منبع پایان نامه درمورد حقوق بشر

دانلود پایان نامه

جدید افراد با دولت ها و سازمان های بینالمللی (در شناسایی شخصیت حقوقی) سهیم هستند.
در نتیجۀ تحول صورت گرفته در عقاید علمای حقوق، پندارِ شخصیت حقوقی بین المللی به یک نظریه حقوق بشری منتهی گردید، که درک سنتی از شخصیت حقوقی دولت را محدود نمود و به دنبال آن جنبش بین المللی در حمایت از حقوق بشر، توسط اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال 1948راه اندازی شد. با تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در عرصه حقوق بین الملل حق افراد به شناسایی شخصیت حقوقی شان برای اول بار در قالب ماده 6 اعلامیه جهانی ظهور و بروز یافت. اگر چه اعلامیه جهانی حقوق بشر در آن روز سندی غیر الزام آور به شمار می رفت، لیکن تدوین حق بر شخصیت حقوقی در اعلامیه جهانی حقوق بشر که حاصل تغییر و تحول در اندیشه های حقوقی علمای آن دوران و ماقبل آن بود، به لحاظ اولین عملکرد رسمی یک نهاد بین المللی در جهت پذیرش حق افراد به شخصیت حقوقی شان، نقطه عطفی در تکامل و توسعه حق مزبور در آراء علمای حقوقی و رویههای قضایی و اسناد بین المللی به شمار می رود.
در سال 1966 قاضی تاناکا در نظر مخالف خود در قضایای آفریقای جنوب غربی تأکید مینماید که دولت ها قادر نیستند حقوق بشر را بر اساس قانون یا معاهده ایجاد نمایند، آنها صرفاً میتوانند وجودِ حقوقِ بشری را تصدیق نمایند و از آن حفاظت کنند. چرا که، حقوق بشر حتی قبل از ایجاد دولتها، همواره با انسان وجود داشته است.

به دنبال تحولات مبنایی صورت گرفته، سازمان ملل متحد در سال 1966 بر پایۀ اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی را به تصویب مجمع عمومی رساند. این معاهده که در سال 1976 لازم الإجرا گردید، در ماده 16 خود، حق بر شخصیت حقوقی افراد را برای اولین بار به صورت الزام آوری به رسمیت می شناسد. متعاقباً این حق در اسناد برجسته حقوق بشری متعددی ذکر گردید.
این تحولات، دیوان بین المللی دادگستری را، که پیش از این حقوق افراد را صرفاً در ارتباط با دولتهای مربوطه مجری می دانست، تحت تاثیر قرارداد. به طوری که این بار دیوان در سال 2001 در قضیه لاگراند تایید نمود که ممکن است یک معاهده برای افراد حقوقی را ایجاد کند. در خصوص شخصیت انسانی، قاضی سینگ می نویسد: « هنجار بنیادین حاکم بر مفهوم حقوق بشر، احترام به شخصیت انسانی و ارزش مطلق آن است، قطع نظر از رنگ، نژاد، جنسیت، مذهب یا سایر ملاحظات.» در این راستا، قاضی هیگینز نیز معتقد است که حاکمیت دولت در وهله اول با پیدایش شخصیت حقوقی فرد انسانی، در حقوق بین الملل محدود می شود. همچنین از منظر تیلور، جامعه بینالمللی معاصر جامعهای از افرادی است که سزاوار احترام هستند، و بالاتر از همه چیز به عنوان حاملان حقوق بشر برگزیده شده اند.
هم راستا با تأیید و تأکید بر شناسایی شخصیت حقوقی در اسناد بین المللی وآراء قضایی اِعمال این حق در صحنه بین المللی شدت قابل ملاحظه ای گرفت. به گونه ای که حقوق و تکالیف بین المللی افراد گسترش رو به رشدی پیدا کرد.
با شناسایی شخصیت حقوقی افراد، حقوق آنها در عرصه بین المللی تحت عنوان حقوق بشر، در معاهدات جهانی و منطقه ای بسیاری بارها و بارها مورد پذیرش جامعه بین المللی قرار گرفت. گذشته از این، شخصیت حقوقی افراد، دسترسیِ مستقیم آنها را به صلاحیت بین المللی برای دفاع از حقوق خود به ارمغان آورده است. بر این اساس حق افراد به دادخواهی در بسیاری از مراجع قضایی و شبه قضایی بینالمللی به رسمیت شناخته شده است. ازجمله در دیوان اروپایی حقوق بشر مستقیماً و در دیوان حقوق بشر کشورهای آمریکایی و دیوان آفریقایی حقوق بشر و مردم، که از طریق رجوع افراد به کمیسیون حقوق بشر کشورهای آمریکایی و کمیسیون آفریقایی حقوق بشر و مردم صورت می گیرد. همچنین مراجع شبه قضایی از جمله کمیته محو همه اشکال تبعیض نژادی، کمیته منع شکنجه و کمیته محو تبعیض نژادی علیه زنان، که حق دادخواهی را به صورت مکاتبه ای برای افراد قائل هستند. در عین حال، شخصیت حقوقی انحصاراً متضمّن حقوق نیست؛ بلکه تکالیف را نیز در بر میگیرد. هیچ جامعهای نمی تواند خود را از برقراری یک نظام پیشگیر و کیفردهنده به منظور تأمین دفاع از منافع عالی خویش معاف کند. جامعه بینالمللی نیز هر قدر هم که غیر منسجم باشد، از این قاعده عمومی مستثنی نیست. لذا با تأسیس دادگاه نورنبرگ در سال 1945 و دادگاه توکیو در سال1946 این امر تایید شد که تحت شرایطی خاص، افراد می توانند بر اساس قوانین بین المللی شخصیت حقوقی بین المللی و به تبع آن مسئولیت بین المللی داشته باشند و به طور مستقیم علاوه بر حقوق، تعهداتی تحت قوانین بین المللی داشته باشند. هم اکنون نیز دادگاههای کیفری بین المللی ویژه (ad hoc) مختلف و دیوان کیفری بینالمللی، و همچنین دادگاه های داخلی بیشماری، در راستای خطوط تعیین شده توسط دادگاه نورنبرگ افراد را برای جرایم بین المللی تحت تعقیب قرار می دهند.

سرانجام تحولات جامعه بین المللی بعد از جنگ جهانی دوم تاکنون، به جهت گستره آن و توسعه ارتباطات جهانی موجب شده حق فرد به شناسایی شخصیت حقوقی اش در عرصه های مختلف بینالمللی مورد پذیرش قرار گیرد و همگام با بسیاری از قواعد بنیادین حقوق بشر به پیش رود. بدین سان، برخی نویسندگان آن قدر پیش رفتند که معتقدند فرد با توجه به کرامت انسانی غایی خویش، موضوع اصلی حقوق گردید و دولت موضوع ثانویه ای شد، که تضمین حقوق فردی بر آن تحمیل گردید.
به این ترتیب، پس از شکل گیری مفهومِ فردگرایانه شخصیت حقوقی در این دوران، حق همه افراد بشر به شناسایی شخصیت حقوقی در تمامی عرصه های حقوقی اعم از داخلی و بین المللی به رسمیت شناخته شد.

فصل دوم- تحلیل حق فرد به شناسایی شخصیت حقوقی
ظهور قواعد بینالمللی حقوق بشر، رفته رفته منجر به تغییر در وضعیت حقوقی افراد در جامعه بینالمللی شد و با شکل گیری و تبلور قواعد عرفی و رویههای بینالمللی به تدریج افراد انسانی در حوزه حقوق بین الملل از حاشیه به متن راه یافتند. علاوه بر رویه هایی که کم و بیش شخصیت حقوقی افراد را در حوزه بین المللی به رسمیت می شناخت، با تجلی اعلامیه جهانی حقوق بشر، شخصیت حقوقی افراد به عنوان یک حق بشری شناسایی گردید. حق مزبور که پس از اعلامیه جهانی و به تبع آن، به معاهدات و عرف های پذیرفته شده بین المللی وارد شد، شناسایی هر یک از افراد بشر را در مقابل قانون مورد پذیرش و تأکید قرار داد و از آن پس دولت ها مکلف شدند حق افراد را به شناسایی شخصیت حقوقی شان در حقوق بین الملل و همچنین در محدوده صلاحیت سرزمینی خویش مورد تصدیق قرار داده و شناسایی نمایند. به این ترتیب حق مزبور امروزه از جمله حقوق بنیادینی است که جایگاه ویژه ای را در حقوق بین الملل بشر به خود اختصاص داده است.

مبحث اول- بنیان فلسفی و نظری حق فرد به شناسایی شخصیت حقوقی
طی روندِ توسعه حقوق بشر در عرصه بین المللی، مفهوم فرد و جایگاه وی نیز در بین نظریات فلاسفه و اندیشمندان حقوق بین الملل دچار تحول گشت؛ به گونه ای که مفهوم شخصیت حقوقی خصوصاً در عرصه بین المللی که بنابر عقاید فلاسفه حقوق تا پیش از این مختص دولت ها بوده، دچار تحول گشت و شخصیت حقوقی مجدداً با گرایشات فرد گرایانه مفهوم سازی شد. این مفهوم از سال ها پیش تا کنون به طور موثری توسط فلاسفه و اندیشمندانی چون: کانت، لاترپاخت ، چارلز تیلور ، کانکادو ترینداد ارائه شده است. براین اساس در ادامه جهت ارائه مبانی حق فرد بر شخصیت حقوقی وی، عقاید سه تن از این علما را که تأثیر بیشتری در تغییر نگرش موجود نسبت به جایگاه و موقعیت حقوقی افراد داشته اند، می پردازیم.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

گفتار اول- امانوئل کانت
هرچند کانت را نمیتوان بنیانگذار نظریه حقوق بشر مدرن دانست، اما وی نخستین فیلسوفی است که تثبیت و تحکیم مبانی حقوق بشر، مرهون او است و به جرأت میتوان قرائت کانتی از حقوق بشر را تا به امروز قرائت غالب دانست. چرا که نظریه حقوق طبیعی کانت به طور عمده فلسفه معاصر حقوق بشر را تحت تاثیر قرارداده است. حقوق بشر به طور تنگاتنگی با ضروریات حیات انسان مرتبط است و هدف آن حفظ و توسعه استقلال انسان است. از این رو حقوق بشر قادر است از بشریت به شخصیت در مفهوم کانتی سیر کند.
معمولاً، کانت برای موجودات عاقل که به عنوان غایات خودشان در نظر گرفته شده اند، کلمه «شخص» را به کار می برد. از منظر وی «شخصیت» کیفیتی است که باعث می شود، افراد که ماهیتی عقلانی دارند، شایسته احترام باشند، این امر بیانگر «کرامت» آنها است. کانت به سادگی بیان می کند که شأن و منزلت انسانی واقعیتی است که نشان می دهد «ماهیت عقلانی انسان غایت در خود است»، در حالی که هیچ واقعیت دیگری در جهان وجود ندارد. این امر دلیلی است برای اینکه، هر طبیعت عقلانی را یک شخص بنامیم و نه یک شیء. بنابراین کانت شخص را در برابر شیء قرار داده است و ساحت شخص را مقدس تر از آن می داند که به سان اشیاء تحت تسلط دیگران باشد. لذا از منظر وی انسان به عنوان یک موجود عقلانی نباید به عنوان ابزار مورد بهره برداری قرار بگیرد. در عوض او باید در همه اقداماتش در همه زمان ها به عنوان یک غایت مورد توجه قرار گیرد. و نمی توان او را برای رسیدن به اهداف دیگری قربانی کرد یا بدون رضایتش مورد بهره برداری قرار داد. در این چارچوب انسان بنفسه غایت است و هیچ گاه نباید ابزار برای رسیدن به غایتی دیگر تلقّی شود. از این رو است که کانت بیان میدارد: خواه نسبت به شخص خودت یا نسبت به شخص دیگر، با انسانیت رفتار کن، نه به عنوان وسیله و ابزار. لذا منطق کانتی، موجودات دیگر را تابع انسان، براى انسان و در خدمت انسان میداند. این دیدگاه در برخورد با اندیشه های اومانیسی حاکم بر جهان پست مدرن، نهایتاً به نوعی دیدگاه اومانیستى در فلسفه کانت منجر گردید.
به لحاظ نزدیکی برخی باورهای غایت مدارانه کانتی نسبت به انسان، با آنچه در تعالیم اسلامی وجود دارد، لازم است اشارهای کوتاه در خصوص نسبیت این باورها با مفاهیم اسلامی، ارائه گردد. دیدگاه کانتی در مورد غایت بودن انسان نسبت به سایر موجودات همراستا است با آنچه در آیات قران کریم در خصوص غایت بودن انسان و مقام عالی او نسبت به سایر آفریده های خداوند مورد تأکید قرار گرفته است. از این منظر دیدگاه کانت از یک جهت بسیار نزدیک است به دیدگاهی که اسلام در خصوص انسان دارد و از طرفی فصل ممیزه دیدگاه اومانیستی در فلسفه کانت و آنچه در اندیشه اسلامی تصریح شده است، این است که هدف از آفرینش انسان در دیدگاه اسلامی غایت بودن نسبت به همه آفریدههای خداوند نیست، بلکه غایت وجود خود انسان، کسب معرفت نسبت به خداوند و سپس عبادت و بندگی او است که خود آزادی از بندگی غیرخدا را به ارمغان می آورد.
کانت بیان می دارد که سودمندترین اصل اساسی برای ایجاد قواعد اخلاقی، اصل کرامت و منزلت هر موجود عاقلی است که مستحق احترام بی نهایت و برابر است و شخصیت که توانایی موضوع حقوق بودن و اطاعت از حقوق کردن از طریق عقلانیت می باشد، اساس مسئولیت اخلاقی انسان ها است، در واقع شخصیت از منظر کانت بالاترین سطح انسانیت، محسوب می گردد. که از طریق آن انسانها برای موضوع قوانین اخلاقی قرار گرفتن دارای ظرفیت هستند و نسبت به قوانین اخلاقی مسئول و پاسخگو میباشند.
کانت سه تمایل و وضعیت از انسان را تعریف می نماید: 1- طبیعت حیوانی ، انسان ها به عنوان موجوداتی که زنده هستند، 2- انسانیت ، به عنوان موجودات زنده منطقی، و 3- شخصیت ، به عنوان موجودات منطقی و پاسخگو در این میان آنچه مد نظر نوشتار حاضر است، شخصیت انسانی است که اشخاص را موجوداتی عقلانی و مسئول می داند و آنها را صاحب حق و تکلیف محسوب می نماید. کانت انسان را از آن حیث که عاقل است از سایر موجودات که آنها را اشیاء مینامد، متمایز میداند.
آقای هوف فیلسوف آلمانی در بحث خود درباره حق آزادی کانت می گوید: انسان ها باید «حق نسبت به حق» یا درست تر اینکه «حق نسبت به قانون» داشته باشند. حق به این که دارای ظرفیت حقوقی باشند و بپیوندند به جامعه حقوقیای که اشخاص در یک شکل حقوقی در آن زندگی میکنند. بنابراین آنچه از آن صحبت می شود، حقی است نسبت به جایگاه حقوقی انسان، که شرطی ضروری برای نیل به آزادی های خارجی و ظاهری است.
مفهوم عالی کرامت انسانی در تفکر کانت به صورتی است که فرد را بالاتر از اقتدار دولت قرار داده است. او قاطعانه بر این باور است که برای توسعه شخصیت به عنوان یک انسان دارای کرامت باید حقوق خاصی از طرف دولت به انسان داده شود. این حقوق باید عقلایی و منطقی باشد و باید توسط مقامات دولتی مورد احترام و رعایت قرار گیرد. این سخن کانت در تایید این مطلب است که دولت و به عبارتی مقام قانون باید حقوق خاصی را برای انسان در نظر گرفته و جایگاه او را به عنوان یک شخصیت دارای کرامت به رسمیت بشناسد.
آثار اخلاقی کانت پایبندی استوار وی را به کرامت و حیثیت انسانی نشان میدهد. از منظر کانت کرامت ذاتی ِشخصیت انسان سه ویژگی مهم را منعکس می کند : 1- حق پایه ای ِ آزادی که هر انسانی به موجب انسانیتش مستحق آن است، 2- برابری در مقابل قانون ، و 3- آزادی در مقابل قانون . آزادی در باور او، به حقوق آزادی و برابری ، شامل توانایی انجام هر کاری بدون تحمیل ضرر بر دیگری، متکی است.
اصل احترام به شخصیت ذاتی انسان که در عبارت بندی پاراگراف آغازین مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر، و عبارات مشابه در مقدمه های میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مشهود است، منعکس کننده دکترین کانت در مورد کرامت ذاتی شخصیت انسان است. در واقع دکترین حقوق بشر معاصر مبتنی است بر « کرامت ذاتیِ شخصیت انسان»، که بشر را از آن حیث که بشر است و از آن جهت که واجد شخصیت است، شایسته احترام می داند. اصل احترام به شخصیت انسان و تلقی انسان به عنوان غایت، یک اصل محوری در فلسفه اخلاق کانت است؛ که در هیچ شرایطی زوالپذیر نیست.
به رسمیت شناختن فرد به عنوان یک موضوع حقوقی دارای حقوق بشر و همچنین تکالیف فردیای که در حقوق بین الملل کیفری مورد توجه قرار گرفته است، نشان دهنده تغییرات صورت گرفته در وضعیت حقوقی فرد است. لذا مسئله گسترش اشخاص حقوقی در حقوق بین الملل با مسئله اساسی تغییر در عملکرد مفهوم شخصیت حقوقی در حقوق بین الملل مرتبط است. براین اساس ضرورت دوباره مفهوم سازی کردن شخصیت حقوقی بین المللی از مقدمات اساسی دکترین حقوقی کانت، آغاز میگردد. چرا که کانت به مفهوم شخصیت غنای عظیمی بخشید و در چارچوب دستگاه فلسفی خود تحولی بنیادین در نظریه کرامت انسانی ایجاد نمود. از این رو شناسایی شخصیت حقوقی فرد به معنی دارنده حقوق و وظایف، مطابق است با مفهوم کانتی از انسان معقول و پاسخگو ، که در جهت اِعمال کرامت انسانی، شخصیتِ افراد را در برابر قانون شناسایی می نماید.

گفتار دوم –لاترپاخت
یکی دیگر از اندیشمندانی که به صراحت بر حق بر شخصیت حقوقی افراد تاکید نموده است قاضی لاترپاخت حقوقدان مشهور قرن بیستم می باشد، اندیشه او که با تکیه بر مفهوم «فردگرایانه» و در خصوص کرامت انسانی و حاکمیت انسان تنظیم شده، قبل و بلافاصله بعد از جنگ جهانی دوم طرح شده است. ایشان معتقد است که فرد انسانی، شخص بین المللی غایی است و در این مقام است که شایستگی و صلاحیتی دارد که موضوع حقوق و وظایف بین المللی قرار گیرد. لذا به گفته خود او: امروزه به طرز قابل توجهی رابطه بین فرد و دولت تغییر کرده، به طوری که وظیفه دولت مبنی بر این که با انسان ها با احترام رفتار کند و اقتدار و برتری انسان را تصدیق نماید، به یک واقعیت تثبیت شده، مبدل گشته است. وی معتقد است که شناسایی حقوق مسلم افراد، با شناسایی فرد به

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید