اردیبهشت ۱۷, ۱۴۰۰

آداب دعا از منظر قرآن و سنّت- قسمت ۱۰

۳) دعای حضرت نوح (ع)
نوح (ع) پیامبری که نه قرن و نیم ، ستم بدترین و سرکش ترین قوم و طاغی ترین امت را تحمل کرده و صبورانه به هدایت آنها اندیشیده است ، اکنون خود را در محضر الهی بدهکار می داند و از خدای سبحان طلب مغفرت می کند و اینگونه در اواخر زندگی خویش ، دست به دعا برمی دارد .
«Éb>§‘ öÏÿøî$# ’Í< £“t$Î!ºuqÏ۹ur `yJÏ۹ur Ÿ@yzyŠ š_ÉLøŠt/ $YZÏB÷sãB tûüÏZÏB÷sßJù=Ï۹ur ÏM»oYÏB÷sßJø۹$#ur Ÿwur ϊ̓s? tûüÏHÍ>»©à۹$# žwÎ) #I‘$t7s? » (نوح/۲۸)
(پروردگارا ، بر من و پدر و مادرم و هر مؤمنی که در سرایم درآید ، و بر مردان و زنان باایمان ببخشای ، و جز به هلاکت ستمکاران میفزای).
در این دعا می بینیم که نوح (ع) در اول ، طلب بخشش برای خود سپس برای والدینش و بعد از آن برای کلیه مؤمنین می کند (مکارم شیرازی،۲۵/۹۱) ادب چنین اقتضا می کند که این عده را که به پروردگارش ایمان آورده و به دعوتش گرویده اند از نظر دور نداشته از خدا خیر دنیا و آخرت را برایشان درخواست کند، لذا ابتدا خود را دعا کرد سپس والدینش و بعد مؤمنین معاصرش و بعد از آن همه اهل توحید ، چه معاصرینش و چه آیندگان آنها .
در مورد این آیه در کتاب فی ضلال القرآن آمده است :
این نشان دهنده ادب عبد در برابر رب می باشد ، عبدی که فراموش نکرده که بشر است و خطا و قصور دارد ، هر چند که اطاعت و عبادت کند و داخل بهشت نمی شود، جز اینکه خدا با فضلش با او معامله کند.(سید قطب ، ۲۶۹،۱۳۳)
و آیه ۴۵-۴۷ سوره هود نیز عبارتی از زبان حضرت نوح (ع) در گفت و گو با خدای تعالی در داستان دعوت فرزندش است که می فرماید:
«۳“yŠ$tRur ÓyqçR ¼çm­/§‘ tA$s)sù Å_Uu‘ ¨bÎ) ÓÍ_ö/$# ô`ÏB ’Í?÷dr& ¨bÎ)ur x8y‰ôãur ‘,ysø۹$# |MRr&ur ãNs3ômr& tûüÏJÅ۳»ptø:$# . tA$s% ßyqãZ»tƒ ¼çm¯RÎ) }§øŠs9 ô`ÏB šÎ=÷dr& ( ¼çm¯RÎ) î@uHxå çŽöxî ۸xÎ=»|¹ ( Ÿxsù Ç`ù=t«ó¡n@ $tB }§øŠs9 y7s9 ¾ÏmÎ/ íNù=Ïæ ( þ’ÎoTÎ) y7ÝàÏãr& br& tbqä۳s? z`ÏB tûüÎ=Îg»yfø۹$# . tA$s% Éb>u‘ þ’ÎoTÎ) èŒqããr& šÎ/ ÷br& šn=t«ó™r& $tB }§øŠs9 ’Í< ¾ÏmÎ/ ÖNù=Ïã ( žwÎ)ur öÏÿøós? ’Í< ûÓÍ_ôJymös?ur `à۲r& z`ÏiB z`ƒÎŽÅ£»y‚ø۹$# »
(پروردگارا به درستی فرزند من از اهل بیت من است ، وعده تو هم حق است و تو احکم الحاکمینی ، خدای تعالی فرمود : ای نوح او از اهل بیت تو نیست او عمل غیر صالح است و تو بی خبری ، پس دم فروبند و سؤالی که علم بدان نداری مکن ، به درستی تو را از اینکه از نادانان باشی برحذر می دارم . گفت پروردگارا من به تو پناه می برم از اینکه از تو درخواست می کنم که بدان علم نداشته باشم و تو اگر مرا نبخشی و بر من رحم نکنی از زیانکاران خواهم بود).
ادبی که حضرت نوح(ع) رعایت نمود این است که سخن خود را در قالب سؤال و استفسار از حقیقت امر بیان کرده ، و نخست وعده ای را که خدای تعالی قبلاً (هنگام سوار کردن مؤمنین و جفت جفت حیوانات در کشتی داده بود که اهل او را نجات می دهد.) به زبان آورد. و از طرفی دیگر شاید برای آن حضرت کفر فرزند ثابت نشده بود ، چون اگر فرزند وی بر خلاف آنچه نوح (ع) می پنداشت کافر بود به طور مسلم او را برای سوار شدن به کشتی نمی خواند و چنین درخواستی را از خدای تعالی نمی کرد ، برای اینکه خود آن حضرت قبلاً کفار را نفرین کرده و از خدای تعالی خواسته بود که دیاری از کافران را بر روی زمین زنده نگذارد پس همه اینها شاهد این است که او پسرش را مؤمن می پنداشته ، و اگر سوار کشتی نشده و دستور پدر را مخالفت کرد ، صرف این مخالفت کفرآور نیست بلکه تنها معصیتی است که مرتکب شده بود به خاطر همه این جهات بود که نوح (ع) گفت : «اِنَّ ابْنی مِنْ اَهْلی وَ اِنَّ وَعْدَکَ الحَقُّ» گویا خواسته است عرض کند از طرفی او فرزند من است و این خود اقتضا دارد که او هم اهل نجات باشد ، «وَ اَنتَ اَحکَم الحاکِمین» و از طرفی تو احکم الحاکمینی و در کارهایت خطا نمی کنی و در حکم تو جای هیچ گونه خرده گیری و اعتراض نیست ، لذا نمی فهمم سرانجام فرزندم چیست ؟ و این نیز ادبی است الهی که بنده از آنچه می داند تجاوز نکند و چیزهایی که مصلحت و مفسده اش معلوم نیست از مولای خود نخواهد . و لذا نوح (ع) تنها آنچه می دانست و به آن ایمان داشت گفت ، چنانکه جمله «و نادی نوح ربه» هم اشاره ای به این معنا دارد ، بلی ، تنها وعده ی الهی را ذکر کرد و چیزی بر آن نیفزود و چیزی درخواست نکرد، در نتیجه این ادب خداوند نیز عصمت و حفظش را شامل حالش نمود(طباطبایی،۱۰/۳۵۰) .
۳-۳) دعای حضرت ابراهیم(ع)
حضرت ابراهیم(ع ) یکی از پیامبران بزرگ الهی است او از برجستگان دعوت به توحید در طول تاریخ و پدر بسیاری از پیامبران است ادب آن حضرت چه ادبی که با قوم خود رعایت نموده و چه رفتارومنش آن حضرت در محضر خدا که می تواند بهترین الگو باشد که هر چه خوبی و زیبایی است به خداوند نسبت می دهد و هر آنچه که نقص و بدی است به خود نسبت می دهد از جمله ادبی که خداوند از آن حضرت در قرآن کریم به آن اشاره فرموده است این آیه است:
«#sŒÎ)ur àMôÊ̍tB uqßgsù ÉúüÏÿô±o„ »(شعرا/۸۰)
(وچون بیمار شوم او مرا درمان می بخشد).
بهترین نوع ادب همین است که حضرت ابراهیم(ع) در کلام خود ذکر کرده اینکه مریض شدن را که به نوعی نقص می دانسته به خود نسبت می دهد و شفا دادن را به خداوند. درالمیزان آمده که اگر چه مرض هم از خدا است و از این نظر بی ارتباط با پروردگار نیست لیکن چون شفای مرض از رحمت و عنایت خداوند است و از این جهت مریض را به خود نسبت داده و شفا را به پروردگار خود، گویا خواسته چنین ادعا کند ازخدای تعالی جز جمیل صادر نمی شود(طباطبایی،۱۵/۳۹۸) و جز این هم نیست زیرا کلام خداوند مؤید این مطلب است که می فرماید:
«!$¨B y7t/$|¹r& ô`ÏB 7puZ|¡ym z`ÏJsù «!$# ( !$tBur y7t/$|¹r& `ÏB 7py¥Íh‹y™ `ÏJsù y7Å¡øÿ¯R » (نساء/۷۹) (هرچه از خوبیها به تو می رسد از جانب خداست و آنچه بدی به تو می رسد از خود توست و تو را به پیامبری برای مردم فرستادیم و گواه بودن خدا بس است).
حضرت ابراهیم(ع) تمام نعمت ها را به خدا نسبت می دهد مانند نعمت خلقت،هدایت،اطعام… اما مرض و خطا را به خود نسبت داده و فرموده وقتی مریض می شوم خداوند شفایم می دهد زیرا در این مقام ثنا و ستایش است مناسب نبود مرض را به او نسبت دهد بلکه شفای مرض را به خداوند نسبت می دهد و بعد از یادآوری های مستمر و متوالی خدای تعالی نسبت به خود که حالی آمیخته از جاذبه به رحمت و فقر عبودیت،آن حضرت را واداشت تا به درگاه الهی اظهار حاجت نموده باب سؤال را مفتوح دارد و ناگزیر سیاق سخن را از سیاق غیبت به سیاق خطاب برگرداند(تلخیص از سوره حجرات/۱).
ادب دیگری که حضرت ابراهیم در کلام خود ذکر کرده این است که در کنار هر حاجتی که از خدا خواسته متوسل به اسمای حسنای الهی شده که متناسب با آن خواسته و حاجت بوده که ذکر کرده از قبیل غفور،رحیم،سمیع الدعا و در تمامی این حاجات و دعاهایی که کرده اسم شریف«رب» را در آن حوائج ذکر نموده،چون ربوبیت خدا واسطه ارتباط بنده با خدای خود می باشد: نکته جالب توجه در این درخواست عارفانه،بیان جمعی آن می باشد. ابراهیم خود را هنگام دعا و تمنا در میان جمع ایمان آورندگان حق گرا جای می دهد و آنچه را که آرزومند است برای همگان می خواهد(طباطبایی،۶/۳۸۸) .
از جمله دعاهایی که در آن متوسل به اسمای حسنای الهی شده:
«ø$uZ­/u‘ ö@ ۷s)s? !$¨YÏB ( y7¨RÎ) |MRr& ßìŠÏJ¡¡۹$# ÞOŠÎ=yèø۹$# » (بقره/۱۲۷)
( ای پروردگار ما از ما بپذیر،که توشنوا و دانا هستی).
«$uZ­/u‘ $uZù=yèô_$#ur Èû÷üyJÎ=ó¡ãB y7s9 `ÏBur !$uZÏF­ƒÍh‘èŒ Zp¨Bé& ZpyJÎ=ó¡•B y7©۹ $tR͑r&ur $oYs3ř$uZtB ó=è?ur !$oYø‹n=tã ( y7¨RÎ) |MRr& Ü>#§q­G9$# ÞOŠÏm§۹$# » (بقره/۱۲۸)
(ای پروردگار ما، ما را فرمانبردار خویش ساز و نیز فرزندان مارا فرمان بردار خویش گردان،مناسکمان را به ما بیاموز و توبه ی ما را بپذیر که تو توبه پذیرنده و مهربان هستی).
یکی دیگر از آداب دعا حضرت ابراهیم(ع) زمانی که هاجر و اسماعیل(ع) را در مکه(بیابان لم یزرع) به امر خدا گذاشت چنین است:
«øŒÎ)ur tA$s% ãLìÏdºtö/Î) Éb>u‘ ö@yèô_$# #x‹»yd t$s#t6ø۹$# $YYÏB#uä ÓÍ_ö۷ãYô_$#ur ¢ÓÍ_t/ur br& y‰ç۷÷è¯R tP$oYô¹F{$# » (ابراهیم/۳۵) (وهنگامی را که ابراهیم گفت:پروردگارا، این شهر را ایمن گردان و مرا و فرزندانم را از پرستیدن بتان دور دار).
ادبی را که ابراهیم(ع ) در این دعا بکار برد این است که هر حاجتی از حوائج را که ذکر کرده چون هم ممکن بود به غرض مشروع درخواست شود و هم به غرض نامشروع آن جناب غرض مشروع و صحیح خود را در کلام خود ذکر کرده و بیانی آن را ادا نمود که هر کس می تواند از آن پی ببرد که وی تا چه اندازه امید مطلق به رحمت پروردگار در دلش فوران داشته مثلاً بعد از اینکه عرض کرد:«پروردگارا اینک که من ذریه خود را در بیابان لم یزرع در کنارخانه تو سکونت دادم» عرض خود را از این گفتار اینطور بیان نمود: پروردگارا برای اینکه نماز به پادارند و نیز بعد از آنکه درخواست کرد:«دل هایی از مردم به سوی آنان معطوف بدار و از میوه ها و روزیشان فرما. دنبالش عرض خود را چنین شرح داد: باشد که آنان تو را شکرگذارند» (طباطبایی،۶/۲۹۶).
این دعا نمونه کامل برای انسان ذاکر شاکر می باشد در سیاق آن،ذلّت و بیچارگی موج می زند. بنابراین حضرت ابراهیم(ع) با این کلمات همه کمالات را از خداوند متعال درخواست نموده و خود را از آنها تهی دانسته و به خداوند بزرگ نسبت داده است.
زیدان می گوید: این اعتراف داعی به ربوبیت خدا در هر چیز و به عبودیت خود نسبت به پروردگار عالم را می رساند (المستفاد من قصص القرآن،۱/۲۱۷).
۴-۳) دعای حضرت عیسی(ع):
حضرت عیسی(ع) یکی از مظاهر کامل بندگی و ادب و خضوع و خشوع است این چنین دعا می کند:« tA$s% Ó|¤ŠÏã ßûøó$# zNtƒótB ¢Oßg¯=۹$# !$oY­/u‘ öA̓Rr& $oYø‹n=tã Zoy‰Í !$tB z`ÏiB Ïä!$yJ¡¡۹$# ãbqä۳s? $oYs9 #Y‰ŠÏã $oYÏ۹¨rX{ $tR̍Åz#uäur Zptƒ#uäur y7ZÏiB ( $oYø%ã—ö‘$#ur |MRr&ur çŽöyz tûüÏ%Ηº§۹$# » (مائده/۱۱۴)
(عیسی پسر مریم گفت:بارالها،پروردگارا،از آسمان،خوانی بر ما فرو فرست تا عیدی برای اوّل و آخر ما باشد نشانه ای از جانب تو و ما را روزی ده که تو بهترین روزی دهندگانی).
در این آیه نکته جالب توجه این است که دعا به ندای«اللهم ربنا» آغاز می شود و حال آنکه سایر انبیاء دعای خود را با کلمه یا ربّنا افتتاح می کردند و مفسران این زیادتی ندا در دعای مسیح را برای رعایت ادب نسبت به موقف دشوار خود می دانند شاید به این علت که چون حواریون معجزات روشن عیسی(ع) را دیده بودند در چنین شرایط درخواست معجزه مناسب با مقام ایمان و اخلاص نبوده و ممکن است پیامدهای ناگوار داشته باشد. از این رو عیسی(ع) با احتیاط کامل و با آوردن کلماتی که بیشتر رحمت حق را طلب می کند،درخواست خود را مطرح می کند(طوسی،۴/۶۱؛ فیض کاشانی،۲/۹۸؛ طباطبایی،۶/۳۲۶؛ مکارم شیرازی،۵/۱۲۲).
ما اینگونه ادب را در نیایش های پیامبران شاهد هستیم چنانکه خداوند به حضرت عیسی(ع) دستور می دهد:
«@è%ur Éb>§‘ ÓÍ_ù=Åz÷Šr& Ÿ@yzô‰ãB 5-ô‰Ï¹ ÓÍ_ô_̍÷zr&ur yltøƒèC 5-ô‰Ï¹ @yèô_$#ur ’Ík< `ÏB y7Rà$©! $YZ»sÜù=ߙ #ZŽÅÁ¯R » (اسراء/۸۰)
(و بگو: پروردگارا مرا [ در هر کاری] بطرز درست داخل کن و بطرز درست خارج ساز و از جانب خود برای من تسلطی یاری بخش قرار ده).
و در آیه۱۱۶ سوره مائده خدواند در کلامی به حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:
« ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به خدایی برگزینید و خدا را واگذارید؟ و عیسی علیه السلام نیز در پاسخ به این سخن در اوج ادب عرضه می دارد:«خدایا اگر گفته بودم،قطعاً تو از آن آگاه بودی» در حالی که می توانست بگوید:
«پروردگارا هرگز چنین سخنی نگفته ام» این عبارت نشان می دهد که حضرت عیسی علیه السلام رعایت کمال ادب در گفتار با پروردگار خویش را داشته و قرآن کریم درباره ادب در گفتار، ظریف ترین و زیباترین نوع ادب را در آیه۱۱۶ سوره مائده به همگان بیان می دارد و همچنین حضرت مسیح علیه السلام پاسخ خود را با تسبیح آغاز نمود و فرمود: سبحانک»،(طباطبائی،۶/۳۵۲) ادب آن حضرت در این دعا و نیایش این بود که وقتی مطلبی شنید که نسبت دادن آن به خداوند متعالی جایز نبود ادب اقتضا می کرد که در چنین جایی مبادرت به تسبیح نماید.
و آیه۱۱۸ همین سوره نیز عباراتی از زبان عیسی مسیح(ع) در گفتگو با خداوند است که می فرماید:«پروردگارا اگر آدمیان را عذاب کنی آنها بندگان تو هستند نکته ظریف ادبی در این سخن این است که عیسی مسیح(ع) به جای اینکه تمنای قبلی اش را در رفع عذاب بندگان بی پرده با خدایش در میان گذارد آن را با کنایه و ادب تمام بیان می دارد چرا که آراستگی به ادب واقعی در محضر خدا و اجتناب از افکار آلوده و پرهیز از گناه نشانه ادب بندگان در برابر خداوند است.»(همانجا،۳۵۹)
۵-۳) دعای حضرت موسی(ع):
حضرت موسی (ع) در سوره اعراف/۱۵۵ چنین دعا می کند که:
«utA$s% Éb>u‘ öqs9 |Mø¤Ï© OßgtFõ۳n=÷dr& `ÏiB ã@ö۶s% }‘»­ƒÎ)ur ( $uZä۳Î=ökèEr& $oÿÏ۳ Ÿ@yèsù âä!$ygxÿ¡۹$# !$¨ZÏB ( ÷bÎ) }‘Ïd žwÎ) y7çGt^÷GÏù ‘@ÅÒè? $pkÍ۵ `tB âä!$t±n@ ”ωöksEur `tB âä!$t±n@ ( |MRr& $oY•‹Ï۹ur öÏÿøî$$sù $uZs9 $uZ÷Hxqö‘$#ur ( |MRr&ur çŽöyz tûï̍Ïÿ»tóø۹$# »،(گفت پروردگارا…تو سرور مایی پس ما رابیامرز و به ما رحم کن و تو بهترین آمرزندگانی).
موسی علیه السلام در این نیایش خواسته های متعالی خود را در میان دو صفت از خدا ـ«ولایت» که مخصوص به مقام ربوبی و«خیرالغافرین» که از اسماء حسنای الهی است ـ بیان می کند اینگونه آداب دعا را رعایت و بر اجابت آن اصرار می ورزد.
موسی علیه السلام ذکر این دو صفت را کافی دانست از اینکه به حاجت اصلیش (زنده کردن همراهان) تصریح کند،و خواست تا با تصریح نکردن به آن اظهار تذلل و شرمساری نماید، وگرنه شکی نیست که مقصودش از این کلام اظهار حاجت خود بوده،اگر چه تصریح نکرده برای اینکه آیه ای که در سوره بقره راجع به این مطلب است می فرماید:
خداوند همراهان موسی علیه السلام را زنده کرد،و معلوم است که اگر استجابت دعای موسی علیه السلام در کار نبود خداوند مردمی را که به عذاب خود هلاک کرده بود دوباره بدون جهت آنان را زنده نمی کند.(طباطبایی،۸/۳۵۵)
و حضرت موسی(ع) بعد از قتل قبطی چنین دعا می کند:
«tA$s% Éb>u‘ ’ÎoTÎ) àMôJn=sß ÓŤøÿtR öÏÿøî$$sù ’Í< txÿtósù ÿ¼ã&s! 4 ¼çm¯RÎ) uqèd â‘qàÿtóø۹$# ÞOŠÏm§۹$# » (قصص/۱۶)،(گفت: پروردگارا من برخویشتن ستم کردم مرا ببخش پس خدا از او درگذشت که وی آمرزنده مهربان است).
این دعا چون به امر مادی و دنیوی نبود بلکه صرفاً توسل به مغفرت خدا بود،موسی علیه السلام به حاجت خودش تصریح می کند اما بعد از فرار از مصر چنین مناجات می کند:
«۴Éb>u‘ ’ÎoTÎ) !$yJÏ۹ |Mø۹t“Rr& ¥’n<Î) ô`ÏB 9Žöyz ׎É)sù »،(قصص/۲۴)،( پروردگارا من به هر چیزی که سویم بفرستی سخت نیازمندم).
حضرت موسی علیه السلام در این رسالتش گذشته از التجا و تمسک به ربوبیت که خود ادب جداگانه ای است،ادب دیگری بکار برده و آن اینکه: درخواست نان از جانب حضرت موسی بن عمران در حالی صورت می پذیرد که او به رغم احتیاج شدید خویش اظهار آشکار و مستقیم آن خودداری می ورزد. او تنها از وضع خود پس از قتل و فرار و تعقیب سخن می گوید و خیر را که در آن شرایط به جز نان نیست،می طلبد یعنی تنها احتیاج و نیاز خود را بازگو می کند و بقیه را به لطف پروردگار وا می گذارند این نوع ادب ورزیدن در حیات انبیاء و اولیا و شواهد بسیار دارد(طبرسی،۱۸/۱۷۹؛طباطبایی،۶/۳۲۶؛قرطبی،۱۳/۲۶۹).
ایشان وقتی که از کوه طور برمی گردند نه چنین می گویند:
«tA$s% Éb>u‘ öÏÿøî$# ’Í< ÓŁL{ur $oYù=Åz÷Šr&ur †Îû y7ÏGuH÷qu‘ ( |MRr&ur ãNymö‘r& šúüÏH¿qº§۹$# » (اعراف/۱۵۱)،(پروردگارا، من و برادرم را بیامرز و ما را در[پناه] رحمت خود درآور، و تو مهربان ترین مهربانی) این تقاضای بخشش برای خود و هارون(ع) نه به خاطر آن است که گناهی از آنها سرزده،بلکه یک نوع خضوع به درگاه پروردگار و بازگشت به سوی او و ابرازتنفر از اعمال زشت بت پرستان همچنین سرمشقی است برای همگان تا فکر کنند جایی که موسی و هارون که انحرافی پیدا نکرده بودند چنین تقاضایی از پیشگاه خدا کنند، دیگران باید حساب کار خود را برسند و سرمشق بگیرند و رو به درگاه پروردگار آورده،از گناهان خود تقاضای عفو و بخشش کنند،البته بعضی معتقدند شاید این آمرزش موسی علیه السلام برای خود، به خاطر پرخاش به هارون و یا به خاطر انداختن الواح تورات باشد(طبرسی،۱۰/۶۴؛ مغنیه،۳/۳۹۷؛قرائتی،۴/۱۹۳).
خداوند پیامبرش را تعلیم می دهد ، که نیایش مغفرت طلبانه داشته باشد و بگوید:
«پروردگارا ببخش و رحمت کن(که) بهترین بخشایندگانی»
پیداست که آمرزش خواهی چه اهمیت و جایگاه رفیعی نزد خداوند دارد.خداوند بدین وسیله،بندگان محبوب خود را آماده بهره وری از خوان نعم والطاف پیدا و پنهانش می سازد اینگونه دعا و تعلیم، مجال هرگونه نادانی و غفلت سیه دلی را از میان می برد و زمینه ساز تطهیر جان و ذهن آدمی می شود. از نیایش بخشش خواهانه انبیا می آموزیم،که در سلوک توحیدی نیز،بیم غرور و خود فریبی می رود و سالک حق جو باید هوشیارانه در جست و جوی آسیب شناسانه رفتارهای خود برآید.
۶-۳) دعای حضرت شعیب(ع)
شعیب علیه السلام یکی از پیامبران الهی بود که در راه ابلاغ توحید و هدایت مردم رنج ها برد و از نامردمان و پیروان شرک و شیطان مصیبت ها کشید. حضرت پس از اینکه مردم را به توبه و توحید فراخواند و از عذاب الهی که بر امّت های پیشین نازل شده و بر آنان نیز نازل می شود بیم داد و بعد از مبارزه فرهنگی خود چنین دعا می کند:
«…۴ yìřur $uZš/u‘ ¨@ä. >äóÓx« $¸Jù=Ïæ ۴ ’n?tã «!$# $uZù=©.uqs? 4 $uZ­/u‘ ôxtFøù$# $uZoY÷t/ tû÷üt/ur $uZÏBöqs% Èd,ysø۹$$Î/ |MRr&ur çŽöyz tûüÅsÏG»xÿø۹$# » (اعراف/۸۹)
(بارپروردگارا میان ما و قوم ما به حق داوری کن که تو بهترین داورانی). شعیب علیه السلام گفت بین ما و قوم ما و نگفت بین من و قوم من و وجه آن این بود که مؤمنین به توحید را هم ضمیمه کرده باشد چون کفار قومش،به تهدید او مؤمنین را هم تهدید کرده و به همه آنها گفته بودند: «* tA$s% _|yJø۹$# tûïÏ%©!$# (#rçŽy9õ۳tFó™$# `ÏB ¾ÏmÏBöqs% y7¨Zy_̍÷‚ãZs9 Ü=ø‹yèà±»tƒ tûïÏ%©!$#ur (#qãZtB#uä y7yètB `ÏB !$oYÏKtƒös% ÷rr& ¨bߊqãètGs9 ’Îû $uZÏG¯=ÏB 4 tA$s% öqs9urr& $¨Zä. tûüÏd̍»x. » (اعراف/۸۸)
( ای شعیب با تو و کسانی که با تو ایمان آورده اند از شهر خودمان بیرون خواهیم کرد یا به کیش ما برگردید گفت آیا هر چند که راحت داشته باشیم).
از این جهت او نیز مؤمنین را ضمیمه خود کرد و آنان را از قوم بریده با خود به درگاه خداوند روانه داشته و گفت: پروردگارا حق را در بین ما و قوم ما ظاهر ساز و این فراخواهی یکی از آداب دعا می باشد.
در مجموع می توان بیان نمود که درحقیقت نیایشگران نکته سنج، در حال گفت و گو با معبود خود دیگر خبری از خود ندارند و اثری از نفس نمی بینند، و اینکه رهروان حق به ما آموخته اند که به هنگام دعا و طلب، نخست به دیگران توجه کنیم و خیروعزّت و سلامت آنان را آرزومند باشیم و این بی تردید از ضرورت رهایی از قید و بند نفس اماره و تطهیر دعا از خودخواهی حکایت می کند.
۷-۳) دعای حضرت سلیمان(ع:)
سلیمان علیه السلام از پیامبران الهی بود که خداوند در قرآن کریم از وی به نیکی یاد می کند. آیه ۳۵ ازسوره ی مبارکه«ص» از آیاتی است که گفتاری از حضرت سلیمان علیه السلام را با خدایی متعال مطرح کرده است و این گفتار پس از آزمایشی است که نسبت به حضرت سلیمان صورت گرفته است، در آیه مذکور آمده است :
«tA$s% Éb>u‘ öÏÿøî$# ’Í< ó=ydur ’Í< %Z3ù=ãB žw ÓÈöt7.^tƒ ۷‰tnL{ .`ÏiB ü“ω÷èt/ ( y7¨RÎ) |MRr& Ü>$¨duqø۹$# »
( گفت: پروردگارا مرا ببخش و ملکی به من ارزانی دار که هیچ کس را پس از من سزاوار نباشد در حقیقت تویی که خود بسیار بخشنده ای).
ادب او این بود که: «وی در انتهای دعا، تمسک به یکی از اسم های الهی که متناسب با درخواست او می باشد،وهاب(بخشندگی فراوان) می کند سلیمان علیه السلام بهتر می دانست که درخواست اقتدار بی مانند از خداوند با مشیت و قدرت لایزال او سازگار است و این همه را نوعی بخشش دوست تلقی می کرد بدین سان نیایش گر مطمئن است که می توان فراتر از پاداش عمل و ملاک توحیدی از خداوند تمنا داشت این ارتباط نزدیک و دوستانه،برآیند حقیقت دعا می باشد که تنها نصیب انسان های سخت کوش و پاکدل می گردد»(مکارم شیرازی،۱۹/۲۹۰).
آیه ی ۱۹ سوره نمل از دیگر آیاتی است که گفتار حضرت سلیمان علیه السلام با خدای متعال را مطرح کرده است سلیمان علیه السلام در دعای خود الهام شکر نعمت، انجام عمل صالح و نیز صلاح ذاتی و نفسانی را می طلبد:
«zŸ@uHùår& $[sÎ=»|¹ çm8|Êös? ÓÍ_ù=Åz÷Šr&ur y7ÏGpHôqtÎ/ ’Îû x8ϊ$t7Ï㠚úüÅsÎ=»¢Á۹$# »
([سلیمان ] از گفتار او دهان به خنده گشود و گفت پروردگارا در دلم افکن تا نعمتی را که به من وپدر و مادرم ارزانی داشته ای سپاس بگزارم و به کار شایسته ای که آن را می پسندی بپردازم و مرا به رحمت خویش در میان بندگان شایسته ات داخل کن).
در این آیه طبق نظر علامه طباطبایی نکته ای که در کلام آن جناب هست این است که :
صلاح ذات را ممکن بود به طور صریح سوال کند، و بگوید:«مرا صالح گردان »
ولی چنین نکرد بلکه درخواست کرد که از زمره عباد صالح قرارش دهد، تا اشاره کرده باشد به این که من هر چند همه ی مواهبی که به عباد صالحین دادی می خواهم، اما از همه ی آن مواهب بیشتر این موهبت را در نظر دارم که : آنان را عباد خود قرار دادی، و مقام عبودیتشان ، ارزانی داشتی.و بهمین جهت است که خدای تعالی همین سلیمان(ع) را به جهت شکر مداوم با وجود وفور نعمت، به وصف عبودیت ستوده و فرموده است:
«zN÷èÏR ߉ö۷yèø۹$# ( ÿ¼çm¯RÎ) ë>#¨rr& » (ص/۳۰) ، بنده خوبی بود چون که بطور مداوم به ما مراجعه می کرد(طباطبایی،۱۵/۵۰۴).
با توجه به مفهوم آیات سوره نمل روشن می شود که مورچه با کلام خود سلیمان علیه السلام را به یاد ملک عظیمی که خدایش ارزانی داشته بود انداخت، ملکی که ارکان آن به وسیله مسخر بودن باد و جریانش به امر وی و همچنین مسخر بودن جن برای او بطوری که هر چه بخواهد برایش بسازند و نیز بوسیله علم به زبانهای طیور محکم و پابرجا بوده آری سلیمان علیه السلام دارای چنین ملکی بود،و لیکن این ملک و قدرت آن طوری که در دلهای ما بصورت شیرین ترین آرزویی که ممکن است انسانی به آن نائل شود جلوه می کند در دل وی جلوه نداشت و ذلت عبودیت را از یادش نبرد بلکه در نظرش بصورت نعمتی بود که پروردگارش به او و والدین او انعام نموده و ایشان را به آن اختصاص داده و این نظریه را از کسی مثل سلیمان علیه السلام با داشتن چنین سلطنت و قدرتی باید بهترین ادب او نسبت به پروردگارش شمرد از گفتار آن مورچه فوراً به یاد نعمت های پروردگارش افتاد و این نعمت ها گرچه در حق او بسیار و بی شمار بود لیکن مورد نظر او از نعمت در این مقام همان ملک عظیم و سلطنت قاهره اش بود و لذا از پروردگار خود درخواست توفیق عمل صالح چون متوجّه می شود که از کسی که در اریکه تخت سلطنت قرار دارد عمل صالح و رفتار نیک ممدوح و مطلوب است، و این اقرار به قدرت مطلق خداوند است، به خاطر همه این جهات بود که نخست از خدای خود خواست که به وی توفیق ادای شکر نعمتش مرحمت کند و در ثانی اینکه عمل صالح انجام دهد و به صرف عمل صالح قناعت نکرد بلکه آن را مقید کرد به اینکه باعث خشنودی پروردگارش باشد،بلی او بنده ای است که جز رضای پروردگار و مولای خود هدفی ندارد او با عمل صالح کاری نکرد مگر برای اینکه باعث خشنودی پروردگارش است، آنگاه د رخواست توفیق عمل صالح را با درخواست صلاح ذاتی تکمیل نموده و عرض کرد:

 

جهت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *