بهمن ۷, ۱۳۹۹

اثربخشی فعال سازی رفتاری کوتاه مدت بر کاهش اضطراب دانشجویان با نشانگان …

از نظر آلبرت الیس[۴۸] (۱۹۷۳) انسانها تا حد زیادی خود موجود اختلالات و ناراحتیهای روانی خود هستند . انسان با استعداد و آمادگی مشخص برای مضطرب شدن متولد می شود. و تحت تأثیر عوامل فرهنگی و شرطی شدنهای اجتماعی این آمادگی را تقویت می کند . در عین حال ، انسان این توانایی را هم دارد که به کمک تفکر و اندیشه ، از آشفتگی و اضطراب خود جلوگیری کند .
در اکثر موارد آنها از تفکر انحرافی و رفتار و عواطف نامناسب خود دست برخواهند داشت ، به تغییرات اساسی و چمشگیر در عقاید بیماری زای خود دست خواهند زد و نتیجتاً بهبود خواهند یافت .

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

۲-۴-۶-نظریه شناختی :

آئرون بک[۴۹] (۱۹۲۱) ، روانپزشکی است که شناخت درمانی را بعنوان درمانی برای افراد اضطرابی مطرح نمود و امروزه این روش بعنوان یکی از مؤثرترین درمانهای موجود برای این اختلال مورد توجه قرار گرفته است.
بک (۱۹۸۴ و ۱۹۷۶) در تحلیل بیماران اضطرابی سه موضوع مشترک را شناسایی کرد :
۱)تفسیر منفی از وقایع بیرونی
۲)دیدگاه بدبینانه ای نسبت به آینده
۳)بیزاری ازخود
بک علت هر سه دیدگاه تحریف شده را مجموعه مشترکی از خطاهای منطقی فرض نمود .
دیوید برنز[۵۰] (۱۹۸۰) ، همانند بک ، یک شناخت درمانگر می باشد و مشابه او ده خطای شناختی را که منجر به حال بد می شوند ، ذکر می کند. این ده خطای شناختی به طور خلاصه عبارتند از :
۱)تفکر همه یا هیچ :‌همه چیز را سفید و در غیر اینصورت سیاه دیدن .
۲)تعمیم مبالغه آمیز : هر حادثه منفی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی کردن .
۳)فیلتر ذهنی : تحت تأثیر یک حادثه‌ منفی همه واقعیتها را تار می بیند و به جزئی از حادثه منفی توجه می کند وبقیه را فراموش می کند .
۴)بی توجهی به امر مثبت : با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت ،‌اصرار بر مهم نبودن آنها دارد .
۵)نتیجه گیری شتاب زده : بی آنکه زمینه‌ محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کند .
۶)درشت نمایی : اشتباهات خود را مبالغه آمیز جلوه دادن و از سوی دیگر اهمیت ندادن به جنبه های مثبت زندگی خود .
۷)باید ها :‌ انتظار دارید که اوضاع آنطور که شما می خواهید وانتظار دارید باشد .
۸)برچسب زدن : فرد خود و دیگران را محکوم به آن صفت می کند .
۹)شخصی سازی و سرزنش : خود را بی جهت مسئول حادثه ای قلمداد کردن.
۱۰)استدلال حسی : احساسات منفی را انعکاس از واقعیتها می داند. مثلاً اگر احساس غمگینی می کند ، استدلال می کند که حتماً آدم افسرده ای است .
کارروانشناسان شناختی در مورد فشار روانی و بهداشت بسیار با اهمیت تلقی می شود . لازاروس و همکارانش که تلاشهای آنها در این زمینه بسیار مؤثر است ، بر این باروند که فشارهای روانی به شناخت فرد از خود و محیط بستگی پیدا می کند .
از نظر آنها فشار روانی عبارتست از یک حالت درونی که می تواند ناشی از خواسته های فیزیکی بدن و یا ناشی از موقعیت محیطی و اجتماعی باشد ، که بالقوه زیانبار ، ‌غیر قابل کنترل یا فراتر ازاستعداد سازگاری ما ارزیابی می شوند . عوامل فشارزا ، پاسخهای فیزیکی و روانی از قبیل اضطراب نومیدی و افسردگی و … را به همراه خواهد داشت .اگر عوامل فشار زا استمرار داشته باشند ، اثرات دراز مدت رفتاری، فیزیولوژیکی، هیجانی و شناختی را ایجاد خواهد نمود. مطابق نظر لازاروس (۱۹۹۰) نیز استرس تنها زمانی بروز می کند که افراد بر این باور باشند که یک موقعیت معین ، تقاضاهایی از‌ آنها دارد که از توان آنها و منابع موجود آنها خارج است .
هانس سلیه نیز معتقد است که استرس را همیشه در زندگی نباید عامل منفی به شمار آورد ، از دیدگاه اوفقط زمانی که استرس شخص را مغلوب ساخته و موجب ناراحتی می گردد ، آسیب رساننده است .
بنابراین همه استرسها عوارض ناخوشایند ندارند و به این خاطر استرس را بعضی به سه دسته بزرگ
الف) استرس منفی
ب) استرس خنثی
ج) استرس خوشایند ، طبقه بندی می کنند
‌ نگرانی ، فشار ، خشم وناکامی ، جزء استرسهای منفی قلمداد می شوند و چیزهایی مثل سر و صدا ، پول و … استرس خنثی و موفقیت ، اگر چه استرس مثبت یا منفی باشد ، واکنشهای فیزیولوژیک اولیه یکسانی را به همراه خواهد داشت .
میشن بام[۵۱] (۱۹۸۲) معتقد است با فشار روانی را باید از دید شناختی نگاه کرد ، یعنی فشار روانی مستلزم ارزیابی شناختی است و افراد تحت این فشار ، اغلب دارای افکار تحریف شده و آکنده از سرخوردگی هستند . وی[۵۲] (۱۹۸۵) به منظور کمک به افراد تحت شرایط استرس ، آموزش مایه کوبی در برابر فشار روانی را پیشنهاد داده است . آموزش مایه کوبی در برابر فشار روانی میشن بام ، دارای سه مرحله مشخص است :
الف) مرحله ادراک (دادن آگاهی به منظور درک مشکل)
ب) مرحله مهارت آموزی و تمرین (مانند تنش زدایی ، راهبردهای حل مسئله و…)
ج) مرحله کاربردی و پیگیری (مهارتهای اموخته شده در موقعیتهای واقعی به کار گرفته شوند.)

۲-۵-سبب شناسی اضطراب:

۲-۵-۱- عوامل زیست شناختی:

۱- سه ناقل عصبی عمده که بر اساس مطالعه بر روی حیوانات و پاسخ به درمان داروئی با اضطراب رابطه دارند عبارتند از : نوراپی نفرین، سروتونین و گاما آمینوتیریک اسید(GABA). نظریه کلی در ارتباط با نقش نوراپی نفرین اختلالات اضطرابی این است که افراد مبتلا ممکن است سیستم نورآدرنرژیک نامنظمی داشته باشند که گاه به گاه دوره های فعالیت پیدا می کند. تنه های سلولی سیستم نور آدرنرژیک عمدتا در لوکوس سرولوس در قسمت قدامی پل دماغی قرار گرفته اند و آکسون های خود را به قشر مخ، سیستم لیمبیک، ساقه مغز، و نخاع شوکی می فرستند. مطالعه بر روی انسانها به این رسیده است که، در بیماران مبتلا به اختلال هراس، آکونیست های بتا آدر نرژیک مثل ایزرپروترنول می توانند حملات شدید و مکرر هراس را برانگیزند بر عکس، کلونیدین یک آگونیست آلفا و آدرنرژیک، علائم اضطراب را در بعضی از موقعیت های تجربی و درمانی کاهش می دهد.
شناسایی انواع زیاد گیرنده های سروتونین پژوهش در زمینه نقش سروتونین در بیماری زائی اختلالات اضطرابی را دامن زده است. علاقه در این زمینه ابتدا با مشاهده اینکه ضد افسردگی های سروتونرژیک اثر درمانی در بعضی از اختلالات اضطرابی دارند برانگیخته شد. تاثیر با سپیرون آگونیست A1 سروتونرژیک (۵-HTlA) در درمان اختلالات اضطرابی را مطرح می سازد و چندین گزارش حاکی است که ام کلرفنیل پیپر ازین(mepp) داروئی با اثرات متعدد سروتونینی و فن فلورامین که موجب آزاد شدن سروتوئین می گردد، موجب افزایش اضطراب در بیمارانی می گردند که به اختلالات اضطرابی دچارند، بسیاری از گزارش های روایتی حاکی است که محرک ها و توهم زاهای سروتونرژیک مثل لیزرجیک اتیل آمید (lsd) با پیدایش اختلالات حاد و مزمن اضطرابی در افرادی که این داروها را مصرف می کنند رابطه دارند.
نقش گاما آمیو بوتیریک اسید(LSD) با پیدایش اختلالات اضطرابی قویا با تاثیر غیر قابل انکار بنزودیازپین ها، که موجب تقویت فعالیت گابا در گیرنده ها GABA می گردند، در درمان انواعی از اختلالات اضطرابی تائید می شود. هر چند بنزودیازپین های ضعیفتر برای علائم اختلال اضطراب منتشر موثرتد هستند، بنزودیازپین های قویتر، مثل آلپرازولام در درمان اختلال هراس موثرند. پژوهشگران چنین فرض می کنند که بیماران مبتلا به اختلالات اضطرابی دچار اختلال در عملکرد گیرنده های GABA هستند هر چند این رابطه بطور مستقیم به ثبت نرسیده است. (کاپلان و سادوک، ج ۱، ۱۳۸۶)

۲-۵-۲-عوامل ژنتیکی

مطالعات ژنتیک اطلاعات محکمی به وجود آورده است مبنی بر اینکه حداقل بعضی اجزاء ژنتیک در حصول اختلالات اضطرابی سهیمند. تقریبا نیمی از مبتلایان هراس بین بستگان خود یک نفر مبتلا به اختلال هراس دارند. ارقام مربوط به اختلالات اضطرابی دیگر، هر چند چندان بالا نیستند، باز حاصل از شیوع بالای بیماری در بستگان درجه یک بیماران در مقایسه با بستگان افراد غیر مبتلا می باشند. هر چند مطالعات مربوط به فرزند خوانده ها در اختلالات اضطرابی گزارش نشده است، اطلاعات به دست آمد از مرکز ثبت دو قلوها تائید کننده این فرضیه است که اختلالات اضطرابی بطور نسبی علت ژنتیک دارند. یک مطالعه جدید حدود ۴ درصد آسیب پذیری درونی اضطراب را در جمعیت کلی به یک واریان پلی مورفیک ژن خاص ناقل سروتونینی که مکان بسیاری از داروهای سروتونرژیک است نسبت داده است. افراد واجد این واریان ناقل کمتری تولید کرده و سطوح بالاتری از اضطراب دارند. (کاپلان و سادوک، ج ۲، ۱۳۸۶)