گیاهان دارویی

دانلود پایان نامه

در بند 31 خسرو قبادان و ریدگ از گور نری صحبت می شودکه با یونجه و جو پرورده شده باشند : gōr ī gušn kē ped aspast ud jō parvard ēsted “اما گور نری که با یونجه و جو پرورده شده … “(عریان،57:1382) . برنج دردرخت آسوریک بند 11 چنین آمده است :  yawāz až man karēnd    kē kōbēnd jaw ud brinj
جواز از من کنند که کوبند جو و برنج yawāz – از ستاک yava – از ریشه ی az – به معنی “زدن ،کوفتن ، راندن “؛این واژه به معنی جوکوب، دسته هاون های چوبی بزرگ برای کوفتن جو و غلات( تفضلی،139:1345). گزیده های زادسپرم ، فصل 3، در بندهای 44 – 47 – 48 گرچه از اسطوره ی کشته شدن گاو نخستین سخن می رود ، اما درباره ی آفرینش غلات و انواع گیاهان دارویی از بدن گاو کشته شده و به زمین افتاده ، صحبت می شود : har urwar az handām – ē waxšīd abzāyēnēd (ī) ānhandām. Čiyōn ān ī guft kū :ānōh (kū) gāw ō zamīg mazg be paššixt pas jōrdā ul rust girgir ,kunjid ,ālun , mijūng . 44) ” هرگیاه از [همان] اندامی که رویید ، آن اندام را بیفزاید . چنانکه گفته شده است که آنجا که مغز گاو به زمین پراکنده شد دانه ی گرگر و کنحد رویید و ارزن [و] مشو ( = عدس ) ud ān ī gōwīhēd kū az wēnīg māš kē gēnōg xwānīhēd gēnōg nāmīg būd tang –wēnīg rāy . 47 ) و آنکه گفته شود از بینی ماش [برویید ] ،که بنو خوانده می شود و برای تنگ نفسی مشهور است . ud ān- īz suš spandān . bēšazēnēd gōs pandān sušīg wēmārīh rāy . 48) وآن نیز گفته شده است که از شش سپندان(= خردل ) [رویید] که بیماری ششی گوسفندان را درمان می کند …” (راشد محصل،46:1366) . از جمله ی غلاتی که در گزیده های زادسپرم به آن اشاره شده است می توان به غلات زیر اشاره کرد : girgir = نوعب ارزن ، گرگر ،کنجد ، مشو(= عدس ) mazg – čihrīh = دانه ی مغز دار suš – spandān = خردل بهارمی گوید گرگر غله ایی است گرد وسیاه رنگ ، از نخود کوچکتر وبعضی می گویند نوعی باقلاست .ماش یا میشو نیز در بندهش نوعی حبوبات است که به کرسنه می گویند و طعم آن بین ماش و عدس است (بهار،130:1375) . در بندهش هندی در فصل بیست وسه که درباره ی چگونگی گیاهان است بند 64 از این غلات نام برده شده است : har čē pad pih rōzgār šāyēd <ān ī nē     šāyēd> sālwār ast, draxt xwānēnd. har čē pad rōzgār šāyēd ī-š bar stānēnd, bun be hōšēd ast čiyōn gandum jaw ud brinj girgir mīšūg winūg naxōd abārīg az ēn ēwēnag jōrdā xwānēnd. ” … هرچه در (خوراک) روزانه شایسته است (وچون) برآن را بستانند ، بن آن بخشکد مانند گندم و جو و برنج و باقلا و میشو و بنوو نخود و دیگر از این نوع را غله خوانند” (بهزادی ،111:1368) . بهزادی با مقایسه بندهش هندی و ایرانی لیستی از غلات نام برده شده در هر دو منبع را ارئه می دهد که شامل است از :گندم جو ، برنج ، گرگر ، میشو ، بنو ، الوم (= ارزن )، نخود (همان ،277) . دربند 26 خسرو قبادان و ریدگ طرز تهیه ی مرغی شرح داده می شود طرز تهیه یشرح داده می شود که با شاهدانه پرورده شده باشد .      bē abāg karak ī kadagīg ī juwān kē pad šāhdānag ud kāmag ī jawēn ud rōγn ī zaytān parward ēstēd … ” …اما ماکیان گشن که با شاهدانه … پرورده شده باشد (عریان،56:1382) . در فصل دوم شایست و ناشایست که درباره ی رفع ناپاکی از غلات ومیوه جات است واژه ی jōrda -” ” به معنی غله است : pad jordā ham-dādestān būd hēnd kū ān gyāg rēman-iš nasā abar rasēd … “درباره ی غله همداستان بوده اند که آن اندازه جای ریمن [است] که نسا به آن رسیده باشد … ” (مزداپور،41:1369) .

2-4-2-2میوه جات و سبزی جات
در متون اوستایی از میوه ها وسبزی جات به ندرت صحبت شده است .به عنوان مثال در فرگرد 5 بند 54 در رژیم غذایی زنی که بچه ی مرده به دنیا آورده باشد ،از میوهای خشک (–gə̄uš. maēsmana ) و تازه( maēsmana – nauua )یاد شده است .به نظر نگارند همین طبقه بندی میوه ها در دو دسته میوه های تازه و خشکبار نشانگر دور اندیشی ابرانیان باستان در ذخیره ی میوه هایی بوده است که موسم فصلی آنها به سر رسیده است . در متون پهلوی نام میوه های بسیاری ذکر شده است . واژه ی ambag-” “در متون پهلوی به معنای میوه است (عریان،1382 ،57)؛ منشی زاده معادل این واژه را در عربی ambaj-” ” می داند که از واژه ی هندی amba –” “که معادل سانسکریت “sampakva” – است ،مشتق می داند ومعادل پهلوی این واژه mēvag – است(منشی زاده،73:1982) . درمقایسه با بندهشن ایرانی ، بندهش هندی لیست کامل تری از میوه جات را در فصل 23 بند 66را ارائه داده است : mēwag mādagwar sīh ēwēnag, aziš {!} dah sardag andarōn ud berōn šāyēd xwardan, čiyōn anjīr ud sēb, bēh, wādrang, angūr, tūt, urmōd, abārīg az ēn ēwēnag; dah bērōn šāyēd xwardan andarōn nē šāyēd xwardan čiyōn xormā, šaftālū; zardālū sernjid, abārīg az ēn ēwēnag; ān <ī> andarōn šāyēd xwardan bērōn nē šayēd xwardan <čiyōn> gōz, wādām, anār, anārgēl, pondik, šāh-balūt, wan ī gurgānīg <- kē pistag-iz xwānēnd {!!} -> kē-iz wēš az ēn , be was mādagwar mēwag hēnd “… میوه های اصلی سی گونه است : از ده سرده بیرون و اندرون را شاید خوردن ، چون انجیر ، سیب ، به ، بادرنگ ، انگور ، توت ، امرود ، و دیگر از این نوع ، ده (سرده ) بیرون شاید خوردن اندرون نشاید خوردن ، چون خرما، شفتالو ، زردآلو ، سنجد ،و دیگر از این نوع ، آن که اندرون شاید خوردن ،بیرون نشاید خوردن ، چون جوز ، بادام ، انار ، نارگیل فندق ، شاه بلوط و درخت گرگانی – که آن را پسته نیز خوانند – باشد که بیش است ( اما اینها ) میوه ی بسیار اصلی اند (بهزادی،112:1368) . احتمال دارد این بند اشاره به طبع سرد و گرم میوه ها داشته باشد و منظور از بیرون و درون خوردن ، مصرف هر دو گروه میوده هاست که با هم بر سلامتی تاثیر نابجا می گذارد . در درخت آسوریک بند 1، 2 ،3 و 4توصیف درختی می رود ، که شنونده یا خواننده پی می برد که منظور نخل است : (تفضلی،257:1376) . draxt-ē rust ēst     tar ō šahr āsūrīg
bun-aš hušk ēst     sar-aš ēst tarr
warg-aš nay hušk ēst    bar-aš mānēd angūr
sīrēn bār āwarēd     mardōmān wasnāδ ” درختی رسته است سراسر [تر] کشور سورستان بنش خشک است سرش ، است تر برگش نی ماند برش مانند [به انگور] شیرین بار آورد برای مردمان ” ویا در بند106: xurmā pad dō pašīz    kōdakān xrīnēnd خرما به دو پشیز کودکان خرند   و بند 117:  buz pad pērōžīh šud   xurmā andar ō stō ” بز به پیروزی شد (=رفت ) خرمااندر ستوده [ماند ] (نوابی ،39:1346) . واژه ی xurmāk – شاید تحت زبان فارسی نو ، در رونویس های جدیدتر به جای هزوارش TG- ویا شکل پارتی (armāv- )خرماک نوشته شده است. اونوالا بند فوق را به این شکل می خواند : hurmāk andar husravīh ud austōbrīh ” و ” Bologneis” تشابه دو واژه ی “husravīh”به معنای “خرمی و آبادانی ” به جای واژه ی armāv-” “(خرما) می داند (همان ،81) . در بند 52خسروقبادان و ریدگ بهترین نوع خرما ،  ”   xormā ī ērānīg ēstēd “”خرمای حیره “armāv ī hērtīk” برشمرده است . کریستین سن مانند اونوالا آن را به خرمای هراتی ترجمه می کند در حالیکه در ملحقات آن راخرمای هرت ، خرمای حیره تصحیح کرده است .(کریستین سن،449:1332) . در مینوی خرد فصل 15 بند16: xurmāg ud angūr ud az mēvag خرما به همراه انگور در رده ی بهترین میوه ها معرفی شده اند (تفضلی،32:1354) . در فصل دوم شایست ناشایست بند 120،121،122 که درباره ی رفع ناپاکی از میوه هاست ،به نام برخی از میوه ها اشاره شده است :
gōz pad rāh ī ēwkardagīh hamāg rēman; u-š pōst ud mazg har dō šōy ēdōn, čiyōn dār.
120) ” گردو به موجب یک ساختی همه ریمن [است] و پوست م مغز [آن] را هردو شستشو چون چوب [است ]…
anār-iz owōn čiyōn gōz.
121) انار نیز همان گونه چون گردو است xormā: ka-š abāg kulāčag nē ēw-kardag, xormā rēman, ud kulāčag ud astag pāk. xormā šōy ēdōn, čiyōn ǰōrdā. ud ka pad kulāčag pahikōft: ka kulāčag ud astag ud xormā ēw-kardag, hamāg rēman. xormā ka abāg kulāčag nēēw-kardag: ka ō kulāčag pahikōft, xormā pāk. kulāčag ud astag šōy, ēdōn čiyōn dār.
122) خرما اگر [با]غلاف خود یکپارچه نه [باشد ] خرما ریمن و غلاف [و] هسته ی [آن] پاک است … anār ud wādrang ud bēh ud sēb ud urmōd ud abārīg mēwag, ka pad bār ud u-š pazzāfišn ud abar paydāg, ka-š nasā abar rasēd, ā-š šōy-aš nēst; ud ka-š pazzāmišn abar nē paydāg, ā-š šōy ēdōn bawēd, čiyōn ǰōrdā; wādrang hamē pazzāfišn abāg.
123) انار و بادرنگ وبه و سیب وامرود و دیگر میوه ها که به بار و رسیدگی (=پختگی ) بر [آنها ]پیدا [ باشد ]اگر نسا برآن رسد ، پس آن را ریمنی نیست (مزداپور،42:1369) . : wahār-wādrang ka abāg pōst xwarēnd, bēh ud….(?) ud halīlag ud gōz ī tarr wādrang ud wahman ī spēd. در خسرو قبادان د ریدگ بند45،50،51،52 ،53: ” خیار – بادرنگ که با پوست خورند ،…
     anārgēl ka abāg šakar xwarēnd, pad hindūg anārgēl xwānēnd ud pad pārsīg gōz ī hindūg xwānēnd.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.