دانلود پایان نامه رشته حقوق درباره کرامت ذاتی انسان

دانلود پایان نامه

ارتباط دارد. به نظر میرسد تعریف کانت از کرامت ذاتی انسان، علی رغم اهمیتش، جامعیت لازم را ندارد، چون افرادی را که از توانایی عقلانی و اخلاقی لازم برخوردار نیستند، شامل نمیشود. با توجه به آنچه گفته شد، میتوان کرامت ذاتی و اکتسابی را به شرح زیر تعریف کرد:
کرامت ذاتی به آن نوع شرافت و حیثتی گفته میشود که تمام انسانها به جهت استقلال ذاتی، توانایی تعقّل و تفکر و وجهه و نفخهی الهی که دارند، به طور فطری و یکسان از آن برخوردار هستند و کرامت اکتسابی آن نوع شرافت و حیثیتی است که انسانها به صورت ارادی و از طریق به کار انداختن استعدادها و توانایی ذاتی خود در مسیر رشد و کمال و کسب فضایل اخلاقی آن را به دست میآورد .

به عبارت دیگر «هر چند همگان دارای شؤون و حیثیت برابرند، امان انسان قادر است با به کار انداختن استعدادهای جمیله خود مراتب کمال انسانیت را طی نماید و به مدارج عالی ارتقا یابد. بدین ترتیب است که رفتار انسانی منزلتهای متفاوتی را ایجاد میکند و در نتیجه افراد نسبت به یکدیگر برتری پیدا میکنند ».
مهمترین معیار و محور این نوع کرامت (اکتسابی)، بر اساس تعالیم دینی «تقوا و ایمان» است. خداوند متعال در آیه 13 سوره حجرات در این خصوص میفرمایند: « یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم» از دقت و تأمل در این آیه چند نکته به دست میآید: نکتهی اول این که جنسیت، نژاد، حریت و بردگی هیچ ارتباطی با کرامت انسانی ندارد. دوم این که کرامت انسانی را منحصر در کرامت ارزشی (کرامت اکتسابی) نمیداند، چون آنچه از این آیه استفاده میشود، این است که همهی انسان‌ها دارای کرامتاند. لکن با کرامتترین آنها نزد خدا با تقواترین آنهاست. سوم این که، کرامت مبتنی بر تقوا و ایمان نزد خدا و در روز قیامت میتواند ملاک برتری و امتیاز بیشتر انسانها نسبت به یکدیگر باشد و نه در این دنیا. به عبارت دیگر کرامت ارزشی، هیچ تأثیری در حقوق اجتماعی ندارد. در حقوق اجتماعی همهی انسانها، صرف نظر از درجهی ایمان و تقوای آنان، از این حقوق بهرهمند هستند .

بند سوم: کرامت انسانی، حق یا فضیلت
پرسش مهمی پیش میآید، که آیا کرامت انسانی حق است، یا صرفاً فضیلت و نعمتی به شمار میرود که خداوند به انسان ارزانی داشته است.
از مهمترین حقوقی که خداوند به انسان داده، حق حیات است. در مشروعیت قصاص و مجازات اعدام، این بحث مطرح میشود که حقی را که خداوند به انسان داده، خود میتواند باز ستاند. همچنین آزادی چونان یک حق، محدود به قیودی است و در برخی شرایط خاص میتوان این حق را از انسان سلب کرد، اما کرامت انسانی نه تنها به مثابهی یک حق مطرح است، بلکه با سایر حقوقی که خداوند به انسان عطا کرده، تفاوت اساسی دارد. چون کرامت انسانی حقی است که تحت هیچ شرایطی در این دنیا از انسان سلب نمیشود و حتی پس از مرگ، جسد او قابل احترام است و مناسک خاص خود را دارد. در ذاتی بودن کرامت انسانی، این گونه نیست که خداوند انسان را آفریده و سپس به او کرامت بخشیده است. بلکه بحث این است که خداوند از ابتدا موجودی ارجمند و با کرامت آفریده است و سلب این کرامت به هر صورت موجودیت او را تغییر میدهد. به اعتقاد جوادی آملی، کرامت انسانی جزء اعتبارات نیست بلکه واقعیتی است همانند کریم بودن فرشتگان و قرآن و تمام اینها مظاهر کرامت خداوند میباشند. بر این اساس هرگونه گناه، جرم و جنایت، تفکر و عقیده و … نه کرامت را از انسان سلب میکند و نه جوازی است برای دیگران تا کرامت افرادی را نادیده انگارند. حتی اگر مجرمی محکوم به مجازات تا سر حد مرگ شده باشد باید او را مجازات کرد اما نمیتوان کرامت انسانی او را نادیده گرفت.
کرامت در انسان بر خلاف آن چه که برخی از فلاسفه و اندیشمندان معتقدند، یک امر ذاتی و غیر قابل سلب است. بنابراین اولاً، قانونگذار آن را به انسان اعطا نکرده است که هم او بتواند آن را سلب یا محدود کند. ثانیاً، کرامت ذاتی و حیثیت طبیعی انسان هیچ گونه ارتباطی با اعمال و رفتار آدمی ندارد و اعمال مجرمانه ،صرفاً کرامت ارزشی و اکتسابی را از انسان سلب میکند و نه کرامت ذاتی را؛ ثالثاً از آن جا که همهی انسانها به صورت برابر از این حیثیت و شرافت برخوردارند افراد باید از حقوق یکسان و برابر برخوردار باشند. تفاوت قائل شدن میان انسانها به لحاظ عوارض تکوینی و یا اعتباری، مثل جنسیت و عقیده و ایمان و همچنین استفاده ابزاری از انسان، با کرامت ذاتی انسان مغایر بوده و بنیان عدالت، آزادی و صلح و برابری را به شدت متزلزل میکند.
بنابراین اگر کرامت انسانی را نعمت و فضیلت بدانیم، تابع برخی شرایط خواهد بود و امکان زدودن آن وجود دارد. اما اگر آن را حق بدانیم، دو ویژگی مهم به دنبال خواهد داشت. اول اینکه، در مقابل آن تکلیفی قرار میگیرد. دوم اینکه، وارد حوزهی سیاست و اجتماع میشود و با حکومت و قدرت نسبتی پیدا میکند. بنابراین «کرامت انسانی یک حق ذاتی سلب نشدنی، برای نوع انسان است.» و لذا سه گزارهی زیر را ایجاب میکند:
انسان مکلف است به اقتضائات کرامت انسانی خود گردن نهد.
انسان مکلف است به اقتضائات کرامت انسانی دیگران گردن نهد.
حکومت مکلف است به اقتضائات کرامت انسانی تمام انسانها که به آنها مرتبط میشود، گردن نهد .

گفتار دوم: کرامت انسانی در منابع دینی
زندگی آمیخته با احترام و برخوردار از عزت و شرافت از اولیترین حقوق اساسی بشر است که به نحو گستردهای در نظام اسلامی مورد توجه قرار گرفته است. کیفر حتی در مراتب نازله آن، دارای خصوصیت ایلام، ایذاء و اهانت است که این اقدامی علیه عزت نفس آدمی و شرافت نوعی اوست از این رو اجرای مجازات مگر در موارد ضروری که اجتناب از آن به زیان و خسارت منتهی میگردد، هیچ مطلوبیتی نخواهد داشت. زیرا همچنان که جرم به عنوان سیئه قلمداد میشود و کیفر نیز « سیئهای» است که مجرم را در بر خواهد گرفت. بنابراین «خود افشاگری و یا ظاهر سازی زشتیها از سوی مجرم که ملازم با هتک عزت نفس اوست و همچنین شکست حیثیت و وجاهت مجرم از سوی دیگران نامطلوب شمرده شده است. تکلیف به حفظ کرامت نفس از اصولی است که در اخلاق اسلامی بر آن تأکید شده به طوری که اختیار تصرف در حیثیت و آبرو از اطلاق تسلط آدمی بر جان و مال خویش استثنا شده است. »
امام علی (ع) عزت و کرامت آدمی را با تمایلات زشت مجرمانه در ستیز میداند و در وصیتهای خویش به امام حسن(ع) میفرمایند:
«اکرم نفسک عن کل دینه» نفس خویش را از هر پستی، بزرگ و برتر بدار .
شخصیتی که به وسیله ابراز کیفر، پست و بی مقدار میشود خود را در ارتکاب هر زشتی نکوهش نخواهد کرد. همچنان که کسی که خود را بزرگ و با عزت بشمارد، شهوات و تمایلات مجرمانه در نظرش، پست و کوچک است.
«من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته »
و حضرت علی (ع) در جایی دیگر میفرمایند:« مَن کَرُمَت علیه نفس لَم بینها بالمعصیه »
اگر کسی از کرامت نفس برخوردار باشد هرگز خود را به گناه، پست و بی ارزش نمیکند.
در مقابل کسی که شرافت شگرف خویش را باور نداشته باشد و احساس زبونی و فرومایگی کند از ارتکاب هر گونه رفتار ناپسند اخلاقی باکی ندارد، برخی از روان شناسان نیز عامل اصلی اساسی زبونی و حقارت را در طرد شدن مستمر و مداوم فرد از سوی والدین و اطرافیان و دیگر افراد جامعه دانسته، معتقدند: احساس بیارزشی عمیق، ریشهی بسیاری از نابهنجاریهای روانی است، که در انسانها دیده میشود .
استفاده از روشهای مهرورزی در امر اصلاح و تربیت افراد مجرم، از جمله روشهایی است که در سیرهی عملی پیامبر (ص) و امامان معصوم(ع) فراوان مورد استفاده قرار گرفته. زیرا آنان مظهر صفات الهی بودهاند. اساس هدایت و تربیت آنان انسان دوستی است. به همین دلیل آنان در برخورد با دیگران، اصل را بر محبت قرار داده و از خشونت و تندی تنها در هنگامههای استثنائی بهره میگرفتهاند. برای نمونه، آن گاه که یاران پیامبر گرامی در برابر رفتار نادرست یک عرب بادیه نشین، با او به گونهای خشونت آمیز برخورد کردند. پیامبر آنان را از این کار بر حذر داشت، با دادن عطای بیشتر به عرب بادیه نشین او را راضی کرد و خطاب به اصحاب خویش فرمودند: « مثل من و این عرب بادیه نشین، مانند کسی است که شترش فرار کرده و افرادی برای کمک به او، شتر را دنبال میکردند تا مهارش کنند. ولی این کار آنان باعث میشده که شتر رم کرده و بیشتر فرار کند. از این رو صاحب شتر رفت و آن را مهار زد. سپس پیامبر افزودند: آگر من شما را رها میکردم، او را می کشتید و او به آتش وارد میشد .»
حضرت علی (ع) در وصیت خود به فرزند بزرگوارش امام حسن (ع) میفرمایند:«و الا فراطُ فی الملامَه تثیبُ میزان اللجاجه »
زیاده روی در سرزنش، آتش لجاجت را برمیافروزد.
و نیز میفرمایند: «ولا تطلبنّ لکل زلَّه عتاباً و دکلَّ ذنبِ عتاباً »
درصدد نباش که برای هر لغزشی عتاب کنی و برای هر گناهی کیفر دهی.
انسان موجودی است که همیشه در معرض خطا و اشتباه است. لذا اگر برای نخستین بار خطا و گناهی از کسی سر زد که با ارزشهای اسلامی سازگار نیست، ولی انجام دهندهی گناه سعی در مخفی نگه داشتن آن دارد یا در صورت آشکار شدن گناهش، به توجیه آن میپردازد، در متون دینی توصیه شده است که خطای او نادیده گرفته شود تا بدین وسیله به شخصیت افراد آسیب نرسد و تا آن جا که ممکن است به او فرصت بازگشت و بازیابی داده شود؛ زیرا ممکن است فردی که مرتکب جرم یا خطایی شده، از عمل خویش پشیمان گردد و دیگر قصد تکرار آن را نداشته باشد. بنابراین در امر اصلاح و تربیت دینی، تا آنجا که ممکن است باید از لغزش و اشتباه افراد مجرم و خطاکار تغافل کرده و از برچسب زدن و متهم نمودن آنان پرهیز نمود؛ چنان که در روایات اسلامی و سیره معصومان (ع) بر تغافل و چشم پوشی از لغزشها جهت حفظ کرامت انسانی افراد، بسیار سفارش شده است .
تغافل و پوشاندن لغزش افراد در نظام تربیتی اسلام، آن قدر ارزش و اهمیت دارد که امام علی (ع) بدترین مردم را کسی میداند که از لغزش دیگران در نمیگذرد و از خطای آنان چشم پوشی نمیکند و در جایی دیگر میفرمایند: از جمله شریفترین کارهای شخص بزرگوار، آن است که از آنچه میداند، تغافل میورزد .
نکتهای که باید به آن اشاره کرد این است که تغافل و پوشاندن خطای دیگران تا جایی رواست که افراد خطا کار از آشکار شدن رفتارهای ناشایست خود احساس نگرانی کنند و در صورت آشکار شدن، به توجیه خطای خویش اقدام نمایند. پس اگر افراد بر پوشاندن خطا و لغزش خود اصرار ندارند و یا در صورت آشکار شدن لغزش، دست به توجیه نمیزنند، یعنی چنان گستاخ شدهاند که به صورت آشکار و بدون هیچ هراسی از رسوایی در میان مردم، به انجام کارهای ناشایست روی میآورند. استفاده از تغافل ناروا خواهد بود، زیرا به کارگیری تغافل برای پیشگیری از رسیدن فرد به مرحلهی طغیان و مرز شکنی است .
لذا در بحث از محدودیتهای بزه پوشی و ترسیم محدودهی آن به این موضوع به طور مفصل اشاره خواهد شد.
توسل بیدریغ و پیدرپی به کیفر ثمری جز شخصیتی متزلزل و حقیر از مجرم بر جای نخواهد گذاشت و چگونه میتوان از خطرناکی و شرارت چنین کسی ایمن بود: «من معانت علیه نفس خلافاً من شر »
از شر کسی که به شخصیتی پست و بی مقدار گرفتار آید، ایمن مباشید.
به علاوه از جهتی دیگر در این دیدگاه، امکان رهایی از فشار وجدان، بدنبال ارتکاب جرم، به تحمل کیفر منحصر نشده، بلکه نوسازگاری داوطلبانه (توبه) به عنوان بهترین راه تأمین آرامش روحی و جبران زشتیهای پیشین مورد توصیه و تأکید قرار گرفته است. غزالی در کیمیای سعادت آورده است که: «اگر کبیره کرده است، چون زنا و دزدی و لواط و شرب و خمر و آنچه حد خدای تعالی واجب آید، توبه کند، و بر وی واجب نیست که اقرار دهد پیش سلطان، تا حدودی برانند بلکه پنهان وارد و تدارک آن به طاعت بسیار همی کند و هر چه صغایر بود همچنین ».
بسیاری از مؤلفین متأثر از اندیشههای اسلامی به ترک کیفر و عدم حرص به آن ترغیب نموده و بر آثار زیانبار اجرای مکرر مجازات و شهرت یافتن به بدی توجه دادهاند. خواجه نصیر طوسی در این باره مینویسد: «از عادت گرفتن توبیخ و مکاشفات احتراز باید کرد که موجب وقاحت شود و بر معاودت تعریض دهد که «الانسان حریص علی ما منع» به استماع ملامت کند و ارتکاب قبایح لذات کند از روی تجاسر »
تأکید بر رعایت پارهای از شئون انسانی نظیر حفظ شأن و کرامت انسانی در حق بزهکار نیز نشان میدهد که تعلیمات دینی تا چه اندازه به اصلاح بزهکار اهتمام دارد. در برخی روایات از گفتن سخنان تحقیر آمیز به بزهکار کیفر دیده نهی شده است. پیامبر اسلام (ص) بر یکی از بزهکاران حد اجرا کرده بود. برخی از مردم پس از اجرای حد، به او میگفتند: خداوند تو را خوار گرداند. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «شیطان را علیه دین مردم یاری نکنید» چنین رفتارهای ناشایستی با بزهکار،علاوه بر مغایرت آن با کرامت انیسانی او، از آن رو نکوهیده است که فاصلهی میان بزهکار و جامعه را زیادتر میکند و زمینهی گرایش بیش از پیش او به اردوگاه شیطان و تبهکاران را فراهم مینماید و این درست مخالف چیزی است که اسلام از مجازات انتظار دارد . با این حال به رغم تاکید فراوان آموزههای اسلامی بر اندیشهی اصلاح گرایانه، نمیتوان اندیشههای کیفری اسلام را با اندیشهای که مجازات به قصد اصلاح را از حقوق بزهکار میشناسد، سازگار دانست. برابر نظریهی آموزش اخلاقی مجازات که شمار کمی از نظریه پردازان مجازات در غرب از آن دفاع میکنند. اصلیترین توجیه مجازات همان پیام اخلاقی است که کیفر متضمن آن است. برداشتی از این نظریه، حتی دریافت این پیام را هم چون حق اخلاقی بزهکار میداند .
آموزههای اسلامی نه بارویکردهایی سازگار است که متأثر از پارهای رویکردهای عملی یا گسترش نگاه اقتصادی به نظام عدالت کیفری در کشورهای غربی، اصلاح و بازپروری بزهکار را از سیاههی اهداف کیفر کنار گذاشتهاند و نه با رویکردهایی که اصلاح را یگانه فلسفهی مجازات و توجیهگر آن میدانند .

گفتار سوم: تعارض مجازات های استخفافی با کرامت انسانی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در یک نگاه سطحی این تعارض این گونه به چشم میآید که حفظ حرمت انسان و احترام به کرامت ذاتی او به عنوان یک مجرم در راستای بزه پوشی با مجازاتهایی که در مقابل جرائم مشمول این سیاست قرار داده شده، در تعارض است. چگونه مجرم را در عین مجرم بودن احترام کنیم اما در حین مجازات به گونهای تحقیر و استخفاف کنیم؟
در پاسخ به این سؤال باید هدف از جرم انگاری این دسته از جرائم (به طور خاص جرائم منافی عفت) و هدف از مجازات مرتکبین این جرائم را جداگانه بررسی کرد که بحثی بسیار مفصل را در شرح و تفسیر می طلبد. لذا حل این تعارض پس از تعریف رفتارها و مجازاتهای تحقیر کننده با نگاهی به اهداف مجازات در فقه اسلامی نسبت به جرایم جنسی که به طور اخص موضوع سیاست بزه پوشی است، مطرح خواهد شد.

بند اول: تعریف رفتارها و مجازاتهای تحقیرکننده
رفتارها یا مجازاتهای تحقیر کننده؛ رفتارها و مجازاتهایی هستند که به حیثیت و اعتبار فرد لطمه وارد میکنند. به عبارت دیگر رفتار یا مجازات، زمانی تحقیر کننده محسوب میشود که توانایی مقاومت جسمی و روحی قربانی را در هم شکسته و موجب شود قربانی در خود احساس حقارت و ذلت و خواری نماید. از نظر کمیسیون اروپایی حقوق بشر «رفتار و یا مجازات نسبت به یک فرد زمانی تحقیر کننده است که شدیداً موجب خفت و خواری وی نزد دیگران گردد و یا موجب شود برخلاف اراده و وجدان خود عملی انجام دهد .»
«به نظر کارشناسان و سازمان های مختلف بین المللی، تنبیهات بدنی، حبس در سلول های انفرادی و تاریک، به غل و رنجیر بستن، بازجویی زیر تهدید و فشار، انجام دادن آزمایشات زیست شناختی و پزشکی، اخته کردن مردان، و ختنه کردن زنان، کاهش سهمیه غذای روزانه، زندان انفرادی، تغذیه اجباری،

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید