ابراهیم گلستان

دانلود پایان نامه

02)
«درون مایه»
درون مایهی هر اثر ادبی، عبارت از فکر و اندیشهی اصلی حاکم بر آن است. در فیلمنامهی «سوته دلان» میتوان گفت اندیشهی اصلی حاکم بر اثر ، محکوم و مجبور بودن انسان در برابر سرنوشت و شرایط نابسامان زندگی و رنجهایی است که در کشاکش زیستنش متحمل میشود. فیلمنامه حکایت انسانهایی است با دلهایی سوخته و رنج کشیده که هر کدام به نوعی از آرزوهای خود بینصیب ماندهاند. این واقعیت را از کلام «حبیب آقا» در پایان فیلمنامه به وضوح در مییابیم که با حسرت فراوان میگوید:
«حبیب: همهی عمر دیر رسیدیم.» (مجموعه آثار علی حاتمی :609)
شخصیتهای داستان «سوته دلان» هیچ کدام کامیاب نیستند و فقدان مورد یا مواردی که میتواند آرام دهندهی دلها و زندگیشان باشد، به وضوح در آنها حس میگردد. تنها «مجید» است که به مراد دل خود میرسد و مدت کوتاهی را در کنار آرام جان خود سپری میکند.
«زاویهی دید»
زاویهی دید داستان، زاویهی دید بیرونی، عینی و نمایشی است که با ضمیر سوّم شخص و به شیوهی دانای کل به کار رفته است. این دانای کلِ بیطرف، مستقیماً و از جانب خود، دخالتی در دفاع از شخصیتها یا انتقاد از آنها نمیکند ؛ اما این فرصت را برای شخصیتهایش فراهم میکند تا در موقعیتهای گوناگون، هر آنچه که میخواهند در دفاع از خود یا انتقاد از دیگری بگویند.
«موضوع»
«سوته دلان» حکایت آدمهای محزون ، تنها و سرگشتهای است که همهی عمر دیر رسیدند. «مجید»، «اقدس»، «آقا حبیب ظروفچی» و «فروغالزمان» همگیشان این ویژگی را دارا هستند. «حاتمی» با حسی سرشار و نگاهی حسرتبار به هر یک از این دلشدگان نزدیک میشود و درد مشترکشان را فریاد میزند.» (غلام حیدری : 414)
قصهی «سوته دلان» محور مشخصی ندارد و نمیتوان ماجراهای مختلف آن را بر یک نقطه یا محور مشخص جمع نمود. اگرچه داستانی که پررنگتر از بقیه در فیلمنامه نمود مییابد، قصهی «مجید» و دردسرهای او است، اما اگر ماجراهای اشخاص دیگر قصه را در نظر نگیریم، حق مطلب را ادا نکردهایم.
همهی افراد از احساس تنهایی و سرگشتگیای که زائیده-ی آن است، رنج میبرند؛ «کریم» به گونهای افراطی به پرندهی «کرک» عشق میورزد و آن را به همهی علایق زندگیاش اولویت میدهد. «زینت» از بیتوجهی «کریم» نسبت به خود و عشق افراطی او به پرنده رنج میبرد و برای برداشتن رقیب احساسی خود، بیباکانه اقدام میکند؛ حتی اگر کشته شدن پرنده را به گردن «مجید»ِ ناقص عقل و از همه جا بیخبر بیاندازد و «کریم» قصد جان او را بکند. «آقازاده خانم» از زندگی خود مینالد. «فروغالزمان» به خاطر عشق فراوان به «حبیب» و بیجواب ماندن آن از جانب او رنج میبرد و برای ترغیب نمودن او به وصال خود، از هیچ تلاشی فروگذار نمیکند. «حبیب» نیز افسری است که زود بازنشسته شده، گرچه معلوم نیست چرا و به چه علت، اما همین قدر را میدانیم که پس از آن واقعه و شاید برای جبران آن سعی کرد جای پدر را در خانواده بگیرد و مسئولیت افراد خانواده را در نبود پدر بر عهده بگیرد. او در انجام این تصمیم موفق نمیشود و باز هم به جبران آن، خود را پابند تیمارداری از برادر معلول و ناسازگارش میکند و به بهانهی او، خود را از لذتهای زندگی محروم میکند. «اقدس» و «دکتر» نیز قربانی جامعهی فاسد هستند و بالاجبار به کارهای ناشایست روی آوردهاند، در حالیکه قلباً به کراهت آن کارها واقفند.
در کتاب «معرفی و نقد فیلمهای علی حاتمی»، مقالهای با نام «دیوانهی روزهای دوشنبه»، نوشتهی «اصغر عبداللهی» چاپ شده است که در آن این چنین آمده است:
«گفتم اگر سوته دلان رمان یا پاورقی میشد، دعوا بر میانگیخت، چون این قصهی آقای حاتمی، ترکیبی از قصههای عامیانه، پاورقی و رمان مدرن اجتماعی است. به این تکه که از بدنهی قصه اصلی درآورده و خلاصه کردهام نگاه کنید:
یک: زینت حسادت میکند و پرندهی کریم آقا را در دیگ میگذارد و گناهاش را به گردن مجید میاندازد. کریم آقا قصد جان مجید میکند؛ اما مجید، از قضا آن شب در زیر لحاف نیست. کریم آقا سر به کوه و بیابان میگذارد.
دو: اقدس دل به مجید میبندد. توبه میکند، اما راز او ناخواسته توسط حبیب، برادر مجید، که باعث و بانی این پیوند بوده است، برملا میشود و مجید دق میکند.
سه: حبیب آقا افسر باسواد، حبس کشیده و شلاق خوردهای است که میخواسته است بر مسند آقا، پیرمردی لاغر قوز کرده در پوستین، بنشیند؛ اما بازی را باخته است و به تقاص آن باخت، اینک به عشق فروغالزمان اعتنایی نمیکند و بوتیمار دیوانگیهای مجید است… .
این سه تکه که نشان دادم، هرکدام از نمونههایی از قصههای ایرانی آمده است: تکهی اول از قصههای مشدی گلین خانمی، تکه دوم از پاورقیها و تکه سوم از دورهای که گرچه با هدایت، علوی و چوبک شروع میشود؛ اما با داستانهای کوتاه ابراهیم گلستان، آل احمد، دانشور و گلشیری و جز اینها در آن سالها مدرنیزه میشود و از مرحلهی شرح قصه و ماجرا به مرتبهی عالیتر داستان و رمان مدرن میرسد. » (غلام حیدری :410-408)
وجود این تکههای جداگانه، نه تنها برای داستان «سوته دلان» نقص و دلیلی بر ناساز بودن آن محسوب نمیشود ، بلکه نشان دهندهی اِشراف نویسنده بر این سه گونه قصه میباشد.
«مجید» به خاطر وضعیت خاص آفرینش، مورد بیتوجهی افراد خانوادهاش که پیوند ناتنی با او دارند، قرار میگیرد. در بیرون از خانه هم، به خاطر شکل ظاهریاش، مورد تمسخر و ریشخند افراد قرار میگیرد. او ناچار به دنیای ساخته و پرداختهی خود پناه میبرد و در انزوایی شامل بر مشغولیتهای محبوب خود به سر میبرد.
«تکیهگاه این انسان سمپاتیک حاتمی، آمیزهای از نوستالژی، خدا و عشق پاک و کودکانه به زن است.» (غلام حیدری: 419)
در فیلمنامهی «سوته دلان»، بیشتر از همه به «مجید» و قصهی زندگی او توجه شده است؛ زندگیای که در تنهایی و انزوا و حسرت عشقورزی پاک و کودکانهاش به زن داشته است و موهبت زندگی عاشقانهای که با ورود «اقدس» به او ارزانی داشته است.
اما چنان که پیش از این هم گفته شد، در این فیلمنامه به موضوعات دیگر نیز به طور همزمان پرداخته شده است.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.