قانون مجازات اسلامی

دانلود پایان نامه

نیست و قاتل مدافع احتیاطاً در صورت عدم تناسب، فقط ضامن دیه اعلام گردیده طبق مساله 8 جلد اول تحریرالوسیله صفحه 488.
رئیس: جناب آقای فاضل
وظیفه[ هیأت عمومی دیوان عالی کشور] در این نوع پرونده ها اصلاً چیست آیا ما باید یکی یکی برسی کنیم که مثلاً فرض کنید در موردی که شهودی در کار هست برویم ببینیم عدالتشان چه جور است، اینها که نیست، آنی که هست اینست که ما ببینیم که آنچه بر دادگاه ثابت شده است یعنی نظریه دادگاه با نظریه دادگاه با نظریه شعبه در کجا گیرند، ما آن را بیائیم حل کنیم و فرض ما اینست که اختلاف دادگاهها با شعبه در اینست که دادگاهها می گویند دفاعی بوده است ولی دفاع نامتناسب است دیوان می گوید که دفاعی که واقع شده متناسب است بحث اینست ای که هی بگردیم یک چیزی از یک گوشه و یک مطالبی دیگر بگوییم، اینها خارج از وظیفه دیوان عالی کشور بنظر می آید. اگر تا اینجا رسیدیم نتیجه این می شود که این تیراندازی کرده است حالا به عنوان دفاع و فرض اینست که دادگاهها می گویند نا متناسب و قصاص باید بشود،‌ دیوان می گوید متناسب، نامناسب هم که باشد معنی آن این نیست که باید قصاص شود در این مورد عبارت تحریر یک مقدار عبارت آن به نظر ما که می گوید ضمان دارد اما ضمان یعنی به عهده اش است اماچه به عهده اوست قصاصاً یا دیه مشخص نیست روی این حصاب بود ما استفتاء کردیم از آیت ا… عظمی اراکی و سه چهار مسأله در این حساب بود ما استفتاء کردیم در تمام اینها ایشان فرمودند اگر جنبه دفاعی بوده و بعنوان دفاع انجام گرفته و لو تعمدی کرده باشد اینجا باید دیه اخذ بشود قصاص در کار نیست.
رئیس:‌ مذاکرات کافی است جناب آقای ادیب رضوی نظریه جناب آقای دادستان کل کشور را قرائت فرمایند.
نظر به اینکه کهزاد و غریب با سابقه خصومت و اختلافات قبلی که با خانواده خادمیها داشته اند با داشتن سلاح کلاشینکف و با برنامه ریزی قبلی شبانه به مزرعه ذرت خانواده خادمیها که متصل به منزل آنها بود و مشغول تخریب زراعت ذرت آنها می شوند خانواده خادمیها بمنظور جلوگیری از خسارت و حفظ اموال و دفاع از خود با اسلحه با آنها مقابل کرده و عبدالمجید بطرف آنها تیراندازی نموده که بر اثر اصابت گلوله غریب به قتل می رسد چون اقدام به تخریب زراعت نیاز به همراه آوردن اسلحه نداشته و وجود اسلحه در دست غریب موجب ترس و موجب ترس و وحشت خانواده خادمیها از تهاجم شبانه کهزاد و غریب شده که ناگزیر به منظور دفاع از خود اقدام به تیراندازی کرده که در نتیجه سید عباس به قتل رسیده است بنابراین اقدام عبدالمجید به تیراندازی که منجر به قتل غریب گردید دفاع متناسب مشروع تلقی می شود و رأی شعبه بیستم دیوان عالی کشور که بر این اساس صادر شده موجه بوده معتقد به تأیید آن می باشم.
رئیس: آقایان آراء خود را در اوراق رأی مرقوم فرمایند.
رئیس: تعداد حاضر در جلسه 27نفرند اکثریت به تعداد 22نفر رأی شعبه بیستم دیوان عالی کشور را تأیید نمودند اقلیت به تعداد5 نفر رأی دادگاهها را پذیرفته اند.
رأی شماره 18- 22/8/1375
هیأت عمومی شعب کیفری دیوان عالی کشور (اصراری)
استدلال دادگاهها از جهت محکومیت متهم آقای عبدالمجید به قصاص نفس موجه نمی باشد زیرا هر چند که شرایط کامل دفاع مشروع هم در پرونده امر محقق نمی باشد ولکن با توجه به اینکه عده ای از طایفه مرحوم غریب مقتول با توافق و تبانی قبلی به قصد انتقام جویی نیمه شب مسلح به سلاح ناریه به مزرعه مجاور محل سکونت متهم هجوم آورده تو اقدام به تخریب مزرعه ذر آنها نموده اند متهم را در حدی که مستوجب مجازات قصاص نفس باشد مسئول نمی داند، لذا با عنایت به مراتب فوق رای شماره 1749-30/9/74 شعبه دووم دادگاه عمومی یاسوج نقض و به اکثریت آراء رای شعبه بیستم دیوان عالی کشور بر عدم استحقاق متهم به قصاص نفس تأیید می شود و مستنداً به بند ج از ماده 24 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب رسیدگی مجدد را به دادگاه دیگری از دادگاههای عمومی یاسوج یا قائم مقام آن ارجاع می نماید. (هیأت عمومی دیوان عالی کشور (شعب کیفری))
7- رأی شعبه 27 دیوان عالی کشور بشماره 3051 – 4/11/1373
خلاصه جریان پرونده: آقای 1. «الف» 16ساله، محصل 2. «ب» 23ساله، شاطر 3.«ج» 25ساله، کارمند 4.«د» 27 ساله، قصاب 5. «ه» 25 ساله، تراشکار 6. «و» 25 ساله، کارگر 7.«ض» 24 ساله، ارتشی 8. «ح» 25ساله، متهم ردیف اول به اتهام قتل عمدی حسن «ت» 28ساله، ارتشی، به وسیله چاقو و شرب خمر[متهم ردیفهای] دوم و سوم به اتهام خرید مشروبات الکلی و شرب خمر، [متهم] ردیف چهارم به اتهام تهیه و فروش مشروبات الکلی و شرب خمر، [متهم] ردیف پنجم به اتهام شرب خمر، [متهمان] ردیف ششم و هفتم به اتهام خرید مشروبات الکلی و [متهم] ردیف هشتم به اتهام شرکت در خرید مشروبات الکلی تحت تعقیب قرار گرفته اند. دادسرای عمومی شهرستان … پس از انجام تحقیقات معموله به شرح کیفرخواست شماره 73/108-30/1/73 تقاضای مجازات متهمین را نموده و به شرحی که در آن دادنامه [آمده] است در مورخه 13/1/73 آقای «ب» و آقای «ج» در معیت مقتول به نام آقای «ت» و آقای «الف» جهت تفریح سیزده بدر به اطراف شهرستان …. می روند. بعد از صرف غذا و نوشیدن شراب (خمر مسکر) سه نفر به نامهای آقای «ب» و آقای «ج» و آقای «ت» خواسته اند با آقای «الف» 16ساله عمل لواط انجام دهند. با کنار رفتن دیگران آقای «ت» (مقتول،28ساله) با اصرار و تهدید به کتک کاری آقای «الف» با چاقو و انداختن دستمال به گردن آقای «الف»، وی مجبور به عمل لواط می گردد و سه نفر دیگر بعد از اتمام عمل لواط آقای «الف» را محاصره می کنند و با اجبار قصد انجام لواط داشتند. آقای «ج» زیرانداز را به زمین می اندازد تا عمل لواط انجام دهد و اورکت خودش را در می آورد. آقای «الف» قبلاً دیده بوده که آقای «ج» چاقو را توی جیب اورکت گذاشته است، چاقو را برداشته و آقای«ت» اصرار به ارتکاب لواط دیگران نیز می کرده و جلو آقای «الف» را گرفته [که «الف] دفاعاً از عرض خود با وارد کردن ضربات چاقو به آقای «ت» او را به قتل می رساند. متهمین اقرار به شرب مسکر نموده اند.
شعبه نهم دادگاه کیفری یک … در تاریخ 25/2/73 با حضور دادیار و طرفین و وکلای آنان و تمامی متهمین و اولیای دم تشکیل جلسه می دهند و پس از استماع اظهارات آنها اعلام ختم رسیدگی می نماید و به شرح دادنامه شماره 195-26/2/73 با توجه به جمیع اوراق پرونده و اقرایر تمامی متهمین پرونده در جلسه دادرسی و در تحقیقات اولیه و صدور کیفر خواست و گواهی پزشکی قانونی و قبولی اتهام لواط از طرف وکیل اولیای دم و سایر شواهد و قرائن موجوده وقوع عمل لواط به توسط آقای «ت» نسبت به آقای «الف» برای دادگاه محرز و بلاریب و بلاشک می باشد و نیز اتهام انتسابی آقای«الف» دائر بر قتل عمدی آقای «ت» و شرب خمر برای دادگاه محرز و مسلم می باشد وبا توجه به مطالب بیان شده در دادنامه اقدام وی را مشروع و مقتول را مستحق قتل دانسته و دفاعاً از عرض محسوب گردیده، لذا مستنداً به ماده 226قانون مجازات اسلامی دادگاه استناداً به علم خود متهم را به نام آقای «الف» را از این جهت نیز تبرئه می نماید و متهم آقای«هـ» را از اتهام انتسابی نیز تبرئه می کند و در رابطه با اتهام آقای « ب» و آقای«ج» نسبت به شروع به عمل لواط در کیفرخواست منعکس نشده و نسبت خمر اتهام هر دو متهم محرز و مسلم برای دادگاه می باشد، لذا مستنداً به ماده175 قانون مجازات اسلامی در رابطه تهیه و خرید مشروب الکلی و ماده 174با استفاده از ماده105 قانون مذکور هر یک از آقای «ب» و آقای «ج» را به تحمل دو سال حبس تعزیری و هشتاد ضربه شلاق حد شرب خمر محکوم می نماید و در رابطه با اتهام آقای «د» دائر بر فروش مشروب الکلی و شرب خمر با توجه به اقرار و اعتراف وی در تمام موارد تحقیق و در جلسه دادرسی اتهام انتسابی وی برای دادگاه محرز و مسلم گردیده، لذا مستنداً به ماده 105 و مواد 175 و 174 قانون مجازات اسلامی آقای «د» رابه تحمل یک سال حبس تعزیری و هشتاد ضربه شلاق از باب حد شرب خمر محکوم می نماید و نسبت به اتهام آقای «ب» و آقای«ض» و آقای«ح» دایر بر خرید مشروب الکلی به علت فقد دلیل کافی از اتهام انتسابی تبرئه می نماید.
اولیای دم به توسط وکیلشان آقای … به دادنامه صادره از جهت برائت متهم طی لایحه ای اعتراض نموده اند و کتباً تقاضای تجدید نظر نموده اند و محکوم علیهم آقای«ب» و آقای«د» وآقای«ج» هر کدام طی لایحه ای تقاضای عطوفت و تجدید نظر نموده اند. از این جهات پرونده به دیوان عالی کشور ارسال گردیده و به این شعبه ارجاع داده شده است.
هیئت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید و پس از قرائت گزارش آقای … عضو ممیز و اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رأی می دهند:
« بسمه تعالی. با توجه به محتویات پرونده و امعان نظر در آن دلیلی که موجب نقض دادنامه گردد ارائه نشده و درخواست تجدید نظر با هیچ یک از موارد مذکور در ماده 10قانون تجدید نظر مصوب سال 72 تطبیق نمی کند و با رد درخواست تجدید نظر طبق بند یک ماده 5قانون مذکور دادنامه شماره195- 26/2/73 شعبه نهم دادگاه کیفری یک …. ابرام می گردد پرونده به دادگاه مذکور عودت داده می شود.»
8- رأی هیأت عمومی دیوانعالی کشور بشماره 11-19/5/1378
خلاصه جریان پرونده: آقای سلامت … ۲۰ ساله سرباز وظیفه جمعی منطقه انتظامی سقز اهل و ساکن اصلاندوزاز توابع پارس آباد اردبیل متهم است به قتل عمدی مرحوم هوشنگ … ۲۵ ساله. بدین شرح : آقای حسین…۳۲ ساله برادر متهم قصد ازدواج با دختری به نام اکرم…۱۸ ساله داشته و هر دو طرف به هم علاقمند و به امر ازدواج راضی بوده اند و داماد آقای حسین… خانم اکرم… را فراری داده و به شهرستان بیله سوار برده و پس از سه روز توقف در خانه خاله اش به روستای جعفر آّباد رفته و توسط روحانی محل صیغه شرعی جاری و وی را به عقد دائم خود در می آورد و بعد از اجرای صیغه شرعی مقاربت نموده و این دومین بار است که ازدواج کرده و همسر اولش را چهار سال پیش طلاق داده است البته پدر خانم اکرم…چهار سال قبل به علت برق گرفتگی فوت نموده است و پس از این که خانم اکرم را به عقد دائم خود در می آورد به همراه بعضی از بستگان و اهالی شبانه عروس خانم را به منزل خود وارد می کند و چون مرحوم هوشنگ …عموی اکرم خانم از مخالفین ازدواج بوده و از تمرد اکرم خانم و اقدام خودسرانه وی ناراحت بوده نامبرده شبانه داخل منزل داماد آقای حسین … می شود تا اکرم خانم ار با خود ببرد که با متهم درگیر و از ناحیه ران چپ توسط متهم به وسیلا چاقو زخمی شده و قبل از رسیدن به بیمارستان فوت نموده است. مشروح جریان طبق نظراظهارات شهود و اقاریر متهم بدین شرح است: شاهد برادر متهم آقای حسین … در صفحه 28 گفته : اکرم … را می خواستم به نکاح در بیاورم و دوبار در عرض بیست روز خاله ام را برای خواستگاری فرستادم همه فامیلهای اکرم راضی بودند و همچنین مادرش راضی بود ولی دایی اکرم آقای محرم…مخالفت کرد و می خواست اکرم را به علی…که پسرعمویش می باشد بدهد که اکرم حاضر نبود با وی ازدواج کند و ساعت چهار صبح بود در خانه خوابیده بودم صدای سگ آمد بلند شدم دیدم خانم اکرم…آمده و گفت به تو پناه آورده ام و اگر مرا فراری ندهی خودم را می کشم و تقصیر را به گردن شما می اندازم من هم گفتم بگذار لباسم را بپوشم و از پدرم پول بگیرم اکرم به من گفت خودم بیست هزار تومان آورده ام با یک انگشتر او را به خانه خواهرم بردم و گفتم می خواهیم فرار کنیم با اتومبیل به بیله سوار فرار کردیم و به خانه خاله ام رفتیم و گفتم این خانم را فراری دادم و روز 3/1/76 به اتفاق خاله ام به روستای جعفرآباد به قصد خواندن صیغه آمدیم و پیش روحانی آمدیم و صیغه خواندند و یک سند عادی نوشتند و مبلغ دومیلیون و پانصد هزار تومان مهریه تعیین شد پس از آن مستقیما به خانه مان رفتیم و در صفحه 76 گفته: به محض رسیدن متوجه شدم شخصی چاقو به دست به دنبال ماشین ما دوان دوان می آید نامبرده را نشناخته و از قصد وی مطلع نشدم دیدم یک نفر سراسیمه داخل چاقو خورده است و مردم او را گرفته بودند گفتم این کیست که این کار را انجام می دهد جواب دادند عموی اکرم است(مرحوم هوشنگ…) او را گرفتم و گفتم اکرم زن من است ناموس من می باشد چرا او را می زنی روی او را بوسیدم و گفتم عیبی ندارد اکرم برادرزاده شما می باشد انشاءالله با دادن هدیه تلافی می کنی که مرحوم هوشنگ…خندید و به حالت نیمه نشسته در آمد و چاقوی او را دوباره به حالت بسته به خودش دادم و تقریبا اطمینان حاصل شد که ایشان قانع شده است دوباره نامبرده چاقو را باز نمود و به ما حمله ور شد در این موقع من در کنار همسرم و دیگر زنان بودم به محض حمله نامبرده برق خاموش شد من با باز نمودن دستنهایم قصد محافظت همسرم و دیگر زنان نمودم که برادرم سلامت متهم بلافاصله مرحوم هوشنگ … را گرفت و به اتفاق هم از پنجره به بیرون پرت شدند و سر و صدا بلند شد در حیاط چیزی ندیدم بعدا پدرم در حالی که دم ایوان ایستاده بود به من گفت سلامت متهم هوشنگ را با کارد میوه خوری زد و از پایش با چاقو زده است من از درب نگاه کردم دیدم پدر و مادرم با نیسان هوشنگ را به بیمارستان بردند و حسب ظاهر در بیمارستان مرحوم هوشنگ فوت نموده است و چاقو متعلق به مرحوم هوشنگ…میباشد و اتهام ارتکاب عمل حرام و متواری شدن با اکرم را قبول دارم قصد ازدواج داشته ام .
شاهد دیگر خانم اکرم… در صفحه 33 گفته: صیغه من و حسین … را در جعفرآباد خواندند و به اتفاق ریش سفیدان به اصلاندوز آمدیم و به خانه حسین… رفتیم و شبانه نشسته بودیم که عمویم هوشنگ…را دیدم به حسین… گفت آمدم اکرم را ببرم اگر ندهی چاقو می زنم حسین گفت ناموس من است نمی خواهم ببری هوشنگ دوبار چاقو زد مانتوی مرا پاره کرد حسین گفت اشکال ندارد. و در صفحه 78 گفته: پدرم چهار سال قبل به علت برق گرفتگی فوت نموده است و جد پدری ام تقریبا ۱۵ سال قبل فوت نموده است و کلیه اظهارات شوهرم حسین… را عینا تایید میکنم عمویم مرحوم هوشنگ… با چاقو اینجانبه را از دو قسمت بدن بالای سینه چپ و بازوی چپ مجروح نموده و مجددا عمویم قصد زدن مرا کرد که برادر شوهرم سلامت متهم با عمویم درگیر شد و از پنجره اطاق به حیاط پرت شدند و بعدا فهمیدم که سلامت با چاقو عمویم را از قسمت پای چپ مجروح نموده است که بعد از انتقال به بیمارستان فوت نموده است. شاهد سوم مادر متهم در صفحه 9 گفته: ناگهان مردی داخل خانه ام شد و بدون علت به طرف عروسم اکرم… حمله ور شد قصد کتکاری وی را داشت پسرم به نام سلامت این صحنه را دید عصبانی شد او را گرفت و به وسیله چاقو او را زد و از بین برد نامبرده بدون مجوز و بدون اجازه به منزل من داخل شد پسرم ناراحت شد و به وسیله چاقو او را زده است.
متهم در صفحه ۱ گفته: مقتول بدون اجازه شتاب زده داخل منزل شد و با عصبانیت به طرف اکرم خانم رفت دیدم در دستش چاقو بود و با چاقو انداخت به اکرم خانم. و در محضر دادگاه صفحه 26 گفته : مقتول از درب اطاق یک قدم وارد شده بود او را از پشت گرفتم از دست من خارج شد رفت وسط اتاق و یک چاقویی در آورد و به عروس ما اکرم… گفت تو را می کشم دو بار چاقو زد به دستش خورد و دوباره او را گرفتم باز هم چاقو زد و کمی لباس اکرم را پاره نمود و می خواست دوباره خانم اکرم را با چاقو بزند محکم مقتول را کشیدم عقب و نوک چاقو دوباره پیراهن وی را پاره نمود باز هم می خواست بزند که مچ دستش را گرفتم و فشار دادم و پیچاندم چاقو افتاد و من مقتول را با دست گرفتم خواستم از پنجره پرت کنم بیرون مقتول خود را از پنجره به بیرون اتاق پرتاب کرد من هم به دنبال وی خودم را از پنجره پرتاب کردم چون احساس کردم می خواهد به برادرم حسین حمله بکند گرفتم دو سه تا سیلی به مقتول زدم و می خواست از دستم فرار کند و چاقو دستم بود که تا نمیشد و مقتول چون میخواست حمله کند به ران وی چاقو زدم و وی را ول کردم و مشاهده کردم شلوارش زیاد پاره شده است و بلند شد رفت نزدیک لانه مرغ نشست و مقتول آب می خواست من دادم زدم آب ندهید چون کسی که زخمی شده آب ضرر دارد و بعداز چند دقیقه جیغ کشید که اتومبیل نیسان امدو پدر و مادرم مقتول را به دکتر بردند . البته مقتول با زور وارد اتاق شد و به طرف اکرم… رفت و به اکر چاقو انداخت و وقتی مقتول آمد برادرم حسین جلوی وی را گرفت و گفت عاقل باش هرچقدر می خواهی من را بزن و با اکرم کاری نداشته باش چون پدر ندارد و یتیم می باشد و نیز متهم در محضر دادگاه صفحه 68 می گوید: زمانی که برادرم حسین با اکرم با هم فرار کرده بودند به خانه ما آمدند عمومی اکرم(مقتول) وارد خانه ما شد و با چاقو به اکر حمله کرد مانتوی او را پاره کرد من او را کنار کشیدم دوباره حمله کرد او را گرفتم کمی چاقو اصابت کرد سومین بار دست وی را پیچاندم و چاقو را گرفتم و می خواستم او را از پنجره پرت کنم بیرون بعد از پرتاب شدن او من دنبالش رفتم چاقوی او هم دستم بود و میخواست فرار کند نمیدانم چه قصدی داشت فکر کردم میخواهد به حسین برادرم حمله کند یا قصد ورود به خانه را برای بار دوم دارد او را گرفتم دو سه تا سیلی به او زدم او افتاده بود روی زمین، او را گرفته بودم دیدم میخواهد شرارت کند با چاقو ران او را زدم که بلند نشود و قضیه تمام گردد او مجروح شد و فرار کرد کنار مرغداری و زاری و ناله می کرد او را با پدر و مادرم به بیمارستان رساندند و الله نمی دانم چه بگویم اولا او را نشناختم گفتم: شاید قصد اذیت ناموس ما را دارد احساس کردم قصد ر هم زدن مجلس برادرم حسین را دارد فقط تعجب می کنم که با یک ضربه چاقو چگونه کشته شده است. و همچنین در محضر دادگاه صفحه 80 می گوید: من دیدم یک نفر وارد منزل شد وبه طرف اتاقی که اکرم و زنان بودند حمله ور شد و با چاقو اکرم را زد برادرم حسین وارد صحنه شد و چاقو را از دست وی گرفت و او را کشاند و بعد از این که فهمیدم عموی اکرم است روی او را بوسیدم و بعد از چند ثانیه نامبرده مجددا حمله ور شد و من پریدم کارد میوه خوری را برداشتم و مقتول راگرفته و او را از پنجره به بیرون پرتاب کردم و خود نیز به حیاط پریدم و با چاقو از ناحیه پای چپ بالای زانو او را زدم و یکبار چاقو زدم ، متهم در حالی که گریه می کند اظهار می دارد من قصد کشتن او را نداشتم. در حیاط گلاویز شدیم چون تقلا می کرد مجددا از دست من خارج شد تا حمله نماید با چاقو از پای وی زدم تا نتواند اقدامی بکند، اظهارات خودم را در پاسگاه و تحقیقات ملی قبول دارم او را با چاقو زدم که دیگر نتواند درگیر شود و چاقو متعلق به من نمی باشد نمی دانم مال چه کسی است بعد از این که چاقوی او از دستش افتاد من در حیاط با چاقویی که از روی تلویزیون برداشته بودم او را زدم و نیز در محضر دادگاه صفحه 180 گفته : اتهام را قبول دارم من با کارد میوه از پای او زدم که نمیرد می خواستم دفاع کنم تا او اکرم را مورد ضرب و جرح قرار ندهد می خواستم درگیری ایجاد نکند.
پزشک قانونی درگزارش معاینه جسد صفحه 34 نوشت: در معیانه اندام تحتانی طرف چپ حدود ۱۵ سانتی متر بالاتر از زانو طرف چپ در سطح داخلی ران طرف چپ زخمی به طول ۴ سانتی متر و عمق ۱۲ سانتی متر وجود داد که در اثر جسم تیزو برنده مثل چاقو بوده و بعد از قطع کردن شریان وریدهای ران طرف چپ تا عمق ۱۲ سانتی متری آن ادامه دارد. علت مرگ خونریزی ناشی از قطع عناصر حیاتی شریان و وریدهای ران پای چپ می باشد و شعبه اول دادگاه عمومی پارس آباد پس از تحقیقات انجام شده و استماع اظهارات شهود و شکاف و مدافعات متهم وکیل تسخیری وی طی دادنامه شماره 2680-10/6/76
با توجه به شکایت اولیاء دم و تقاضای قصاص نفس و اقاریر صریح متهم و گواهی پزشکی بزه وی را محرز و به استناد مواد 206 (بند ب) و 213 و 219 و 257 و 261 و 264 و 265 و 232 و 207 قانون مجازات اسلامی متهم را به قصاص نفس محکوم نموده است.
که از ناحیه وکیل تسخیری محکوم علیه مورد اعتراض قرار گرفته و به شرح لایحه اعتراضیه بدین جهت پرونده را به دیوان عالی کشور شعبه 26 ارجاع گردیده است و هیات شعبه مذکور دادنامه شماره 839-30/1/77 مبادرت به صدور رای نموده است.
با توجه به محتویات پرونده و اعترافات مکرر محکوم علیه و در این که قتل منتسب به وی می باشد تردیدی نیست و نامبرده مدعی است قصد قتل وی را نداشته و قرائن موجود موید آن است کما این که دادنامه هم کاشف از آن است که دادگاه به عدم قصد قتل وی اذعان داشته لیکن به لحاظ این که عمل وی نوعا کشنده است آن را از مصادیق بند ب ماده 206 قانون مجازات اسلامی دانسته و حکم به قصاص داده است. در صورتی که بنظر می رسد مجرد ایراد جرح به ران حتی اگر موجب قطع شریان وریدی شود اگر تسریع در امر معالجه شود نوعا کشنده نمی باشد بنابراین ظاهرا مورد از مصادیق شبه عمد محسوب می گردد که موجب قصاص نیست لذا با تجدید نظر موافقت میشود و ضمن نقض حکم صادره طبق بند د ماده 23 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب پرونده به شعبه دیگر دادگاه ارجاع میگردد.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.