دانلود رایگان پایان نامه حقوق با موضوع عدالت اجتماعی

دانلود پایان نامه

ه گیری:
با عنایت به آنچه گذشت میتوان انصاف را به همان اعطای تام و کامل حق هر ذیحق و عدم نقصان و کوتاهی در ادای حقوق افراد تعریف نمود، مگر در صورتیکه عدالت را به معنای “قانون” دانسته و انصاف را در مقابل آن به معنای چهرهی لطیفتر و برتر از عدالت در نظر بگیریم.
گفتار سوم- نسبت مفاهیم عدل و انصاف و مفاهیم مشابه
1. نسبت مفهوم عدل و انصاف
از آن چه در معنای لغوی واصطلاحی عدل و انصاف گذشت، این سؤال به وجود میآید که آیا عدالت و انصاف دو واژهی مرادف یکدیگر بوده یا دو معنای متفاوت داشته و هر کدام کاربرد خاصی دارد؟
برای اینکه بدانیم نظر حقوق اسلام در مورد رابطهی این دو واژه با یکدیگر چگونه است، لازم است ابتدا تفاوت میان این دو واژه از حیث لغوی بررسی، سپس با مراجعهای به کاربردهای آنها در متون روایی و فقهی، به تحلیل مسأله پرداخته شود.
نکتهی لازم به ذکر این است که با توجه به اینکه حقوقدانان در این باره نظرات خاصی ارائه دادهاند، و این اظهار نظر به طور مستقیم در بخش قاعدهی حقوقی عدل و انصاف تأثیرگذار است، جهت جلوگیری از تکرار مباحث، رابطهی این دو واژه را از دیدگاه حقوقی به بخش نهایی واگذار مینماییم.
الف- مقایسهی لغوی:

برخی از لغت شناسان تفاوت بین این دو واژه را اینگونه بیان کردهاند که انصاف در جایی به کار میرود که آن چیز به دو قسمت مساوی تقسیم شود، در حالیکه عدالت هم در این مورد و هم در غیر آن به کار میرود؛ مثلاً وقتی دست سارقی قطع میشود، میگویند عدالت در مورد او اجرا شد و نمیگویند منصفانه برخورد شد.
در کتب لغت، ظلم به عنوان ضد انصاف و جور به عنوان ضد عدل معرفی شده و در مقام مقایسهی این دو کلمه با یکدیگر اینگونه بیان کردهاند، که ظلم نقصان حق است و جور عدول از حق و از همین روست که انصاف – به معنی اعطاء تام و کامل حق- ضد ظلم است و عدالت ضد جور.
در ادامه تفاوت دیگری بیان شده که جور مخالف استقامت و راست بودن (منحرف نشدن) در حکم است و در حکم حاکم و سلطان کارآیی دارد، ولی ظلم ضرری است که فرد مستحق آن نیست و تفاوتی نمیکند که این ظلم از ناحیهی حاکم وسلطان بر فرد وارد شود و یا فرد دیگر؛ مثلاً اگر خیانت در درهم و دینار که ضرری بر دیگری وارد شده، ظلم شمرده میشود، ولی جور نیست.
از سوی دیگر در معنای لغوی انصاف، فقط تنصیف و اعطاء الحق آمده، معنایی که فقط در رفتار و اعمال اجتماعی انسان بروز و ظهور دارد. به عبارت دیگر این لغت فقط یک کاربرد ویک معنای اجتماعی دارد؛ اما عدل، از یک سو به معنای “وضع کل شیء فی موضعه” است، در مواردی که به عنوان یک صفت و ملکهی نفسانی یا صفتی نسبت به تکوین و خلقت اشیاء در نظر گرفته میشود و از سوی دیگر به معنای “اعطاء کل ذی حق حقه” میباشد، زمانی که در روابط اجتماعی به کار برده میشود؛ از اینرو میتوان گفت از این جهت عدل توسعهی معنایی بیشتری از انصاف دارد.
البته طرح تفاوت سوم در موضوع این رساله که فقط در مورد جنبهی اجتماعی عدالت بحث میگردد، بیوجه است.
ب- مقایسهی روایی:
در روایات گاهی عدل و انصاف به صورت مترادف (در معنای اعطا کل ذیحق حقه) به کار رفته مانند تفسیری که حضرت علی(:)در مورد آیه‌ی «اِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ » فرمودهاند؛ و در مواردی انصاف را مرتبهی بالای عدل معرفی نمودهاند؛ مانند این که امام علی(:)فرمودهاند:
«عادلترین مردم کسی است که نسبت به کسی که به او ظلم کرده، انصاف را رعایت کند.»
یا در روایت دیگری امام باقر (علیه السّلام) میفرمایند:
« هیچ عدلی مانند انصاف نیست.»
به نظر میرسد این دسته از احادیث آن نوع انصافی را مرتبهی بالای عدل میدانند که «انصاف المرء من نفسه» باشد، چون در دیگر احادیث، این نوع انصاف از جمله بالاترین اعمال شمرده شده است؛ لیکن باید توجه داشت که این نوع از انصاف یک فضیلت اخلاقی است، مانند عدالت فردی و از موضوع بحث ما خارج است. موضوع این رساله انصاف اجتماعی است؛ انصافی که در مقام تعامل با دیگران مطرح میشود، این نوع از انصاف با عدالت هیچ تفاوتی ندارد و وجود این ویژگی در آن معنا ندارد.
با این توضیح تصور کسانی که انصاف را فضیلت بالاتری از عدالت تلقی کردهاند، نیز مردود میگردد؛ مگر این که منظور ایشان معنایی باشد که در حقوق مطرح شده، توضیح این معنا در بحث قاعدهی حقوقی عدل و انصاف، آورده میشود.
ج- مقایسهی این دو واژه از دیدگاه اندیشمندان:
1.مفسرین قرآن
همانگونه که قبلاً گذشت، واژهی انصاف در قرآن مجید به کار نرفته، لیکن مفسرین در موارد متعددی که واژهی عدل و یا میزان – که وسیلهی برقراری عدل است- وارد شده، آن را به انصاف تفسیر نموده و این دو واژه را مترادف دانستهاند.
2. فقها
فقها نیز در عباراتشان تفاوتی میان دو این دو واژه ننهادهاند و جایی مشاهده نشده معنایی از انصاف اراده شود که اعطای حق ذی حق نباشد؛ از این رو میتوان گفت در فقه میان این دو واژه، تفاوتی دیده نمیشود.
3. معلمان اخلاق و فیلسوفان
در میان فیلسوفان بزرگ عبارتی که بیانگر تفاوت میان این دو واژه باشد، یافت نشد. البته علامه جعفری در شرح نهجالبلاغه در حالیکه از جهاتی عدالت و انصاف را یکی میداند، تفاوتی را بیان کردهاند:
« انصاف همان عدالت است که مایهی قوام حیات بشرى است، هر دلیلى که براى ضرورت عدالت در روابط انسانها، حتّى در رابطهی انسان با خویشتن و با خدایش اقامه شود، در حقیقت براى ضرورت انصاف هم اقامه شده است، تفاوتى که ممکن است میان عدالت و انصاف در نظر گرفت، این است که انصاف غالباً در مواردى به کار مى‏رود که انسان عدالت را با دریافت ضرورت و ارزش آن و به حکم وجدان خود، اجرا نماید. لذا وقتى که مى‏گوئیم یا مى‏شنویم : فلانى شخص منصفى است، در حقیقت شخصى را در نظر مى‏آوریم که عدالت را با استناد به احساس والاى درونیش بدون اجبار برونى اجرا مى‏نماید. ضدّ انصاف عبارتست از ظلم و تعدّى ناشى از عدم احساس والا دربارهی عدل و داد.»

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

شاید با همین لحاظ است که در فرهنگ فلسفی انصاف را اینگونه تعریف کرده:
« انصاف به اصطلاح ما عبارت است از آگاهى خود بخودى صادق نسبت به آنچه عدل یا ظلم است…همچنین به سازگارى و توافقى که انسان بین رفتارش و شعورى که به عدالت دارد، برقرار مى‏کند، انصاف گفته مى‏شود. بنابراین هر کس رفتار خود را با مثال اعلاى عدل منطبق کند، منصف است»
لیکن با توجه به آنچه در قسمت روایات مطرح شد، این دیدگاه با توجه به انصاف فردی صادق است و در انصاف اجتماعی این تفاوت به چشم نمیخورد.

در کتب اخلاقی نیز همین نکته به چشم میخورد. انصاف فردی صفتی در مقابل حمیت و تعصب مطرح شده و انصاف اجتماعی دقیقاً هم معنی عدالت اجتماعی آمده است: به عنوان مثال ملا احمد نراقی در معراج السعاده، زمانی که به بیان صفات رذیله و اخلاق جمیله که متعلق به قوه غضبیه پرداخته، صفت کتمان حق را رذیله و در مقابل آن صفت انصاف را مطرح نموده:
«ضد عصبیت و کتمان حق، انصاف و ایستادن بر حق است و این دو، از صفات‏کمالیه‏اند…. حضرت پیغمبر – صلى الله علیه و آله – فرمودند که: «ایمان بنده، کامل نیست تا در او سه خصلت‏بوده باشد: انفاق در راه خدا با وجود تنگدستى و انصاف دادن از خود و سلام کردن».
در قسمت دیگری زمانی که عدالت را به عنوان سر منشأ کمال و سعادت و والاترین فضیلت معرفی میکند، آن را به سه دسته تقسیم مینماید و انصاف را در دستهی دوم اقسام عدالت جای میدهد:
«دوم: عدالتى که در میان مردم است، و از بعضى نسبت‏ به بعضى دیگر حاصل‏مى‏شود، از ادا کردن حقوق و رد امانات، و انصاف دادن در معاملات، و تعظیم بزرگان و احترام پیران، و فریادرسى مظلومان و دستگیرى ضعیفان.»
آنچه که به عنوان صفت بالاتر و افضل از عدالت معرفی شده تفضل، احسان و ایثار است:
«توسط عدالت مانند توسط دیگر فضایل نیست؛ چه دو طرف عدالت جور است. و هیچ فضیلت دیگرى یافت نمى‏شود که طرفین آن یک رذیلت‏ باشد. جور هم طلب زیادت است و هم طلب نقصان …. با این بیان ممکن است شبهه‌ای وارد شود که تفضل امرى پسندیده محسوب است، در حالى که داخل عدالت نیست، چون تفضل زیادت از عدالت است و هر چه از حد وسط دور باشد چه نقصان چه زیادت، مذموم است؛ لذا به نظر مى‏رسد که تفضل رذیلت است. پاسخ این شبهه آن است که تفضل احتیاط در عدالت‏بود؛ و به عبارت دیگر، تفضل عدالت است و زیادت. متفضل، عادلى است که در عدالت محتاط است و منظور او از تفضل آن است که نفع کم‏ترى به خود و بیش‏ترى به دیگران اختصاص دهد؛ لذا این معنا از مقوله رذیلت نیست. به همین دلیل، تفضل از عدالت‏شریف‏تر است؛ چون مبالغه در عدالت است و نه امرى خارج از آن‏» . « آن چه گفتیم تفضل، احتیاط و مبالغت در عدالت است، قولى عام نیست؛ چون عادل فقط از نصیب و بهره‌ی خود مى‏تواند این مبالغه در عدالت را به جاى آورد؛ ولى مثلا اگر عادلی، میان دو نفر حکم کند، چاره‏اى جز رعایت مساوات نیست.»
ممکن است اشکال شود که شاید منظور ایشان از تفضل همان انصاف بوده؛ لیکن این اشکال وارد نیست؛ چرا که با مراجعه به نظرات این دسته از اندیشمندان، در عباراتشان تفاوت معنایی میان عدالت و انصاف یافت نمیشود و در بسیاری موارد آنها را به جای هم به کار میبرند.
مرحوم نراقی به صراحت انصاف را از اقسام عدالتى که در میان مردم است، دانسته و مقتضاى این قسم از عدالت را، آن میداند که انسان به حق خود راضى بوده و ظلم روا ندارد و تا حد امکان، حقوق برادران دینى خود را به‏جا آورد.
به علاوه اگر تفضل همان ایثار باشد، برای قضاوت و داوری بین مردم نمیتوان آن را به کار برد، چرا که فرد محسن چیزی از حق خود می‌بخشد، ولی قاضی چون ذی‌نفع نیست، نه اجازه دارد از حق هیچ کدام کم بگذارد و نه معنا دارد که از حق خود بگذرد. بنابراین احسان وتفضل در ارتباط و مناسبات اجتماعی بین دو نفر مطرح می‌شود و نه در قضاوت.
شاید گفته شود که اینگونه نظرات در مورد انصاف، ناشی از این تصور است که عدالت ممکن است یک امر قراردادی باشد (و آن در صورتی است که به معنای قانون در نظر گرفته شود)، ولی انصاف همیشه در عمق جان همهی انسانها نهفته است و از وجدان برمیخیزد؛ تحلیل و نقد این دیدگاه به بخش حقوقی واگذار میشود.
تحلیل و بررسی
با توجه به اینکه عدالت دارای جنبهها و کاربردهای متفاوتی است و یکی از جنبههای آن عدالت اجتماعی است، انصاف در این بُعد با آن وجه اشتراک دارد. آنچه مسلم است، مرتبهی بالاتر از عدالت، تفضل و ایثار است که چون فقیه یا قاضی ذیحق نیست، معنا ندارد که در تشخیص انصاف از خودگذشتگی نشان دهد. فقیه موظف است معین کند که حکمی را موافق با عدالت صادر کند، ولی تفضل و از خودگذشتگی موضوعی است که طرفین دعوا از بُعد اخلاقی به آن موظفند.
شاهد بر این سخن روایاتی است که از ائمه‌ی معصومین (:) پیرامون ایثار و تفضل وارتباط آن با انصاف و عدل نقل شده است؛ به عنوان نمونه در یکی از روایات حضرت علی (:) صراحتاً امر فرموده، در مقابل مؤمنین ایثار و ازخودگذشتگی داشته باش، ولی با دیگر مردم به انصاف برخورد کن. از این حدیث مشخص می‌شود ایثار در مناسبات اجتماعی جایگاه بالاتری دارد که لازم است با برادر ایمانی خود ازخودگذشتگی به خرج دهیم.
بنابراین آنچه که در مورد انصاف گفته شده که اجرای عدالتی است که با استناد به احساس والای درونی فرد بدون اجبار بیرونی انجام شده و از عمق وجدان انسان برخاسته، اگر منظور این است که انصاف فضیلتی بالاتر از عدالت است، که بیان شد این سخن بیوجه است؛ مگر اینکه قائلین به این سخن، عدالت را به معنای قانون و انصاف را اجرای تام و کامل حق توسط قاضی، بدانند، که تفصیل این نظر در بخش حقوقی خواهد آمد. بنابراین اگر عدالت را به معنای اعطاء کل ذی حق حقه بدانیم، انصاف نیز به همان معناست و هیچ تفاوتی میان این دو واژه وجود ندارد.
با توجه به آنچه گذشت، میتوان گفت در متون دینی دو معنای متمایز از عدل و انصاف ارائه نشده است؛ از اینرو در این رساله قاعده را به نام عدل و انصاف ارائه نمودهایم و اگر در مباحث فصل دوم فقط از عدالت سخن گفته شده، بدین دلیل است که در کتب مرتبط با آن فصل، اصطلاح انصاف به کار برده نشده و ما نیز از آوردن آن احتراز نمودهایم.

2. نسبت عدل و قسط
واژه‌ی قسط که در قرآن 23 بار به‌کار رفته است، به معنی دادگری و اعطاء حق می‌باشد. البته این واژه معانی دیگری مانند جور وعدول ازحق یا سهم و نصیب نیز دارد؛ ولی مسلم است که باب افعال واژه‌ی قسط فقط به معنای اجرای عدالت به‌کار می‌رود.
در تفاوت عدل و قسط گفته شده که قسط نوعی عدل است که جلوه‌ی بیرونی و ظهور و بروز خارجی دارد، مثل عدالتی که در وزن کردن اشیاء به‌کار می‌رود و لذا به ترازو و پیمانه قسط نیز می‌گویند.
همین تفاوتی که لغویون ذکر کرده‌اند و استعمالات و کاربردهای این واژه در آیات قرآن به خوبی نمایان‌گر این معناست که قسط عدالت اجتماعی است و اقساط اجرای این عدالت ظاهر و آشکار است. از آن‌چه گذشت می‌توان نتیجه گرفت اقساط و انصاف در حقیقت هر دو مبین یک معنا هستند؛ همین دلیل است که واژه‌ی انصاف در آیات قرآن نیامده و معنای آن را اقساط تأمین کرده است.
3. نسبت عدل و مساوات
مساوات از ریشه‌ی سیی می‌باشد؛ ریشه‌ی این واژه به معنای مثل بوده و باب مفاعله آن به معنای برابری و تماثل برقرار کردن بین دو چیز است.
در برخی کتب لغت و تفسیر، واژه‌ی سواء که با مساوات هم ریشه است، به معنای عدل و عدالت در حکم نیز آمده است. از این رو برخی عدالت را مقتضی مساوات می‌دانند .
به همین دلیل در تعریف اصطلاحی عدالت اختلاف نظر پیش آمده است؛ برخی معتقدند عدالت‌ یعنی‌ مساوات‌؛ عدل‌ همان‌ برابری‌ یا به‌ تعبیر دقیق‌تر مشابهت‌ است؛ یعنی‌ همه‌ افراد انسانی‌ باید امکانات‌ برابر و مشابه‌ داشته‌ باشند تا عدالت‌ تحقق‌ یابد؛ بنا بر این نظر، از آن‌جا که انسان‌ها از لحاظ خرد و ارزیابیهاى ذهنى و به طورکلی خلقت و آفرینش یکسان هستند، باید در جامعه نیز با آن‌ها رفتار یکسان انجام پذیرد. آن‌چه در جامعه باعث نابرابرى شده، یک امر اجتماعى است، نه یک امر فطرى و طبیعى که به شایستگیهاى بدو تولد انسانها برگردد؛ انسان‌ها در بدو تولد با شایستگی‌های برابر به دنیا آمده‌اند و باید تا آخر عمر به‌صورت یکسان با آن‌ها برخورد شود و امکانات و قوانین یکسان برایشان در نظر گرفته شود.
با یک نگاه تاریخی به این دیدگاه ملاحظه میشود که ابتدا سوفسطائیان و سپس افلاطون در جامعهی یونانی و رواقیون در جامعهی جهانی، به اصل برابری انسانها اشاره کردهاند. در تاریخ غیر از این سه مورد، در هیچیک از آیینها و فرهنگهای موجود در ایران، هند، مصر یا دین یهود، مسیحی و اسلام آثاری از اعتقاد به برابری انسانها دیده نمیشود.
در عصر جدید در آثار دکارت و جان لاک نشانههای اعتقاد به برابری انسانها دیده میشود. لاک صراحتاً تساوی بین انسانها را بیان کرد:
« عقل که همان قانون طبیعت است، به نوع بشر که جز بر پایهی مشورت با عقل عمل نمیکند، میآموزد که تمام افراد برابر و مستقلاند.»
نسل پس از او یعنی متفکران قرن هجدهم اصل برابری را پرورانده و پس از قرار دادن آن به عنوان یک اصل موضوعه، کانت آن را در حکمت عملی شرح و بسط داد. نکتهی که قابل توجه این است که آنچه در سخنان حقوقدانان و فیلسوفان فعلی غرب رایج و در حقوق و فلسفهی غرب حاکم است، تحت تأثیر تفکرات کانت و فیلسوفان و متفکران پیرو ایشان است.
همین دیدگاه در تدوین اعلامیه حقوق بشر تأثیرگذار بوده تا جایی که در مادهی یک آن، آزادی و برابری برای تمام افراد لحاظ شده است و در مادهی هفتم به برابری افراد در مقابل قانون تصریح شده است. به این ترتیب، برابری یا تساوی در دو ماده از مواد سیگانه حقوق بشر تصریح شده است.
در ارزیابی این نظر میتوان گفت اگر منظور از مساوات این است که همه‌ی‌ افراد در پاداش‌ها و

این نوشته در پایان نامه حقوق ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید