منابع مقاله درمورد توسعه اقتصادی

دانلود پایان نامه

توسعه اقتصادی شوند؟
4-2-2- کارآفرین چه کاری را انجام می‌دهد؟
کارآفرین به منظور تحقق ایده اش عوامل مورد نیاز مانند نیروی انسانی، تجهیزات، مواد اولیه و سرمایه را فراهم می‌آورد و با بهره گرفتن از قدرت تصمیم‌گیری، مهارت ها، و استعدادهای فردی، ایده‌اش را محقق می‌سازد و به وسیله طراحی، سازماندهی، راه اندازی و مدیریت واحد جدید، به کسب درآمد می‌پردازد. همچنین در این راه خطرات شکست را به دلیل فعالیت در محیط غیر قابل کنترل و مبهم می‌پذیرد. به طور خلاصه کارآفرین، سازمان دهنده و فعال کننده یک واحد اقتصادی و یا غیر اقتصادی به منظور دستیابی به سود دستاوردهای شخصی یا اجتماعی است.
” جفری تیمونز” کارآفرین را ایجاد کننده یک چیز ارزشمند از هیچ می‌داند. بنابراین کارآفرین کسی است که دارای قدرت درک بالا می‌باشد و توان پیدا کردن خلاء و فرصت‌ها را دارد، و می‌تواند در جامعه از طریق پرورش ایده و تبدیل فکر خود به یک محصول جدید اقدام به ارزش آفرینی از هیچ نماید.

 
 
در اینجا بهتر است به نکته‌ای اشاره شود و آن اینکه همواره در تعاریف دانشمندان صاحب نظر، تفاوت آشکاری بین کارآفرین و سرمایه‌گذار و همچنین بین مدیر و کارآفرین وجود دارد. زیرا کارآفرین سرمایه دار نیست، اگرچه او قادر است از سرمایه‌های راکد سرمایه گذاران به خوبی استفاده کند. حتی او مخترع، عالم و هنرمند نیز نمی باشد ولی توان بهره برداری مناسب از علم، تخصص و هنر دیگران را دارد. برای مثال در مورد “بیل گیتز” که یکی از کارآفرینان موفق است مایک زمیسن” رقیب سرسختش می‌گوید : ” او هیچ چیزی را اختراع نکرده است.” اما مهارت و توانایی ” بیل گیتز” در گرفتن طرح‌ها و تبدیل آنها به فرآورده‌های قابل استفاده است. ” بیل گیتز بر این باور است که بیشتر راه حل‌ها در جای دیگر کشف شده است و فقط باید آن را شناسایی کرد و از حوزه کشف خود انتقال داد. این کار از استعدادهای مهم کارآفرینان است، یعنی شناسایی راه حل ها، بدست آوردن آنها و تبدیل آنها به فرآورده‌های موفق بازرگانی ( سعیدی کیا، 1385، ص22).
5-2-2- کارآفرین چگونه کارآفرینی می‌کند؟
سؤال دیگری که در شناخت موضوع کارآفرینی مطرح می‌باشد این است که کارآفرین چگونه کارآفرینی می‌کند؟ و چه مکانیسم و فرآیندی را طی می‌کند؟ فرآیند کارآفرینی بسته به تعریف‌های مختلف کارآفرین متفاوت است. بعضی از افراد فرآیند کارآفرینی را فرآیند خلق چیزی نو، خلق ثروت و یا خلق چیز ارزشمند از هیچ می‌دانند.
” مک کله لند” تعریف گسترده ای از کارآفرینی بیان می‌کند و فرآیند کارآفرینی را فراتر از شغل و حرفه، بلکه یک شیوه زندگی تعبیر می کند؛ به طوری که خلاقیت و نوآوری، عشق به کار و تلاش مستمر، پویایی، مخاطره پذیری، آینده نگری، ارزش آفرینی، آرمان گرایی، فرصت گرایی، نیاز به پیشرفت و مثبت اندیشی، زیر بنا و اساس زندگی کارآفرینانه می‌باشد، در این زندگی شکست به معنای پله ای برای بالا رفتن و موقعیتی برای آموختن است. در دنیای کارآفرینی شکست، تصور ناقصی از واقعیت مبهمی است که در هدف وجود دارد ؛ واقعه ای که هنوز فواید آن تبدیل به سود نشده است. در این زندگی پول انگیزه ای اصلی و اولیه فعالیت‌های اقتصادی نیست، بلکه معیاری برای سنجش میزان موفقیت فرد محسوب می‌شود. در زندگی کارآفرینانه هدف اصلی از کار و فعالیت، ارضای حس کنجکاوی، تحقق بخشیدن به آرمان ها، آزاد سازی انرژی‌های ذهنی و تبدیل آنها به ایده‌های عملی و در نهایت خلق ارزش است و همه چیز تحت الشعاع آرمان شخص قرارمی گیرد(صمدآقایی، 1380،ص 18).


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

” رابرت هیسریچ” فرآیند کارآفرینی را خلق چیزی نو می‌داند که توأم با صرف وقت و تلاش بسیار و پذیرش خطرات مالی، روحی و اجتماعی برای بدست آوردن منابع مالی، رضایت شخصی و استقلال است، که نتیجه این فرآیند از فعالیت‌های منظمی حاصل می‌شود که خلاقیت و نوآوری را به نیازمندی‌ها و فرصت‌های بازار پیوند می‌دهد (بازرگان ،1382). به عبارتی فرآیند کارآفرینی تنها خلق محصول و یا خدمتی جدید نیست بلکه خلق محصول جدیدی است که متناسب با نیازهای بازار و تقاضای موجود باشد و بتوان آن را به جامعه ارائه نمود.
در مجموع می‌توان گفت کارآفرینی فرآیندی است که منجر به ایجاد رضایتمندی و یا تقاضای جدید می‌شود. کارآفرینی عبارت است از فرآیند ایجاد ارزش از راه تشکیل مجموعه منحصر به فردی از منابع، به منظور بهره گیری از فرصت‌ها (احمدپور، 1378). به عبارت دیگر فرآیند کارآفرینی، فرآیندی است که فرد کارآفرین با ایده‌های نو و خلاق و شناسایی فرصت‌های جدید به معرفی محصول یا خدمت جدیدی و یا بهبود ساختار تولید، که توأم با پذیرش مخاطرات مالی، روانی و اجتماعی و دریافت منابع مالی و رضایتمندی شخصی و استقلال می‌باشد، مبادرت می‌ورزد.
6-2-2- سیر تاریخی تحول کارآفرینی
موضوع کارآفرینی در طول زمان همراه با تحول شیوه‌های تولیدو ارزشهای اجتماعی دچار دگرگونی فراوان و افزایش مفاهیم دربرگیرنده آن شده است. بررسی این تحولات و موارد کاربرد این واژه می‌تواند تا حد زیادی در راستای توسعه نظریه کارآفرینی و شناخت جوانب مجهول آن امری مفید باشد که ذیلاً به آنها پرداخته می‌شود Cochran, 1968)؛ Palmer, 1987, Vanderwerf & Brush 1989؛ احمدپور، 1381 (.
دوره اول
اولین تعاریف از کارآفرینی در این دوره یعنی قرون 15و 16 میلادی، با ویژگی وجود صاحبان پروژه‌های بزرگ ارائه شده است. این دوره همزمان با دوره قدرتمندی مالکین و حکومت‌های فئودالی در اروپا است. در این دوره اعتقاد بر این بود که کارآفرین کسی است که مسئولیت اجرای پروژه‌های بزرگ را بر عهده می‌گیرد و البته در این راه مخاطره‌ای را نمی‌پذیرد، زیرا عموماً منابع توسط حکومت‌های محلی تأمین می‌شوند و او صرفاً مدیریت می‌کند. نمونه بارز کارآفرینی در این دوره معماران مسئول ساخت کلیسا، قلعه‌ها و تاسیسات نظامی هستند.
دوره دوم
طی این دوره یعنی قرن هفدهم میلادی و همزمان با شروع انقلاب صنعتی، بعد جدیدی به نام مخاطره یا همان ریسک به کارآفرینی اضافه شد. کانتیلون یکی از اولین محققین این موضوع، کارآفرین را این گونه تعریف می‌کند: کارآفرین کسی است که منابع را با قیمت مشخص می‌خرد، روی آن کارآفرینی انجام می‌دهد و آن را به قیمتی نامشخص و تضمین نشده می‌فروشد. از این رو وی ریسک پذیر است.کارآفرین در این دوره شامل کسانی نظیر بازرگانان، صنعتگران و دیگر مالکان خصوصی بوده اند.
دوره سوم
این دوره یعنی قرون 18و 19 میلادی و اوایل قرن بیستم، با ویژگی تمایز کارکنان از دیگر بازیگران صحنه اقتصاد، کارآفرین از تامین کننده سرمایه متمایز می‌گردد. یعنی کسی که مخاطره می‌کند با کسی که سرمایه را تامین می‌کند متفاوت است. ادیسون، به عنوان یکی از کارآفرینان این دوره، پایه‌گذار فن آوریهای جدید شناخته می‌شود. وی سرمایه مورد نیاز فعالیت‌های خود را از طریق اخذ وام از سرمایه‌گذاران خصوصی تامین می‌کرد. همچنین در این دوره میان کارآفرین و مدیر کسب وکار نیز تفاوت گذارده می‌شود. یعنی کسی که سود حاصل از سرمایه را دریافت می‌کند با کسی که سود حاصل از توانمندی‌های مدیریتی را دریافت می‌کند تفاوت دارد.
دوره چهارم
در این دوره یعنی سال‌های دهه‌های میانی قرن بیستم، مفهوم نوآوری به یک جز اصلی تعریف کارآفرینی تبدیل می‌شود. از جمله تعریف کارآفرینی ارائه شده در این دوره می‌توان موارد زیر را نام برد: کارآفرین فردی نوآور و توسعه دهنده فن آوری به کار گرفته نشده است (Schumpeter, 1934). کارآفرینان کسب وکاری جدید را شروع می‌کنند در حالی که دیگران برخلاف آنان تغییرات اندکی در محصولات موجود می‌دهند.
مفهوم نوآوری می‌تواند شامل همه چیز، از خلق محصولی جدید تا ایجاد یک نظام توزیع نوین یا حتی ایجاد یک ساختار سازمانی برای انجام کارها باشد. اضافه شدن این مفهوم به خاطر افزایش رقابت در بازار محصولات، تلاش در استفاده از نوآوری برای ایجاد مزیت رقابتی در کسب وکارهای موجود و بقا آنهاست.

دوره پنجم
در این دوره یعنی دوران معاصر ( از 1980 تاکنون) با ویژگی رویکرد چند جانبه، همزمان با موج جدید ایجاد کسب و کارهای کوچک، رشد اقتصادی و شناخته شدن کارآفرینی به عنوان تسریع کننده این ساز و کار، توجه زیادی به این رشته جلب شد. تا این زمان، کارآفرینی فقط از دیدگاه محققان اقتصادی مورد بررسی قرار می‌گرفت ولی در این دوره توجه جامعه شناسان و روانشناسان و به خصوص مدیران نیز به این رشته معطوف گردید. عمده توجه این محققین بر شناخت ویژگی‌های کارآفرینان و علل حرکت فرد به سوی کارآفرینی است.
در دوره پنجم سه موج وسیع بعنوان عوامل سوق دهنده کارآفرینی به جلو بوده اند که عبارتند از:1- مطالعات، تحقیقات و انتشارات مرتبط با زندگی کارآفرینان و تاریخچه شرکت‌های آن ها، چگونگی ایجاد کسب وکار‌های جدید و شیوه‌های سریع ثروتمند شدن. 2-ارائه رشته‌های آموزشی کارآفرینی در مراکز آموزشی دنیا. 3- علاقه مندی دولت‌ها به انجام تحقیقات در خصوص بنگاه‌های کوچک با هدف تشویق رشد شرکت‌های کوچک و نیز تحقیق در خصوص نوآوری‌های صنعتی.
7-2-2- کارآفرینی از دیدگاه دانشمندن مدیریت
پیتر دراکر از جمله معروف ترین دانشمندانی است که در مورد کارآفرینی و کارآفرینان نظرات جالبی را ارئه کرده است (Drucker, 1985). در یکی از تعاریف او این گونه بیان شده است: کارآفرین کسی است که فعالیت اقتصادی کوچک و جدیدی را با سرمایه خود شروع می‌کند. در تمامی دیگر تعاریف ارائه شده از سوی دراکر اشاره شده است که کارآفرینان تغییر دهنده ارزش هایند، ریسک پذیرند، به سرمایه نیاز دارند، هیچ وقت سرمایه‌گذار نیستند، به درستی تصمیم می‌گیرند، همواره به دنبال تغییر بوده و آن را اصل مسلم و سالم می‌دانند، قدرت شناسایی فرصت‌ها را دارند، مفاهیم و فنون مدیریتی را به کار می‌گیرند، رفتارگرا و عملگرا هستند و بالاخره اینکه بر مبنای نظریات اقتصادی و اجتماعی عمل می‌کنند.
از دیگر دانشمندان معروف مدیریت که در مورد کارآفرینی و کارآفرینان نظریه پردازی کرده است تیمونز می‌باشد. وی معتقد است که کارآفرینی خلق و ایجاد بینشی ارزشمند از هیچ است، کارآفرینی فرآیند ایجاد و دستیابی به فرصت‌ها و پیگیری آن‌ها بدون توجه به منابع موجود است، کارآفرینی به معنی خلق و توزیع ارزش و منابع بین افراد، گروه ها، سازمان‌ها و جامعه است، و کارآفرینی معادل یک شبه پولدار شدن نیست(Timmons, 1990).
اصولاً کارآفرینی به معنی فعالیتی خلاق برای کسب ارزش از طریق ایجاد یک شرکت یا سازمان است. کارآفرینی فقط مشاهده، تحلیل و توصیف نیست، بلکه آن نیازمند بینشی همراه با تعهد، همدلی و انگیزش است که قابل انتقال به دیگر ذی نفعان مانند شرکا، مصرف کنندگان،عرضه کنندگان، کارکنان و غیره باشد.کارآفرینی یعنی تشکیل تیمی از افراد و اشخاصی با مهارت‌ها و توانایی‌ها مکمل همدیگر و درک فرصت‌های موجود به گونه‌ای که دیگران قادر به درک و استفاده از این فرصت‌ها نیستند. دیگران فقط هرج و مرج، تناقض، تضاد و ابهام را می‌بینند در حالی که کارآفرین آن‌ها را به عنوان فرصت می‌بیند. کارآفرین سعی می‌کند تا از طریق شناسایی و پیگیری فرصت‌ها بدون در نظر گرفتن منابع در اختیار خویش به ارزش آفرینی بپردازد (احمدپور، 1381، ص24).
همزمان با شکل‌‌گیری شرکت‌های بزرگ و نفوذ آن‌ها بر بازارهای جهانی از یک طرف، و مواجهه آن‌ها با کارآفرینان و موسسان شرکت‌های کوچک که به نوعی رقیب آن‌ها نیز محسوب می‌شدند از طرف دیگر، و نیز شروع مطالعات مرتبط با کارآفرینی و طرح مسائلی نظیر وظیفه کارآفرینان در شرکت‌های پس از تاسیس، مشاهده اقدامات کارآفرینانه از سوی شرکت‌های بزرگ، تغییر ساختار مالکیت شرکت‌ها و برگرداندن بخشی از مالکیت آن‌ها به مدیران در راستای ایجاد انگیزه برای اداره کنندگان شرکت هاو قرار گرفتن ویژگی نوآوری در مرکز ثقل کارآفرینی، از اواسط دهه 1970، کارآفرینی جزئی از رفتار مدیران در نظر گرفته شده و به سطح مطالعات سازمانی نیز کشیده شده است. به علاوه اینکه با مطرح شدن رویکرد کارآفرینی اقتضائی و لحاظ کردن عوامل موقعیتی و وضعیتی در مطالعات کارآفرینی، در واقع از کارآفرینی به عنوان یک استراتژی نوین جهت دستیابی به نوآوری، موقعیت، رشد، بقا و دیگر مزایای مرتبط، در شرکت‌های بزرگ یاد می‌شود (Furnham, 1994, p175).
8-2-2- دیدگاه‌ها و رویکردهای کارآفرینی
پس از اتمام حکومت اقتصاددانان بر مطالعات کارآفرینی و کارآفرینان، بیشترین دغدغه فکری دانشمندان رشته‌های دیگر حول محور پاسخگویی به این سؤالات بوده است که فرق بین مالک و کارآفرین چیست؟ کارآفرین با غیر کارآفرین چه تفاوت‌هایی دارد؟ آیا در شرکت‌های بزرگ هم کارآفرینان وجود دارند؟ آیا تفاوتی بین کارآفرین و مدیر وجود دارد؟ در نهایت این که به منظور پاسخ گویی به این سؤالات، رویکردهای غیر اقتصادی مختلفی در مورد کارآفرینی و کارآفرینان به وجود آمدندکه بیشتر بر ابعاد رفتاری موضوع تاکید کرده(Jenning, 1994,p271). و هر یک جنبه‌هایی از آن (موضوع کارآفرینی و کارآفرینان) را مورد بررسی قرار داده اند ( Kollermeier, 1992,p18) که به طور کلی می‌توان آن‌ها را به دو گروه تقسیم کرد: گروه اول که مورد توجه روانشناسان بوده شامل مطالعه بر روی متغیرهای شخصیتی و روانشناختی کارآفرینان بوده است. هدف روانشناسان در حقیقت چگونگی ایجاد ویژگی‌های کارآفرینانه در افراد بوده است که در مجموع تحقیقات آن‌ها را به عنوان رویکرد شخصیتی یا ویژگی‌ها می
‌نامند. و گروه دوم که به رویکرد رفتاری معروف هستند متغیرهای جمعیت شناختی کارآفرینان را مورد بررسی قرار داده اند. در این رویکرد به فعالیت‌های کارآفرینان، دلایل و چگونگی تشکیل کسب وکار یا همان شرکت ها، و فرآیندی که طی آن شرکت‌ها پا به عرصه وجود می‌گذارند توجه می‌شود.
همان گونه که در صفحات پیشین آمده است کانون توجه اقتصاددانان به مبحث کارآفرینی و کارآفرینان عموماً بر فضای اقتصادی آن حاکم بوده است. به عبارت دیگر آن‌ها از ویژگی‌ها و عوامل فردی و اجتماعی مثبت و منفی مؤثر برکارآفرینی غافل بوده اند در حالی که کارآفرینان عموماً مطابق با ویژگی‌های روانشناختی و جمعیت شناختی خود فعالیت خاصی را پیگیری و انجام می‌دهند. حال آن که اقتصاددانان هیچ جایگاهی برای این ابعاد قائل نبوده و آن‌ها را از حیطه مطالعات خود دانسته، و از آن جایی که فکر می‌کردند این ویژگی‌ها قابل سنجش نیستند، لذا از ارائه مدل یا مدل‌هایی در مورد آن‌ها چشم پوشی کرده بودند. البته علی رغم ناتوانی اقتصاددانان در توصیف و تشریح نقش کارآفرینان در نظریات رشد و توسعه اقتصادی، شومپیتر از جمله کسانی بوده است که بر نقش کارآفرین تاکید کرده و تفاوت‌هایی را بین مدیر و مالک شرکت‌ها قائل شده بود.
9-2-2- فرآیند کارآفرینی
تاکنون به بعضی از ویژگی‌های شخصیتی کارآفرینان اشاره شد که در واقع رویکرد روانشناختی به این موضوع داشت، اما دیدگاه دیگری وجود دارد که درآن پدیده کارآفرینی همچون فرآیند انگاشته می‌شود. ایجاد و تاسیس شرکت‌های جدید نتیجه فرآیندی است که عوامل زیادی بر آن تاثیر می‌گذارند و کارآفرین بسته به فعالیت هایی که در جهت تاسیس شرکت انجام می‌دهد، مورد مطالعه قرار می‌گیرد. ” کولر می‌یر” در این دیدگاه،بیان می‌کند ویژگی‌های شخصیتی کارآفرین تابع رفتار اوست و به دنبال پاسخ به این سوال می‌باشد که: ” چگونه یک شرکت نوپا به وجود می‌آید؟ “.
کارآفرینان با غلبه بر نیروهایی که در برابر پیدایش چیزی جدید مقاومت می‌کنند باید موقعیتی را بیابند و آن را توسعه دهند. این فرآیند چهار مرحله دارد:
1- شناسایی و ارزیابی فرصت
2- تدوین طرح تجاری
3- تامین منابع مورد نیاز
4- اداره بنگاه تاسیس شده (فیض بخش، تقی یاری، 1383،ص 49).
تاسیس و ایجاد یک شرکت نوپا، فرآیند پیچیده ای است که از عوامل زیادی تاثیر

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید