اردیبهشت ۱۷, ۱۴۰۰

روش‌ شناسی ملاصدرا در مسئله علم الهی- قسمت ۱۳

  • برخی متکلمین

 

گروهی که با اساس تفکر عقلانی معارضه‌ای ندارند، بلکه آن را مؤید شریعت نیز می‌دانند، منتها عقل را برای رسیدن به حقایق هستی محدود و مشروط می‌دانند و سیستم‌های مختلف فلسفی از مشاء گرفته تا اشراق و حکمت متعالیه را دارای کاستی‌هایی می‌بینند و بر آن‌ ها اعتراض‌هایی داشته که منتج به مقابله با فلسفه اسلامی گردیده است. (مکارم، ۱۳۷۸، ۵)

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

 

  1. پیروان مشاء

 

افکار صدرا در زمان خودش، پذیرش عام ‏بین فاضلان عصر و مدرّسان حکمت پیدا نکرد و تفکّر غالب بر حوزه‌های فکری آن عصر، همان تفکّر مشایی ‏بود. ازآنجاکه صدرالمتألهین می‌خواست این طرز تفکّر را به‌طور دفعی تغییر دهد و به فلسفه سمت و ‏سویی جدید ببخشد، بنابراین طبیعی بود که با او مخالفت‌هایی بشود و به آرای جدید او توجّه‌ی مبذول نگردد و ‏دیدگاه‌های خاص او در کتاب‌ها همواره به همراه نقد و ایراد مطرح گردد.‏ تا این‌که بعدها ملاعلی نوری توانست با بیش از ۵۰ سال تدریس مداوم کتاب‌های صدرالمتألهین و تربیت ‏شاگردان فراوان و گسترش و پراکنده شدن آنان در نقاط مختلف ایران، سیستم فکری ملاصدرا را رواج دهد و ‏ازآن‌پس براثر مساعی او و شاگردانش، حکمت متعالیه به‌صورت نظریه غالب فلسفی درآمد. (همان، ۴) فلذا نه‌تنها پیروان مشاء در دوران صدرا و پس‌ازآن با وی به مخالفت می‌پرداختند، بلکه در عصر حاضر نیز این مناقشات تا حدودی پابرجاست.
پ- منتقدین تجربه‌گرا
منافات و مغایرت، بلکه تضاد نظرات ملاصدرا با علوم جدید مورد تأکید پوزیتیویست هاى معاصر است. این گروه با آوردن عباراتی از صدرا که مربوط به اظهارنظر وی در خصوص علوم تجربی و طبیعی است اقدام به نقد آراء وی نموده‌اند به‌عنوان نمونه ملاصدرا در اسفار بیان می کند که کودک در جنین به درجه نفس نباتى است و پس از تولد به مرتبه نفس حیوانى می‌رسد، و استدلال نموده که نطفه در جنین قبل از ولادت کودک، مانند ریشه گیاهان در بدن مادر چسبیده و نمی‌تواند حرکت کند و غذاى خود را به‌جای زمین از بدن مادر دریافت می کند. برخی تجربه‌گرایان در این خصوص معتقدند این گفته‌ها ازهرجهت غلط و نادرست می‌باشد، و کودک در رحم مادر به‌هیچ‌وجه به نبات و گیاه شباهت ندارد؛ زیرا علاوه بر اینکه کودک در جنین از نطفه پدر و مادر منعقدشده است که میلیون‌ها عدد یاخته زنده ذره‌بینی است، در بدن کودک خون گردش می‌کند؛ اما گیاه و نبات عارى و خالى از خون است، همچنین رشته‌های عصبى از ماه سوم پس از انعقاد نطفه در بدن کودک ظاهر می‌شود و برق و الکتریسیته در این اعصاب تولید می‌گردد و جریان پیدا می‌کند. (موسى جوان، ۱۳۴۷،ج۱، ۲۷۳ و ج۲، ۲۳۲)
علاوه بر تحصلی مذهبان، برخی از اهل تفکیک نیز بر ناسازگار بودن نظریات ملاصدرا با علم جدید تأکید دارند. میرزا ‏جواد آقا ‏تهرانى اگرچه در ذیل پیروان مکتب تفکیک قرار می‌گیرد، لکن در این خصوص می‌نویسد:‎
«امروز بااین‌همه پیشرفت بشر در علوم تجربى و اخذ نتایج بی‌شمار، بسیار بی‌توجهی می‌خواهد که ‏ما هنوز ‏با یک‌مشت مفاهیم و قیاسات غیر برهانى به نام برهان و اصطلاحات سرگرم گشته … و به ‏نام داشتن فلسفه ‏و معارف و مطالب دقیق و لطیف، علم به حقایق و کلیات دل‌خوش داریم و وقت ‏خود را تنها به نوشتن و ‏خواندن و بحث در این قبیل امور صرف بنماییم.»[۸۲] (تهرانی، ۱۳۵۹، ۲۳۷‏‎)
ت- پیروان حکمت متعالیه و منتقدان به برخی آراء فرعی صدرا
بسیاری از پیروان صدیق حکمت متعالیه که از تفکّری اصیل برخوردار بوده‌اند و در نظام و فضای فلسفی او تنفّس می‌کردند، درعین‌حال خود نیز آرایی داشته و صاحب نظراتی بوده‌اند و حقّ خود می‌دانستند که نسبت به آرای صدرالمتألهین انتقاداتی به عمل‌آورند. هرچند این انتقادها، هرگز مبانی اصلی حکمت متعالیه را سست نکرده و سیستم فکری جدیدی را بنیان نگذاشته است.
در این رابطه می‌توان از انتقاد ملاّهادی سبزواری در بحث امکان استعدادی و نیز ابداع نظریه حدوث اسمائی، تأسیس نظریه جدیدی توسط حکیم مؤسس ملاعلی مدرس زنوزی در باب معاد جسمانی که قائل است به سیر صعودی بدن به‌سوی نفس و نه رجوع قهقرایی نفس به بدن و نیز اشکال‌های میرزا ابوالحسن رفیعی قزوینی در زمینه معاد جسمانی نسبت به تقریر ملاصدرا از این مسئله یا انتقادهای علامه طباطبایی بر نظریه مثل افلاطونی و طرح مجدد فرضیه حرکت در حرکت که پس از انتقاد کوبنده صدرالمتألهین در اسفار به فراموشی سپرده‌شده بود، اشاره کرد. قاضی سعید نیز دیگر شارح و پیرو صدرا است که البته در برخی مسائل با وی مخالفت نموده ازجمله حرکت جوهری(آشتیانی، ۱۳۷۸، ج۳، ۵)‏ در این خصوص مرحوم آشتیانی نیز عباراتی در جهت مشکلات حرکت جوهری بیان نموده است.(همان، ج۱۸۲،۱)‏
ازجمله نقدهای روش‌شناختی که بر اسفار کرده‌اند بی‌نظمی و تکرار مطالب است. استاد مطهرى در اواخر جلد اول حرکت و زمان به‌تفصیل مواضعى را که بایستى در اسفار جابه‌جا شود یا بهتر آن بود که جاى بعضى مطالب عوض می‌شد ذکر کرده است.[۸۳](مطهری،۱۳۶۶، ۴۹۳)
مطهرى این سخن را منکر است که فلسفه ملاصدرا را یک فلسفه التقاطى بینگاریم و روی نظر او با ضیاءالدین درى است که کوشیده است مأخذ صدرالمتألهین را پیدا کند و ارائه دهد. ضیاءالدین درى در این قضیه پیرو میرزا ابوالحسن جلوه بوده است. (همو، ۱۳۷۹، ج۳، ۵ ـ۷۴) و البته می‌دانیم که معتقدان و ارادتمندان ملاصدرا، ضیاءالدین درى و جلوه را عاجز از فهم مرادات ملاصدرا می‌دانند. (صدرالدین شیرازی،۱۳۶۰، ۶۵-۶۸)
ث- منتقدین به روش و متدلوژی اندیشه فلسفی صدرا
همان‌طور که سعی شد به‌اختصار منتقدین صدرا در این چهار قرن حیات حکمت متعالیه بررسی گردند، ‏مشخص است بیشتر آراء منتقدین مرحوم آخوند و پیروان
آن معطوف به رد برخی آراء وی همچون ‏وحدت وجود، اتحاد عاقل و معقول، اصالت وجود و… بوده و در حوزه روش‌شناسی بحث چندانی شکل ‏نگرفته است. حتی در متدلوژی نقد نسل اول و دوم مکتب تفکیک نیز بیشترین نقد متوجه اصل فلسفه و ‏عرفان نظری است و بحثی در خصوص قبول فلسفه و نقد روش صدرا در تلفیق سه منبع معرفتی مطرح نمی‌باشد. ‏اما این گروه از مخالفین صدرا فرای نقدهای رایج به روش صدرا، تمرکز مباحث خود را در حوزه خطاهای روش‌شناختی صدرا در تلفیق سه منبع معرفتی عقل، نقل و شهود قرار داده‌اند.
با توجه به مباحث فصل گذشته مدعای این نوشتار آن است که رهیافت فکری صدرالمتألهین شامل چهار اصل کلی است: اول آنکه صدرا با بهره گرفتن از رویکردی میان‌رشته‌ای از سه منبع معرفتی عرفان، قرآن و برهان استفاده نموده است، دوم آنکه استفاده وی از آیات و روایات و کشف و شهود صرفاً در مقام گردآوری نبوده و در مقام داوری و استفاده در مقدمات برهان نیز بوده است، سوم آنکه روش وی استفاده هدفمند از آراء اندیشمندان سلف بوده و اصل آخر اینکه نحوه استفاده وی از آراء اندیشمندان سلف و ارائه نظریاتش بر اساس سه رویکرد مبنای قوم، وحدت تشکیکی و وحدت شخصی وجود با رویکردی تعلیمی و در ساختاری طولی قابل تبیین می‌باشد. این در حالی است در حوزه روش‌شناختی، به صدرا در خصوص هر یک از اصول چهارگانه فوق نقدهای متعددی واردشده است، لذا برای دفاعی کامل از نظریه خود لازم است نقدهای مربوطه نیز مورد تدقیق و بررسی قرار گیرد.
پیش از آنکه بخواهیم نقدهای ارائه‌شده به اصول روش‌شناختی صدرالمتألهین را ارائه نماییم، لازم است ابتدا قدری با اصول و مبانی منتقدین صدرا آشنا شویم، زیرا که شناخت و دریافت صحیح نقد و پاسخ دقیق به آن متوقف بر فهم صحیح و آشنایی با زمینه و پشتوانه‌های فکری آن نقد می‌باشد، در این راستا ابتدا مکتب تفکیک به‌عنوان اصلی‌ترین جریان منتقد متدلوژی صدرا به‌اختصار موردتحقیق و بررسی قرار می‌گیرد.
مکتب تفکیک
تفکیک در لغت به معناى «جداسازی» است (چیزى را از چیز دیگر جدا کردن)، و «ناب سازی» چیزى و ‏‏«خالص کردن» آن؛ و ‏‏«مکتب تفکیک»، مکتب جداسازى سه راه و روش معرفت، و سه مکتب شناختى است؛ یعنى راه و روش قرآن، راه و روش فلسفه، راه و روش ‏عرفان؛ و هدف این مکتب، ناب‌سازى و خالص‌مانى ‏شناخت‌های قرآنى و سره‌فهمى این شناخت‌ها و معارف است، ‏به‌دوراز تأویل و مزج با افکار و نحله‌ها، و برکنار از تفسیر به رأى و ‏تطبیق، تا «حقایق وحی» و اصول «علم ‏صحیح» مصون ماند، و با داده‌هاى فکر انسانى و ذوق بشرى درنیامیزد و مشوب ‏نگردد. (حکیمی،۱۳۷۵، ‏‏۴۶ـ۴۷‏)‏
میرزا مهدی اصفهانی را بنیان‌گذار مکتب تفکیک دانسته و نسل دوم آن را به ترتیب علمایی همچون شیخ محمود حلبی تولایی(۱۳۱۸-۱۴۱۸ق) مؤسس حجتیه، شیخ مجتبی قزوینی(۱۳۱۸-۱۳۸۶ق)، آیت‌الله مروارید(۱۳۲۹-۱۴۲۵ق)، میرزا جواد آقا تهرانی(۱۳۲۲-۱۴۱۰ق)، شیخ محمدباقر ملکی میانجی(۱۳۲۴-۱۴۱۹ق)، شیخ علی نمازی شاهرودی(۱۳۳۳-۱۴۰۵ق) عنوان می‌نمایند. در دوران اخیر پیروان تفکیک(نوتفکیکیان) با دسته‌بندی و تبیین مبانی تفکیک با بیانی شیوا و نثری دلنشین سعی بر همراهی توده مردم و ترویج مبانی تفکیک داشته‌اند که دو تن از مروجان اصلی معاصر آقای سید جعفر سیدان و محمدرضا حکیمی می‌باشند.
علاوه بر پیروان مکتب تفکیک در میان منتقدین معاصر صدرا یکی از منتقدان جدی روش‌شناسی وی را می‌توان یحیی یثربی دانست، ایشان اگرچه همراه با پیروان مکتب تفکیک نقدهای مبنایی را به روش صدرا مطرح نموده‌اند اما سابقه فلسفی ایشان نشان از تفاوت در خواستگاه نقدهای ایشان به صدرا با پیروان مکتب تفکیک دارد. در ادامه ضمن بررسی نظرات پیروان مکتب تفکیک مبانی فکری دیگر منتقدان معاصر رهیافت فلسفی صدرا مورد تدقیق و بررسی قرار می‌گیرد.
مبانی فکری منتقدین روش فلسفی صدرالمتألهین
بدون فهم صحیح مبانی فکری هر اندیشه‌ای نمی‌توان نقدها و گفته‌های ایشان را موردتحقیق و بررسی قرار داد. بنابراین در این بخش مبانی فکری منتقدین صدرا با محوریت جریان مکتب تفکیک مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.
الف- حجیت عقل فطری و چگونگی پیدایش معرفت
پیش از آنکه مبانی فکری اصحاب مکتب تفکیک و منتقدان معاصر صدرا مطمح نظر قرار گیرد لازم است به‌طورکلی عقل از منظر پیروان مکتب تفکیک و دیگر منتقدان صدرا موردبررسی قرارگرفته تا با شناخت از اصول فکری آن‌ ها نقدهای روش‌شناختی آن‌ ها بررسی و سپس مورد ارزیابی قرار گیرد. به‌عنوان‌مثال چالش اصلی دیدگاه تفکیک با فلاسفه در باب مجاری معرفت و طریق شناخت است. ‏لذا لازم است ابتدا در خصوص اصلی‌ترین مبنای فکری تفکیک یعنی زدودن عقل فلسفی و انتخاب عقل فطری و به‌طورکلی عقل و حجیت آن صحبت نماییم.
در بین سه نسل این مکتب شاهد فرایندی هستیم که در آن ابتدا عقل فلسفی را به‌طورکلی مطرود و باطل دانسته ولی در نسل دوم با عباراتی معتدل‌تر مواجه شده و نهایتاً در نسل سوم عقل کارآمد در متون دینی را عقل صریح دانسته و ضمن پذیرش عقل استدلالی قائل به عدم اختلاط آن با مبانی وحیانی می‌باشند. به‌عبارت‌دیگر در خصوص جایگاه معرفت عقلی و سهم عقل در فهم دین اختلاف و تشتت آرا بین منتحلین به این نظریه (مکتب تفکیک) وجود دارد. تقریر معتدل و ملایم از مکتب تفکیک (که مربوط به آقای حکیمی می‌شود) منزلت و شأن عقل را انکار نمی­ کند و کلام عقلی و
فلسفه و عرفان را در جای خود محترم می­شمارد؛ ولی خواهان آن است که در حوزه فهم کتاب و سنت از دستاوردهای این علوم و معارف استفاده نشود و خلوص و بی ‌شائبه بودن تفسیر قرآن و روایات محفوظ بماند. ‏(جوادی آملی،۱۳۸۶، ۱۸۵)‏
در میان متقدمان داعیه تفکیک مطالبی به چشم می­خورد که گویا از اساس به دانش عقلی و استدلالی و اقامه برهان اعتراض دارند. در مبانی فکری میرزا مهدی اصفهانی به‌صراحت رد دانش عقلی و استدلالی قابل‌مشاهده می‌باشد وی می‌نویسد: «حجاب‌ها و مانع‌ها انسان را از شناخت حقیقی بازداشته‌اند. این حجاب‌ها عبارت‌اند از: معاصی، اوهام، تخیلات و معقولات … برای زدودن این موانع و حجاب‌ها مؤونه زیادی لازم نیست… لکن تنها عدم تفکر، عدم وهم و عدم تعقل چاره کار است.» (اصفهانی، تقریرات، ۲۳)
همچنین وی در خصوص برهان عقلی در کتاب مصباح الهدی می‌نویسد: «لأنّ أکبر المقاییس و أحسنها قیاس البرهان و هو مؤسسه علی العلّیه و المعلولیه و هی مؤسسه علی قیاس الواجب بالممکن و النور بالظلمه و العلّیه من أصلها باطله فأحسن الأقیسه أقبحها.» (همان ‏، ۶)
وی علیت را قبول نداشته و استدلال منطقی را عین ضلالت می‌داند و اساساً استدلال را مفید علم نمی‌داند. (همان، ۱۱) حال با توجه به آنکه فکر کردن آن است که مقدماتی ترتیب داده شود و از آن‌ ها نتیجه‏ای گرفته شود. اگر رابطه ضروری علیت میان مقدمات و نتایج نباشد، از هر مقدمه‏ای هر نتیجه‏ای را می‌توان انتظار داشت، زیرا شانس و تصادف حاکم است؛ نه رابط علی و ضروری. ‏(جوادی آملی،۱۳۸۶، ۱۸۷)
همان‌طور که در بالا بیان گردید میرزا مهدی اصفهانی به‌کلی برهان را رد می‌کند؛ اما با چرخشی کامل می‌توان نظری کاملاً متعادل‌تر را در سخنان استاد سیدان به‌عنوان یکی از پیروان معاصر مکتب خراسان جستجو نمود ایشان می‌گویند:
«برهان به معنایی که فرمودند مقدمات آن بدیهی باشد حرفی در آن نیست و همان عقل صریح است؛ اما تمام سخن این است که آنچه تاکنون به‌عنوان برهان بیان‌شده و با ظواهر و صریح وحی مخالف است و درعین‌حال این تخالف نیز توجیه شده است دیگر برهان نیست. درهرحال چنانچه یک استدلال عقلی به‌عنوان برهان مطرح شود، ولی با نصوص وحی هم در تضاد باشد، باید این تخالف موردبررسی قرار گیرد که آیا این را می‌توان برهان نامید یا خیر؟ و الا صورت برهان بدین معنا است که شکل و قضیه‌ای که از بدیهیات یقینیات و قطعیات برخوردار است تشکیل شود؛ درحالی‌که مقدمات آن‌هم یقینی است بدون شک چنین برهانی حجت است.» (سیدان، شماره ۴۲، ۲۰۵)
عبارات محمدرضا حکیمی نیز در این خصوص حاکی از همان خط اعتدال در نگرش به برهان است. وی می‌نویسد: «تأکید مکتب تفکیک بر حذف نیست، بر حفظ است. اصحاب تفکیک نمی­گویند فلسفه متروک باشد و خوانده نشود.» (حکیمی،۱۳۷۵، ۳۱۴)
ایشان در جای دیگر بیان می کند که:
«این نظرگاه که می­گوید سه مکتب یادشده و معروف قابل انطباق نیست نمی­خواهد بگوید که یک پیامبر بر حق و یک فیلسوف الهی و یک عارف ربانی مردمان را به سه چیز فرامی‌خوانند و در برابر حقایق عالم سه موضع کاملاً متباین دارند، نه، موضع هر سه یکی است … پس موضع و ادعای این سه مکتب به‌طور عمومی و کلی نه‌تنها متباین نیست، که موافق نیز هست؛ به سخن دیگر، شکل مدعا یکی است، لیکن محتوای مدعا به‌صورتی که قابل انطباق ماهوی و تمام باشد یکی نیست.» (همان، ۱۶۹)
به اعتقاد معاصرین این مکتب، مکتب تفکیک ضد فلسفه و مخالف فلسفه نیست، بلکه ضد تأویل است. (همان، ۴۵۷)
با توجه به موارد فوق مشاهده می‌شود که این تفکر به‌صراحت با تصویر و تفسیر مؤسس اولیۀ این مشرب و مروجان دیدگاه‌های وی ‏که اصولاً محل اعرابی برای عقل به‌عنوان نیروی ادراکی انسان و عقل فلسفی قائل نبودند، مخالف است.‏ به همین منظور به اعتقاد پیروان صدرا تقریر معتدل­تر از مکتب تفکیک که اخیراً بیشتر رواج پیدا کرده است فاقد جهات مناقشه برانگیز است، لذا می ­تواند موردبررسی و ارزیابی قرار گیرد. ‏(جوادی آملی،۱۳۸۶، ۱۸۹)‏
نقد و بررسی
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در خصوص روش کشف حقایق می‌فرمایند:
«اگر در هر چیزى شک کنیم در این معنا شکى نداریم و نمى‏توانیم تردید داشته باشیم که بیرون از چهار دیوار وجود ما حقائقى وجود دارد که مستقل از وجود ما و جداى از اعمال ما است، نظیر مسائل مبدأ و معاد و مسائل دیگر ریاضى و طبیعى و امثال آن، که اگر ما بخواهیم ارتباطى صحیح با آن حقائق داشته باشیم، و آن‌ ها را آن‌طور که هست دریابیم، و یقین کنیم که آنچه دریافته‏ایم حقیقت و واقع آن حقائق است، دست به دامن قضایاى اولیه و بدیهیات عقلى مى‏شویم که جاى شک در آن‌ ها نیست و یا به لوازم آن بدیهیات متمسک شده و آن‌ ها را به ترتیب فکر خاصى طورى ردیف مى‏کنیم که منظور و گم‌شده خود را از آن نتیجه بگیریم،». (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج‏۵، ۴۱۷‏ -۴۱۸)
این تقدیس برهان در کلام علامه را می‌توان با کمی توجه در آیات قرآن به‌وضوح مشاهده نمود در آیه ۱۶۵ سوره نساء خداوند می‌فرماید: «لِئلّا یکون للناس علی اللّه حجت بَعدَ الرُّسُل» اگر انبیاء را نمی­فرستادم عقل در قیامت مرا زیر سؤال می­برد و می­گفت تو که می­دانستی آغاز و انجام عالم و آدم چگونه است و پس از مرگ سرای دیگری است چرا راهنما نمی­فرستادی؟ چه کسی خدا را در معاد زیر سؤال می­برد جز عقل برهانی و استدلالی بر این اساس آیه مزبور عقل آدمی را کاملاً تقدیس و حجیّت و اعتبار آن را
تثبیت کرده است. ‏(جوادی آملی،۱۳۸۶، ۶۴)‏
از آیاتی شبیه آن می‌توان نتیجه گرفت که عقل، که می ­تواند خداوند را در منطقه فعل (نه منطقه ذات و صفات ذات) که منطقه ممنوعه او نیست، زیر سؤال ببرد و حجّت و برهانش از منظر قرآن حکیم مسموع و معتبر است و خداوند برای دفع آن محذور عقلی، انبیا را ارسال کرده، اگر در مواردی با همان مبانی متقن مطالبی را بفهمد که خداوند متعال چنین قرار داده است، فهم او مانند نقل معتبر می‌شود. دلیل نقلی در حقیقت قول خدا را ارائه می­دهد و دلیل عقلی می ­تواند فعل، حکم و قانون تکوینی و تدوینی را کشف کند و در کنار دلیل نقلی حجّت شرعی تلقی شود. ‏(همان)‏ لذا عقل برهانی اعم از تجربی و تجریدی که از مبادی اولی و بدیهی به مطالب نظری هجرت می‌کند و مطالب علمی را با ارجاع به مبادی بدیهی روشن می­نماید، چنان‌که در اصول فقه، فقه، اخلاق و حقوق رایج است از ادله شرع محسوب می‌شود و همانند دلیل معتبر نقلی کاشف از حکم خدا بوده و از منابع معرفت دینی به شمار می­آید. ‏(همان، ۸۴)‏
ب- حجیت نقل
به عقیده پیروان مکتب تفکیک مطالبی که عقل به روشی آن‌ ها را می‌فهمد و موردقبول عموم عقلا است، مسائلی محدود و انگشت‌شمار است و بسیاری از مسائل از شعاع نور عقل به دور و آنچه برای عموم آن‌ ها روشن و از مدرکات اولیه است (مانند معلوم بدون علت ممکن نیست، اجتماع ضدین محال است و …) تغییرناپذیر و هرگز از وحی گرفته نمی‌شود؛ بلکه وحی به این مطالب روشن عقلانی، ثابت‌شده و متکی است، از این رو اولاً هیچ‌گاه چنین درک روشن عقلانی کنار زده نمی‌شود و ثانیاً آنچه بر این حقایق روشن متکی است، موردقبول نیز قرار می‌گیرد.(سیدان، شماره ۴۱ ،۳۲۷)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *