فایل رایگان پایان نامه حقوق : امر به معروف و نهی از منکر

دانلود پایان نامه

می‌شود.
اما در سلفی‌گری از نوع مصری آن، تأکید بیش از آن که بر توحید عبادی باشد، بر توحید در حاکمیت است و به همین سبب مسأله تکفیر وجود دارد، اما تکفیر از نوع سیاسی است. به این معنا که هر جامعه‌ای که حاکمیت غیر الهی را بپذیرد، کفر را پذیرفته است و زیر بار کفر رفته است. اما در این گونه از تکفیر، خون ، مال و ناموس مسلمانان مباح تلقی نمی شود و بیشتر بر مقابله با حاکمیت تمرکز می‌شود.
1.2.1. نقد و بررسی قرائت سلفی وهابی(توحید عبادی)
همان گونه که گفته شد، توحید در اندیشه سلفیه از نوع وهابی آن بیشتر بر توحید عبادی تمرکز می‌کند. به عقیده وهابیان که پیروان ابن تیمیه هستند، تمامی توحید در توحید در عبادت خلاصه می‌شود و تمرکز اصلی بر توحید در عبادت است.
اما پیش از آن که به بررسی نگاه سلفی‌گری وهابی به توحید بپردازیم، باید به مبنای وهابیان در زمینه معنا شناسی اشاره کرد.
سلفیان وهابی قرائت خود از توحید را بر مبانی محور ظاهرگرایی خود قرار داده اند. وهابیت در حوزه معنی‌شناسی، به ظاهرگرایی معتقد است. مراد از ظاهرگرایی، تمسک به معنی ظاهری لفظ است؛ هرچند قرائنی برخلاف معنای ظاهری وجود داشته باشد. چنین مبنایی در حوزه معنا شناسی وهابیان را در حوزه صفات خبری، گرفتار تشبیه و تجسیم کرده است.
در توحید عبادی نیز، ظاهرگرایی سبب شده است که وهابیت بار دیگر گرفتار انحرافی عمیق شود. بدین معنی که عبادت در لغت به معنای نهایت خضوع و خشوع و حب است، و به همین سبب، آنان هر عملی را که همراه با خضوع و خشوع باشد، با توجه به معنی ظاهری، عبادت خوانده و فاعل آن را مشرک می‏شمارند. برای نمونه، چون در توسل، شفاعت، ذبح، بوسیدن ضریح، نذر کردن، استغاثه و درخواست حاجت از پیامبر گرامی اسلام9 و اولیای الهی، نوعی خضوع و خشوع وجود دارد، این اعمال را عبادت، و فاعل آن را مشرک تلقی می‌کنند.
درمجموع، مهم‌ترین عنصر عبادت در نگاه وهابیان، خضوع و خشوع است که برگرفته از همان معنی لغوی است.
با توجه به آن‌چه در معنی عبادت گفته شد، تعریف‌های وهابیان از توحید عبادی، بیش‌تر ناظر به معنی ظاهری (لغوی) عبادت است. البته در برخی از تعریف‌های آنان، عنصر اطاعت و حب و علاقه مفرط به خدا نیز دیده می‏شود که هیچ یک از این عوامل، به تنهایی به معنی عبادت اصطلاحی ـ‌ که در قرآن و روایات استفاده شده است ـ نیست. در ادامه، به برخی از تعریف‌های ایشان اشاره می‏شود:
«عبادت یعنی ذلت و خضوع در برابر خداوند، به‌وسیله چیزهایی که دوست دارد؛ و خداوند ذبح کردن برای خودش را دوست دارد. پس هنگامی که برای او ذبح کردی، در حقیقت او را عبادت می‏کنی؛ و دوست دارد که او را صدا کنی و از او درخواست کنی؛ پس هنگامی که چنین کردی، در حقیقت او را عبادت کرده‌ای؛ و دوست دارد به او استغاثه کنی؛ پس هنگامی که استغاثه کردی، در حقیقت او را عبادت می‌کنی».
شیخ عبداللطیف آل شیخ، از نوادگان محمدبن عبدالوهاب، در تبیین شرک عبادی، به‌خوبی به معنی توحید الوهی مورد نظر وهابیان اشاره می‏کند:
«شرک یعنی شریک قرار دادن برای خداوند در اموری که شایسته او و مخصوص اوست، از عبادات ظاهری و باطنی؛ مانند: حب، خضوع، تعظیم، ترس، امید، انابه و مانند آن از عبادات».
تعریف‌های دیگری هم که وهابیان از توحید الوهی ارائه کرده‌اند، شبیه به این‌هاست. در این تعریف‌ها، عنصر خضوع، خشوع و حب، در کنار یک‌دیگر معیار توحید در الوهیت شمرده شده‏اند؛ درحالی‌که با توجه به این تعریف، اگر کسی با حالت خضوع و خشوع، از غیر خدا درخواست کند و یا کمک بخواهد و خداوند آن کار را دوست داشته باشد، شرک انجام داده است. در این صورت، باید گفت: همه مسلمانان و حتی خود وهابیان نیز مشرکند؛ زیرا انسان کارهای بسیاری را از روی خضوع و خشوع برای دیگران انجام می‏دهد، اما هرگز نمی‏توان نام عبادت را بر آن‌ها نهاد. مرحوم کاشف الغطاء در این زمینه می‏فرماید:
«شکی نیست منظور از عبادتی که نباید برای غیر خدا انجام داد و هرکس برای غیر خدا انجام دهد کافر می‏شود، مطلق خضوع و انقیاد نیست؛ چنان‌که از ظاهر اهل لغت، همین معنی به ذهن می‏آید؛ زیرا اگر این معنی درست باشد، باید همه بندگانی که در برابر مولایشان خضوع و انقیاد داشتند و یا اجیرانی که در کار اجیر می‏شوند و مجبورند از موجر اطاعت کنند و هم‌چنین تمام خدمتکاران و خدمت‏گزاران سلاطین، مشرک باشند و از این بالاتر، انبیای عظام، که در برابر والدین خویش خضوع و انقیاد می‏کردند».
در قرآن نیز مواردی است که نهایت خضوع و خشوع وجود دارد، اما در نگاه قرآن، شرک تلقی نمی‏شود: (وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ)؛ «هنگامی که به ملائکه گفتیم: بر آدم سجده کنید». (بقره: 34)
اگر سجده که نهایت خضوع و خشوع است، نشانه عبادت بود، خداوند نباید ملائک را به سجده بر آدم امر می‏کرد.
هم‌چنین در داستان حضرت یوسف7، پدر و مادر او در برابرش به سجده افتادند، اما قرآن هرگز آنان را مشرک نمی‏شمارد: (وَرَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا)؛ «پدر و مادرش را بر تخت نشاند و آن‌ها در برابر او به سجده افتادند». (یوسف/100)
نکته دیگری که در این تعریف‌ها به چشم می‏خورد، عنصر حب است؛ یعنی هر کاری که خداوند دوست دارد و یا از آن رضایت دارد، عبادت است؛ چنان‌که در تعریف ابن تیمیه از عبادت، چنین چیزی دیده می‌شود:
«عبادت اسمی است که شامل آن دسته از اقوال و اعمال باطنی و ظاهری می‌شود که خدا دوست دارد و مورد رضایت اوست».
اما «حب» نیز به‌خودی‌خود نمی‏تواند معنی عبادت باشد. جالب آن‌که خود ابن تیمیه به این نکته اعتراف کرده است. وی با استناد به آیه 165 سوره بقره، درباره محبت این‌گونه بیان می‌کند:

«کسی که خالق را به اندازه مخلوق دوست داشته باشد، مشرک می‏شود».
بنابراین، «حب» خود دارای مراتب است: گاه محبت به غیر خدا به‌خاطر خداست و گاهی در عرض محبت خدا؛ اگر انسان کسی را به دستور خداوند یا به دلیل این‌که خدا آن‌ها را دوست دارد، دوست داشته باشد، محبت او «حب لله» است. چنین محبتی، مسلماً موجب شرک و خروج از دین نیست. حتی خود ابن تیمیه نیز «حب لله» را از خصوصیات اهل توحید ذکر می‏کند و بین «حب لله» و «حب مع الله» فرق می‌گذارد. بااین‌حال، ابن تیمیه توجه نمی‏کند که محبت شیعیان و دیگر مسلمانان به پیامبر گرامی اسلام9 و اهل‌بیت:، «حبلله» است، نه «معالله». عشق و علاقه وافر شیعیان به اهل‌بیت:، به دلیل جایگاه اهل‌بیت نزد خدا، دوستی خداوند با آن‌ها، و دستور الهی درباره محبت به ایشان است؛ واقعیتی که متأسفانه نه ابن تیمیه و نه وهابیان آن را درک نمی‏کنند.
با توجه به تمامی آن‌چه گفته شد، مفهوم عبادت، مفهومی بسیط نیست که صرفاً به‌معنی خشوع و خضوع یا محبت باشد؛ بلکه عبادت، مرکب از دو بخش است:
نخست، عقیده (اعتقاد به ربوبیت).
دوم، عمل (خضوع، خشوع، تذلل و اطاعت).
عقیده، همان اعتقاد به یکتایی و ربوبیت است. بدین معنی که انسان، معبود را به‌عنوان خالق، مدبر، رازق و… بشناسد. عمل نیز عبارت است از این‌که انسان در پی چنین اعتقادی، خشوع و خضوع کند و معبود را دوست داشته باشد.
البته در میان این دو مفهوم، آن‌چه اهمیت اساسی دارد، همان بخش اعتقادی است؛ یعنی نیت و اعتقاد انسان است که رنگ شرک یا توحید به عمل می‏دهد. ازسوی‌دیگر، عمل نیز نقش مهمی دارد؛ چراکه اعتقاد بدون عمل، ارزشی ندارد.
بنابراین، ممکن است در عملی نهایت خضوع و خشوع نباشد، اما اعتقاد به ربوبیت باشد. چنین عملی عبادت است؛ مانند این‌که فرد به راز و نیاز ساده‏ای با معبود خود بپردازد. ازسوی‌دیگر، ممکن است نهایت خضوع و خشوع باشد، اما اعتقاد به ربوبیت و الوهیت نباشد؛ مانند سجده ملائکه بر آدم، و نهایت خضوع و خشوع فرزند در برابر والدین. چنین عملی نیز عبادت نیست.
البته درباره نهایت خضوع و خشوع ـ یعنی سجده ـ گفته شده است که حتی در صورت عدم اعتقاد به ربوبیت، برای غیر خداوند انجام نشود؛ چون سجده هرچند بدون اعتقاد به ربوبیت، شرک نیست، اما حرام و نامشروع است.
با توجه به آن‌چه در معنی عبادت گفته شد، یکی دیگر از توهمات وهابیان که مستند به آیه زیر است، باطل می‏شود:
(وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى) (زمر: 3)
وجه استناد آنان به این آیه این است که مشرکان به خداوند معتقد بودند و تنها برای نزدیکی به او، به بت‌ها متوسل می‏شدند؛ اما جدا از بخش پایانی این آیه شریفه که مشرکان را به دروغ‌گویی متهم می‏کند، مشرکان از واژه عبادت ـ نعبدهم ـ استفاده می‏کنند. با توجه به تعریفی که از عبادت بیان شد، آنان نه‌تنها در مقام عمل، در برابر بت‌ها خضوع و خشوع می‏کردند، بلکه در عقیده نیز به ربوبیت آن‌ها اعتقاد داشتند. دلیل بر این مدعا نیز آیات پس از این آیه شریفه است که خداوند به ربوبیت خود، مانند آفرینش آسمان‌ها و زمین، نداشتن فرزند، تسخیر خورشید، ماه و… اشاره می‏کند و همه این آیات که درست پس از آیه یادشده آمده‌اند، نشانگر این واقعیتند که مشرکان در حوزه اعتقاد نیز به ربوبیت بت‌ها معتقد بوده‏اند.
با عنایت به آنچه گفته شد، می‌توان نگرش سلفی‌گری وهابی را در حوزه توحید، سلفی‌گری اعتقادی نام نهاد، سلفی‌گری که موجب می‌شود خون و مال و ناموس مسلمانان به سبب ناخوانایی قرائت آنان با قرائت وهابی، مباح اعلام شود و عملیات‌های انتحاری و ناامنی‌ها نیز بخشی ریشه در این قرائت دارد.
1.2.2. قرائت سلفی‌گری مصر از توحید
سید قطب مبنای خاصی در اندیشه خود داشت. وی مفهوم «حاکمیت» را مهم‌ترین رکن در توحید معرفی می‏کرد. سید قطب با تقسیم جهان به دارالاسلام و دارالحرب، تنها یک دارالاسلام را تصور می‏کرد و آن سرزمینی است که در آن دولتی اسلامی برپاست و شریعت خدا بر آن حاکم است و حدود خدا اقامه می‏شود؛ و جز این، هرچه هست، دارالحرب است.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

بنابراین، تفسیری که سید قطب از جمله «لا اله الا الله» ارائه می‏کرد، توحید در حاکمیت بود. وی در تفسیر «لا اله الا الله» می‏گفت: «لا حاکمیه إلا للّه ولا شریعه إلا من اللّه، ولا سلطان لأحد على أحد، لأن السلطان کله للّه…». به‌عقیده سید قطب، آیه شریفه‏ای که هدف پیامبران را دعوت مردم به توحید عبادی بیان می‏کند، جمله دیگری نیز دارد که مورد توجه مسلمانان قرار نگرفته است:
(وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ) (نحل: 36)
«و همانا در هر امتی پیامبری فرستادیم که [اعلام کند: ] خدا را بپرستید و از [پرستش] طاغوت بپرهیزید».
وی معتقد بود: جنگ با جباران و ستمگران نیز یکی از اساسی‏ترین اهداف پیامبران بوده، که فراموش شده است و صرفاً به عبادت فردی تکیه می‏شود.
بسیاری این اندیشه سید قطب را برنتافتند و چنین پنداشتند که مراد وی از چنین رویکردی، جامعه آنارشیستی و دیدگاه خوارجی است. بدین معنی که وی اعتقادی به تشکیل حکومت در جامعه ندارد و مانند خوارج از آیه شریفه (إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ) بی‌حکومتی را برداشت کرده است؛ اما نظر وی چنین نبود؛ بلکه مراد او از جامعه الهی، جامعه‏ای بود که رئیس آن بر مبنای اصول اسلامی حکم براند، و در سایه این حکومت اسلامی است که احکام و فرامین الهی در جامعه قابل اجراست.
چنین برداشتی از توحید سبب شد که جریان اصلاحی اخوان المسلمین مصر، در دوره سید قطب به جریان انقلابی تبدیل شود و خود وی نیز در سال 1966م (1345 ش) به اتهام تلاش برای سرنگونی دولت، به دار آویخته شد.
اندیشه سید قطب، نه‌تنها بر جامعه مصر، بلکه بر تمامی جهان اسلام تأثیراتی عمیق بر جای گذاشت. از جمله این تأثیرات، تعابیر وی درباره توحید بود. او معنای توحید را توحید در حاکمیت و مبارزه با طواغیت و ستمگران می‏دانست. به‌عقیده وی، پیامبرانی همانند حضرت موسی و حضرت ابراهیم پیش از هرچیز، برای مبارزه با طواغیت عصر خود مبعوث شدند تا مردم را از عبادت و اطاعت طاغوت‌ها به اطاعت و عبادت خداوند دعوت کنند.
پس از مرگ سید قطب، برادرش محمد قطب از مصر اخراج شد. تمامی کشورهای اسلامی که از گسترش و نفوذ اندیشه سید قطب در کشورشان می‏ترسیدند، از ورود او به کشور خود جلوگیری کردند؛ اما عربستان سعودی، که با جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر، رقابت تنگاتنگی برای رهبری جهان عرب داشت، محمد قطب را به عربستان دعوت کرد؛ غافل از آن‌که یکی از مستعدترین مناطق برای رشد و گسترش اندیشه سید قطب در باب توحید، در عربستان سعودی وجود دارد؛ چراکه آل سعود در این کشور، همچون طواغیت حکومت می‏کرد و با دشمنان و کافران اصلی اسلام که همان آمریکا، انگلیس و اسرائیل بودند، روابط تنگاتنگی داشت.
هرچند برخی از علمای درباری عربستان، مانند ربیع مدخلی، با ورود وی به عربستان مخالف بودند، اما به‌هرحال وی به عربستان مهاجرت کرد. ساختار مذهبی و سیاسی عربستان، محمد قطب را شگفت‌زده کرد؛ چراکه شیوخ وهابی با تمام وجود دم از توحید می‏زدند، اما توحید آنان صرفاً به نهی مردم از زیارت، توسل، ساخت بنا بر روی قبور و… محدود می‏شد؛ اما در برابر عملکرد بد طاغوت (آل سعود)، نه‌تنها حساسیتی از خود نشان نمی‏دادند، بلکه اعمال زشت و غیراسلامی آنان را توجیه می‌کردند و مردم را از نقد و بازخواست دولت باز می‏داشتند.
محمد قطب در کتاب «مفاهیم ینبغی أن تصحح»، به ریشه‌یابی ضعف جوامع اسلامی میپردازد و نوک حملات خود را به جامعه عربستان نشانه می‌رود. به‌طور خلاصه، به‌عقیده محمد قطب، جهان اسلام در گذشته عظمت والایی داشت، اما امروز گرفتار بیماری، ضعف و سستی شده است. وی ریشه این مشکلات را تغییر معنای برخی از مفاهیم کلیدی و زیربنایی اسلام می‌دانست و معتقد بود که اگر جهان اسلام بخواهد دوباره جایگاه و عظمت خود را دریابد، چاره‏ای ندارد جز این‌که این مفاهیم را با اعتماد به قرآن و سنت، به معنی اصلی خود برگرداند. وی با توجه به دیدگاه خود، پنج مفهوم بنیادین را ذکر می‌کند که دو مفهوم آن عبارتند از: مفهوم «لا اله الا الله» و مفهوم «عبادت».
به‌عقیده وی، مفهوم «لا اله الا الله» یک مفهوم بسیط نیست ـ آن‌گونه که وهابیان بیان می‏کنند ـ بلکه مقتضیاتی دارد که عبارتند از:
توحید در اعتقاد.
توحید در عبادت.
توحید در حاکمیت.
تمامی این سه بخش، از نظر اهمیت در یک سطحند.
توحید در قیام به تکالیفی که خداوند بر دوش انسان گذاشته است.
توحید در آراسته شدن به اخلاقی که لازمه «لا اله الا الله» است.
اما مفهوم «لا اله الا الله»، رفته‌رفته معنی خود را از دست داد و دین به احکام فردیه محدود شد و امر به معروف و نهی از منکر نیز به مذاق سلاطین خوش نیامد و آمرین به معروف و ناهین از منکر، «معارضین» خوانده شدند و دیگر امکان روشنگری و تبیین انحرافات حکام باقی نماند و مردم تنها به خود و اعمال فردی خویش مشغول شدند.
به‌عقیده او، انحراف در معنی «لا اله الا الله» سبب شده است که معنی عبادت نیز تغییر کند و به عبادات فردیه، مانند نماز، روزه و حج محدود شود، و دیگر مسائل وجودی انسان مورد غفلت قرار گیرد؛ که از آن جمله می‏توان به زندگی سیاسی انسان اشاره کرد. این در حالی است که عبادت باید بر تمامی ابعاد وجودی انسان سایه افکند. تک‌بعدی بودن انسان‌ها در مسأله عبادت، سبب شده است که مردم امور سیاسی را به دوش سلاطین بیندازند و سلاطین نیز دین را مطابق منافعشان و به هر صورتی که بخواهند، تفسیر کنند.

مخاطب چنین اندیشه‏هایی، در وهله اول، وهابیانی بودند که محمد قطب نمی‏توانست مستقیماً آن‌ها را مورد خطاب قرار دهد؛ اما وهابیان همانانی بودند که صرفاً به ظواهر عبادت توجه داشتند و مسلمانان دیگر را تکفیر می‌کردند، ولی به سلاطین خود که غرق در فساد و تباهی بودند، نه‌تنها اعتراض نمی‏کردند، بلکه نقش مشروعیت‌بخشی به اعمال آنان را برعهده داشتند.
در مجموع،

این نوشته در پایان نامه حقوق ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید