره زمانی 1979 تا 2005 خواهیم پرداخت. شایان ذکر است که از آن جا که بین اسرائیل و ایالات متحده آمریکا روابط استراتژیکی وجود دارد و طرفین دارای منافع مشترکی در منطقه هستند، لذا سیاست های این دو دولت در منطقه دارای نقاط اشتراک منحصر به فردی است. به همین دلیل سیاست های منطقه ای اسرائیل در این دوره زمانی در چارچوب استراتژی خاور میانه ای آمریکا بررسی خواهد شد و برای تبیین بهتر موضوع چند حادثه مهم را به عنوان شاخص قرار داده و به بررسی سیاست های منطقه ای اسرائیل در چارچوب استراتژِی خاورمیانه ای آمریکا پرداخته می شود. این موضوعات بدین صورت مطرح خواهد شد: الف) از پیروزی انقلاب اسلامی تا فروپاشی شوروی، ب) از فروپاشی شوروی تا حوادث یازده سپتامبر، ج) از حوادث یازده سپتامبر تا روی کار آمدن دولت نهم.
الف) : سیاست های منطقه ای اسرائیل (1979 – 1948) :
سال هاست که اسرائیل در یکی از استراتژیک ترین نقاط جهان خود را به مرزوبوم و مردم این منطقه تحمیل نموده و همواره با برداشتن گام های دقیق و اتخاذ شیوه هایی حساب شده مسیر رو به رشدی را طی نموده است این در حالی است که کشورهای همسایه ی اسرائیل با دگرگونی ها و تحولات بسیاری مواجه گردیده اند وقوع کودتا و بحران ایدئولوژی ها همواره این کشورها را در معرض بی ثباتی و عدم آرامش قرار داده است البته تحولات کشورهای همسایه ی اسرائیل تاثیرات عمیقی بر این کشور نیز داشته است.
بحث پیرامون استراتژی و سیاست های منطقه ای اسرائیل از اهمیت ویژه ای برخوردار است چراکه شکل گیری رژیم صهیونیستی آن هم در قلب جهان اسلام نه بر حسب تصادف که نتیجه ی طرح هایی از پیش تعیین شده است. باید گفت سیاست های منطقه ای اسرائیل بر پایه ی اصولی واضح و قابل انعطاف که در مراحل مختلف زمان در خدمت مقاصد او قرار می گیرد بنا شده است این سیاست ها از آغاز تاسیس اسرائیل (1948) تا انتهای دوره ی پهلوی (1979) که دوره ی زمانی مورد نظر ما در این بخش است، فراز و فرودهایی داشته است. رژیم صهیونیستی در این سال ها با توجه به شرایط مختلف به وجود آمده سیاست های متفاوتی را به اجرا درآورده که بر حسب شرایط مکانی و زمانی متفاوت بوده است.
در ابتدای شکل گیری دولت اسرائیل در منطقه سیاست های این رژیم بدین ترتیب بودند:
الف- تاسیس کشور یهودی از نیل تا فرات
ب- تشویق یهودیان دنیا به مهاجرت به اسرائیل
ج- کسب هویت منطقه ای در بین کشورهای خاورمیانه .
الف- تاسیس کشور یهودی از نیل تا فرات:
در ابتدای تشکیل رژیم صهیونیستی یکی از اهداف عمده در ذهن سران صهیونیست این بود که وسعت سرزمینی خود را از نیل تا فرات گسترش دهند. در همین راستا موشه دایان در زمانی که وزیر جنگ اسرائیل بود طی سخنانی گفت: «همچنان که کتاب تورات و ملت تورات در جهان وجود دارد بایستی به وجود زمین تورات نیز اعتراف کرد و چون بخواهیم معنای زمین تورات را به دست آوریم، خواهیم دید که در پاره ای از کلمات کتاب تورات گفته شده است که : برای نسل تو ای اسرائیل از فرات تا نیل را آماده کرده ایم و آن جا که کف پای تو به آن برسد از آن ملت توست.»
یا در جایی دیگر مناخیم بگین در مورد همین آرزوی اسرائیل بزرگ چنین می گوید: «اسرائیل فقط یک پنجم خاکی است که باید از سرزمین پدران ما به دست ما باشد و این وظیفه ی ماست که چهار پنجم دیگر را با فعالیت و پشتکار به دست آوریم.»
در کل باید گفت از ابتدای تشکیل اندیشه ی صهیونیستی و در کنفرانس بال سوییس تشکیل اسرائیل بزرگ از اهداف اصلی و اولیه ی سران صهیونیست بوده است.
ب- تشویق یهودیان به مهاجرت به اسرائیل:
یکی دیگر از سیاست های اسرائیل این بود که یهودیان پراکنده در نقاط مختلف دنیا را ترغیب کند تا به ارض موعود مهاجرت و در این سرزمین سکنی گزینند. این موضوع که کشوری یهودی تشکیل شود برای سران صهیونیسم بسیار حائز اهمیت بود در همین رابطه بن گوریون در هفتم دسامبر 1938 میلادی در برابر رهبران حزب کار صهیونیسم چنین می گوید:« اگر من بدانم که تمام کودکان یهودی آلمانی را را از راه بردن آن ها به انگلیس می توانم نجات دهم و یا این که تنها نیمی از آن را می توانم به سرزمین اسرائیل منتقل کنم، به یقین راه دوم را برمی گزینم، زیرا ما نباید تنها به فکر جان این کودکان باشیم، بلکه باید در اندیشه ی تاریخ ملت یهود باشیم.»
یا در جایی دیگر در هشتم دسامبر 1942 میلادی بن گوریون می گوید: وظیفه ی صهیونیسم نجات یهودیان اروپا نیست، بلکه آزادسازی سرزمین اسرائیل برای ملت یهود است.
اصولا در سال های ابتدایی تشکیل رژیم صهیونیستی بیشتر نگاهی ایدئولوژیک بر سیاست های این رژیم حاکم بوده یا به بیان دیگر بعد ایدئولوژیک در بین سران صهیونیست بر دیگر ابعاد برتری داشت و همین امر نقشی اساسی در سیاست های منطقه ای این رژیم ایفا می کرد.
ج- کسب هویت منطقه ای در بین کشورهای خاورمیانه:
از دیگر سیاست های منطقه ای رژیم صهیونیستی در سال های ابتدایی شکل گیری آن کسب هویت منطقه ای در بین کشورهای خاورمیانه بود. البته در آن سال ها رژیم صهیونیستی در صدد تحمیل خود بر منطقه بود و چندان به دنبال صلح حتی در مقام بیان و گفتار هم نبود. این رژیم در نظر داشت با کسب قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی خود را بر کشورهای منطقه تحمیل و هویت خاورمیانه ای پیدا کند. در همین راستا گلدامایر چنین می گوید: « اسرائیل خود را جزء لاینفک آسیا می داند و خصومت ملل آفریقا و آسیا با ما پایه و اساسی ندارد. تنها گناه ما این است که سفید پوست هستیم» به طور کلی سیاست اسرائیل در منطقه در ابتدای شکل گیری یک استراتژی مداوم تجاوزگرانه و توسعه طلبانه بود. مثلا صهیونیست ها قبل از تشکیل اسرائیل در صدد بودند اردن را به اشغال خود درآورند و در همین راستا سازمان صهیونیسم بین الملل در سوم فوریه 1919 یادداشتی خطاب به مجلس اعلای کنفرانس صلح پاریس ارسال داشت که در آن مورد مرزهای شرق فلسطین چنین اظهار شده بود: « در شرق خطی به موازات راه آهن حجاز و در غرب آن به خلیج عقبه منتهی می شود… و دشت های حاصلخیز واقع در شرق اردن از دیرینه ترین دوران های تورات از لحاظ اقتصادی و سیاسی به اراضی واقع در غرب رودخانه مرتبط است. این سرزمین که در حال حاضر جمعیت کمی در آن سکونت دارند، در دوران رومی ها معیشت زیادی را تامین می کرد و اینک به طور شگفت انگیزی مستعد اسکان افراد زیادی است.»
در ادامه ی این یادداشت مرزهای مورد نظر سران صهیونیست چنین ترسیم شده است: « در شمال مرز از نقطه ای در ساحل مدیترانه در کنار صیدا آغاز می شود و تا مجاری آب های کوه های لبنان تا پل الفرعون ادامه می یابد و از آن جا تا البیره پیش می رود تا به خط جداکننده ی دریاچه ی دره القرن از دریاچه ی دره التیم برسد. سپس به طرف جنوب خط جداکننده ی دامنه های شرقی از دامنه های غربی جبل الشیخ را پی می گیرد تا به کنار بیت جن برسد و از آن جا به سمت شرق در ساحل شمالی رودخانه مغینه پیش می رود، تا این که در غرب به موازات خط آهن حجاز قرار گیرد. در شرق، خط موازی راه آهن حجاز در غرب آن به خلیج عقبه منتهی می شود و در جنوب خطی که پیرامون آن با دولت مصر توافق می شود. جزییات مرزها به هر شکل و هرگونه تغییر و تعدیل هایی در آن باید توسط کمیته ی ویژه ای انجام شود که یهودیان در آن نماینده داشته باشند. مرزهایی که در بالا مشخص شد، در رابطه با پایه های اقتصادی لازم برای یک کشور مستقل امری حیاتی می دانیم. فلسطین باید راه های خروج طبیعی به دریاها (وتسلط بر رودخانه ها و منابع آن) را داشته باشد. این مرزها بر اساس رعایت نیازهای عمومی اقتصادی و سنت های تاریخی کشور ترسیم شده و این ها عواملی است که کمیته ی ویژه به هنگام ترسیم مرزها، الزاما باید در نظر داشته باشند. این کمیته باید توجه کند که بنا به مصلحت مدیریت اقتصادی بسیار مناسب است که مساحت فلسطین تا جایی که ممکن است وسیع باشد، تا کشور به مرور زمان بتواند گنجایش گروه های بیشتری از ساکنان مرفه را داشته باشد. ساکنانی که می توانند هزینه های یک دولت مدرن را آسان تر از کشوری کوچک و الزاما با جمعیتی کم به عهده بگیرند.»
بر طبق چنین مرزهایی عملا لبنان باید در اشغال رژیم صهیونیستی قرار گیرد و ضمیمه ی خاک این کشور شود. بلندی های جولان سوریه نیز در سیاست منطقه ای اسرائیل جایگاه ویژه ای داشت به طوری که هوارس مئیر کالین در کتاب خود با عنوان “صهیونیسم و سیاست جهانی” چنین بیان می دارد: آینده ی تمامی فلسطین در چنگ کشوری است که سلطه ی خود را بر رودخانه های لیطانی، یرموک، و سرچشمه های رودخانه ی اردن، گسترش داده باشد.اسرائیل که درصدد گسترش سرزمین خود بود به لحاظ استراتژیک به بلندی های جولان بسیار نیاز داشت. به همین دلیل در سال 1950 میلادی اقدام به خشکاندن دریاچه ی “الحوله” و اراضی اطراف آن کرد و این اراضی را به اسرائیل الحاق نمود و اعراب این منطقه را اخراج کرد این امر موجب اعتراض سوریه شد و کار به شورای امنیت رسید ولی نتیجه ای حاصل نگردید.
پس از خشکاندن دریاچه ی “الحوله” اسرائیلی ها در سال 1953 شروع به اجرای پروژه ی احداث یک نیروگاه برق آبی در کنار پل “بنات یعقوب” واقع در شمال دریاچه ی طبریه کردند. برای این منظور باید بخشی از آب های رودخانه ی اردن واقع در دریاچه های الحوله و طبریه از مسیر اصلی منحرف می شد و در خدمت این پروژه قرار می گرفت. اسرائیل برای کامل کردن پروژه ی خود که آن را “پروژه ی ملی آب ها” نامگذاری کرده بود و هدف آن منحرف کردن تمامی آب های رودخانه ی اردن به سمت اسرائیل بود. در پی آن اعراب در اقدامی تلافی جویانه در کنفرانس سران عرب در سال 1964 که در قاهره تشکیل شد، تصمیم گرفتند که از مسیر بالا دست تر مسیر آب ها را به سوریه و اردن منحرف سازند. هنگامی که این پروژه ی عربی وارد مرحله ی اجرایی شد اسرائیل در سال های 1964 و 1965 برای به تعطیلی کشاندن و محال نشان دادن اجرای این پروژه تاسیسات و ماشین آلات این پروژه را در جولان بمب باران هوایی کرد. مفسر معروف اسرائیلی “اوری افنیری” رابطه ی موجود میان اجرای پروژه ی عربی و اشغال جولان را چنین تفسیر کرد: “با کمی تامل و نگاهی به گذشته یقین حاصل می کنیم که این پروژه، علت گسترش دامنه ی تشنج در روابط موجود میان ما و سوریه که به نوبه ی خود و سرانجام سرآغاز جنگ شش روزه منتهی شد. نباید فراموش کنیم که برای کارشکنی در عملیات تغییر مسیر آب نهر ها چاره ای جز استفاده از نیروی هوایی نداشتیم. می توانیم بگوییم که حتی اگر جنگ شش روزه به علت محاصره در سینا به وقوع نمی پیوست؛ در صورتی که پروژه ی تغییر مسیر نهرهای رودخانه ی اردن به اتمام می رسید نهایتا مجبور به شروع جنگ علیه سوریه می شدیم… لذا برای همه ی کسانی که معتقداند با پس دادن جولان به صلح خواهیم رسید، باید روشن باشد که باید مساله ی سلب منابع آب ها از اسرائیل را در محاسبات خود فراموش نکنند… بودن جولان در دست سوری ها به منزله ی این است که انتخاب تصمیم گیری نسبت به منابع آب ها به آن ها واگذار شود.»

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.