می کند. از اینرو، در حوزه توسعه منابع انسانی در سازمان ها مفهوم هوش عاطفی بکار گرفته شده است تا به مهارتهای عاطفی، علاوه بر قابلیت های تخصصی توجه شود.
بر اساس تحقیقات، هوش عقلی حداکثر 10در صد در عملکرد و موفقیت تاثیر دارد(مخصوصا در حوزه مدیریت) البته تحقیقات “رابرت امرلینگ1” و “دانیل گولمن” (2003) بیان می کنند که هوش عقلی نسبت به هوش عاطفی پیشگوی بهتری برای کار و عملکرد علمی فرد است. اما زمانی که این سوال مطرح می شود” آیا فرد می تواند در کار خود بهترین باشد و یا مدیری لایق باشد؟”در اینجا هوش عاطفی معیاربهتری است، هوش عقلی احتمالا برای به دست آوردن این جواب کارایی کمتری دارد. ” گولمن” نیز در کتاب خود بنام (کار با هوش عاطفی2 ، 1998)بر نیاز به هوش عاطفی در محیط کار، یعنی محیطی که اغلب به عقل توجه می شود تا قلب و احساسات، تمرکز می کند. او معتقد است نه تنها مدیران و رؤسای شرکت ها نیازمند هوش عاطفی هستند، بلکه هر کسی که در سازمان کار می کند نیازمند هوش عاطفی است( مورای3 ، 1998).
اما هرچه در سازمان به سمت سطوح بالاتر می رویم اهمیت هوش عاطفی در مقایسه با هوش عقلی افزایش می یابد در این زمینه ‌‌‌(( گلمن)) و همکاران او معتقدند که هوش عاطفی در تمامی رده های سازمانی کاربرد زیادی دارد، اما در رده های مدیریتی اهمیتی حیاتی می یابد. آنان مدعی هستند هوش عاطفی تا حدود 58 درصد بهترین ها را در موقعیت رهبری ارشد از ضعیف ترین ها جدا می سازد و مشخص می کند. زیرا شرایطی که در رأس سلسله مراتب سازمان بوجود می آیند، سریع تر گسترش می یابند، چرا که هرکسی به مدیر و فرد بالا دست خود نگاه می کند. افراد زیر دست رفتارهای عاطفی خود را از مدیران می آموزند. حتی هنگامی که مدیر را نمی توان زیاد رؤیت کرد (مثل مدیری که در پشت درهای بسته در طبقات بالاتر کار می کند) نگرش او بر حالات پیروانش تاثیر می گذارد. به همین علت است که هوش عاطفی از اهمیت زیادی برای یک رهبر برخوردار است. (گولمن و همکاران، 2001).

1- Robert Emmerling
2- Working with the Emotional intelligence
3- Murray

بنابراین، این مهم باید مد نظر قرار گیرد که در سازمان ها هوش عقلی تنها ابزار مقایسه افراد نیست ، چرا که در محیط هایی که انسان ها فعالیت دارند قابلیت های عاطفی، درک افراد از احساسات خود و دیگران و توانایی های آنان در ارتباطات عوامل مهمی هستند که باید مد نظر قرار گیرد. در این بین ارتباطات از اهمیت ویژه ای برخوردار است زیرا توانایی های اجتماعی بخش مهم هوش عاطفی و در واقع عینیت بخش هوش عاطفی است.

2-5-2- رابطه هوش عاطفی و اثر بخشی مدیران
برخی از مدیران به خاطر رابطه ضعیف خود با دیگران قادر نیستند بازخورد دریافت کنند و به بازخوردها پاسخ درست بدهند.
مدیران اثر بخش و موفق تقریباً در تمام جنبه ها با این مدیران متفاوت هستند. آنان نقش رهبر را ایفا می کنند، بنا به نظر ((گولمن)) رهبر قوی و مؤثر کسی است که الهام بخش است، انگیزه ایجاد می کند و تعهد بوجود می آورد، قابلیت های هوش عاطفی خود را به طور پیوسته تقویت می کند و با توجه به نیاز، سبک های رهبری را تغییر می دهد( دیربورن1 ،2002). مدیران موفق برانگیزاننده های خوبی هستند. در یک کلام، مدیران موفق تأکید بر ارتقای هوش عاطفی وپرورش قابلیت های عاطفی دارند (مایلر2 ،1999) .

2-5-3- مفاهیم اساسی هوش عاطفی از دیدگاه مایر و سالووی
اصطلاح هوش عاطفی برای اولین بار از سوی سالووی و مایر در سال 1990 بعنوان شکلی از هوش اجتماعی مطرح شد. الگوی اولیه آنها از هوش عاطفی شامل سه حیطه یا گستره از توانایی ها می شد.
1- ارزیابی و ابراز هیجان : ارزیابی و بیان هیجان در خود توسط دو بعد کلامی و غیر کلامی، همچنین ارزیابی هیجان در دیگران توسط ابعاد فرعی ادراک غیر کلامی و همدلی مشخص می شود.
2- تنظیم هیجان در خود و دیگران : تنظیم هیجان در خود به این معناست که فرد تجربه فراخلقی، کنترل، ارزیابی و عمل به خلق خود را دارد و تنظیم هیجان در دیگران به این معناست که فرد تعامل مؤثری با سایرین (برای مثال آرام کردن هیجانی که در دیگران درمانده کننده هستند) دارد.
3- استفاده از هیجان : استفاده از اطلاعات هیجانی در تفکر، عمل، مساله گشایی است.
مایر و سالووی (1997) تعریف اولیه شان را از هوش عاطفی با ایجاد یک مدل چهار شاخه ای از هوش عاطفی توسعه دادند .
این مدل هوش عاطفی را بصورت عملیاتی در دو سیستم شناختی و هیجانی بررسی می کند. اما با این وجود مدل مورد نظر از چهار شاخه یا مؤلفه تشکیل می شود.
توصیف این مدل چهار شاخه ای در شکل 2-3 نشان داده شده است، که چهار شاخه و متعاقباً مراحل پردازش هیجانی مرتبط با هر شاخه را مشخص کرده است.

1- Dearborn
2- Miller

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

قوه تفکر، رشد عاطفی هوشی
و شخصی را ارتقا می دهد

مدیریت ابزار احساسات را کاربردهای عاطفه از
تشویق می کند
یک احساس تا احساس
2 – مدیریت عاطفه دیگر ملاحظه می شوند

 
 

عواطف قابل دریافت نشانه های عاطفی در
و قابل بیان هستند 1- برداشت و 3- فهم عاطفی ارتباط با تعامل و کاربرد
اظهار عاطفی دنیوی درک می شوند.

4- کاربرد هوش
عاطفی
عواطف احساس می شوندو عواطف و اطلاعات
تاثیر گذاری خود کار روی احساسی مورد توجه
شناخت را شروع می کنند قرار میگیرد

عواطف به صورت نشانه های
محسوس وارد سیستم شناخت شده
و سپس روی شناخت تاثیر می گذارند.

شکل شماره 2-3. مدل هوش عاطفی مایر و سالووی (1997)

الف) برداشت و اظهار عاطفی1 : به توانایی شناخت دقیق و درست هیجانات در خود و دیگران و تمیز قائل شدن ابراز هیجانات واقعی از هیجانات نادرست و غیر واقعی (ریاکارانه ) اشاره دارد. یک فرد بالغ قادر خواهد بود نه تنها احساسات درونی خود، بلکه احساسات دیگران را نیز تشخیص دهد، احساساتش را و هر آنچه از نیازهایی که حول و حوش این احساسات می گردد را بیان کند و آخر از همه اینکه ، او نسبت به بیان احساسات مصنوعی و دستکاری شده حساس می باشد، یعنی می تواند ابراز هیجانات واقعی را از غیر واقعی تشخیص دهد. این شاخه از هوش عاطفی با ظرفیت و استعداد درک و بیان احساسات طبیعی انسان شروع می شود.هوش عاطفی بدون صلاحیت های موجود در این شاخه غیر ممکن است. ادراک عواطف شامل توجه و رمزگشایی پیام های عاطفی، هنگامی که آنها در حالت هایی مثل حالت های صورت یا تن صدا پدیدار می شود، می گردد. شخصی که یک ترس زود گذر را در چهره دیگران تشخیص می دهد بیشتر از کسی که این علامت را تشخیص نمی دهد، درباره افکار و عواطف می فهمد.
ب) مدیریت و تنظیم عواطف : به توانایی تنظیم مؤثر وتعدیل شدت عواطف و مدیریت آن برخود و دیگران اشاره دارد. که این امکان را به فرد می دهد تا عواطف منفی، مضر و آسیب زا را به صورتی

1- Perception, and expression of emotion
سازگارو انطباقی تبدیل کند. عده ای اعتقاد دارند که هوش عاطفی راهی خواهد بود برای رها شدن از عواطف دردسر دهنده و پرزحمت یا شکاف های عاطفی در روابط انسانی و فراتر از آن معتقدند که عواطف را کنترل می کند. افراد یک دامنه وسیعی از تکنیک ها را برای تنظیم خلق و خویشان بکار می برند.
تایر، نیومن و مک لاین1 (1994) ، اعتقاد دارند که تمرین های فیزیکی، یکی از مؤثرترین استراتژی ها، برای تغییر خلق و خوی های بد می باشند. دیگر استراتژی های تنظیم احساسات شامل گوش کردن موزیک و تعاملات اجتماعی می باشد.همچنین تفریح های دلپذیر (سرگرمی ها، کارهای ذوقی، شوخی، فعالیت های کاری، خرید، مطالعه و نویسندگی) نیز مؤثر می باشد.
بطور کلی موفق ترین روش های تنظیم (کنترل) عواطف، شامل صرف انرژی تکنیک های مدیریت فعال احساسات مانند تمدد اعصاب، استراحت،مدیریت استرس، تلاش های شناختی و ورزش می باشد.
ج) فهم یا ادراک عاطفی2 : توانایی فهم عواطف و استفاده صریح و صادقانه، انعطاف پذیرو ابتکاری از عواطف، در موقعیت های اجتماعی است که در جهت حفظ انگیزه های مثبت برای رسیدن به اهداف بکار می رود( مایرو دیگران، 2002).
توانایی درک عواطف پیچیده و آگاهی از علل آنها و چگونگی تغییر عواطف از یک حالت به حالت دیگر را درک عواطف می نامند. به کمک این آگاهی ها ما می توانیم بفهمیم که چه چیزی موجب برانگیختن یا عدم برانگیختگی افراد یا گروه ها می شود و در نتیجه می توانیم همکاری بهتری را با دیگران برنامه ریزی کنیم (سیاروچی و همکارانش، 1383).
د) تسهیل تفکر بوسیله عاطفه(کاربرد هوش عاطفی)3 : توانایی یکی کردن و داخل کردن احساسات در تجزیه و تحلیل، استدلال، حل مسأله و تصمیم گیری. کاربرد عواطف یعنی توانایی استفاده از عواطف در جهت کمک به کسب نتایج مطلوب، حل مسائل و استفاده از فرصتها.( سیاروچی و همکارانش،1383).

2-5-4- مفاهیم اساسی هوش عاطفی از نظر بار- آن
همانطور که در مبحث تاریخچه هوش عاطفی گفته شد مدلی که بار- آن در مورد این هوش ارائه داده است شامل پنج عامل ترکیبی و پانزده خرده مقیاس است که در قالب شکل 2-4 آورده شده است :

1- Thayer, Newman & McClain
2- Emotional Understanding
3- Emotion`s facilitation of thinking

شکل شماره2-4. مدل هوش عاطفی بار- آن (1998)

الف: مهارت های درون فردی1 :
– خود آگاهی عاطفی : توانایی تشخیص و درک احساسات. خودآگاهی تنها آگاهی از احساسات یک فرد و هیجانات وی نبوده بلکه شامل توانایی تمایز و تفاوت بین آنها، به منظور پی بردن به این امر است که، شخص چه احساسی دارد و چرا این احساس در او شکل گرفته است و همچنین به منظور پی بردن به آنچه مسبب این احساس می باشد. مشکلات جدی در این ح
وزه در موقعیت های «الکسی تایمیک» (ناتوانی در میان احساسات) یافت می شود.
– جرأت ورزی(قاطعیت و جسارت) 2: به معنای توانایی ابراز احساسات، عقاید، تفکرات و دفاع از حقوق خود به شیوه ای سازنده و غیر مخرب است. قاطعیت دارای سه بعد است:
– توانایی بیان احساسات.(مثل قبول و ابراز خشم، صمیمیت و احساسات جنسی)
– توانایی بیان آشکار عقاید و افکار خویش. ( مثل توانایی بیان باورهای مخالف و اتخاذ موضعی مشخص، حتی اگر به لحاظ عاطفی انجام آن دشوار و باعث از دست رفتن امتیاز بشود).
– توانایی احقاق حقوق خویش ( مثل اجازه ندادن دیگران به آزار، یا گرفتن امتیاز از شما).
– افراد قاطع، کمرو و خجالتی نبوده و می توانند احساساتشان را (اغلب به طور غیر مستقیم) بدون پرخاشگری و فحاشی، ابراز کنند.

1- Internal Personal skills
2- Assertiveness
– حرمت ذات1 (عزت نفس) : به معنای احترام به خویشتن و پذیرش خود به عنوان شخصی اساساً
خوب است. اصولا احترام به خود، قبول و دوست داشتن خود آنگونه که هستیم می باشد. توانایی
پذیرش جنبه های مثبت و منفی، محدودیتها و قابلیتهای خود، اعتماد به خود و عزت نفس، با خود باوری و مفهوم نسبتاً خوب رشد یافته مرتبط است. افراد بدون حرمت ذات احساس عدم کفایت و حقارت می کنند.
– خود شکوفایی2 : به توانایی شناخت و تحقق بخشیدن به استعدادهای بالقوه خویشتن اشاره دارد. این بعد از هوش عاطفی تبیین جستجو، برای غنا و معنی بخشیدن به زندگی است. تلاش برای شکوفا کردن بالقوه های خود، دربردارنده انجام فعالیت های مفرح و معنی دار است و می تواند به معنی تلاش در همه عمر، و فعالیت پر شور، برای رسیدن به اهداف دراز مدت تعبیر شود. خود شکوفایی فرآیندی مستمر و پویا، برای کسب حداکثر رشد توانایی ها، قابلیت ها و استعدادهاست. این عمل به تلاش مصرانه برای داشتن بهترین عملکرد و تلاش برای بهتر ساختن خلق و خوی، مربوط است.
– استقلال3 : عبارت است از خود فرمانی و خود کنترلی در تفکر و عمل و رهایی از وابستگی عاطفی. افراد مستقل، در برنامه ریزی و تصمیم گیری های مهم خوداتکا می باشند. استقلال اساساً توانایی خودمختار، در مقابل نیاز حمایت و حفاظت می باشد. مستقل بودن به میزان اعتماد به خود، نیروی درونی و تمایل در برآوردن انتظارات و تعهدات، بدون اینکه اسیر آنها شوند، مبتنی است.

ب: مهارتهای میان فردی4
– همدلی : عبارت است از توانایی آگاهی، فهم و درک احساسات دیگران و حساس بودن به اینکه چرا، چگونه و چه چیزی را اینگونه، به این طریق احساس می کنند. همدل شدن، کسب توانایی یا شناخت هیجانات و عواطف دیگران است.
– روابط بین فردی : ایجاد و حفظ روابط متقابل رضایت بخش، که صمیمیت و تعادل محبت از ویژگی های آن است. رضایت متقابل، شامل تبادلات اجتماعی معنادار است که به طور بالقوه لذت بخش است. از ویژگی های ارتباطات مثبت بین فردی، توانایی صمیمیت و محبت و انتقال دوستی به شخص دیگر است.
این بعد هم با ضرورت کسب روابط دوستانه با دیگران و هم با توانایی احساس راحتی و آرامش در چنین روابطی، مرتبط است.
– مسئولیت پذیری اجتماعی5 : نشان دادن خود به عنوان عضوی مؤثر و سازنده، در یک گروه اجتماعی است. این توانایی شامل مسئول بودن است، حتی اگر شخصاً از این رابطه سودی برده نشود.
چنین افرادی دارای وجدان اجتماعی بوده رفتارهای آنان، به صورت پذیرش مسئولیت های اجتماعی جلوه گر می شود. این مؤلفه به توانایی انجام کاری برای دیگران یا با دیگران، پذیرش دیگران و عمل مطابق با وجدان، مرتبط می شود. این اشخاص دارای حساسیتی فردی اند و می توانند دیگران را بپذیرند و استعدادهایشان را به نفع جمع و نه فقط به خاطر خودشان بکار گیرند. کسانی که فاقد این توانایی اند ممکن است از نگرش های ضد اجتماعی لذت ببرند، موجب آزار دیگران شوند و از دیگران سوء استفاده کنند.

1- Self- regard
2- Self- actualization
3- Independence
4- Inter Personal skills
5- Social Responsibility

ج: توان سازگاری1
– حل مسأله2 : به

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید