ساختارهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

ای خدای ما و پدرانمان / ما را ببخش و به ما مرحمت عطا کن و ما را اصلاح فرما – چون ما مردم توییم و تو خدای مایی / ما پسران توییم و تو پدر ما / ما بنده توییم و تویی ارباب ما / ما جماعت توییم و تویی سرنوشت ما / ما ارث توییم و تو تقدیر ما / ما گله توییم و تو چوپان ما / ما تاکستان توییم و تو نگهبان ما / ما مخلوقیم و تو صانع ما / ما عاشق (مؤنث) توییم و تو معشوق (مذکر) ما / ما دارایی توییم و تو خویشاوند ما / ما ملت توییم و تو سرور ما / ما متوجه توییم و تو مقرب ما
اولین چیزی که با خواندن این شعر در ذهن ما تداعی میشود ساختار تبلیغی آن است که بر اساس تکرار «ما اینگونهایم» و «تو آنگونه» بنا شده است. این تکرار مؤکد موضوع خود را با گوش و روح ما درگیر میکند و تصورات ما را تحت تاثیر قرار میدهد و به ما القا میکند که انسانیت و الوهیت (در این جا منظور مردم یهود و خدا است) دو مفهوم جداگانه هستند که از طریق تقابل با هم در ارتباطند. لیست طولانی استعارههایی که در اینجا به کار رفته تا روابط بین خدا و بنی اسرائیل را توضیح دهد، برگرفته از جنبههای متعدد و ساختار زندگی اجتماعی انسان است. این جنبههای متعدد عبارتند از: قومیت، خانواده یا تبار، بندگی، جامعه، میراث، پرورش حیوان، کشاورزی، خلق هنری، عشق جنسی، مالکیت دارایی، حکومت و حتی دوستی. در هر حوزهای، این رابطه به وسیله نشان دادن دوگانه‌ سلسله‌مراتبی مرتبط (یا جفتی که با فهم ما دارای رابطه سلسله‌مراتبی هستند) مشخص می‌شود: خدا و مردم (این استعاره مرکزی است و کمتر از همه میتوان به عنوان استعاره به آن نگاه کرد، چون این استعاره ثابتْ کنترل مجموعه را در دست گرفته است)، پدر و پسر، بنده و ارباب، جامعه و تقدیر (شبیه حالت عینی و انتزاعی)، ارث و سرنوشت (به همان نحو)، گوسفند و چوپان، تاکستان و نگهبان، اثر هنری و هنرمند، زن و مرد، دارایی و مالک، عمال و پادشاه. فقط در سطر پایانی شعر میتوانیم رابطه‌ای برابر و دوطرفه را پیدا کنیم (مقرب و مقرب) – اگر چه باید به این نکته نیز توجه کنیم که این سطر واضحتر و بارزتر از سایر سطرها بر رابطه نابرابر بنی اسرائیل (یهود) و سایر مردم جهان دلالت میکند (چون این خدا ممکن است فرزندان دیگری، سوژه‌های دیگری، گلههای دیگری و داراییهای دیگری نیز داشته باشد؛ اما او فقط یکی از آنها را مورد علاقه خود قرار داده است).
بنابراین، تمایز بین خدا و جهان که در این شعر به چشم میخورد – و من استدلال خواهم کرد که تا امروز در هسته مرکزی الهیات یهودی جای داشته است – الگویی وضع میکند که به ما اجازه نمیدهد فرق بین خود و دیگران را از راهی مثبت یا حتی خنثی مشاهده کنیم، بلکه اساس مفهوم سلسله‌مراتب و تسلط میباشد. وقتی که خود با دیگری موقعیت سلسله‌مراتبی پیدا کرد (نه اینکه فقط با آن فرق کند)، باید خود را برتر ببیند – در غیراین‌صورت پایین‌تر است. ما همانگونه که خود را در رابطه با خداوند، پایینتر از وی میدانیم، پس در رابطه با سایرین خود را برتر تصور میکنیم. خود به‌نحو منفی فرافکنی می‌کند تا اینکه خود (مثل خدا) تماماً خوب باقی میماند، در حالیکه سایرین (مثل جهان) منبع شر هستند. این نوع فرا‌فکنی، که از الگوی دینی ما سرچشمه می‌گیرد، پایههای روانی ساختارهای اجتماعی زیان آوری از قبیل تبعیض جنسی، ترس از همجنس‌گرایان، نژادپرستی، قشرگرایی، ضدیت با یهود و ضدیت با غیریهود هستند.
با این حال، یهودیت عدالت را در بخش قابل توجهی از آموزه‌هایش تعلیم می‌دهد و به آن متعهد است، و این برای فمینیست‌های یهودی الها‌م‌بخش بوده، و حتی برای برخی از ما منشأ دغدغه‌های فمینیستی بوده است. خدا در کتاب مقدس میگوید: «عدالت است که شما باید از آن پیروی کنید، تا بتوانید زندگی کنید،» کلماتی که هم فرایند و هم آرمان را در قالب تعهدی دایمی به ترمیم جهان در بر میگیرند. این ایده از کجا می‌آید؟ اگریهودیت بر پایه الهیاتی تسلطی بنا شده، پس منشأ الاهیاتی اصل عدالت کجاست؟ فرد برای حمایت الاهیاتی از اشتیاق به کل ساختن جهان باید به کجا رو کند؟
به رغم همه آنچه درباره الهیات یهودی گفتم، معتقدم منشأ عدالت و میل به عدالت را باید در توحید پیدا کرد – البته در توحید اصیل، نه آنچه در کتاب‌دعاهای جاافتاده عبری به تصویر کشیده شده است. اما، موضع توحیدی چیست؟ توحید خدایی واحد و نامحدود را تصویر می‌کند که همه چیز را احاطه کرده و در ورای همه دانستنیها قرار گرفته است. معنی توحید چیست؟ لوازم درست و منطقی آن چه هستند؟ من معتقدم که توحید به معنای تصدیق وحدت در جهان است. توحید در خانواده انسانی بدین معنا است که با وجود تمام تفاوتهای ما – تفاوتهایی که من آنها را تجلیل کرده و محترم میدانم- من بیشتر از آنکه بی شباهت به تو باشم، به تو شبیه هستم. این بدان معنا است که یک استاندارد واحد از عدالت برای همه ما به طور یکسان به کار رود. این یعنی ما- به همراه تمام خلقت- از یک منشأ و جریان زندگی مشارکت داریم.
پس، توحید چگونه از نظام مردسالارانه حمایت میکند؟ به نظر میرسد که توحید هنگامی از نظام مردسالاری حمایت میکند که از بصیرت اولیه خود منحرف شده باشد. هنگامی که مردسالاری اصل وحدت را گرفته و آن را به دو نیم تقسیم میکند – وقتی که خدا از جهان جدا شده و فوق آن قرار میگیرد، وقتی که خدا دیگر در وجود ما نیست بلکه به عنوان ایده‌آل در خارج از ما قرار دارد – آنگاه هم خدا و هم جهان از موطن اصلی خود تبعید می‌شوند. به عبارت دیگر، مشکل وحدت خدا نیست، بلکه دیگری‌بودنِ خدا است. مشکل از تصور ما از تعالی ناشی میشود که به وسیله آن قدرت را از خود سلب میکنیم و خدا را به عنوان قدرت فوق انسانی در نظر می‌گیریم.
پس، به عنوان یهودی فمینیست، به دنبال بازگشت به بصیرت بنیادی دین هستم – درک وحدت موجود در جهان. وحدت تمام عناصر خلقت، وحدت مخلوقات با نیرو و منبع خلقت. این درک را تنها از طریق اصلاح اساسی مجدد میتوان اعاده نمود، تصویرسازی مجددی که ما را به ریشه ایده توحیدی رهنمون میشود.
***
سیر من به عنوان یک شاعر برای شریعتمند کردن این دیدگاه فمینیستی یهودی مرا بر آن داشت تا دعاهای عبری جدیدی بنویسم و آنها را جایگزین نوع سنتیاش بنمایم که در آنها تصویر حاکم / پادشاه / خدای مذکر تداعی میشود که بر جهان حکم فرمایی مینماید. من کار خود را با صورتهای سنتی شروع کردم و به دنبال چیزهایی بودم که با فرهنگ و تاریخ یهود ارتباط داشت. اگر چه من نام‌گذاری سنتی خدا به عنوان «فرمانروایی که خدای ما است و پادشاه جهان است» را رد کردهام، اما سایر اجزای موجود در دعا را مؤثر میدانم. برای مثال، تصویری را که دومین عبارت معروفترین دعای عبری – موتزی – از خدا طرح می‌کند دوست میدارم. این عبارت میگوید: «پاک و منزهی تو که خدای ما و پادشاه جهانی / تویی که برای اهل زمین از زمین نان به ثمر میآوری.» در اینجا تصور بار آمدن نان از زمین، همکاری بین زمین و آذوقه ما و زمین و ما در ذهن تداعی میشود. چون ما از مواد زمینی ساخته شدهایم، بنابراین زمین آذوقه ما را تهیه میکند و چون ما از زمین محافظت می‌کنیم، زمین هم معاش ما را تأمین مینماید.
اما در این لحظه، باید به چه معنا الوهیت را به این تصور ربط دهم؟ البته نباید آنرا به مفهوم متعالی خدا ارتباط داد، چون این تصویر در مشخصاتی که در دعاهای عبری سنتی دیده میشود (تعبیری که با عنوان shem u’malkhut شناخته می‌شود) خدا را دارای جسم میکند. علاوه بر این من در این لحظه خود را به طبیعت، منبع و خانه متصل میبینم. واژه کتاب‌مقدسی «خوب» و «آبفشان» که معنای مجازی آن «منبع» است، تصویری که در زمین ریشه دارد، به ذهن می‌آید. و من در اینجا برای اشاره به الوهیت تصویر eyn ha-khayyim را می‌سازم، یعنی «سرچشمه یا منبع زندگی. »
هم اکنون که تصویرهایم را در اختیار دارم، باید نیایش را از کجا شروع کنم؟ شاید مهمترین عنصر تغییر در دعای من این است که به جای استفاده از سر آغازهای سنتی و فرمهای مجهول که بر تقدس خدا دلالت می‌کنند، من قدرت قداست را به متن برگرداندهام. به جای واژهای که یعنی «تو منزهی (مذکر)» یا حتی به جای واژهای که یعنی «تو منزهی (مؤنث)،» من واژهایی را به کار میبرم به معنای «بیا درود بفرستیم» که عبادتی معلوم و در برگیرنده هر دو جنس میباشد. آرزوی من، تصدیق مجدد جامعه زندهی صداها است تا ما را از نیروی عبادتمان آگاه سازند. همچنین آرزو دارم خدایی‌بودن را در لحظهای که صدایمان فراتر از ما میرود در آن تآکید کنم، خدایی که ما و بزرگتر از ما است، یک کل که از مجموع اجزا خود بزرگتر است. یک کل که ما در درون آن آرزو می کنیم بتوانیم روابط متقابل و دو طرفهای با آن داشته باشیم. بنابراین دعای من برای سفره اینگونه است: «بیا تا سرچشمه حیات را تقدس کنیم / که برای ما از زمین نان به بار میآورد.»
من تصاویر جدیدی می‌آفرینم و استفاده می‌کنم – تصاویری نظیر «سرچشمه یا منبع حیات،» «فواره یا جریان زندگی ما،» «نیروی (نفس) تمام موجودات زنده» و «جرقههای ضمیر ناپیدا و داخلی» – تا استعاره‌هایی تازه باشند برای الوهیت. من با این مفاهیم و همچنین سایر مفاهیم دیگر که شامل تمام عناصر اصلی خلقت هستند – زمین، آب، باد و آتش – امیدوارم که بتوانم الهیاتی بنا کنم از حضور همه‌جایی، تا هم تقدس جهان را تأیید کند و هم سلطنت مبتنی بر بتپرستی حاکم / خدا / پادشاه را در هم شکند. امروز متوجه می‌شوم که هر دعا و نیایشی که مینویسم، سفری است به سوی تصویر دیگری از خدا و عزیمت به جست‌وجویی تازه برای مکانهای ناشناخته زندگیم، جایی که ممکن است الوهیت از آن برخیزد.
در عین حال، زبان خاص تصویرها و ساختار دعاهایم از منابع سنتی یهودی برگرفته شدهاند که با کار من ارتباط تاریخی دارند و امیدوارم با محصولات کار من نیز ارتباط داشته باشند. تمایل به داشتن چنین ارتباطی بسیار زیاد است، چه اینکه یهودی بودن احساسی را به دنبال دارد که بر طبق تعریف خودم به اندازه مؤنث بودن اساسی است. اما، این فقط به هویت شکل گرفته ابتدایی مربوط نیست؛ من، به عنوان یک فمینیست، به یهودی بودنم با تمام مشکلات آن ادامه میدهم، چون میدانم هر رابطه واقعی نیازمند کوشش است و رابطه من با یهودیت رابطه است که از طریق آن به رشد خودم ادامه میدهم.
در پایان باید بگویم که تأکید یهودیت بر وحدت منبعی مهم برای آگاهی من است: وحدت اساس همدلی و همبستگی بوده و اصلی است که یکپارچگی خلقت را بیان میکند. من به عنوان شاعری که برای تأیید تنوع و وحدت به دنبال تصویرسازی هستم، میدانم که این سیر در آغاز است. به عنوان یک یهودی فمینیست، امیدوارم که اگر، در جامعه، این جست‌وجو را حمایت کنیم و ادامه دهیم، همه حقیقتهایمان را به عنوان جزئی از یک کل گرد هم میآوریم، شاید به دیدگاهی به واقع کلی و متنوع، فراگیر و کثرتگرا نزدیک شویم – و صدای توحید اصیل را به گوش برسانیم.
اندیشههایی بیشتر در باب آیین عبادت به عنوان بیان الاهیات
مارشا فالک
یکی از مناقشات جدی که در پاسخ به ابداع جایگزینهایی برای بیان نیایش سنتی توسط من ایجاد شده است، به این واقعیت مربوط میشود که نیایش من به طور مستقیم خدا را به عنوان «دوم شخص» نشان نمیدهد. این سؤال که آیا عبادت یهود نیاز دارد خدا را به عنوان «تو» خطاب کند یا نه سؤالی پرچالش است، شاید حتی از چالش فمینیستی در مورد جنسیت خدا برانگیزاننده‌تر باشد. اعتراضات شدیدتر هنگامی مطرح میشود که کسی حجیت منحصر به فرد خطاب «من- تو» در الاهیات را به سؤال بگیرد، در صورتیکه فرض اصلی بر این است که تنها حالت مشروع عبادت برای یهودیان همین حالت «من- تو» است. روشن نیست که چرا این فرض شایع شده است. مسلماً افرادی هستند که برای آنها مخاطب قرار دادن مستقیم خدا نیازمند اتصال نفسگیر به بی اعتقادی است، در حالیکه برای عدهای این کار همچون افسانه است، برای دیگرانی این امر بیشتر به دروغ می‌ماند. چراکه فردی ممکن است از خدا تجربهای داشته باشد که در این تجربه «دیگری» را، آن گونه که دیگران گواهی داده‌اند و یهویان نیز از آن جمله‌اند، فرض نمی‌گیرد؛ این امر در گذشته و حال صادق بوده است. مثلاً، عارف قرن شانزدهم، موزیز کوردووِرو، الهیاتی یهودی فارغ از دوگانگی را ابداع کرد: «به خدا دوگانگی نسبت ندهید … . نگویید که این سنگ است و بنابراین خدا نیست … بلکه تمام هستی خدا هستند. سنگ هم شیء است که خداوند در آن نفوذ کردهاست.»]1[ اگر بخواهم نظر شخصیم را بگویم، تجربه من از الوهیت نوعی آگاهی یا احساس از کلیتی پویا، زنده و یکپارچه در مخلوقات بوده است – وحدتی که شامل من نیز میشود و مرا نیز در برگرفته است و این وحدت از مجموع اجزاء خود بزرگتر است. آیا نپذیرفتن اینگونه تجربیات یا صورت‌بندی‌هایی نظیر از آنِ کوردوورو، از میان انبوه تصوراتی که ممکن است به درستی به عنوان الهیات یهودی مورد قبول واقع شده‌‌اند، معقول است؟
در واقع، جنبش مدرن بازسازی‌گرایی که توسط حاخام کاپلان بنا شده صریحاً بر اساس الهیاتی است که خدا را نه شخص‌وار و نه «فوق طبیعی» تصور میکند.]2[ گرچه کاپلان به دنبال رد خطاب مستقیم به خدا در عبادت نیست، شاگرد برجسته او، حاخام آیرا آیزنشتاین، رئیس دانشگاه حاخامی بازسازی‌گرایی و نویسنده اولین کتاب دعای این مکتب، اخیراً موضوع مخاطب قرار دادن خدا به صورت مستقیم را منسوخ دانسته است. وی می‌نویسد: «عبادت لزوماً به یک «تو» احتیاج ندارد. در فرهنگهای متعددی عبادت بدون اینکه به یک موجود شخصی یا یک «تو» اشاره کند تجربه می‌شود … هنگامیکه عبادت میکنم، خود را در نوعی متن محصور می‌نمایم که مرا قادر میسازد تا به آن چه والتر کافمن «اندیشه پر حرارت» می‌نامد دست پیدا کنم. … پیشنهاد می‌کنم ارزشهای سنتی یهودی مضمون اصلی اندیشه پرحرارت باشند.» ایسنستین در ادامه میگوید که امروزه عبادت باید «مالِ خودمان، برگرفته از تعبیر شخصی خودمان و برآمده از احساس خودمان از جهان باشد.»
با استدلال بر اینکه «دیالوگی با دیگری» مقوم عبادت اصیل نیست، بازسازی‌گرایان را ترغیب می‌کند که «بدون تو» عبادت کنند.]3[
هنوز هم این موضع که خداوند را باید به عنوان «دیگری» دید و مورد خطاب قرار داد مقبول بسیاری از یهودیان است، از جمله برخی از الاهیدانان و عالمان لیبرالی که با آنها گفتگوهایی داشته‌ام (و غالباً با آنها در سایر موضوعات توافق داشتهام). این است که الاهیدان فمینیست ریچل ادلر مینویسد: «ریشه‌کن کردن دیگری و شکستن مرزهای میان خود و دیگری، خود و، خدا، خدا و جهان، به طور هم‌زمان، منجر به از بین بردن ارتباط میشود … دیگری‌بودنِ خدا، تفاوت خدا از ما، باعث ایجاد رابطه و مبادله میگردد.»]4[ عالم علوم عبادی، لورنس اِی. هافمن، درباره اهمیت دیگری‌بودنِ خدا در عبادت استدلال می‌کند و میگوید: «خدا را فقط از طریق ارتباط می‌توان شناخت و هرگز نمیتوان بدون داشتن رابطه با وی او را به درستی توصیف کرد.»]5[
در حالیکه موافقم که ارتباط عنصر مهمی از الهیات محسوب میشود، متوجه نمیشوم که چه لزومی دارد خدا را به عنوان نوعی دیگری متعالی تصور کنیم تا ارتباط را تصدیق کنیم. مسلماً این دیدگاه نمی‌تواند احساس عمیق ارتباط من را به هنگام مشارکت در کل بزرگ‌تر خلقت توضیح دهد.]6[ علاوه بر این، تصور خدا به عنوان دیگری متعالی براساس ساختار سلسله‌مراتبی بین خدا و جهان استوار است که این ساختار میتواند برای مدلسازی ارتباط (خصوصاً از دیدگاهی فمینیستی) بسیار مسئلهبرانگیز باشد، چرا که زیربنای الاهیاتی دوگانگی سلسله‌مراتبی را فراهم میسازد – شامل ساختار از اساس دوگانه‌انگارانه مذکر و مؤنث – که این نوع دوگانگی سلسله‌مراتبی فرهنگ غرب را توصیف میکند و برای آن ایجاد مشکل مینماید. هنگامیکه رابطه بین خدا و جهان در سنت با واژههای جنسیتی توصیف میشود، خدا به عنوان مذکر تصور شده و جهان- که غالباً جامعه یهودی نمایانگر آن است – به عنوان جنس مؤنث توصیف شده است و بروز چنین مسئلهای را به ندرت میتوان اتفاقی دانست.
البته، همه الاهیدانان لیبرال بر آن نیستند که دیگری‌بودن خدا ضروری است؛ یکی از محققان معاصر که این دیدگاه غالب را به چالش کشید آرتر گرین بود. گرین مینویسد: «ما در جست‌وجوی یک زبانی دینی هستیم که از جدایی «خدا،» «جهان» و «خود» فراتر رود، امری که برای بیشتر الاهیات‌های غربی غایی به نظر میرسد. خدایی که ما در اینجا راجع به او صحبت میکنیم، یک «تماماً دیگر» نیست، لذا عمدتاً با اندیشه ما قرابت دارد و با این حال با فهم وقتی کمتر آزمون می‌شود. ما بیشتر به خدایی اشاره میکنیم که تمام هستی را در برگرفته، خدای واحدی که در درون خود شامل تمام تنوعات و توانگریهای زندگی است و هنوز هم بر تمام موجودات برتری داشته و از آنها بهتر است … . اما اگر در زبان دینی ما «خود» و «دیگری» هم وجود دارد، جای آنها در این واحد کجاست؟]7[
گرین در اینجا دفاعی تکان‌دهنده انجام می‌دهد؛ و در حقیقت باید بگویم که اهمیت صادقانه سخن گفتن از حضور همه‌جایی الاهی از مقدمات اصلی کتاب او است. بنابراین، بسیار عجیب است که بفهمیم او از کنار کردن تصور از خدا به عنوان دیگری در عبادت امتناع میکند – در واقع او بر استفاده از «تو» به نحوی شخصی اصرار دارد. وی میگوید: «صحبت کردن با خدا برای فردی که دوگانه‌انگار نیست، بسیار خیانت‌آمیزتر از صحبت کردن درباره او است. گرچه اصرار دارم که در عبادت از زبان دوگانهانگارانه استفاده شود («تو منزهی»)، میدانم که منظور ساده‌ترین معنای چنین عباراتی نیست. این زبان راهی است برای مخاطب ساختن یک شخص، مثل اینکه من در لحظهای در کنار وی – خارج از آن – قرار بگیریم، گویی در حقیقت یک «من» (به صورت مجزا) وجود دارد که میتواند از این راه با یک «تو» صحبت کند. اما اگر اینگونه عبادتی نقص آگاهی عمیق ما است، پس بهتر است که دین خود را با تجربیات معمولی خود به عنوان یک انسان حفظ کنیم.»]8[
در اینجا متوجه نمیشوم که به «تجربیات معمولی» چه کسی اشاره شده و چرا باید «عمیقترین آگاهی» خود را نقض کنیم تا با آن دین خود را حفظ نماییم. چرا باید بخواهیم که به مجموعهای از اعتقادات به عنوان حقیقت پایبند باشیم، درحالیکه در عبادتمان چیزهای بسیار متفاوتی را بیان میکنیم؟ اگر قصد نداریم که در عبادت عمیقترین ایمان را لمس کنیم – که حقیقی‌ترین حقایق ما است – پس در کجا باید این ایمان را درک کنیم؟
این اختلاف برجسته، همانگونه که به نظر میرسد، بین آنچه فرد به آن معتقد است و آنچه میخواهد در عبادت بیان کند، از نظر گرین، اختلاف منحصر به فردی نیست. همانگونه که من هم معتقدم، این اختلاف یک محافظهکاری جدی از سوی جامعه یهودی به صورت نامحدود نسبت به تغییر ادبیات عبادی است. دلایل این نوع محافظهکاری هم جای تعمق و تفکر دارند: شاید در اینجا نقش «حسرتِ گذشته» در تشریح اینکه چرا افراد به کلماتی که از کودکی به یاد میآورند و پایبند آنها هستند، نباید دست کم گرفته شود. هنوز هم، اکثر افراد بسیار تمایل دارند که کارها را متفاوت از اجدادشان انجام دهند. به نظر میرسد حداقل این موضوع در حوزه دین، همانند سایر حوزههای زندگی، نیز صدق کند. من با جسارت این حدس را میزنم که تعداد کمی از یهودیان لیبرال امروزه قوانین و رسومات سنتی اجدادشان را رعایت میکنند. به نظر میرسد که فقط هنگامی که این تغییرات با کلیات واقعی نیایش روبه‌رو شوند، مقاومت شدیدی را در مقابل خود میبینند. با اینکه به درستی نمیدانم که دلیل این پدیده چیست، معتقدم که میتوانم به برخی تأثیرات آن اشارهکنم. اگر چه تغییرات مفاهیم عبادی غالباً به عنوان تهدیدی برای تداوم سنت محسوب میشود، معتقدم که مقاومتی که از طرف جامعه یهودی برای همسو کردن عبادتش با عقاید دینی، اخلاقی و سیاسی اجتماعی جامعه صورت میگیرد، باعث میشود بسیاری از افراد از کنیسهها جدا شده و در آن مکانها احساس آرامش نداشته باشند و سایرین را هم از عبادت و اعمال عبادی به کلی منصرف کنند. چون آیینها و مراسم اجتماعی که یک تقویم عبادی دارند، جنبههای اصلی تجربه کنیسهها هستند، بسیاری از مردم وابستگی خود را با این مکانها کاهش میدهند و در نتیجه هر نوع مشارکت در جامعه یهودی را کمتر انجام میدهند. طبق مستنداتی که در سالهای اخیر جمع‌آوری شده، بسیاری از یهودیان راههای معنوی سایر ادیان، مثل بودایی، را در پیش میگیرند که به نظر آنها این راهها با اعتبار بیشتری در خصوص عقایدشان صحبت میکنند. من یقین دارم که میتوانیم عقایدمان را به طور معتبر با اصطلاحات یهودی و در محیطی یهودی بیان کنیم و اگر میخواهیم سنت عبادی یهودی را زنده نگه داریم، لازم و ضروری است که این کار را انجام دهیم.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.