گفتمان ملی گرایی لیبرال

دانلود پایان نامه

روز قدس، یک روز جهانی است، روزی نیست که فقط اختصاص به قدس دلشته باشد، روز مقابله ی مستضعفین با مستکبرین است، روز مقابله ی ملت هایی که در زیر فشار ظلم آمریکا و غیر آمریکا بودند در مقابل ابر قدرت ها است. روزی است که باید مستضعفین مجهز بشوند در مقابل مستکبرین و متعهدین امتیاز خواهد شد. متعهدین این روز را روز قدس می دانند و عمل می کنند به آنچه باید عمل کنند. …
تمام ملت ها قیام کنند و این جرثومه ی فساد را به زباله دان ها بریزند. …
روز قدس روز اسلام است. روز قدس روزی است که اسلام را باید احیا کرد و احیا بکنیم و قوانین اسلام در ممالک اسلامی اجرا بشود. …
در روز قدس ملت ها باید به حکومت هایی که خائن هستند، هشدار دهند، روز قدس روزی است که ما خواهیم فهمید چه اشخاصی و چه رژیم هایی با توطئه گری های بین المللی موافقت دارد و با اسلام مخالف هستند. آن هایی که شرکت ندارند، و موافق با اسرائیل، آن هایی که شرکت می کنند متعهد هستند و موافق با اسلام و مخالف با دشمنان اسلام که در راس آن ها آمریکا و اسرائیل است، روز امتیاز حق از باطل، روز جدایی حق و باطل است.
25/5/1358»
در جایی دیگر امام خمینی درباره ی اسرائیل چنین می گویند:« اسرائیل با تبانی و همفکری دولت های استعماری غرب و شرق زاییده شده و برای سرکوبی و استعمار ملل اسلامی به وجود آمد. و امروز از طرف همه ی استعمارگران حمایت و پشتیبانی می شود. انگلیس و آمریکا با تقویت نظامی و سیاسی و با گذاشتن اسلحه های مرگبار در اختیار اسرائیل، آن را به تجاوزات پی در پی علیه اعراب و مسلمین و ادامه ی اشغال فلسطین و دیگر سرزمین های اسلامی تحریص و وادار می سازند.
همچنین امام در جمع اعضای کادر مرکزی جنبش عمل لبنان چنین می گویند:
من از سال های طولانی راجع به اسرائیل و راجع به جنایات او همیشه در خطبه ها، در نوشته ها، گوشزد کرده ام به مسلمین که این یک غده ی سرطانی است در یک گوشه ی ممالک اسلامی، و این طور نیست که اکتفا بکند به همان قدس، و این ها بنایشان بر این است که پیش بروند یعنی تابع سیاست آمریکا هستند.آمریکا هم آمالش فقط یک جا نیست، چنانچه همه ی ابرقدرت ها می خواهند همه ی ممالک را تحت سیطره قرار بدهند، اگر بتوانند.
30/2/1359»
نقل مکرر گفته های امام خمینی به این دلیل بود که کاملا نوع نگرش امام خمینی به عنوان معمار انقلاب اسلامی درباره ی رژیم صهیونیستی نمایان شود، با توجه به روابطی که ما بین ایران و اسرائیل وجود داشت و در بخش قبلی در این باره توضیح داده شد، به خوبی آشکار است که انقلاب اسلامی شوک بزرگی بر اسرائیل وارد کرد. زیرا ایران زمانی متحد استراتژیک اسرائیل در منطقه محسوب می شد ولی با پیروزی انقلاب اسلامی، ناگاه دوست و متحد دیرین به دشمن درجه اول تبدیل شد و ایران خواهان محو اسرائیل از صفحه ی روزگار می شود. همچنین با وقوع انقلاب اسلامی در ایران خود به خود شاهد انحلال پیمان سنتو و انحلال دکترین نیکسون هستیم، این فضای به وجود آمده باعث شد که اسرائیل خود را بزرگ ترین بازنده ی تحولات ایران بداند چراکه« با شکل گیری انقلاب اسلامی ایران اتحاد و همکاری سیاسی- نظامی ایران، اسرائیل و مصر پایان پذیرفت، این همکاری ها در چارچوب ابتکار صلح کمپ دیوید آغاز گردید. ایالات متحده نیز نقش حامی و حمایتگر را در روند همکاری های استراتژیک ایران و مصر و اسرائیل ایفا می کرد.»
شایان ذکر است که بحث صلح بین اعراب و اسرائیل از اهداف استراتژیک اسرائیل برای خروج از انزوای منطقه ای محسوب می شود که این امر با سازش مصر در زمان انور سادات در آستانه ی محقق شدن بود اما پیروزی انقلاب اسلامی این معادله را بر هم زد، هرچند در پی انقلاب اسلامی در ایران وآغاز جنگ تحمیلی به نوعی اعراب و اسرائیل در یک جبهه قرار گرفتند ولی این به معنای تحقق صلح بین اعراب و اسرائیل و خروج اسرائیل از انزوای منطقه ای نبود زیرا با پیروزی انقلاب در ایران شاهد اوج گیری گروه های مقاومت در منطقه هستیم. در بخش بعدی به طور کامل به این موضوع پرداخته می شود. همان طور که ذکر شد با پیروزی انقلاب اسلامی، ایران اعلام کرد که یکی از آرمان های اصلی اش حمایت از مسلمانان جهان است و بدین ترتیب بود که موضوع فلسطین را در صدر اهداف و منافع خود قرار داد. اصولا امام خمینی معتقد بودند که «ما درصدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیسم، سرمایه داری و کمونیسم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظام هایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند نابود کنیم و نظام اسلام رسول الله (ص) را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود ملت های دربند، شاهد آن خواهند بود.»
سیاست خارجی ایران در دهه ی اول انقلاب بر مبنای این اعتقادات عمل می کرد هرچند که با فراز و فرود هایی نیز همراه بود. به عنوان مثال امیر محمد حاجی یوسفی سیاست خارجی ایران را در دهه ی اول انقلاب اسلامی بر مبنای”تقابل گرایی/مطلوبیت محوری” و “تقابل گرایی/ محدودیت محوری” تحلیل می کند.وی معتقد است که «از زمان تاسیس جمهوری اسلامی ایران تا شروع جنگ تحمیلی که دوره ی زمانی (1360-1357) را شامل می شود، می توان گفت سیاست خارجی ایران به عنوان یک دولت بر مبنای سمت گیری تقابل گرایی/ مطلوبیت محوری قرار داشته است. در این دوره سیاست صدور انقلاب به ویژه مخالفت با موجودیت اسرائیل و حمایت از قضیه ی فلسطین موجب بیم ها و امید هایی در منطقه ی خاورمیانه گردید. اکثر کشورهای منطقه به ویژه کشورهای عربی از وقوع انقلاب اسلامی در ایران احساس خطر کرده و در نتیجه سعی در مقابله با آن و انزوای ایران نمودند. در مقطع زمانی دوم که دوران جنگ تحمیلی(1368-1360) رادربر می گیرد؛ سیاست خارجی ایران در خاورمیانه مبتنی بر “تقابل گرایی/ محدودیت محوری” بوده است. مهم ترین پیامد جنگ تحمیلی برای دولت جمهوری اسلامی ایران، جلب نظر آن به واقعیت های محیط بین المللی بوده است.»
همچنین اگر بخواهیم سیاست خارجی ایران را براساس گفتمان حاکم بر آن بحث کنیم باید گفت که در دهه ی اول انقلاب بنابر گفته ی جلال دهقانی فیروزآبادی شاهد آرمان گرایی انقلابی هستیم، که ابتدا در مقطع کوتاهی در اول انقلاب مقارن با حاکمیت دولت بازرگان و بنی صدر گفتمان ملی گرایی لیبرال نیز حاکم بوده است.
علی رغم تمامی این صحبت ها باید گفت که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران سیاست خارجی کشور در هه ی اول به جز مقطعی کوتاه، یک سیاست خارجی فعال و تهاجمی بود و در تفکر مقامات ایرانی، نظم حاکم بر عرصه ی بین الملل ناعادلانه بود و باید تغییر می کرد. مخصوصا در خصوص اسرائیل موضع ایران کاملا تهاجمی بود و اصولا ایران ، اسرائیل را دشمن استراتژیک خود می پنداشت و درصدد آن بود که به هر نحو ممکن اسرائیل را تضعیف کند و به شعارهای خود علیه اسرائیل جامه ی عمل بپوشاند و در این دهه شاهد شعارهای کوبنده و مواضع محکم ایران علیه اسرائیل، علی رغم تمامی فشارها هستیم. می شود گفت که در این دهه مناسبات ایران و اسرائیل کاملا خصمانه بود و هر دو طرف با تمام قوا سعی در تضعیف طرف مقابل داشتند. «به عنوان مثال در دسامبر 1979 شهید محمد منتظری تلاش نمود تا نیروی ده هزار نفری از انقلابیون ایران را برای کمک و الحاق به رزمندگان فلسطین به لبنان اعزام نماید.»
درمورد چگونگی مقابله ی ایران با اسرائیل در راستای تضعیف این رژیم در بخش بعدی به طور مفصل صحبت خواهیم کرد
2-تاثیر انقلاب اسلامی ایران در شکل گیری و تقویت گروه های مقاومت در لبنان و فلسطین:
برای درک بهتر مناسبات ایران و اسرائیل در دهه ی اول انقلاب اسلامی، بررسی نقش ایران در شکل گیری و تقویت گروه های مقاومت در لبنان و فلسطین بسیار حائز اهمیت است. چرا که حمایت ایران از این گروه هااثر مستقیم در کنش و واکنش ها بین ایران و رژیم صهیونیستی داشته است و مهم ترین عامل منازعه در دهه ی اول انقلاب اسلامی موضوع حمایت و پشتیبانی ایران از گروه های مقاومت لبنانی و فلسطینی بوده است.
همان طور که قبلا نیز ذکر شد بحث حمایت مردم ایران از فلسطین سابقه ای طولانی دارد و این موضوع حتی در اوج مبارزات انقلابی مردم ایران علیه رژیم پهلوی ادامه داشت. «برای مثال در روزهای درگیری مردم ایران با نظام شاه که هنوز افق چندانی برای پیروزی و سقوط حکومت پهلوی روشن نبود؛ شعار حمایت از مبارزات مردم فلسطین بر زبان مردم جاری بود. به طور نمونه در راهپیمایی 16 شهریور 1357 مردم تهران، که از قیطریه به سوی میدان آزادی صورت گرفت، انبوه جمعیت در بین سایر شعارهای انقلابی و ضد شاه شعارهایی به شرح زیر درباره ی فلسطین سردادند:
قم، تبریز – فلسطین؛
امروز ایران، فردا فلسطین؛ »
انقلاب اسلامی ایران با چنین شعارهایی و هم چنین مضامین کاملا استبداد ستیز و استعمار ستیز سرانجام به پیروزی رسید و تاثیرات عمیقی در عرصه ی منطقه ای و بین المللی بر جا گذاشت. در آستانه ی ظهور انقلاب اسلامی، برخی الگوها و مدل های نظری و فکری، مبنای عمل و رفتار دولت بود. مهم ترین الگوهای فکری و نظری مطرح در عرصه ی بین الملل عبارت بود از لیبرالیسم، مارکسیسم و حتی برخی رویکرد های ناسیونالیستی.
اما انقلاب ایران که در جهانی دوقطبی به وقوع پیوسته بود؛ رویکردی کاملا متفاوت داشت و با شعار “نه غربی نه شرقی”، اسلام را مبنای عمل خود قرار داده بود. همین امر باعث شد که انقلاب اسلامی ایران توجه بسیاری از جامعه شناسان را به خود جلب کند. مثلا میشل فوکو از انقلاب اسلامی ایران به عنوان “روح جهان بی روح” یاد می کند و یا آنتونی گیدنز جامعه شناس انگلیسی در خصوص تاثیر انقلاب اسلامی ایران بر تفکرات حاکم بر عرصه ی جهانی چنین می گوید: «در گذشته سه غول فکری جامعه شناسی، یعنی مارکس، دورکیم و ماکس وبر با کم و بیش اختلافاتی، فرآیند عمومی جهان را به سمت سکولاریزاسیون و به حاشیه رفتن دین می دیدند ولی از آغاز دهه ی هشتاد و با انقلاب اسلامی ایران شاهد تحقق عکس این قضیه هستیم ، یعنی فرآیند عمومی جهان، روند معکوس را آغاز و به سمت دینی شدن پیش می رود.»
همچنین آنتونی گیدنز معتقد است که انقلاب اسلامی ایران باعث گسترش اسلام گرایی در بین کشورهای اسلامی شده است. وی چنین می گوید: «دیدگاهی که مارکس، دورکهایم و وبر همگی در آن سهیم بودند، این بود که دین سنتی بیش از پیش در دنیای مدرن به صورت امر حاشیه ای در می آید و دنیوی شدن فرایندی اجتناب ناپذیر است. از این سه جامعه شناس شاید تنها وبر می توانست حدس بزند که یک نظام دینی سنتی مانند اسلام ممکن است تجدید حیات شود و پایه ی تحولات مهم سیاسی در اواخر قرن بیستم شود. با این همه این دقیقا آن چیزی است که در دهه ی 1980 در ایران رخ داد. در سال های اخیر بنیادگرایی اسلامی تاثیر قابل ملاحظه ای نیز بر سایر کشورهای خاورمیانه مانند مصر، سوریه و لبنان داشته است.»
انقلاب اسلامی ایران تاثیرات فراوانی بر کشورهای منطقه داشت اما مهم ترین و اثر بخش ترین تاثیر انقلاب بر گروه های مقاومت در لبنان و فلسطین بود که به طور مستقیم با رژیم صهیونیستی درگیر بودند. انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی ضمن عدم به رسمیت شناختن اسرائیل، خواستار نابودی اسرائیل شد و برای ایجاد هماهنگی و ائتلاف بین کشورهای اسلامی آخرین جمعه ی ماه مبارک رمضان را به عنوان “روز قدس” معرفی کرد. همه ی این موارد باعث شد که روح تازه ای در بین مبارزان فلسطینی دمیده شود و حتی بر شیوه و انگیزه های مبارزه ی آن ها تاثیر بگذارد. چراکه در آستانه ی پیروزی انقلاب ایران بیشتر گرایشات ناسیونالیستی و مارکسیستی بر مبارزان حاکم بود . ماکسیسم رودنسون در همین باره، سه مرحله برای ناسیونالیسم عربی بیان می کند. در مرحله ی اول که در اوایل قرن بیستم به وجود آمده است؛ ناشی از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراطوری عثمانی و پایان یافتن حکومت ترکان بر سرزمین های عربی است و این جرقه ی گرایش به ناسیونالیسم عربی بود.
مرحله ی دوم مربوط به بعد از جنگ جهانی اول و امضای قرارداد” سایکس- پیکو” بین انگلیس و فرانسه بود که این دو کشور، بر کشورهای عربی سلطه داشتند و کشورهای عربی به دنبال به دست آوردن استقلال خود بودند و این کشمکش تا جنگ جهانی دوم ادامه داشت.
و مرحله ی سوم در به وجود آمدن موج ناسیونالیسم عربی را، ماکسیسم رودنسون ناشی از تاسیس دولت اسرائیل و شکست اعراب در مقابل اسرائیل در سال 1948 می داند. وی می گوید که این موج ناسیونالیسم از مصر، به رهبری جمال عبد الناصر شروع شد و مسئله ی وحدت عربی و مبارزه با صهیونیسم در راس امور جهان عرب قرار گرفت.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.