فهرست مطالب
مقدمه ۱
فصل ۱ـ کلیات پژوهش ۲
۱ـ۱ـ بیان مسأله ۲
۲ـ۱ـ اهداف تحقیق ۴
۳ـ۱ـ ضرورت و اهمیت پژوهش ۴
۴ـ۱ـ سؤالات تحقیق ۵
۵ـ۱ـ فرضیه تحقیق ۵
۶ـ۱ـ تعریف مفاهیم و واژگان اختصاصی ۶
۷ـ۱ـ روش‌شناسی تحقیق ۶
۱ـ۷ـ۱ـ نوع روش تحقیق ۶
۲ـ۷ـ۱ـ روش گردآوری اطلاعات ۷
۳ـ۷ـ۱ـ روش تجزیه و تحلیل داده‌ها و فهم اندیشه سیاسی ۷
۸ـ۱ـ مشکلات و تنگناهای تحقیق ۸
۹ـ۱ـ سازماندهی تحقیق ۹
۱۰ـ۱ـ ادبیات و پیشینه تحقیق ( کتابها، مقالات، طرحهای تحقیقی، پایان نامه‌ها) ۱۰
فصل ۲ـ چهارچوب نظری و الگوی پژوهش ۲۴
۱-۲- مبانی شناخت اندیشه ۲۴
۲-۲- نقش وجوه معرفتی در نظریه سیاسی ۲۸
۳-۲- الگوی پژوهش ۳۳
فصل ۳ـ معرفت شناسی توسعه سیاسی در سنت غربی ۳۶
۱ـ۳ـ «توسعه» و تطورات تاریخی و مفهومی آن ۳۶
۲ـ۳ـ معرفت شناسی توسعه سیاسی ۴۱
۱ـ۲ـ۳ـ ماهیت توسعه سیاسی در سنت غربی ۴۲
۲ـ۲ـ۳ـ مبانی نظری و معرفتی ۴۳
۳ـ۲ـ۳ـ نظریه‌ها (توالی‌ها، چالش‌ها و موقعیت‌ها) ۴۵
۴-۲-۳- شاخص های توسعه سیاسی ۵۳
فصل ۴ – فرهنگ سیاسی انقلاب اسلامی ایران [شرایط و زمینه های تاریخی- اجتماعی] ۵۵
۱-۴- مفهوم فرهنگ سیاسی و نقش آن در توسعه سیاسی ۵۵
۲-۴- واکاوی فرهنگ سیاسی انقلاب اسلامی ایران ۵۶
فصل ۵- معرفت شناسی توسعه سیاسی از نظر امام خمینی ۶۴
۱-۵- مقدمه ۶۴
۲-۵- منطق درونی ۶۶
فصل ۶ـ ماهیت توسعه سیاسی با قرائت امام خمینی ۷۰
۱ـ۶ـ مفهوم «توسعه» در آموزه‌های اسلامی ۷۰
۲ـ۶ ـ سیاست و توسعه از نگاه امام خمینی ۷۴
۳ـ۶ـ اهداف اصلی توسعه از دیدگاه امام ۷۸
۱ـ۳ـ۶ ـ تربیت انسان ۷۸
۲ـ۳ـ۶ـ گسترش معنویت و دینداری ۷۹
فصل ۷- مبانی و منابع اعتبار ۸۱
۱ـ۷ـ دستگاه معرفتی امام خمینی ۸۱
۲ـ۷ـ هستی‌شناسی امام خمینی ۸۶
۳ـ۷ـ انسان‌شناسی و اخلاق از دیدگاه امام خمینی ۹۲
فصل ۸- اهداف و شاخص‌های توسعه سیاسی مورد نظر امام خمینی ۱۰۲
۱ـ۸ـ اهداف راهبردی ۱۰۲
۲-۸- ویژگیها و شاخص های توسعه سیاسی ۱۰۷
۱ـ۲ـ۸ـ مشارکت سیاسی مردم ۱۰۷
۲ـ۲ـ۸ـ استقرار عدالت و آزادی قانونمند ۱۱۳
۳ـ۲ـ۸ـ نهادینه کردن عقلانیت مبنادار ۱۱۸
۴ـ۲ـ۸ـ سیاست، امتداد اخلاق و معنویت ۱۲۳
جمع بندی و نتیجه‌گیری ۱۲۶
منابع ۱۲۸
مقدمه
«توسعه و نوسازی » از مفاهیم کلیدی و شاخص دوران جدید است که به دلیل حوزه عمومی آن، امری سیاسی محسوب گردیده و تأثیری گسترده بر اندیشه سیاسی معاصر دارد. هرچند این اصطلاح، عمدتاً در قرن بیستم و به ویژه پس از پایان جنگ جهانی دوم بصورت وسیعی مطرح گردید ولی در حقیقت به مثابه نقشه راه دوران مدرن و عبور از سنت‌ها، متضمن تطبیق و مقایسه الگوی غرب و دستاوردهای آن با کشورها و ملت‌های دیگر جهان است.
بی‌تردید حیطه اصلی و اولیه این امر، در توسعه اقتصادی، رشد صنعتی و افزایش شاخص‌هایی مانند تولید ناخالص داخلی و سرانه درآمد و امثال آن قرار داشته است. اما به تدریج و همانگونه که گفته شد در آغاز نیمه دوم قرن بیستم به حوزه سیاست نیز تسری یافت و به مثابه امر ناظر بر حوزه عمومی، در حکم امر سیاسی تلقی گردید.
در ابتدا، توسعه سیاسی کلاسیک بر مبنای جهان‌شمولی توسعه اقتصادی و در چارچوب نظریه‌های کمیت‌گرای توسعه به «رفتارگرایی» لیپست و سپس نظریه «بسیج» دویچ و لرنر منجر شد. پس آنگاه در نظریه توسعه‌گرای شیلز از اتکاء به توسعه اقتصادی فاصله گرفت و توسط آلموند به کارکردهای نظام سیاسی و فرهنگ سیاسی معطوف شد و در تحولی قابل توجه در «نظریه بحران» لوسین پای، توسعه سیاسی به مثابه عبور از بحران‌های مختلف اجتماعی و سیاسی سنجیده شد که توسط ارگانسکی شکل شفاف‌تری به خود گرفت. در برداشت «نهادگرایانه» هانتینگتون، جایگاه سنت و حضور پیچیده آن در تحولات سیاسی با تفکیک مفهوم «نوسازی» (در مقوله اقتصاد و صنعت) از «توسعه سیاسی» (در حوزه اجتماع و فرهنگ) تبیین گردید که به کارکردگرایی نوپردازانه اپتر بر مبنای ساخت مرکز در توسعه سیاسی منجر و سرانجام با ارائه الگوی بارینگتون مور و تدااسکاچپول به شکل‌گیری رژیم‌های مردمی و قاعده‌مند ساختن توسعه سیاسی با اذعان به محوریت «شناخت‌شناسی» سمت‌گیری شد.
بدین ترتیب، می‌توان تفسیر مفهوم توسعه سیاسی را در قالب نظریاتی همچون: «تکامل نظام دولت ـ ملت»، «عبور موفق از بحران‌ها» ، «غلبه مستمر نوآوری‌ها بر سنت‌ها»، «گسترش فرهنگ سیاسی»، «نوسازی سیاسی مبتنی بر اقتصاد آزاد»، «نوسازی سیاسی بر مبنای نهادسازی سیاسی»، «گسترش آزادی‌های واقعی» و … مطرح نمود که دال مرکزی و مشترک همه آنها را بر مبنای رهیافت جامعه‌شناسی سیاسی و محوریت انسان خود بنیاد، چه در مقام فردیت و چه در جایگاه جامعه، می‌توان در «مشارکت مردم در قدرت، و کارآمدی دولت» خلاصه کرد که متناسب با نیازهای اجتماعی و محیطی هر جامعه، تعریف و تطبیق می‌گردد.
فصل ۱ـ کلیات پژوهش
۱ـ۱ـ بیان مسأله
با تمامی تلاش‌ها و نظریه‌پردازی‌های مختلف و گاه متضاد در حوزه‌ توسعه سیاسی و به رغم انسداد مفهوم توسعه در سه دهه اخیر، یک حقیقت از پس همه این تحولات رخ نموده است که بر مبنای آن، «توسعه سیاسی» مفهومی جهان‌شمول نیست و لزوماً بر مبنای رشد اقتصادی استوار نبوده و در هر جامعه‌ای متأثر از سنت ها و فرهنگ آن جامعه است. لذا اگرچه نظریه توسعه‌گرایانه کلاسیک کم کم از بین رفت ولی در عوض مفهوم سیاسی و دستاورد آن در زبان علم سیاست باقی ماند. و به تعبیر هانتینگتون خصوصیات چند مبنایی‌اش آن را به صورت مفهومی فراگیر در آورد که به گونه‌ای ناهمگون تعداد زیادی زیر مفهوم را دربرمی‌گرفت که بعضاً فاصله مفهومی زیادی با هم داشتند.
اما نکته مهمتر، عمق معنایی و اهمیت «شناخت‌شناسی» و مبانی معرفتی توسعه سیاسی است که محدود به جهان غرب نیست. زیرا، توسعه در جهان غیر غربی نیز مسبوق به بحث فلسفی از نظام‌های دانایی هر تمدن، به عنوان مبانی معرفت شناختی آن است. زیرا ساختار نظریه‌های توسعه سیاسی متشکل از یک مجموعه تصورات و مفردات، یک مجموعه گزاره‌ها و احکام، و یک مجموعه مناسبت‌ها است. بنابراین، پرداختن به نظریات توسعه سیاسی بدون توجه به مبانی معرفتی آن، عملاً راهگشا نخواهد بود. زیرا خاستگاه و نگرش به مفهوم «توسعه» مانند هرگونه رویکرد به چنین مفاهیمی، منبعث از معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی و انسان‌شناسی و پیش‌فرض‌های معرفتی تلاش‌ورزان آن رهیافت است. لذا «نظریه‌پردازی توسعه بدون توجه به مبانی شناخت شناسی تمدنی و توسعه‌ای دوران کنونی غیرممکن است» (پزشکی، تابستان ۱۳۸۴).
به عنوان مثال، توسعه مورد نظر غرب، متکی بر محوریت انسان خود بنیاد است و با اصل استقلال بشر در تصرف و استخدام همه چیز برای خود مناسبت داشته و این اصل، اصل تاریخ و فرهنگ تجدد است. در حالی که اندیشه اسلامی و «خدامحور»، تکامل و پیشرفت انسان و جامعه را در دو حوزه توأمان مادی و معنوی با غلبه معنویت بر مادیت مورد تأکید قرار می‌دهد.
لذا در اندیشه مدرن غربی، انسان گسسته از وحی و آزاد و رها از همه محدودیت‌ها، بر مبنای برگرفته‌هایی از فلسفه یونان در معنای عقل کلی (لوگوس) و با عبور از ایمان و ضوابط توحیدی، و محوریت یافتن دستاوردهای علمی و تجربی عصر جدید و متکی بر عقل خودبنیاد دوران مدرن، که در آن فقط انسان، محور فهم و تبیین و تغییر جهان است؛ به گوهر «معرفت» دست‌یافته است. آنگاه در پرتو جامعه‌شناسی معرفتی و تحولات تاریخی و علمی غرب، اندیشه سیاسی خاص این معرفت با مؤلفه‌هایی همچون: اومانیسم، لیبرالیسم، سکولاریسم، فردگرایی، نفع‌گرایی، تکثرگرایی و … در چارچوب پیشرفت مادی شکل داده شده و نظریات توسعه سیاسی آن نیز مبتنی بر این مؤلفه‌ها، چه از حیث اتکاء به نوسازی اقتصادی لیبرالیستی و چه در قالب دموکراسی انتخابی، به مدل نهایی تحققی نهایی آن، یعنی «لیبرال دموکراسی» منتهی گردیده است.
اما در اندیشه اسلامی، همه چیز از خدای خالق هستی آغاز می‌گردد و هم اوست که به عنوان پروردگار عالمیان، انسان را از شرافت «معرفت» و ادراک بهره‌مند می‌سازد (و علّم آدم الاسماء، بقره: ۳۱) و در رابطه‌ای وحیانی، او را ضمن بهره‌مندی از عقل، از دانش و آگاهی مستمر برخوردار می‌سازد (فتلقی آدم من ربه کلمات، بقره: ۳۷). بدین ترتیب در پرتو عقل وحیانی، انسان در جایگاه خلیفۀ‌اللهی قرار می‌گیرد و جامعه انسانی در تعامل عقل و وحی به کرامت واقعی می‌رسد (و لقد کرمنا بنی آدم، اسرا: ۷۰). در این معرفت، انسان مخلوق خداوند است و هم اوست که به انسان تعلیم بیان و زبان می‌دهد (خلق الانسان، علّمه البیان؛ الرحمن: ۳ و ۴) و او را از نعمت «آزادی و اختیار» بهره‌مند می‌سازد.
در راستای همین معرفت و زبان وحیانی، جامعه‌شناسی سیاسی توحیدی شکل می‌گیرد که تحولات آن را می‌توان بر مبنای جامعه‌شناسی معرفتی و تاریخی با مؤلفه‌هایی همچون: خدامحوری، عدالت، آزادی مسئولانه، پیوند دین و سیاست، کرامت انسان و حق تعیین سرنوشت، وحدت در عین کثرت، حق و تکلیف، اجتهاد، مصلحت عمومی و … در چارچوب تکامل توأمان مادی و معنوی تبیین نمود.
هم در این راستا، انقلاب اسلامی ایران در اواخر قرن بیستم با بهره‌گیری ازتجربیات نهضتهای مشروطه و ملی شدن نفت، و بهره‌مندی از مشارکت حداکثری مردم ایران، در چالشی آزادی‌خواهانه با رژیم استبدادی و وابسته سلطنت از یکسو و استقلال‌طلبی از نظام جهانی سلطه از سوی دیگر، و در پی تشکیل نظام دین محور و مردم‌سالار «جمهوری اسلامی» به رهبری و مرجعیت امام خمینی (ره)، راه نوینی را در عرصه سیاسی مطرح نمود.
به نحوی که توسعه سیاسی مورد نظر انقلاب اسلامی با تأکید بر خوانش امام خمینی، با ابتنای بر معرفت وحیانی و پیوند زدن دین و سیاست، بر «مشارکت مردم در عرصه سیاست و رقابت برای خدمت با محوریت آموزه‌های وحیانی» استوار گردیده، که چه با پیشرفت علمی و اقتصادی و چه در قالب گزینش انتخابی و حق تعیین سرنوشت، مدل تحققی خود را «مردم سالاری دینی» قرار داده است. لذا این پژوهش در پی تحلیل و شناخت الزامات دستگاه معرفتی توسعه سیاسی با قرائت امام خمینی، در مقابل مبانی معرفتی و رایج غربی است.
۲ـ۱ـ اهداف تحقیق
کارویژه این تحقیق، در چارچوب همان مبنایی دانستن «معرفت» در شالوده ریزی اندیشه سیاسی و با لمال توسعه سیاسی است. بنابراین هدف ما، بیان الزامات دستگاه معرفتی عقلانیت دینی در انقلاب اسلامی ایران با تاکید بر دلالت های روش شناختی امام خمینی است. زیرا وی از مصادیق برجستۀ گفتمان عقلانیت دینی است که با اتکاء به منابع دینی، روش عقلانی استقراء و مشاهده عینی را نیز در نظر داشته و با کمک عقل عملی و در ترکیب گفتمانی «اجتهاد عقلانی» به حل مسائل و مشکلات سیاسی و اجتماعی فرا روی خود می پردازد. بدین ترتیب، هدف ما در این تحقیق مبتنی بر

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید