منابع پایان نامه با موضوع اسکیزو فرنیا[۱]

اسکیزو فرنیا[۱]

اختلال اسکیزوفرنیا اختلالی است که حداقل شش ماه به طول می انجامد و شامل یک ماه علائم مرحله فعال یعنی دو یا چند مورد از علائم هذیان ها، توهمات، تکلمم آشفته، رفتار کاتاتونیک یا آشفته آشکار یا علائم منفی می باشد. شیوع این اختلال یک درصد جمعیت عمومی و احتمال بروز آن بیش از همه در سنین ۱۶ الی ۲۵ سالگی وجود دارد. شیوع این اختلال در مرد و زن برابر است، هر چند که سیر بیماری در مردان و زنان تفاوت دارد. این اختلال در همه فرهنگها و طبقات مشاهده می شود، هر چند بنا بر نظر بعضی محققان در طبقه اجتماعی- اقتصادی پایین از فراوانی بیشتری برخوردار است (کاپلان[۲]، ۲۰۰۲).

نشانه های شاخص اسکیزو فرینا در برگیرنده گسترده ای ازکژ کاری های شناختی و هیجانی است که شامل کژکاری ادراکی، تفکر استنتاجی، زبان و ارتباطات، بازنگر رفتاری[۳]، عاطفه، سیالی و بارآوری تفکر و گفتار، قابلیت لذت بردن، اراده و انگیزه، و توجه است. در اسکیز و فرینا یک نشانه تنها که شاخص این بیماری باشد وجود ندارد، بلکه این تشخیص مستلزم شناسایی مجموعه ای از علائم و نشانه هایی است که با اختلال در کارکردهای شغلی یا اجتماعی همراه باشد (انجمن روانپزشکی امریکا، ۲۰۰۰).

از نظر DSM-IV-TR ملاکهای تشخیصی برای اسکیزوفرنی به شرح زیر می باشد:

الف) حداقل دوتا ازعلائم زیر در طی یک دوره یک ماه وجود داشته باشد (یا در صورت درمان موفق کمتر)

۱) هذیان

۲) توهم

۳) تکلم نابسامان

۴) علائم منفی یعنی تخت شدگی حالات عاطفی ،ناگویی،یا بی ارادگی .

ب) کژکاری شغلی واجتماعی: از زمان شروع اختلال به مدت قابل توجهی ،حداقل یکی از حوزه های اصلی کارکرد از قبیل شغل، روابط بین فردی، یا مراقبت از خود کاهش یابد.

پ) مدت : نشانه اختلال به مدت حداقل شش ماه ادامه داشته باشد

ت) رد کردن اختلال اسکیزو افکتیو و اختلال خلقی

ث) رد کردن سوء مصرف مواد و بیماری طبی عمومی

ج) ارتباط با اختلال نافذ رشد : در صورتی که حداقل یک ماه هذیان و توهم برجسته وجود داشته باشد کاپلان و سادوک (۲۰۰۷، ترجمه رضاعی،۱۳۹۰).

 

۲-۲- افسردگی اساسی MDD[4]

اختلال افسردگی اساسی (که افسردگی یک قطبی نیز نامیده می شود.) بدون سابقه ای از دوره های مانیا، مختلط، یا هیپومانی رخ می دهد. دوره افسردگی اساسی باید حداقل دو هفته طول بکشد و بیماری که دچار دورۀ افسردگی اساسی تشخیص داده می شود. باید لااقل چهار علامت از فهرستی شامل تغییر اشتها و وزن، تغییرات خواب و فعالیت، فقدان انرژی، احساس گناه، مشکل در تفکر و تصمیم گیری، و افکار محدود کنندۀ مرگ یا خودکشی هم داشته باشد. این اختلال بالاترین شیوع طول عمر (حدود۱۷ درصد) را داشته است. میزان بروز سالیانه افسردگی اساسی ۵۹/۱ درصد (زنان ۸۹/۱ درصد)و مردان ۱/۱ درصد است کاپلان و سادوک (۲۰۰۷ ، ترجمه رضاعی، ۱۳۸۷).

تقریباً در سراسر جهان و در همه کشورها و فرهنگها دیده شده که شیوع این اختلال در زنان دو برابر مردان است. طبق فرضیات دلایل این تفاوت عبارت است از تفاوتهای هورمونی، اثرات زایمان، تفاوت فشار روانی- اجتماعی زنان و مردان، الگوهای رفتاری مربوط درماندگی آموخته شده[۵].

متوسط سن شروع اختلال افسردگی اساسی حدود چهل سالگی است و حدود ۵۰ درصد از کل این افراد بیماریشان در سنین بیست تا پنجاه سالگی شروع می شود. این اختلال نیز ممکن است در کودکی یا پیری شروع شود. اختلال افسردگی اساسی بیشتر در افرادی پیدا می شود که هیچ ارتباط بین فردی نزدیکی ندارند و یا طلاق گرفته یا متارکه کرده اند (همان منبع).

همچنین هیچ ارتباطی بین وضعیت اجتماعی- اقتصادی افراد و اختلال افسردگی اساسی پیدا نشده است (همان منبع).

از نظر DSM-IV-TR ملاکهای تشخیصی برای افسردگی اساسی به شرح زیر می باشد:

حداقل پنچ تا از علائم زیر همزمان در یک دوره دو هفته ای وجود داشته باشد و نشانه تغییر در کار کرد قبلی باشد:

۱) خلق افسرده در اکثر اوقات روز و تقریبا همه روزها

۲) کاهش علاقمندی ولذت بردن از همه یا تقریبا همه فعالیت ها

۳) کاهش وزن (بدون اجرای رژیم خاصی)

۴) کم خوابی یا پر خوابی به طور تقریبا همه روزه

۵) سراسیمگی یا کندی روانی حرکتی در تقریبا همه روز ها

۶) احساس خستگی یا از دست دادن انرژی تقریبا همه روز ها

۷) احساس بی ارزشی با احساس گناه مفرط یا نامتناسب (حتی ممکن است هذیانی باشد)

۸) کاهش قدرت تفکر یا تمرکز ،یا احساس بلاتصمیمی ،تقریبا همه روزها

۹) افکار عود کننده ای درباره مرگ (نه فقط ترس از مردن ) کاپلان وسادوک(۲۰۰۷، ترجمه رضاعی،۱۳۹۰).

 

۲-۳ عملکرد اجرایی

عملکرد اجرایی[۶] اصطلاحی کلی است که به تمام فرایندهای شناختی سطح بالا که در هدایت و کنترل رفتار نقش ایفا می کنند، اطلاق می شود (هیوز[۷]، گراهام[۸]، ۲۰۰۰). هرچند در میان پژوهشگران تعرف یکسانی از عملکرد اجرایی وجود ندارد و در تعاریف ارائه شده هر پژوهشگری بر برخی از جنبه های این عملکرد تاکید کرده است (سوچی[۹]، ۲۰۰۹).

به طور کلی عملکرد اجرایی به عنوان فرآیندهای پیچیده ای تعریف می شود که در حل مسائل جدید به کار می روند. این فرآیند شامل آگاهی از مسأله موجود و ارزیابی آن، تحلیل شرایط مسأله و فرمول بندی هدف های خاص، ایجاد مجموعه ای از طرح ها و نقشه ها به منظور مشخص کردن اعمال مورد نیاز برای مسأله، ارزیابی میزان تأثیر بالقوه نتایج بدست آمده، انتخاب و شروع طرح مورد نیاز برای حل مسأله، ارزیابی پیشرفت در جریان حل مسأله و تغییر طرح در صورت مؤثر نبودن، عدم توجه به طرح های غیر مؤثر و تغییر در جهت اجرایی طرح های مؤثرتر، مقایسه نتایج بدست آمده با نتایج قبلی (در صورتی که از طرح جدیدی متناسب با موقعیت مسأله استفاده شده باشد).

اتمام طرح هنگامی که نتایج حاصل رضایت بخش است و در نهایت حفظ طرح و بازیابی آن برای مواجهه با همان مسأله یا مسأله ای مشابه در آینده می باشد گراث- هارنات (۲۰۰۳ ، ترجمه پاشا شریفی و نیکخو،۱۳۸۶).

و همچنین لزاک، مفهوم عملکردهای اجرایی را در چهار مؤلفه اراده، طراحی رفتار، اعمال هدف مدار و عملکرد مؤثر بیان کرده است (لزاک، ۱۹۹۵).

عملکردهای اجرایی به عنوان واسطه میان مدارهای پیچیده عصبی شناخته شدند که ارتباط میان مناطق لب پیشانی را با سایر نواحی مغزی برقرار می کنند (باکستر[۱۰]، ساکسن[۱۱]، بردی[۱۲]، اکرمن[۱۳]، اسشوارز[۱۴] و همکاران، ۱۹۹۷؛ لومباردی[۱۵]، اندرسون[۱۶]، سروکو[۱۷]، ریو[۱۸]، ۱۹۹۹؛ ماهن[۱۹] و کوتچ[۲۰]، ۲۰۰۱؛ کولت[۲۱] و وندرلیندن[۲۲]، ۲۰۰۲؛ میلر[۲۳] و کامینگز[۲۴]، ۲۰۰۷؛ بوکرا[۲۵]، کلادیک[۲۶]، جراک[۲۷]، هالامک[۲۸]، رکتور[۲۹]، ۲۰۰۷؛ سوچی[۳۰]، ۲۰۰۹).

تمام لوب پیشانی و به طور اختصاصی ناحیه پیش پیشانی پشتی- جانبی و کورتکس کمربندی قدامی برای تکالیف اجرایی از قبیل انتزاع و حل مسأله، راهبردهای جابه جایی، بازداری پاسخ ناکارآمد و انعطاف پذیری تفکرضروری هستند (کاوالارو[۳۱]، کاوادینا[۳۲]، میسترتو[۳۳]، باسی[۳۴]، ۲۰۰۳ و پالمر[۳۵] و هتون[۳۶]، ۲۰۰۰) به شکل ۲-۱ توجه کنید.

شکل ۲-۱تصویر لوب پیشانی جایگاه ضروری در عملکرد اجرایی

نقیصه های اجرایی در بیشتر موارد با آسیب منطقه پیشانی رابطه دارد، ضایعه کرتکس زیرقشری به ویژه ناحیه تالاموس یا ضایعه پراکنده ناشی از فقدان اکسیژن یا اثر حلالی های آلی نیز ممکن است اختلال اجرایی را سبب شود گراث- هارنات (۲۰۰۳ ، ترجمه پاشا شریفی و نیکخو، ۱۳۸۶).

راهبردهای سنجش کارکردهای اجرایی از راه ترکیب های مختلفی از مصاحبه، مشاهده رفتار و آزمون بالینی کوتاه و غیررسمی انجام می گیرد (همان منبع).

گلدبرگ[۳۷] (به نقل از گرانت[۳۸]، ۱۹۹۸) نارسایی­هایی حافظه و عملکردهای اجرایی در فرونتال را بارزتر از سایر نارسایی شناختی دانست. سایکین و همگان (به نقل از لیبرمن[۳۹]، موری[۴۰] ۲۰۰۱) یک مجموعه از آزمون شناختی را بر روی ۳۷ بیمار مبتلا به نخستین حمله اسکیز و فرنیا، ۶۵ بیمار مبتلا به اسکیزو فرنیا مزمن و ۱۳۱ فرد عادی اجرا کردند و دریافتند در هر دو گروه بیمار مبتلا به اسکیز و فرینا عملکرد اجرایی به طور برجسته ضعیف تر از افراد مبتلا به نخستین حمله اسکیز و فرینا بود (هیرش- استون[۴۱]، و اینبرگر[۴۲]، ۱۹۹۷).

از آنجا که دامنه عملکردهای اجرایی وسیع بود امکان ایجاد آزمون واحدی برای اندازه گیری همه آنها وجود نداشت و از این رو برای بررسی آنها آزمون های مختلفی طراحی شد، از متداول ترین آزمون عصب روانشناختی مورد استفاده برای سنجش عملکردهای اجرایی می توان آزمون کلمه و رنگ استروپ (کافمن[۴۳]، کوپل استاتر[۴۴]، دلازر[۴۵]، سایس دنتاپ[۴۶] و همکاران، ۲۰۰۵) و آزمون ویسکانسین (کاتافا[۴۷]، پارلاد[۴۸]، لومنا[۴۹]، برناردو[۵۰]، و همکاران، ۱۹۹۸؛ نگهاما[۵۱]، اکادا[۵۲]، کاتسومی[۵۳]، یاموچی[۵۴] و همکاران، ۲۰۰۱؛ پرنیز[۵۵]، مائستو[۵۶]، بارسلو[۵۷]، فرنانز[۵۸] و همکاران، ۲۰۰۴) اشاره کرد.

۲-۴- آزمون جور کردن کارتهای ویسکا نسین WCST[59]

(گرانت و برگ[۶۰]، ۱۹۹۳) برای اندازه گیری استدلال انتزاعی، مفهوم سازی، و پاسخ دهی تکراری[۶۱] در افراد سنین ۵/۶ تا ۸۹ ساله به کار می رود. در این تکلیف از بیمار خواسته می شود که کارت های که به او ارائه می شود بر اساس یکی از سه اصل مربوط به عضویت، دسته بندی کند. مقیاس های بدست آمده از این آزمون به قرار زیر می باشد: طبقه بندی های انجام شده، پاسخ های تکراری، خطاهای تکراری، خطاهای غیرتکراری، ناکامی در نگهداری آمایه و کفایت یادگیری هبن، میلبرگ (۲۰۰۲، ترجمه حق شناس، ۱۳۸۵).

عملکرد اجرایی را می توان به وسیله آزمون جور کردن کارت های ویسکانسین سنجید. این آزمون شامل دو بعد تغییرپذیری است: تغییر بعد درونی[۶۲] که شامل تغییر پاسخ به بعد مشابه محرک است (برای مثال، انتخاب دایره به جای مربع) و تغییر بعد بیرونی، که در این صورت آزمودنی باید در جهت بعد متفاوت محرک ارائه شده تغییر کند. (برای مثال، انتخاب بر مبنای رنگ وقتی که ملاک طبقه بندی قبلی شکل بوده). در اصل، تغییر بعد بیرونی مؤلفه هسته ای آزمون جور کردن کارت های ویسکانسین است و با توانایی آزمودنی در مورد آگاهی از مفهوم طبقه بندی در هر مرحله مرتبط است. تغییر موفقیت آمیز بعد درونی، به تصمیم یادگیری یا توانایی یادگیری مجموعه نیاز دارد. شکل دیگری از این آزمون بعد درونی- بیرونی است که به بررسی این موضوع می پردازد که عملکرد ضعیف به ایجاد خطای در جا ماندگی منجر می شود (یعنی امتداد پاسخ نامناسب در بعد تقویت شده قبلی) یا به یادگیری نامتناسب (یعنی نادیده گرفتن پاسخ غلط قبلی). مطالعات نشان داده اند که این آزمون ها بیماران مبتلا به آسیب کانونی در لوب پیشیانی و هسته های قاعده ای، نقایصی را نشان می دهند. به علاوه، در حالی که بیماران مبتلا به آسیب موضعی پیشانی خطای درجاماندگی نشان می دهند، افراد مبتلا به بیماری پارکینسون یادگیری مناسب ندارند و قادر به یادگیری اساس طبقه بندی ها نیستند. (اوون[۶۳]، روبینز[۶۴]، هادگز[۶۵]، سامرز[۶۶]، ۱۹۹۳).

مطالعات مربوط به جریان خون منطقه ای مغز (RCBF)[67] با بهره گرفتن از توموگرافی گسیل پوزیترون (Spect-PET)[68] نشان داده است که اختلال در پاسخگویی به آزمون ویسکانسین با اختلال عملکرد لوب فرونتال رابطه دارد. در تعدادی از بیماران اسکیز و فرن اختلال عملکرد لوب فرونتال مشاهده شده است. (استراتا[۶۹] و دانیلو[۷۰]، ۲۰۰۰).

در این بیماران ضمن اجرای آزمون ویسکانسین افزایش جریان خون در ناحیه دورسوترال پروفرونتال مشاهده نشد (گرین[۷۱] و ساترز[۷۲]، ۱۹۹۲).

 

۲-۵- آزمون کلمه و رنگ استروپ[۷۳]

آزمون کلمه و رنگ استروپ به عنوان یکی از قدیمی ترین و کارآمدترین ابزارها به مطالعه فشار روانی می پردازد. این آزمون به نام روانشناسی که این تست را به صورت استروپ رنگی آن ابداع کرد یعنی جان راندلی استروپ نام گذاری شد (کلین مک لاروو پنی مک دونالد[۷۴]T 2000).

در سال ۱۹۳۵ جان رایدلی استروپ تز دکتری خویش را به این پدیده اختصاص داد و به دنبال پژوهشهای جالب توجه او، موضوع فوق به نام وی به «پدیده استروپ»[۷۵] معروف شد (لف را نکویس[۷۶]، ۱۹۸۰).

به طور کلی پدیده استروپ تأثیر محرکهای گوناگون و ابعاد مختلف آنها بر روان انسان مورد توجه قرار داده است هر شی ابعاد مختلف دارد. چنانچه از فردی خواسته شود تا به این ابعاد توجه کند، هم مدت زمان توجه به هر بعد و هم پاسخ وی نسبت به هر یک از ابعاد متفاوت خواهد بود. به هنگام توجه به یک بعد، به نظر می رسد پاره ای از ابعاد دیگر نامربوط پنداشته شده و پاسخی بر نمی انگیزد. به عبارت دیگر در توجه به ابعادگوناگون محرکها، تمایز و تفکیکی به عمل می­آید. استروپ برای ایجاد استرس در افراد از این خصوصیت ذهن انسان استفاده کرد و این فرض را مورد آزمون قرار داد که اگر فرد به ابعاد مربوط به اشیاء پاسخ دهد، احتمالاً زمان کمتری صرف پاسخ­دهی خواهد کرد تا هنگامی که به ابعاد نامربوط پاسخ می دهد. استروپ از آزمودنی ها خواست تا به ابعاد طبیعی پدیده ها توجه نکنند و به ابعاد غیر طبیعی آنها پاسخ دهند و از آنجا که گرایش ذهنی و روانی انسان در درجه نخست متوجه ابعاد طبیعی و مربوط پدیده هاست. لذا تلاش آزمودنی ها توجه به ابعاد غیر طبیعی و نامربوط اشیاء در آنها تعارض و استرس ایجاد می کند (پاپالیا و اولدز[۷۷] ، ۱۹۸۵).

آزمون کلمه و رنگ استروپ در سال ۱۹۳۵ توسط رایدلی استروپ برای ارزیابی توجه اختصاصی و انعطاف پذیری شناختی ابداع شد که یکی از یافته های مشهور در روانشناسی شناختی می باشد که به صورت گسترده ای استفاده می شود. از آن زمان به بعد انواع متفاوتی از این آزمون ساخته شده است. از جمله آزمون دودریل در سال ۱۹۷۸، آزمون گلدن در سال ۱۹۷۸ و نوع گراف در سال ۱۹۹۵٫ تعداد کارتهای مورد استفاده در هر یک از این آزمونها با هم فرق می­ کند (نریمانی، ۱۳۹۰).

در واقع آزمون کلمه و رنگ استروپ یک آزمون واحد نیست بلکه تاکنون شکلهای مختلفی از آن جهت اهداف پژوهشی تهیه شده است (مشهدی، ۱۳۹۰) از جمله فرآیندهای شناختی که بیشتر در اجرای آزمون کلمه و رنگ استروپ مورد توجه می باشد، توجه انتخابی و بازداری می باشد (کاپولا[۷۸]، بونت[۷۹]، بورتیر[۸۰]، دمول[۸۱]، فاول[۸۲]، ۲۰۱۰).

[۱] – schizophrenia

[۲] – Kaplan

[۳] – BehaviorMonitoring

[۴] – Major Depression Disorder(MDD)

[۵] – Learned heplessness

[۶] – Executive Functions

[۷] – Hughes

[۸] – Graham

[۹] – Suchy

[۱۰] – Baxter

[۱۱] – Saxene

[۱۲] – Brody

[۱۳] – Ackerman

[۱۴] – Schewrz

[۱۵] – Lombardi

[۱۶] – Andaeason

[۱۷] – Sirocco

[۱۸] – Rio

[۱۹] – Mahone

[۲۰] – Kotch

[۲۱] – Collette

[۲۲] – Vanderlinden

[۲۳] – Miller

[۲۴] – Cammings

[۲۵] – Bockova

[۲۶] – Chladek

[۲۷] – Jarak

[۲۸] – Halamek

[۲۹] – Rektor

[۳۰] – Suchy

[۳۱] – cavallaro

[۳۲] – Cavedini

[۳۳] – Mistrettu

[۳۴] – Bassi

[۳۵] – Palmer

[۳۶] – Heaton

[۳۷] – Goldberg

[۳۸] – Grant

[۳۹] – Liberman

[۴۰] – Murray

[۴۱] – Hrishch – Stoven

[۴۲] – Weinberger

[۴۳] – Kaufman

[۴۴] – Kappel Staetter

[۴۵] – Delazeer

[۴۶] – Sicdentop Rhomberg

[۴۷] – Catafau

[۴۸] – Parellada

[۴۹] – Lomena

[۵۰] – Bernardo

[۵۱] – Nagahama

[۵۲] – Akada

[۵۳] – Katsumi

[۵۴] – Yamauchi

[۵۵] – Perianez

[۵۶] – Maestu

[۵۷] – Barcelo

[۵۸] – Fernanez

[۵۹] – Wisconsin Card Sorting Test

[۶۰] – Grant & Berg

[۶۱] – persererative responding

[۶۲] – Intradimensional

[۶۳] – Owen

[۶۴] – Robbins

[۶۵] – Hodges

[۶۶] – Summers

[۶۷] – Regional Cerebral Blood Flow

[۶۸] – Positron Emission Tomography

[۶۹] – Stratta

[۷۰] – Panelu

[۷۱] – Green

[۷۲] – Satrz

[۷۳] – Stroop Color and Word Test

[۷۴] – Colin Macleod & Penny Mac Donald

[۷۵] – Stroop Pheno menon

[۷۶] – LeFrancois

[۷۷] – Paplia and oldos

[۷۸] – kapoula

[۷۹] – Bonnet

[۸۰] – Bourtoire

[۸۱] – Demule

[۸۲] – Fauvel