روانشناسی زوج خوشبخت و کامل

زوج کامل، صلح جوه. ممکنه زن و شوهر در مواردی اختلاف نظر پیدا کنن و حتی با همدیگه به دعوا بپردازند اما می تونن هم اونقدر به روش هایی عاشقانه به زندگی مشترک خود ادامه. زوج کامل خود انگیختهه . اینجور زن وشوهری می تونن توافق کنن که جایگاه خاصی رو واسه تغییر قائل شن حال چه تغییر در راه زندگی شون باشه و چه تغییر در دیدگاهشون نسبت به خلق و خو یا تصمیماتی که می گیرند، اینجور زوجی می تونن چه در خلوت و چه در حضور بقیه با همدیگه صمیمی باشن . هر کدوم از اون ها واسه رشد و تعالی همسر خود حمایتی اساسی جفت و جور می کنه اینجور همسرانی می تونن وضعیت عاطفی همدیگه رو بفهمن و قبول کنن اما نه تا حدی که لازم شه تفاوتای موجود رو بپوشونه زوج خوشبخت تلاش می کنن تا احساسات خود رو به زبون بیارن و بعد بدون اون که از این بیان احساسات دلسرد یا پشیمون شن، اون ها رو به دست فراموشی می سپارند و کلام آخر اون که هر کدوم از دو همسر بر خلاف اون که به وجود فرق میان خود باهمسر خود اقرار داره شدیدا مراقب و دوستدار دیگه ایه.

توافق

 

۲-۴-۴- نقش عشق در ازدواج و موندگاری زندگی

ازدواج

کرو و ریدلی، به نقل از موسوی (۱۳۸۴)، این مطلب رو این جور بیان می کنن.

قبول این تصور که ازدواج منبع رفاه فردیه باعث شده تا ازدواج براساس عشق موردقبول جامعه قرار گیرد : «جدا از جنبه های مثبت و منفی امکانات جورواجور مردان و زنان جوون سراسر جهان انتخاب خود رو کرده ان زنان و مردان جوون بر ازدواج بر اساس عشق تاکید دارن (هات فیلد، ۱۹۹۶). هات فیلد علاقه مند به درک این تغییراته : و الان دردنیا نسبت به نوشته هایی که درباره عشق و ازدواجه نظر مثبت هست بیشتر خوانندگان امیدوارن که تساوی جنسی، آزادی فردی و امکان زندگی بهتر واسه همه در سراسر جهان جفت و جور شه.

بقیه درباره این موضوع نظر متفاوت دارن. دیون و دیون (۱۹۹۳) فکر می کنند که در جوامع فرد گرا ونه در جوامع جمع گرا عشق پایه ازدواج حساب می شه.

هرچند عشق در طول تاریخ وجود داشته اما این موضوع در قرن ۱۹ و ۲۰ به عنوان پایه ازدواج معرفی شد هنوز در خیلی از مناطق جهان مانند هندوستان، افریقا و بیشتر مناطق آمریکای لاتین و آسیا ازدواج به دلایل اقتصادی و موقعیت اجتماعی صورت می گیرد و بعد از ازدواج ممکنه رابطه عاشقانه به وقوع ملحق شه. در این مناطق عشق شرط لازم واسه ازدواج نیس.

هندوستان

عشق و داشتن این احساس نه فقط واسه فرد بلکه واسه افراد دیگه هم مهمه بقیه تلاش می کنن این احساس رو بفهمن نسبت به اون توجه داشته باشن و در زمان جدایی یه زوج عاشق احساس تاسف کنن . عاشق فرد مورد نظر خود رو ایده آل می بینه و هیچ ضعفی رو به اون منتسب نمی کنه زوج همدیگه رو ایده ال فرض می کنن و نمی تونن توضیح بدن که به چه دلیل عاشق این فرد خاص شدن . این دو عامل ایده آل گرایی و بی منطقی با ناتوانی در توضیح پایه خوش بینی و اضطراب درباره آینده در رابطه س. به نظر می رسد عامل خوش بینی باوجود بی منطقی زوج رو به سمت پیدا کردن راه حل واسه مشکلات بعدی رابطه خود جهت می دهد. زوج اضطراب دارن چون وقتی مرحله ایده آل بودن به سر میاد رقابت فرار ناپذیر واسه زوج به وجود میاد تا رابطه خود رو براساس واقعیت بنا بذارن و با نقاط ضعف زوج خود کنار بیان بعضی رفتارای ابتدایی زوج عاشق شامل خیره شدن در چشمون یکدیگراحساس نیاز به لمس نزدیکی بدنی و زمزمه کردن غلوهای عاشقانه س. این تصویر واسه هممون به دلیل تجربه شخصی مشاهده بقیه و توصیف رمآن ها آشنا هستش (همون منبع).

مشکلات

 

۲-۴-۵- مدل مثلث عشق استرنبرگ

استربنرگ واسه عشق یه مدل مثلثی در نظر گرفته، که شامل سه ضلعه: شهوت، صمیمیت، تعهد وتصمیم.

این نظریه بیان می کنه اندازه عشقی که یه فرد تجربه می کنه بر قدرت این سه عنصر بستگی داره. هم اینکه نوع عشقی که هر فرد تجربه می کنه به تعامل بین این سه عنصر بستگی داره.

صمیمیت شامل بیان احساس و احساس وابستگی به همدیگه می شه. رابطه دوستانه رابطه ایه که در اون احساس آرامش هست.

 

شهوت شامل علاقه ی شهوانی زن ومرد به یکدیگراست. انرژی ای که منتهی به عشق عاشقونه، تماس فیزیکی، جذبه فیزیکی و احساس جنسی می شه، می توان به عنوان شهوت توصیف کرد.

عنصر تعهد در رابطه رشد می کنه و شامل تصمیم به وفاداری به همسر می شه. تصمیم_تعهد، به این موضوع اشاره که زن وشوهر عزمشونو جزم کردن به همدیگه وفادار باشن و رابطه ی وفادارانه رو تشکیل.

بر مبنای این سه جزء، استرنبرگ عشق رو به شکل های جور واجور مختلفی تقسیم می کنه که در اون جایگاه و رابطه این سه جزء باهم، نشون دهنده نوع عشقه:

  1. دوست داشتن: در این نوع عشق، «تعلق» مهم ترین عنصر رابطه س، اما احساسات تند و فیزیکی و اجبار و سرسپردگی در رابطه وجود نداره.
  2. عاشقی: مهم ترین عنصر در این نوع عشق، احساسات شهوانیه و دو عنصر دیگه در اون وجود نداره.
  3. عشق عاشقونه: در این نوع عشق، تعلق و احساس شهوانی هست، اما عنصر سوم موجود نیس.
  4. مؤانست و رفاقت: تعلق و موندگاری در این رابطه بسیار مشخصه؛ اما از احساسات تند و شهوانی در اون خبری نیس.
  5. عشق احمقانه: در این نوع عشق، احساسات شهوانی همراه با اجبار حضور داره، اما تعلق وجود نداره.

استرنبرگ، هیچ کدوم از این شکل های جور واجور عشق رو مناسب نمی دونه؛ بلکه عقیده داره هر سه جزء عشق باید در ترکیب و هماهنگی باهم باشن تا فرد به عشق پایانی برسه؛ و این عشق، یه عشق ایده آل و مطلوبه.

جانسون، مدل استرنبرگ رو قبول داره، اما اون رو کامل نمی دونه. مازلو هم عشق رو به دو گروه تقسیم می کنه:

  1. عشق کمبود: یه نوع از عشق، عشق کمبود، عشق خودخواهانه، تسخیری و حرصه؛ در این عشق، نیازای برآورده نشده فرد، دخالت داره. یعنی کس دیگه ای رو به خاطر این دوست داره که نیازهایش رو ارضا می کنه. مازلو این عشق رو «عشق کمبود» می نامد. این نوع عشق مثل اعتیاد به داروئه. فرد، خود رو به دیگری می آویزد و به دلیل نابسندگی خود، نمی تونه بدون اون هیچ کاری انجام بده. درواقع همون طور که اعتیاد به دارو در طبقه پایین شایعه، اعتیاد به این عشق هم در طبقه متوسط بسیار گسترش داره. به نظر می رسد عشق عاشقونه استرنبرگ، همون عشق کمبود مازلو باشه. عشق کمبود، مانند چاهیه که باید پر شه. یه خلأ، که عشق در اون ریخته می شه.
  2. عشق وجودی: نوع دیگه عشق، عشق بالغ و فروتنه، که تنها براساس عشق وجود، دیگری بنا می شه. باز و خودمختاره. متکی به خویشه و آزادانه ارزانی می شه. عشق وجودی، مطمئنا ارزشمندتر، بالاتر و بسیار باشکوه تر از عشق کمبوده. واسه این نوع از عشق، آزادی تموم و کمال لازمه و منظور از آزادی اینه که فرد «بی همتایی» داخلی خود و کس دیگه ای رو به همه پذیرفته باشه.

میل به سخاوت و تمایل به بخشش و خشنود کردن دیگری، در این عشق دیده می شه. فرد در تلاشه تا دیگری رو بشناسه و همین امر موجب صمیمیت در دو فرد می شه.

عشق بر اساس کمبود، با حالت دفاعی در دو طرف خود نشون می دهد؛ در حالی که ویژگی عشق وجودی، خودانگیختگی و حفظ فردیت در رابطه س. این عشق فقط معطوف به فرد نیس، بلکه در رابطه فرد با جهان هم صدق می کنه. فرد در این مرحله، می تونه طبیعت رو همون گونه که هست ببینه و از اون لذت ببره. اگر عشق بر اساس کمبود، جهان رو پدیده ای می دونه که قراره تنها هدف خاصی رو ارضا کنه.

عشق وجودی هوشیارانه س و از اونجایی که مالکانه و تسخیری نیس، باعث رنج و عذاب نمی شه. بدون هیچ هدف خاصی، تنها لذت بخش و شادی آوره. معمولاً از عشق وجودی، به عنوان تجربه ای حیرت انگیز و بی نیاز یاد می شه.

 

۲-۴-۶- اثرات نزدیکی و فاصله در موندگاری زندگی

بیشتر در ما نگران معنی نزدیکی و فاصله رو پایه رقابت در رابطه می دونن. در حالی که این معنی یه معنی رشدی ساختاری واسه درک وجود رابطه دوستانه و نزدیکه اما به خودی خود هم معنی بسیار ساده ایه (کرو و ریدلی[۶]، به نقل از موسوی، ۱۳۸۴).

از لحاظ مشاهدات بالینی به نظر می رسد که معنی نزدیکی/ فاصله مفهومی کامل نیس بلکه از کل چند متغیر متفاوت شکل می گیرد معنی کلی نزدیکی/ فاصله اشکال متفاوتی داره که باهم یا جداگونه دست کم ۴ عامل رو شکل میدن که این عوامل می تونن موفقیت درمانی رو پیش بینی کنه (هال وگ و همکاران، ۱۹۸۴) این متغیرها رو به این صورت می توان توصیف کرد:

  1. نزدیکی جنسی : ویژگی این متغیر خیلی راحت در رابطه جنس و اندازه نزدیکی قابل قبول واسه هر زوج مشخص می شه.
  2. نزدیکی جسمی و کلامی : این متغیر گرفتن و دادن مهر و عاطفه رو در تعاملات غیر کلامی مانند آسودگی در آغوش گرفتن مشخص می کنه، این نیاز و توانایی قبول و تحمل اون از یکی به یکی دیگه فرق داره، بیشتر لازمه به زوج کمک کنیم تا درباره اندازه نزدیکی جسمی به توافق برسن.
  • نزدیکی عاطفی : این متغیر با توانایی همدلی با احساسات و تجارب زوج رابطه داره و از یکی به یکی دیگه فرق داره. وقتی همدردی مزاحم فرد دیگه س یا فرد دیگه بسیار خود رو کنار میکشه می تونه زمینه استرس بین زن و شوهر رو جفت و جور آورد.
  1. نزدیکی عملی : این واژه بالینی واسه جنبه هایی از رابطه مورد استفاده قرار می گیرد که با نزدیکی روزانه زوج ربط داره و شامل مشارکت در انجام وظایف اطلاع از محل و فعالیت زوج دیگه و نقشه کشیدن و سازمان دادن زندگی مشترک باهم یا به تنهایی به وسیله پشتیبانی از فعالیتای یکدیگره.

در مراحل جور واجور چرخه زندگی فردی یا خانوادگی زوج به فرق یا اندازه نزدیکی یا فاصله توجه می کنن یا وقایع استرس زای زندگی پاسخای به طور کامل متفاوت رو در هر زوج ایجاد می کنن. مثلا اگه زن در این دوره اندازه نزدیکی جسمی و غیر کلامی بیشتری رو انتخاب کنه در حالی که شوهر نزدیکی جنسی بیشتری رو ترجیح بده، این دو نیاز متفاوت باعث درگیری زن و شوهر می شه (همون منبع).

 

۲-۴-۷- خصوصیات زن و شوهر دارای رضایت زناشویی

فروقان فر (۱۳۸۶) خصوصیات زن و شوهر دارای رضایت زناشویی و موافق رو به توضیح زیر نقل می کنه:

۱-زن و شوهر با رابطه ای که دارن خود رو خوشبخت می دونن.

۲- ارضای کامل نیازای جسمی و عاطفی انجام می گیرد.

۳-هر کدوم از همسران زندگی همسرش رو بارور می سازه.

۴-محیط زناشویی شخصیت هر کدوم از زن و شوهر رو مهم می شمارد و به هر یک کمک می کنه تا به عنوان یه شخص استعدادهای ذاتی خود رو شکوفا سازه.

۵-زن و شوهر پشتیبانی دوطرفه از هم دارن، زن و شوهر (من) همدیگه رو تهدید نمی کنن و از بودن باهم احساس خوشحالی می کنن.

۶-نسبت به همدیگه درک و پذیرش دوطرفه دارن.

۷- رابطه زن و شوهر به شکلای زیر مشخص می شه: مراقبت، توجه به رفاه و خوشبختی همدیگه، احترام دوطرفه، احساس مسئولیت (اختیاری) به نیازای همدیگه.

رضایت زناشویی، به گفتگو همیشگی، رابطه و روند سازش مربوط می شه. رضایت زناشویی، مطلوبیت زندگی، خوشحالی از اون، کیفیت و اندازه سازگاری زناشویی هم مانند سازگاری زندگی مجردی از عواملی جور واجور اثر قبول می کنه که آزمایش اون ها در افراد و روابط شون بخشی از ادبیات مشاوره ازدواج و خانواده س.

رضایت زناشویی بر کیفیت کارکرد والدین، طول عمر، اندازه سلامت، رضایت از زندگی، اندازه احساس تنهایی، رشد و تربیت فرزندان، روابط اجتماعی و گرایش به انحرافات اجتماعی اثر داره. (احمدی، فتحی، آشتیانی و نوابی نژاد،۱۳۸۴)

تحقیق ویلسن (۲۰۰۱)، در مورد رابطه بین گذشته فردی و خانوادگی و سازگاری دو نفره نشون داد که پیچیدگی کلی، سلامت هیجانی، دفعات ازدواج، مشکلات خانوادگی و رضایت زناشویی با سازگاری دو نفره رابطه معناداری داره.

لیدرو (۲۰۰۶) عقیده داره زن و شوهرهای خشنود و موافق نه تنها همدیگه رو سرزنش نمی کنن بلکه به دنبال عواملی هستن که اثر مثبتی بر روابط اون ها بزاره.

ادراکات زن و شوهر و برداشت هایی که اون ها از زندگی خانوادگی خود داشتن در سازگاری و رضایت زناشویی اون ها اثر گذاره و هم اثرات که زن از ادراکات و تجربیات خونواده اش می گیرد برجسته تر و بیشتر از مرده یعنی دخالت الگوهای قبلی در رضایت و سازگاری زناشویی از ناحیه ی زن قوی تره. (سباتیلی، ۲۰۰۳؛ به نقل از شاهمرادی،۱۳۸۴)

درواقع الگوهای ارتباطی، تعاملات، رضایت و سازگاری از بین نسلا قابل انتقال هستن و این انتقال در رشد اجتماعی کودکان قابل نفوذه. (سباتیلی، ۲۰۰۳؛ به نقل از شاهمرادی،۱۳۸۴)

 Good

– Croee

[۳] – Ridley

[۴] – Hatfild

[۵]  Dion

[۶] – Crowe & Ridley

 Halweg

 

[۸]- Lidero

[۹] – Sebatil