گفتمان ملی گرایی لیبرال

دانلود پایان نامه

اصولاً سازه انگاران معتقدند برخلاف نئولیبرال ها که فقط می توانند همکاری را در عرصه بین الملل توضیح دهند و نئورئالیست ها که فقط می توانند تعارض منافع را در عرصه بین الملل توضیح دهند، آن ها می توانند با توجه به محیط هرج و مرج آمیز عرصه ی بین الملل هم همکاری ها و هم تعارض ها را توضیح دهند. سازه انگاران از طریق رهیافت سیاست هویت تلاش می کنند چگونگی نقش و تأثیر اجتماعات بین الاذهانی مانند ناسیونالیسم، قومیت، مذهب، فرهنگ، جنسیت و نژاد در سیاست بین الملل و سیاست خارجی توضیح دهند.
سازه انگاران براین باورند که اگر می خواهیم به این نکته پی ببریم که چرا بین دولت های مختلف روابط منازعه آمیز یا همکاری جویانه وجود دارد، باید به بررسی این موضوع بپردازیم که اصولاً دولت ها چه برداشتی از منافع خویش و محیطی که در آن زندگی می کنند دارند، چرا که خود چگونگی این برداشت منجر به موضع گیری های سیاسی خاص می شود و همین موضع گیری و تصمیم گیری هاست که روابط بین المللی را شکل می دهد. همین نوع نگرش به دولت و منافع آن است که باعث تمایز و تضاد سازه انگاری با واقع گرایی و آرمان گرایی می شود. در کل می توان گفت که «ضدیت روش شناختی و هستی شناختی سازه انگاری با پارادایم رآلیسم و لیبرالیسم (انکار خرد گرایی روش شناختی و هستی شناسی ماتریالیستی) به دو اصل منجر می شود: 1) ساختارهای تاثیرگذار بر رفتار دولت ها (و افراد) عمدتاً ساختارهای اجتماعی یعنی ایده های مشترک هستند، نه نیروها و ساختارهای مادی، و 2) هویت ها و منافع کنشگران هدفمند به وسیلۀ همین ایده های مشترک ساخت می یابند و از این رو طبیعی نیستند. بدین ترتیب، کلیه پدیده های اجتماعی را نمی توان در چارچوب کنش های کارگزاران فردی دارای هدف (مادی) و ویژگی های مشخص تبیین نمود.»
در آخر می توان نتیجه گرفت سازه انگاران معتقدند که نظریه هایی مانند واقع گرایی یا آرمان گرایی فقط به قاعده های تنظیمی توجه می کنند در حالی که ادعای سازه انگاران این است که آن ها برای توضیح روابط منازعه آمیز یا همکاری جویانه در عرصه بین الملل صرفاً به علل ساختاری مادی توجه نمی کنند بلکه به قاعده های تکوینی نیز توجه دارند که این قاعده ها عبارتند از فهم های جمعی دولت ها که هویت آنها را شکل می دهد.
البته نظریات دیگری نیز چون نوواقع گرایی، نو آرمان گرایی، لیبرالیسم، نهادگرایی لیبرال و غیره در عرصه ی بین الملل مطرح هستند که ما بدان نپرداختیم.
ادبیات موجود در مورد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران:
پس از بررسی مختصر سه پارادایم واقع گرایی، آرمان گرایی و سازه انگاری اکنون به بررسی مختصر مهم ترین نظریات مطرح در مورد سیاست خارجی ایران، که از سوی نویسندگان مطرح شده است می پردازیم.
در بررسی سیاست خارجی باید به موضوعات مختلفی پرداخت و همه جوانب امر را در نظر گرفت مثلاً در مورد چگونگی مطالعه سیاست خارجی نظریات گوناگونی وجود که «جیمز روزنا« مجموعه ی مدلهایی را که در امر تصمیم گیری سیاست خارجی وجود دارد را به 5 دسته تقسیم کرده است:
1- مدل کیش شخصیت: بیشتر ارتباط به خصوصیات فردی تصمیم گیرندگان دارد، از قبیل ترس، عجله و عصبانیت، اعتماد به نفس، قدرت خلاقیت.
2- مدل مسئولیت: بدان معنا که شخص با هر خصوصیت اخلاقی و روانی که دارد وقتی که پست معینی را اشغال کرد تحت تأثیر ویژگی های پست مزبور قرار گرفته و به همان طریق رفتار می کند که در شرح شغلی اش آمده است.
3- مدل بوروکراتیک: این مدل بیشتر با ساخت و تشکیلات یک دولت و روند تصمیم گیری در آن تشکیلات و اثراتش روی سیاست خارجی توجه دارد.
4- مدل منابع ملی: در این مدل عوامل و منابع ملی که روی تصمیم گیری سیاست خارجی اثر می گذارند مورد توجه قرار می گیرد.
5-مدل سیستمیک: دراین مدل لازم است که عوامل متعدد خارجی را مورد مطالعه قرار دهیم به عنوان مثال می توان از ساخت و نحوه عمل کل سیستم بین الملل از قبیل تعادل قوا رقابت دو ابرقدرت، جنگ سرد و غیره نام برد.»
همان طور که ذکر شد در مورد سیاست خارجی مؤلفه های مختلفی تأثیرگذار است ولی می توان برای بررسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از قانون اساسی به عنوان یک ستاره راهنما استفاده کرد. مثلاً در مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران چنین آمده است:« رسالت قانون اساسی این است که زمینه های اعتقادی نهضت را عینیت بخشد و شرایطی را به وجود آورد که در آن ارزش های والا و جهان شمول اسلامی پرورش یابد. قانون اساسی با توجه به محتوای اسلامی انقلاب ایران که حرکتی برای پیروزی نهایی مستضعفین بر مستکبرین بود زمینه تداوم انقلاب را در داخل و خارج کشور فراهم می کند. به ویژه در گسترش روابط بین الملل با دیگر جنبش های اسلامی و مردمی می کوشد تا راه تشکیل امت واحد جهانی را هموار کند. ( ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون) و استمرار مبارزات در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامی جهان قوام یابد …. با توجه به این جهت قانون اساسی زمینه چینی مشارکتی را در تمام مراحل تصمیم گیری های سیاسی و سرنوشت ساز برای همه افراد اجتماع فراهم می سازد تا در مسیر تکامل انسانی هر فردی خود دست اندر کار و مسئول رشد و ارتقا و رهبری گردد که این همان تحقق حکومت مستضعفین در زمین خواهد بود.(و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین).»
و یا در اصل 152 قانون اساسی چنین آمده است:« سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران براساس نفی هر گونه تسلط پذیری، حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضی کشور و دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت های سلطه، و روابط صلح آمیز با دول غیرمحارب استوار است.» ولی باید گفت که« با وجودی که قانون اساسی چارچوب راهبردی سیاست خارجی را مشخص کرده است ولی هنوز میان صاحب نظران و تحلیل گران مسایل سیاسی در مورد ماهیت و عوامل تعیین کننده سیاست خارجی اجماع نظری حاصل نشده است.»
در بررسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران برخی سعی در تطبیق آن با نظریه های رایج در روابط بین الملل داشته اند و عده ای نیز معتقد به ایدئولوژیک بودن سیاست خارجی جمهوری اسلامی هستند و برخی نیز با توجه به مؤلفه هایی چون قانون اساسی و آرمان های اسلامی و انقلابی سعی در ارائه ی الگوی جدیدی داشته اند. برخی نیز با توجه به گفتمان های حاکم شده در مقاطع مختلف طول عمر جمهوری اسلامی ایران به تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از طریق گفتمان حاکم پرداخته اند.
علی رضا ازغندی چهار گفتمان مسلط در سیاست خارجی ایران را چنین برمی شمارد:
«1- گفتمان مصلحت محور یا واقع گرا ( 60-1357)
2- گفتمان ارزش محور یا آرمان گرا ( 68- 1360) که این گفتمان خود به امت محور و مرکز محور تقسیم می شود.
3- گفتمان منفعت محور- اصلاح طلبی اقتصادی – عمل گرا
4- گفتمان فرهنگ گرای سیاست محور»
حسین سیف زاده در کتاب سیاست خارجی ایران معتقد است که می توان سیاست خارجی ایران را بر مبنای « آرمان گرایی واقع نگر» تحلیل کرد و بر این اساس او سعی می کند با تلفیق آرمان گرایی و واقع گرایی بتواند به درک درستی از سیاست خارجی ایران برسد. البته در تفکر او واقعیت بینی صرفاً از ذهن و فقط از واقعیت خارجی ناشی نمی شود بلکه به هر دو عامل تعیین کننده ذهنی و عینی توجه می شود.
جلال دهقانی فیروزآبادی در کتاب سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران می گوید:« به طور کلی دو ابرگفتمان ملی گرایی لیبرال و اسلام گرایی بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران غلبه یافته است.
گفتمان ملی گرایی لیبرال در زمان دولت موقت و دوران ریاست جمهوری بنی صدر در سیاست خارجی رسمی ایران برتری داشت؛ اسلام گرایی نیز که به پنج خرده گفتمان آرمان گرایی، مصلحت گرایی، واقع گرایی، صلح گرایی مردم سالار و اصول گرایی عدالت محور تقسیم می شود که پس از برکناری بنی صدر در خردادماه 1361 تاکنون بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران حاکمیت داشته است.»
فیروزآبادی همچنین معتقد است «برای شناخت و سپس تحلیل ماهیت و سیاست خارجی عاملی ایران را تبیین کند. بر اساس همین منطق، روح الله رمضانی با این استدلال که هیچ یک از نظریه های رایج و غالب در روابط بین الملل قادر نیستند سیاست خارجی کشورهای در حال توسعه، از جمله ایران را تحلیل کند به پردازش چارچوب تحلیلی تلفیقی مبادرت کرده است. مدل « تعامل سه جانبه» ی وی برپایه پیوند متقابل تحولات داخلی، سیاست خارجی و نظام بین الملل استوار است. این الگوی سه وجهی تعامل، رابطه تعاملی بین این سه محور یعنی پیوند سیاست خارجی و داخلی، نفوذ نظام بین الملل براین کشورها و تأثیر تحولات داخلی آنها بر نظام بین الملل و همچنین تعامل ساختار و کارگزار در شکل دهی به سیاست خارجی را ملحوظ می دارد. مفهوم تعاملات رمضانی، همان گونه که خود نیز بیان می دارد با مفهوم پیوستگی های ملی- بین المللی جیمز روزنا که از بالاترین درجه اهمیت در بررسی سیاست خارجی کشورهای در حال توسعه از جمله ایران برخوردار است شباهت کلی دارد، بنابراین چارچوب مفهومی مبتنی بر تلفیق بین سطوح جیمز روزنا، علی رغم کاستیها و نارسایی های احتمالی، قابلیت تحلیلی و قدرت تبیین بیشتری برای تجزیه و تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی دارد.»

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.